پایان نامه با موضوع خير، چيزي، نيست،

دانلود پایان نامه ارشد

کرده باشند قطعاً پاداشي که از جانب خدا مييافتند بهتر بود اگر ميدانستند. و همچنين خير بودن ثواب و پاداشهاي الهي در سورة قصص، آية 80 و نحل آية 95 آمده است.
2ـ2ـ7. خير بودن هر چيز خوش آيند و نيک
“إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا ـ إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا ـ وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا”152؛ به راستي که انسان حريص و کم طاقت آفريده شده است، چون صدمهاي به او رسد عجز و لابه کند و چون خيري به او رسد بخل ورزد.
“لَا يَسْأَمُ الْإِنسَانُ مِن دُعَاء الْخَيْرِ وَإِن مَّسَّهُ الشَّرُّ فَيَؤُوسٌ قَنُوطٌ”153؛ انسان از دعاي خير خسته نميشود، و چون آسيبي به او رسد مأيوس و نوميد ميگردد.
در اين دو آيه مراد از خير هر چيز خوش آيند، نعمت و مورد پسند ميباشد. هلوع به معناي “شدت حرص” است و حرص که جزء طبيعت انسان و از فروع حب به ذات است به خودي خود از رذائل اخلاقي نيست، بلکه وسيلة کمال انسان است، اما هنگامي که اين صفت در مسير انحرافي قرار گيرد و به جاي اينکه مثلاً در طلب علم و تقوا حرص داشته باشد، در طلب ماديات حريص شد، از رذائل اخلاقي شمرده ميشود. در اين آيه، خداوند ميفرمايد: انسانها هنگامي که خيري به آنها ميرسد به جاي آنکه ديگران را از آن خير بهرهمند کنند، بخل ميورزند و مانع خير ديگران ميشوند.
انسان يک حالتي دارد که هرگز تنور حرص او از گرمي نميافتد، هر چه بيشتر پيدا ميکند، باز بيشتر ميخواهد و هر چه به او بدهند باز سير نميشود، اما اگر دنيا به او پشت کند، نعمتهاي او زائل گردد، و شرّ و بدي و فقر و تنگدستي دامن او را بگيرد، به کلّي مأيوس و نااميد ميشود.154
همچنين آية 35 سورة انبياء و آية 17 آل عمران، بر خير بودن هر چيز خوش آيند و مورد پسند انسان دلالت ميکند.
2ـ2ـ8. مخلوقات خداوند
در قرآن 7 مرتبه خداوند با صفت خالق توصيف شده است، مانند: سورة انعام آية 102.
خالق از مادّة “خلق” و خلق در اصل به معناي اندازه گيري است.155
در دو مورد خالق بودن خداوند با واژة أحسن آورده شده: صافات آية 125 و آية:

” … فَتَبارَکَ الله أحسَنُ الخالِقين”156 ؛ آفرين بر خدا که بهترين آفرينندگان است.
“تبارک” از خداي تعالي، به معناي اختصاص او به خير کثيري است که به بندگان خود إفاضه ميکند و همانطور که گفتيم خلق به معناي اندازه گيري و تقدير است پس اين خير کثير همهاش در تقدير او هست و آن عبارت است از ايجاد موجودات و ترکيب اجزاء آن به طوري که همه أجزايش با يکديگر متناسب باشند.
“الّذي أحسَنُ کُلُّ شَيءٍ خَلقِه …”157 ؛ همان کسي که هر چيزي را که آفريده نيکو آفريده.
علامه طبابائي درمورد اين آيه مي فرمايند:
حقيقت حسن عبارت است از سازگاري اجزاي هر چيز نسبت به هم، و سازگاري همه أجزاء با غرض و غايتي که خارج از ذات آن است. دقت در خلقت اشياء که هر يک داراي اجزائي موافق و مناسب با يکديگر است، و اينکه مجموع آن اجزاء مجهّز به وسايل رسيدن آن موجود به کمال و سعادت خويش است، و اينکه اين مجهّز بودنش به نحوي است که بهتر و کامل تر از آن تصوّر ندارد، اين معنا را دست ميدهد که هر يک از موجودات في نفسه و براي خودش داراي حسني است که تمامتر و کاملتر از آن براي آن موجود تصوّر نميشود.
