پایان نامه با موضوع خير، اينکه، کساني

دانلود پایان نامه ارشد

واقعي اشياء است و عقل و فطرت از درک همة خيرها و شرور واقعي عاجز است چون علم انسان محدود است.
قرآن در مواردي پندار خيري را که در دل افراد رسوخ کرده، انکار ميکند، يعني چيزهائي که ديگران معتقد به خير بودن آنها هستند، امّا قرآن مجيد خير بودن آنها را انکار ميکند.
اين موارد به شرح ذيل است:
* پندار شيطان بر خير بودن وجودش بر انسان:
“قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَاْ خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ”215؛ فرمود، چون تو را به سجده امر کردم، چه چيز تو را بازداشت از اينکه سجده کني؟ گفت: من از او بهترم، مرا از آتش آفريدي و او را از گل آفريدي.
استدلالي که شيطان کرد اين بود من از آتشم و آتش بر خاک شرافت دارد، پس من که بهتر و برترم نبايد بر انسان سجده کنم. خداوند ادعاي ابليس بر اينکه “آتش از خاک بهتر است را تصديق نفرمود، بلکه در سورة بقره آنجا که برتري آدم از ملائکه و خلافتش را ذکر کرد اين ادعا را ردّ نموده است. علّامه طباطبائي در مورد بطلان قياس شيطان ميفرمايد:
ملائکه مأمور به سجده بر آب و گِل آدم نشدند تا شيطان بگويد: گل از آتش پست تر است، بلکه مأمور شدند سجده کنند بر آب و گلي که روح خدا در آن دميده شده بود و معلوم است که چنين آب و گلي داراي جميع مراتب شرافت و مورد عنايت کامل ربوبي است. و چون ملاک بهتري در تکوينيات دائر مدار بيشتر بودن عنايت الهي است و هيچ يک از موجودات عالم تکوين به حسب ذات خود حکمي ندارد، و نميتوان حکمي به خوبي او نمود، از اين جهت ادّعاي ابليس بر بهتريش از چنين آب و گلي، باطل و بسيار موهون است.216 همچنين در تفسير نمونه در مورد بطلان قياس شيطان آمده:
خاک نه تنها کمتر از آتش نيست، بلکه به مراتب برتر از آن است، تمام زندگي و حيات و منابع حياتي از خاک بر ميخيزد، گياهان، گلها و تمام موجودات زنده از خاک مدد ميگيرند، تمام معادن گرانبها در دل خاک نهفته شده و خلاصه خاک منبع انواع برکات است، در حالي که آتش با تمام ماهيتي که در زندگي دارد، هرگز به پاي آن نميرسد، و تنها ابزاري است براي استفاده کردن از منابع خاکي، آن هم ابزاري خطرناک و ويرانگر، تازه مواد آتش زا غالباً از برکت زمين به وجود آمدهاند (هيزم، ذغال، نفت و مانند آنها)217
* پندار بخيلان بر خير بودن بخل ورزي:
“وَلاَ يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ هُوَ خَيْرًا لَّهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَّهُمْ …”218 ؛ و کساني که به آنچه خدا از فضل خود به آنها عطا کرده، بخل ميورزند، هرگز گمان نکنند که آن بخل براي آنان خوب است، بلکه برايشان بد است.
کساني که بخل ميورزند و حقوق واجب مالي خود را پرداخت نميکنند، خود آنها فکر ميکنند که انباشتن و ذخيره کردن مال و ثروت براي آنان خير است ولي قرآن ميفرمايد که اين کار براي آنان شر است و به زودي آنچه را که نسبت به آن بخل ميورزيدند، همانند طوقي به گردنشان ميافکنند.
* پندار کافران بر خير بودن ملهت يافتنشان در دنيا:
“وَلاَ يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهْمُ عَذَابٌ مُّهِينٌ”219
کفار و ستمگران با غرق شدن در لذّتها و رفاه مادي و پيروزي و غلبه بر مؤمنين همراه با مهلتي که در اين دنيا دارند، اين را براي خودشان خير ميداند و خود را درستکار ميداند، در حالي که خداوند کساني را که طغيان و نافرماني را به نهايت رساندهاند آنها را به خودشان وا ميگذارد تا پشتشان از بار گناه سنگين شود و استحقاق حداکثر مجازات را پيدا کنند.
* پيروزي بر مؤمنان و پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلّم)، پندار خيري از جانب کفّار:
“وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا …”220؛ خداوند أحزاب کافر را با دلي مملو از خشم بازگرداند بي آنکه نتيجهاي از کار خود گرفته باشند.
در جنگ احزاب، دشمنان تمام تلاش و همّت خود را براي پيروزي بر مسلمانان به کار گرفتند امّا به نتيجهاي نرسيدند و سرانجام با خشم و ناراحتي فراوان به وطن هاي خود بازگشتند. منظور از خير در اين آيه پيروزي در جنگ است، البته پيروزي کفر، هرگز خير نبود، بلکه شرّ بود، اما قرآن که از دريچة فکر آنها سخن ميگويد از آن تعبير به خير کرده، اشاره به اينکه آنها به هيچ نوع پيروزي در اين ميدان نائل نشدند.221
* پندار خير بودن مال و فرزند از سوي خداوند به کافران:
“أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِ مِن مَّالٍ وَبَنِينَ ـ نُسَارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْرَاتِ بَل لَّا يَشْعُرُونَ”222؛ آيا ميپندارند که آنچه از مال و پسران که بديشان مدد ميدهيم، از آن روي است که ميخواهيم به سودشان در خيرات شتاب ورزيم! نه بلکه نميفهمند.
کفار نميدانند، خدا ميخواهد آنها را در ناز و نعمت فرور برد، تا به هنگام گرفتار شدن در چنگال کيفر الهي، تحمّل عذاب براي آنها دردناکتر باشد و نيز نميدانند، اين اموال و فرزندان فراوان در حقيقت يک نوع عذاب يا مجازات يا مقدّمه عذاب و کيفر براي آنها است.223
