پایان نامه با موضوع درین، علاجش، سُهر، بباید

دانلود پایان نامه ارشد

کرم

ببندش به کیسه درآن هم بمال

که در آن پذیرد دوا انحلال

چو حل شد فتیمون درین آب هم

به سه دارویش تقویت می کنم

ز غاریقون بنه یک درم اندر آن

ز صبر سَقوطَر بنه مثل آن

دگر لاجوردست و مِلح سیاه

ز هر یک دو دانگ ای فضایل پناه

90
بنه شَحم حَنظَل در آن دانگ و نیم

ببر محنت و درد سر از سقیم

نبات سفیدش بنه ده درم

که باشد مکمّل به دفع الم

بمالند از بهر تسکین درد

ز ادهان یکی دُهن نرگس بود

دگر دُهن بادام و سوسن بمال

که ادهان کند دفع درد و ملال

کنون مسهل هر سه خلط تباه

چو صفرا و بلغم چو خلط سیاه

95
نوشتم همه بی قصور و فتور

که باشد در اوجاع سرها ضرور

ولیکن تراکیب اخلاط بد

چو پیش از تحقق نه ظاهر بود

به حدس و به تخمین ازین مفردات

ترکّب بباید که آرد نجات

غذا اندر آن مثل بلغم بود

همان آش ها مبتلا می خورد

صُداع ریحی [5]

بود قسم پنجم ز اوجاع سر

که از باد باشد وجع ها دگر

100
چو محبوس گردد ریاح غلیظ

در اجزای رأس حزین مریض

کشد باد اجزای سر بعد از آن

شود درد حادث در اجزای آن

دلیلش بود انتقال الم

ز سویی به سویی در آن درد وغم

دگر باشد آواز گوش و طنین

که مدرک شود مبتلا را درین

سوم درک ضربان کند مبتلا

ز گوش و ز سر مثل درد و عنا

105
ولی باد یابد حصول از فضول

که یابد ز سودا و بلغم حصول

علاجش بود تنقیه از مواد

وزان بعد تلطیف و تحلیل باد

بده خسته را از همان اغذیه

که آنجا نوشتم مکن تفرقه

بکن حل ازین بعد باد غلیظ

بگو تا خورد گلشکر آن مریض

اَنیسون بکوبد در آن بسرشد

وزان بعد با همدگر می خورد

110
چو یابی فراغ از علاج صُداع

بکن منع از عود آن ای مطاع

غذا و فواکه که نفخ آورد

مهل خسته هرگز که آنها خورد

چو پختند در آب آذان فار

بریزد به سر آب آن بی قرار

ز حمّام یابد منافع دگر

بریزند آب ملطّف به سر

مهل تا از آن بعد چیزی خورد

که اصل مرض اکل آن آورد

115
اگر اصل آن خلط اصفر بود

ز چرب و ز شیرین زیادت شود

وگر مایه ی تفرقه بلغم است

بُقول و لبن موجب آن غم است

وگر خلط اسود رساند فساد

ز لحم بقر کشک گردد زیاد

دگر برد معده و رطوبت بود

که بلغم در ابدان زیادت کند

مخور میوه ی بارد و بی مزه

چو خوخ و چو مِشمِش دگر خربزه

120
بده خسته را تا شفات(؟)از دوا

که یابد ز تولید بلغم شفا [6]

مسیحی و اِطریفَل امّا کبیر

به تخفیف بلغم بود بی نظیر

دگر خلط سودا فساد آورد

غذاهای گرم مرطب خورد

چو حلم بره همچو شرب شراب

چو انگور و شربت ز قند و گلاب

تحرّز نماید ز هر خوردنی

که یبس و غلظ را بود مقتضی

125
چو لحم بقر گور خر چون جَزور

برنج و عدس حَیصَل پر شرور

فواکه که باشند خشک و غلیظ

فزایند سودا و سازد مریض

چو خرما و خارک چو آبی دگر

فزایند سودا حذر کن حذر

صُداع ورمی

بود قسم سادس از آن درد سر

که آرد ورم ها ز اسباب شر

ورم ها که در سر بیابد ظهور

ز اسباب فتنه و فتور شرور

130
دو قسم است ویک قسم ازآن ظاهراست

که در جلد سر شرّ آن حاضراست

دوم قسم اعماق سر وارم است

که مغز سر و پرده ها آلم است

ورم ها که باشد در اعماق آن

یکی گرم و سرسام شد نام آن

دوم باردست آن ولی شرعن(؟) است

فراموشیش لازم انفس است

تفاصیل احوال [بین هر] دو غم

بخوان از کتب شرح آن بیش و کم

135
ولی درد باشد در این هر دو حال

رود درد سر چون رود اعتدال

چو این درد باشد عرض حکم آن

بود تابع حکم امراض از آن

صُداع قروحی

بود هفتمین درد ریشی سر

که سَعفه بود نام این ضر وشر

علاجش علاجات سَعفه بود

چو زو آمده هم به او می رود

پس از تنقیه راس و اعضا همه

ز سودا کثایف که شد تفرقه

140
طلایی که در سَعفه نافع بود

اگر سَعفه چون شوزه یابس شود[7]