و اما اينکه مي بينيم موجودي زشت و ناپسند است براي يکي از دو علت است: يا براي اين است که آن موجود داراي عنوان عدمي است که بدي و ناپسندياش مستند به آن عدم است مانند ظلم ظالم و زناي زناکار، که ظلم بدان جهت که فعلي از افعال است زشت نيست بلکه بدان جهت که حقي را معدوم و باطل ميکند زشت است و زنا بدان جهت که عمل خارجي است و هزاران شرايط دست بدست هم داده تا آن عمل خارجي صورت بگيرد زشت نيست، چون صورت آن با صورت خارجي عمل نکاح مشترک است بلکه زشتياش بدين جهت است که مخالف نهي شرعي و يا مخالف مصلحت اجتماعي است. و يا براي اين است که با موجودي ديگر مقايسهاش ميکنيم و از راه مقايسه است که زشتي و بدي عارضش ميشود. مثلاً حنظل (هندوانه ابوجهل) خودش نه زشتي دارد و نه بدي، ولي وقتي با خربزه مقايسهاش ميکنيم، ميگوييم بد است و يا مثلا خار که در مقايسه با گل زشت و بد ميشود، بدي و زشتي ذاتي آن نيست، بلکه با مقايسه اش به چيز ديگر و سپس قياسش با طبيعت خودمان ميگوييم بد و ناگوار و زشت است که اين زشتي و بدي در حقيقت به همان زشتي به معناي اول بر ميگردد. پس به هر حال هيچ موجودي بدان جهت که موجود و مخلوق است متصف به بدي نميشود، به دليل اينکه خداي تعالي خلقت هر موجودي را نيکو خوانده و فرموده: “الذي احسن کل شي خلقه” که اگر اين فرمايش خدا را با فرمايش ديگرش که فرموده: “اللهُ خالِقُ کُلِّ شَيء”158 ضميمه کنيم، اين نتيجه به دست ميآيد که اولاً خلقت ملازم با حسن است، پس هر مخلوقي بدان جهت که مخلوق است حسن و نيکو است و ثانياً هر زشت و بدي که تصور کنيم مخلوق خدا نيست، البته بدي و زشتي اش مخلوق نيست، نه خودش.159
علامه طباطبايي در جاي ديگر ميفرمايند:
از مجموع اين دو آيه (آياتي که در بالا ذکر شد) استفاده ميشود که جز خدا هر چيزي که بتوان او را “شيء” ناميده، مخلوق خدا است و هر چيزي که مخلوق خدا است متصف به حسن است و خلقت و حسن دو امر متلازم در وجودند. هر چيزي از جهت اينکه مخلوق خدا است در حقيقت به تمام واقعيت خارجياش داراي حسن است و اگر بدي و قبح بر او عارض شود از جهت نسبت ها و اضافات و امور ديگري است که خارج از ذات او است و ربطي به واقعيت و وجود حقيقيش که منسوب به خداي سبحان است ندارد. بعد از آنکه اين معني را از ترکيب اين دو آيه فهميديم لاجرم هر جا که در کلام خداي تعالي به ذکر سيئه و ظلم و گناه و امثال آن بر ميخوريم بايد بگوييم که اين معاني، عناويني هستند غير حقيقي. به اين معني که هيچ انسان گنهکاري خودش و گناهش مجموعاً مخلوق خدا نيستند بلکه تنها خودش مخلوق او است، و گناهش هيچ انتسابي به خدا و خلقت خدا ندارد و اگر مي بينيم بين آن گناه و آن گناهکار رابطهاي است که