* پندار مشرکان مکّه دربارة خير و برتري معبودهاي خويش بر عيسي (عليه السلام):
“وَلَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلًا إِذَا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ ـ وَقَالُوا أَآلِهَتُنَا خَيْرٌ أَمْ هُوَ …”224؛ و هنگامي که در مورد پسر مريم مثالي آورده شد، ناگهان قوم تو به خاطر آن فرياد راه انداختند و گفتند: آيا خدايان ما بهترند يا او.
منظور از مثال، همان است که مشرکان به عنوان استهزاء، به هنگام شنيدن آية شريفة “شما و آنچه غير خدا ميپرستيد، هيزم جهنّم خواهيد بود”225 گفتند. گفتار آنها اين بود که “عيسي بن مريم” نيز معبود واقع شده و به حکم اين آيه بايد در دوزخ باشد، چه بهتر که ما و بتهايمان نيز همساية عيسي باشيم! گفتند و خنديدند و مسخره کردند!
سپس گفتند که آيا خدايان ما بهتر است يا مسيح؟! هنگامي که او دوزخي باشد، خدايان ما که از او بالاتر نيستند، ولي قرآن جواب آنها را داد که آنها به خوبي ميدانند تنها معبوداني وارد دوزخ ميشوند که راضي به عبادت عابدان خود بودند، مانند فرعون که آنها را به عبادت خود دعوت مينمود، نه مانند مسيح که از عمل آنها بيزار بوده و هست.226
در مواردي افراد چيزهائي را که داراي خير بودند، گمان ميکردند که آنها داراي خير نيستند در حالي که اسلام اين فکر آنها را نيز انکار کرد، مانند:
* پندار فقدان خير در دين اسلام از سوي کفّار:
در ابتداي ظهور اسلام، افراد فقير و باديه نشين و کساني که از رتبة اجتماعي پاييني برخوردار بودند، به دين اسلام استقبال نشان ميدانند و مسلمان ميشدند، امّا کفّار قريش که مرداني ثروتمند و شهرنشين بودند، ميگفتند که: اگر اسلام چيز خوبي بود اين بي سرو پاها بر ما سبقت نميگرفتند.
“وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا لَوْ كَانَ خَيْرًا مَّا سَبَقُونَا إِلَيْهِ …”227؛ و کساني که کافر شدند، به آنها که ايمان آوردهاند، گفتند: اگر اين دين خوب بود، بر ما بدان پيشي نميگرفتند غافل از اينکه عيب در خود آنها بوده است، نه در آئين اسلام، آنها نخواستند به وسيلة قرآن، هدايت شوند نه اينکه هدايت قرآن کمبودي داشت. اگر خود برتربيني و خودمحوري، اجازة تحقيق حق به آنها ميداد، و همانند تهيدستان پاکدل، حقجو و حق طلب بودند، آنها نيز به سرعت جذب دين اسلام ميشدند.
* پندار فقدان خير محرومان و مستضعفان جامعه از سوي اشراف قوم نوح:
” … لا أقول لِلَّذين تزدري أعينکم لن يؤتيهُمُ الله خيراً …” ؛ نميگويم کساني که در نظر شما خوار ميآيند، خداوند خيري به آنها نخواهد داد.
چه جهل و ناداني بالاتر از اينکه ثروتمندان مقياس فضيلت را گم کنند و آن را در ثروت، مال و مقامهاي ظاهري بدانند و خير را اينها بدانند ولي حضرت نوح به افرادي که اين ديدگاه را داشتند فرمود: من هرگز نميتوانم دربارة اين افرادي که در چشم شما حقيرند مانند شما بگويم که خداوند هيچ خير و پاداش نيکي به آنها نخواهد داد.
جمع بندي
در اين فصل خير از نگاه قرآن و فلاسفة اسلامي ذکر شد. ابتدا به واژه شناسي خير در قرآن پرداختيم و واژههايي را که بر معني و مفهوم خير دلالت ميکردند، ذکر کرديم. بعد از بيان واژه شناسي، مصاديقي را که قرآن به خير بودن آنها تصريح کرده، ذکر کرديم. در تحليل فلسفي خير، معناي خيررا از نگاه فلاسفة اسلامي بيان کرديم ؛ آنها وجود را مساوي خير ميدانند، به اين صورت که خير چيزي است که اشياء به آن مشتاقند و چيزي را که همة اشياء به آن اشتياق دارند وجود يا کمالات وجود است و چيزي از اشياء به عدم مشتاق نيست و عدم، مطلوب واقع نميشود. مصاديق خيررا از نگاه فلاسفه تحليل کرديم، به اين بيان که هر چه قدر وجود تمامتر و کاملتر باشد خيريّت آن عاليتر و بيشتر است و وجودي که نور محض و فوق تمام است و همة اشياء وجودشان از ناحيه اوست، خير محض است و هر چه وجودات، وجودشان به مبدأ قيوم نزديکتر باشد، خيريّتشان بيشتر است تا ميرسد به عالم مادّه؛ عالمي که عالم حرکات و تصادمات است و به خاطر همين حرکات و تصادمات، تضاد به وجود ميآيد و به خاطر تضاد، دستخوش شر و بدي ميشوند، با اين حال آفرينش اين قسم هم بر خدا واجب است؛ چون در ترک آفرينشِ عالم مادي که داراي خير فراوان است به سبب شر قليل، خير بسيار و فراوان تعطيل ميشود.
بعد از ذکر مصاديق به بيان ملاک تشخيص خير و شر پرداختيم و نظر قرآن را در حدّ وسع با استفاده از کتب تفسير، مخصوصاً تفسير الميزان بيان کرديم به اين صورت که خداوند در درون انسانها فطرتي پاک قرار داده که قابليّت تشخيص خوبي ها و بديها را دارد. همچنين خداوند عقل را در وجود انسان قرار دارد؛ عقلي که با آن خير و شرّ را تشخيص ميدهد و حجّتي است بر انسان که در روز قيامت به واسطة آن يا مثاب است و يا معاقب. اين دو (عقل و فطرت) حجّت خدا از درون ميباشند، امّا چونکه ممکن است فطرت پاک از راه خود منحرف شود و عقل هم به وسيلة هوا و هوس از تشخيص خير و شرّ واقعي دور بماند، خداوند وحي الهي را به واسطة پيامبرانش براي انسان فرستاده تا خير و شرّ خود را در دنيا و آخرت تشخيص دهد.