زمردارسنگ و ز قشر انار

حنا و زَراوند در آن میار

چو کبریت اصفر دگر مِلح و زاج

ولی زاج محرق بود احتیاج

دگر خاک زنبق سفیداب هم

مساوی هم ادویه آورم

بکوبد ببیزند پس جمع آن

به دُهن و گل و سرکه باشد دران

145
صُداع سدی

بود هشتمین درد سر از سدد

سدد درد همراه خود آورد

چو باشد کسی را نوازل دگر

چو بسته شود آورد دردسر

علاجش به حمام باید نمود

چو بگشود سده رَود درد زود

کنون درد سر جمله مذکور شد

علاج حقیقیش مسطور شد

فصل در بقیه امراض سر

اگر چه در انشای این مختصر

به تدبیر اوجاع دارم نظر

150
ولیکن نخواهد که خالی بود

ز باقی امراض و ناقص شود

به هر عضو آلم مرض های آن

علاجی سبک آورم اندر آن

بقایای امراض اجزای سر

دوار و سدر چون سُبات و سهر

چو نسیان و ماخولیا عشق هم

چو کابوس صرع و سکاف از سقم

دگر فالج و رَعشه و اختلاج

زُکام و خدر لقوه ی بدعلاج

155
عصابه و دگر خارش مغز سر

کزاز و تمدّ و تشنّج دگر

دوار یعنی گردش سر

دوار است حالی که باشد خیال

زمانی که عارض شود این ملال

که اشیا حوالی او دایر است

سرش نیز با چیزها سایر است

چو گردد هویدا درو این خیال

نباشد توانا اسیر ملال

که در او بماند قیام و قعود

بیفتد ز هر وضع سابق که بود [8]

160
تنبّه ز خواب اندرین قسم نیز

بود زودتر از ورم ای عزیز

شود این مرض از بخارات بد

که از خون فاسد به بالا رود

علاجش بود فَصد و تقلیل دم

دگر حابس ابخره آورم

چو گشنیز و لیمو شرابش دگر

برد جمع گشنیز و آن پر هنر

غذاهای یابس چو غوره و انار

چو لیمو بود هم درآن خوشگوار

165
ز بوهای خشک مقوّی دگر

ببیند منافع کند دفع شر

بود قسم ثانی ز برد و تری

بود بدتر از حرّ اگر بنگری

زمانی شود حادث آن خواب بد

که قدام سر از تری پر شود

دلیل آنکه با او نوازل بود

دگر آب و البان زیادت خورد

دگر سِن پری و فصل شتا

فزایند بلغم در ابدان ما

170
دوا تنقیه سر ز بلغم بود

ایاره ولی فیقرا می خورد

وگر زانکه کافی نباشد در آن

کبار از ایارات می خور دران

مناسب بود شرب لوغاذیا

چو جالینوسی و روقسی؟ از دوا

پس از تنقیه هست تَمریخ سر

به ادهان گرم مجلّل دگر

چو ادهان نسرین دگر یاسمین

دگر رازقی نافع آمد درین

175
اختلاج

بود اختلاج آنکه حروی ز تن

که ساکن بود دایماً در بدن

بجنبد کند ترک آرام خود

چو رخسار و چشمی که جستن کند

علاجش بود آنکه سرکه کهن

ز مرزنگوش و پدنه درآن پخته کن

فرو بر در آن سرکه خرقه رقیق

بیفکن بر آنجا که جست ای رفیق

زمانی رها کن بران بعد ازآن

فکن روغن گرم کرده بران

180
عُطاس و تَمطی و تناوب [11]

