پایان نامه با موضوع خودآگاهی، خودپنداره، مهارت های زندگی، مهارت خودآگاهی

دانلود پایان نامه ارشد

معلم به هدف آموزشی مورد نظر خواهند رسید. به طور کلی روش یادگیری فعال دارای چهار خرده فرایند است:
1. فعالیت تجربی: یادگیری تجربی و فعال، اغلب شامل یک یا چند فعالیت تجربی وابسته به هدف آموزشی است، که با ارائه ی دانش و اطلاعات همراه است و به صورت فردی، دونفری و یا در گروه های چند نفری می تواند اجرا شود.
2. انعکاس یا پردازش: در این مرحله، بحث درمورد آنچه که یادگرفته ایم، چرا آن را انجام داده ایم، چگونگی اثر آن روی افکار و احساسات ما و غیره، مد نظر است.
3. تقویت و استحکام: این مرحله شامل تمرین های تعقیبی و در میان گذاشتن آنچه یادگرفته شده با سایرین است.
4. کاربرد عملی: شامل تجربه و آزمایش یادگیری ها و مهارت ها ی جدید در موقعیت های واقعی است (غیاث فخری، 1385).
مهمترین شیوه ها و راهبردهایی که در روش یادگیری فعال علاوه بر بحث و گفتگو و سوال و پاسخ استفاده می شود عبارتند از:
بارش فکری:
بارش فکری شیوه ای خلاق و بارآور در ایجاد نظرها و عقاید مختلف و متعدد درباره ی موضوعی خاص است. در این شیوه مساله یا موضوعی مطرح می شود و از گروه خواسته می شود تا در مورد این موضوع، عقاید خود را به اجمال، بیان کنند. سپس نظرها و عقاید مطرح شده از سوی گروه، روی تخته نوشته می شود تا همه ی افراد گروه آن را ببینند (غیاث فخری، 1385). در طی بارش فکری نه تنها انگیزه ی دانش آموز تحریک می شود و یادگیری افزایش می یابد، بلکه این راهبرد مقدمات یادگیری مشارکتی را هم فراهم خواهد کرد. بدین معنی که هریک از افراد با ارائه ی دانش و اطلاعات خود به گروه، زمینه ی انتقال آن را به دیگر اعضا مهیا کرده و متعاقب آن خود نیز از تجربه ها و اطلاعات دیگران نیز استفاده می کند. آنچه در راهبرد بارش فکری از اهمیت خاصی برخوردار است اینست که، هریک از اعضای گروه مختار است، عقاید خود را براحتی و بدون احساس نگرانی از برخورد دیگران و انتقادهای آنان در گروه مطرح کند؛ چرا که در بارش فکری، عقاید، آراء، تجربیات، ارزش ها و دانشِ دانش آموزان مورد انتقاد قرار نمی گیرد (ناصری،1382).
ایفای نقش و تعویض نقش:
در این شیوه، بر اساس یک متن یا بر اساس موقعیتی که معلم یا شاگردان توصیف کرده اند، نمایشی اجرا می شود. ایفای نقش یکی از مهمترین راهبردهای آموزش مهارت های زندگی می باشد، چراکه با کمک آن نوجوانان می توانند، موارد استفاده ی مهارت های آموخته شده را در موقعیت های متفاوت تمرین نماییند و همچنین دانش آموزانی که ایفای نقش های دیگران را مشاهده می نمایند، فرصت دارند تا در خصوص احساسات و رفتارهای خود در شدایط و اوضاع و احوال مختلف بینش و بصیرت کسب کنند (غیاث فخری، 1385).
فعالیت در گروه های کوچک و بزرگ:
پژوهش های مختلف نشان داده اند، هنگامی که کودکان با یکدیگر به فعالیت مشترک و گروهی می پردازند، یادگیری آنان افزایش یافته و نتایج این یادگیری بسیار چشمگیر است. علاوه بر این با استفاده از راهبردهای گروهی، نه تنها یادگیری کودکان و نوجوانان افزایش می یابد، بلکه همکاری، هم فکری، مهارت و تعاملات اجتماعی آنان نیز رشد می کند و گامی در جهت ترویج اهمیت گروه در زندگی اجتماعی و رشد دموکراسی در جامعه است.
شایان ذکر است، گروه های بزرگ شامل 8 تا 10 عضو هستند و در تولید ایده و نظرات بیشتر از گروه های دیگر موفقند. گروه های کوچک نیز شامل 4 تا 6 عضو هستند و همکاری و مشارکت را بین افراد گروه تقویت می کند و مهارت های ارتباط بین فردی را از قبیل بحث و گفتگو و گوش دادن به دیگران را افزایش می دهد. اما گروه های خیلی کوچک دو نفری خاص بحث در مورد موضوعات شخصی می باشد، که افراد می توانند به طریقه ی موثری با هم گفتگو کنند و یادگیری های انفرادی روی خواهد داد (اسلاوین، 1385؛ غیاث فخری، 1385 و یانگ142 و لیو143، 2004؛ جانسون144 و جانسون، 1994؛ نقل از یانگ و لیو، 2004).