فصل سوم
تحليل فلسفي آيات شرّ در قرآن کريم

3ـ1. واژه شناسي شرّ در قرآن
بعضي کلمات در قرآن مورد استفاده واقع شده که مرادف معناي شرّ ميباشد يا بار معنائي شر را حمل ميکند. اين کلمات عبارتند از:
3ـ1ـ1. سوء
راغب اصفهاني در کتاب مفردات در مورد اين کلمه ميفرمايد:
“السوء کل ما يغمّ الانسان من الأمور الدنيوية و الأخروية و من الأحوال النفسية و البدنيّة و الخارجية، من فوات المال و جاه و فقد حميم، و قوله: “بَيضاء مِن غَيرِ سوءٍ”228 أي من غير آفة بها و فسرّ بالبرص و ذلک بعض الآفات التي تعرض لليد، و السيئة: الفعل القبيحة و هي ضدّ الحسنة”229
سوء به هر چيزي گفته ميشود که انسان را غمگين و ناراحت سازد، از امور دنيايي ميخواهد باشد يا اخروي، و همچنين فرقي نميکند که از احوال نفس يا بدن يا اشياي خارجي باشد، مانند: از دست دادن مال يا جان يا دوستي صميمي و قول خداوند که ميفرمايد: دستاني که سفيد و بي گزند باشد، يعني بدون اينکه آسيب و آفتي در دستها باشد، دستها سفيد ميباشند و منظور از آن برش باشد؛ که برش يکي از آفات دست ميباشد که بر آن عارض ميشود. و سيئه يعني فعل قبيح و ضدّ حسنه است.
“أنّ الأصل الواحد في هذه المادّه هو ما يقابل الحسن، و هو ما يکون غير مستحسن في ذاته، سواء کان في عمل أو موضوع أو حکم أو أمر قلبيّ أو معنوي أو غيرها”230
أصل واحد در اين کلمه به آن چيزي گفته ميشود که در مقابل حسن است و در ذات خودش مورد حسن و نيکوئي قرار نميگيرد، خواه اين أصل در عملي باشد يا موضوع خارجي يا حکمي يا يک أمر قلبي يا معنوي و يا غير اينها.
مادّة “سوء” 167 بار در قرآن کريم آمده است

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع ناخودآگاه Next Entries منبع مقاله درمورد خلیج فارس، آلاینده ها، محیط زیست