بين آن و غير او نيست، اين به خاطر وضع يا اضافه يا نسبتي است که بين آن و بين عملي مشابه آن برقرار است. و به عبارت ديگر هيچ معصيت و ظلمي نيست، مگر آنکه از سنخ خود آن هست که معصيت و ظلم نيست و اگر آنرا ظلم مي ناميم و اين را نمي ناميم بخاطر مخالفتي است که اولي با دستور دين و يا با حکم عقل دارد و يا به خاطر فسادي است که در جامعه داشته و يا نقض غرضي از اغراض است و دومي اين آثار سوء را ندارد. بنابراين عمل زشت، خودش و عنوان زشتيش که يا ظلم است و يا چيز ديگري تنها در ظرف اجتماع تحقق داشته و خلاصه در ظرف اجتماع زشت و مستلزم مذمت و عقاب است و اما در ظرف تکوين و خارج، چيزي جز يک مشت حرکات صادره از انسان وجود ندارد. آري، علل خارجي و مخصوصاً عله العلل و سبب اول که همان خداي تعالي است تنها متصدي تکوين و ايجاد موجوداتند و اما عنوان قبح آن موجودات چيزي نيست که آن علل ايجادشان کنند. خلاصه، خلقت و ايجاد در عين حال که شامل هر چيزي است، تنها به موضوعات و کارهاي گوناگوني که در ظرف اجتماع تکوّن و واقعيت خارجي دارد تعلق ميگيرد ولي جهات نيکي و زشتي و فرمانبري و نافرماني و ساير اوصاف و عناويني که بر موضوعات و افعال عارض ميشود، خلقت به آن تعلق نميگيرد و ظرف ثبوت آنها تنها ظرف تشريع و اعتبار و نياز اجتماعي است.160
تمامي اشيائي که متعلق خلق و ايجاد قرار گرفته و يا ممکن است بگيرد وجود نفسي شان ـ وجودشان بدون اينکه إضافه به چيزي داشته باشد ـ خير است.161
طبق تقسيم أرسطوئي براي موجودات ممکن، دو دسته از موجودات ممکن ميتوانند وجود پيدا کنند، يکي موجودات ممکني که خير محض هستند يعني همان عقول ومجردات، و ديگري موجوداتي که خير آنها کثير و زياد است امّا همراه با شرّ قليل و أندکي يعني همان موجودات مادي، وما بحث را در اين دو مورد پي گيري مي کنيم.
*خير محض بودن عقول ومجردات :
موجودات ممکن به حسب احتمال عقلي طبق آنچه که از معلم أوّل نقل شده است، پنج قسم ميباشند: 1ـ خير محض 2ـ شرّ محض 3ـ موجودي که خير و شرّش مساوي باشد 4ـ موجودي که خير آن بر شرّش غالب باشد 5ـ موجودي که شرّ آن بر خيرش غالب باشد. از اين پنج قسم تنها قسم اول و چهارم موجود ميباشند، ولي سه قسم ديگر وجودشان محال است. اين نکته را عموم فلاسفة مسلمان قبول دارند، از جمله: ابن سينا162، ملاصدرا163، ملا هادي سبزواري164، علامه طباطبائي165 و ديگر فلاسفه.
ابن سينا ميفرمايد:
“و اذا کان الجواد المحض مبدأ لفيضان الوجود الخيريّ الصواب کان وجود القسم الاول واجباً فيضانه، مثل وجود الجواهر العقليّه و ما يشبهها”166
هر گاه جواد محض مبدأ فيضان وجود خير و نيکو باشد، وجود قسم اول واجب است، مانند جواهر عقلي و مانند آنها.