عُطاس و تَمطی تناوب دگر

طبیعت به این ها کند دفع شر

بخارات باشد ولی خودیات

که در اختلاج و دگر عارضات

طبیعت به دفعش تحرّک کند

که افشاند از خود زیادات بد

چو بسیار گردد یکی زین امور

در آن تنقیه تن شود هم ضرور

سهر

سُهر نیز باشد ز امراض سر

که بی خواب باشد سر از آن شرر

185
ز خشکی است بیداری بر دوام

چه ساده چه با مادّه ای این سقام

در آن خلط اضداد سودا بود

که یبس و سُهر هر دو حادث شود

ز گرمی بود گاه گاهی سُهر

چو نادی شود روح در مغز سر

به ظاهر بود میل آن بر دوام

تحرّک کند دایماً بی نظام

سُهر نیز آرد گهی درد سر

تحرّک کند روح سر زان دگر

190
اگر زانکه خلط آورد این بلا

در اوّل بباید از آنها نقا

ور از پیش حادث شود آن سُهر

به ترتیب باید توجّه دگر

به تجریع شیر و به حمام نیز

به تَدهین اعضا همه ای عزیز

به دُهن بنفشه و به دُهن کدو

به تقطیر شیر است در اَنف او

ولی شیر دختر بود آن لبن

که در اَنف ریزد برد یبس تن

195
وگر حرّ آرد سُهر برد آن

چو تسکین تب ها بود اندر آن

هواهای باد و تنفس در آن

برد حرّ سر با توابع از آن

وگر درد سر آورد آن سُهر

به تسکین اوجاع آن را ببر

مخدّر درین درد نافع بود

خورد آن دوا یا طلا می کند

چو کاهو و افیون و امثال آن

چو قرص مثلث طلایی از آن

200
مالیخولیا [12]

ز ماخولیا بشنو اکنون خبر

بود علّتی زشت بر شوره سر

حدوثش ز سودای شامل بود

که خشکیش در مغز ظاهر شود

دگر گاه حادث شود این ملال

ز سودای بسیار و رنج و طحال

علامت درین هر دو ظاهر بود

که بردت در اعضا و خشکی شود

بود نوع ثانی که هست از طحال

قراقر در احشا و درد و ملال

205
در اوّل که این هر دو حادث شود

رَداءت در افکار ظاهر بود

دگر وحشت و ترس با سوء ظن

که دارد در اشیا همه ممتحن

ندارد رجائی به خیر و صلاح

نباشد ز غم هرگزش اِرتیاح

علاج مالیخولیا

علاجش بباید شنید این زمان

در آن سعی باید به قدر توان

ز جالینوس مروی است کان مقتدا

چنین گفت در درد این ابتلا

210
که نوشد درین مُسهلات قوی

که سودای سر جنبد ای مولوی

به تفصیل بشنو علاجش کنون

در اوّل بکن فَصد اخراج خون

بکن شَقّ عرق و ببین در دما

چو باشد سیاه و قوی خون ها

به یک ره ببر قدر واجب از آن

به شرطی که باشد توانا بر آن

دگر زانکه نبود سیاه و قوی

چو در خون خارج ازو بنگری

215
بکن سدّ آن عرق و خون را ببند

که نبود برون کردن خون پسند

ولی عرق جبهه بکن فَصد آن

وز آنجا دم بد برون کن روان

پس آنگه به تدبیرهای دگر

تمام مرض کن ز رأسش به در

دگر نوع ثانی که دارد طحال

صلابات و اورام درد [و] وبال

اسیلم گشا در زمان اندران

ز اَیسر برون کن دم بد از آن

220
چو اسود بود خون از آنجا بگیر

به حدّی که صافی شود دل پذیر [13]

پس آنگه بباید نمود اهتمام

به تجوید هضم غذا و طعام

بپرهیز از تخمه تکثیر آب

علاج طحالش نما ای حباب

طبیخ فتیمون بده اندران

دگر هر چه سودا برانی به آن

ضمادات بفکن دگر بر طحال

به ترطیب تن کوش بر کلّ حال

225
دواهای تبدیل در این مزاج

درین وقت باشد به آن احتیاج

درین درد صبری بباید نکو

مکرّر نمودن علاجات او

ز معجون نَجاح یابی اثر

چو هر ماه یکبار نوشد دگر

معجون نَجاح

نمایم کنون وصف ترکیب آن

که باشد وقوفیت در جمع آن

هَلیله و َبلیله و دگر آمله

که از دانه باشد منقّی همه

230
از آن ده درم ده درم آورم

ز اسطوخودوس نصف ده آورم

ز بَسفایج فتیمون و تُربُد دگر

ز هر یک از آن خمسه دارد اثر

بکوب و بیامیز با انگبین

بده شربتی قدر قوّت ازین

بده پنج مثقال بالا و شیب

به قوّت نگه کن مبین در حسیب

چودر وقت حاجت به مسهل خورند

چو دراین دوا تقویت می کنند

235
ز غاریقون و خَربَق ز سَقمونیا

به مقدار قوّت زیادت نما

ولی پیشتر حبّ شیبار ده

به معجون نَجاح بگشا گره

ز بعد توحش بده خسته را

دوایی قوی تا رود این بلا

دوایی قوی

فتیمون مسحوق ده هفت درم

که با سکنجبین به هم می خورم

مطبوخ جامع کثیر الاخلاط

طبیخ کبیری که جامع بود

که سودا و خلط غلیظ آورد [14]

240
هَلیله سیه زرد باشد دگر

که از دانه گردد نقی پیشتر

ز هر یک بباید از آن ده درم

بنه شاه ترّه در آن هفت درم

سه درهم سنا افکنی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع زبان عربی، میزان استفاده، گیاهان دارویی، شیوه های درمانی Next Entries پایان نامه با موضوع رَطل، بخور، بباید، اندران