مراد وي از مانند جواهر عقلي، نفوسي است که مکتفي به ذات خود و ذات فاعل خود مي باشند. اين گونه نفوس هر چند که مانند عقول، از فعليّت و تماميّت برخوردار نيستند؛ ولي هيچ نيروئي نميتواند با تزاحم و تصادم خويش، آنها را از استکمال باز دارد. نفوس فلکي که به نظر ما همان ملائکة مدبّرند، اين چنينند. بنابراين به دليل نداشتن موانع و عوايق، مانند عقولند. نفوس انبياء و ائمة اطهار نيز داراي همين ويژگياند.167
ملاصدرا ميفرمايد:
“فالقسم الأول: الذي کلّه خير مطلق لا شرّ فيه أصلاً هي امور وقعت تامّه الوجود، لا يفوتها شيء ممّا ينبغي أن يکون لها بالإمکان العام الّا و قد حصل لها في فطرتها الأصليه الأوليه و لا يخالطها ما لا ينبغي لها لا من اوّل الوجود و لا بعده لأنّها بالفعل من جميع الوجوه و هي کالعقول المقدّسة و کلمات الله التّامات التي لا تبيد و لا تنقص و يتلوها من حزبها النفوس السماويه و کذلک ضرب من النفوس الکاملة الإنسانية اذا لحقت بالسّابقين المقربين فهي أيضا من هذا القسم، فيجب وجود هذا القسم من المبدأ الأعلي لأجل کونه خيراً محضاً يفعل الخير لا محالة.168
قسم اول از ممکنات که خير محض ميباشد و هيچ گونه شرّي در آنها نيست، موجوداتي هستند که تامّ الوجودند، هر چيزي که به امکان عام براي آنها ممکن است، براي آنها ثابت ميباشد، براي آنها هيچ حالتي که انتظار آن را بکشند نيست بلکه هر چيزي را که ممکن است داشته باشند، بالفعل دارا هستند و نه قبل از وجود و نه بعد از آن چيزي که مناسب وجود آنها نيست، با آنها مخلوط نشده است. اين موجودات مانند عقول مقدّسه و موجودات تامّ الوجودي هستند که نه نابود ميشود و نه از آنها کاسته ميشود و مانند نفوس آسماني و فلکي و همچنين مانند بعضي نفسهاي کامل انساني که به سابقين مقرّبين ملحق شدهاند؛ پس وجود پيدا کردن اين قسم از ممکنات از جانب خداوند واجب است چونکه او خير محض و فيّاض علي الإطلاق است و بلا شک خير را انجام ميدهد.
در ساحت مجرّدات چون هيچ تزاحم و تمانع و تضادّي راه ندارد و تمام کمالات را که ميتوانند داشته باشند بالفعل دارند و هيچ حالت انتظار براي اينکه به يک کمالي برسند در آنها وجود ندارد، لذا هيچ شري در هستي آنها وجود ندارد. اگر چه اين گونه موجودات نيز به سبب امکان ذاتي، نسبت به وجودِ مطلقِ نامتناهي و نامحدود واجب متعال وجودهاي ناقص محسوب ميشوند. اما آن گونه نقصان و عدم که در قياس با ذات نامتناهي در تمام مراتب وجود ممکنات يافت ميشود، از مقولة شرّ و عدم اصطلاحي نيست.
موجود تام آن موجودي است که هر کمال ممکني که براي او هست و هر حدّ و اندازه کمالي که براي او ممکن است، حاصل است، يعني ديگر متکامل نيست، اين جور نيست که اول در مرحلة قوه باشد و بعد تدريجاً به فعليت برسد و کمالات خودش را تدريجاً کسب کند، بلکه نحوة وجودش به نحوي است که از همان اوّلي که وجود دارد، تمام کمالات ممکن را دارد، حالت منتظرهاي هيچ وقت براي او نبوده و نيست. نيازمندياش به اين معناست که نياز در أصل وجودش و نياز در أصل کمال وجودش هر دو يکي است.169
*خير بودن موجودات طبيعي ومادي :
ابن سينا در مورد خير بودن موجودات مادّي ميگويد:
“منها امور لا يمکن أن تکون فاضلة فضيلتها

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع خانواده در اسلام، مبدأ و معاد، ظاهر و باطن Next Entries پایان نامه با موضوع عالم ماده، واجب الوجود، نظام احسن