سوال کردن
از راهبرد های سوال کردن می توان در ابتدا و انتهای هریک از جلسات، به عناوین مختلف از جمله بسط و گسترش آموخته ها به موارد دیگر، درگیری شناختی بیشتر، سنجش نحوه ی ادراک دانش آموزان از مطالب ارائه شده و غیره استفاده کرد. همچنین می توان از روش سوال پرسیدن دوجانبه یا پرسیدن متقابل145 که مانزو146 (1979) ابداع کرد استفاده نمود (سیف، 1379)، چراکه تحقیقات زیادی نشان داده اند، دانش آموزان به همان اندازه که از پاسخ دادن به سوال های دیگران می آموزند می توانند از سوال هایی که هود طرح می کنند یاد بگیرند (گوئتز، 1984؛ ویتروک147، 1983؛ نقل از سیف، 1379).
استفاده از جملات ناتمام
در این راهبرد آموزشی، جمله ای به طور ناقص مطرح می شود و دانش آموزان باید ادامه ی آن را با کمک دانش خود بیان کنند. این راهبرد آموزشی به دانش آموزان کمک می کند که احساسات و رفتارهایی که تاکنون چندان توجهی به آن نمی کردند را کشف کنند و به معلم کمک می کند تا هر زمانی که مایل بود توجه دانش آموزان را به موضوعی خاص جلب کند (غیاث فخری، 1385).
دسته بندی مهارت های زندگی
به طور کلی برای رسیدن به سطح مناسبی از بهداشت روان، بهزیستی و غلبه کردن بر استرس های موجود، مهارت های زیادی مطرح می شود. صاحبنظران گوناگون تقسیم بندی های گوناگون ولی مشابه برای مهارت های زندگی بیان کرده اند، که مهمترین آن ها را سازمان بهداشت جهانی معرفی نموده است و از سوی یونیسف و یونسکو نیز به عنوان مهارت های زندگی اصلی شناخته شده اند. این مهارت ها شامل 10 مهارت زندگی عام است که باهدف ارتقای سلامت و بهداشت روان و ایجاد رفتارها و تعاملات سالم صورت می گیرد. این 10 مهارت اصلی و پایه به همراه سایر مهارت های لازم مانند آموزش بهداشت و با هدف پیشگیری از یک آسیب خاص مانند پیشگیری از سوء مصرف مواد یا ایدز، ، آموزش داده می شود. این 10 مهارت اصلی و پایه عبارتند از:

1. مهارت خودآگاهی148
2. مهارت همدلی149
3. مهارت برقراری ارتباط موثر150
4. مهارت مدیریت خشم151
5. توانایی ایجاد و حفظ روابط بین فردی موثر152
6. مهارت رفتار جراتمندانه153
7. مهارت حل مساله154
8. مهارت مقابله با استرس155
9. مهارت تصمیم گیری156
10. مهارت تفکر خلاق157
مهارت های ده گانه ی زندگی را به دلیل ارتباط و همپوشی که دارند به صورت های متفاوتی گروه بندی کرده اند که در ادامه آورده می شود:
در یکی از تقسیم بندی ها این مهارت ها به صورت دو به دو به پنج حوزه تقسیم شده اند:
• مهارت خودآگاهی و همدلی
• مهارت ارتباطات اجتماعی و ارتباطات بین فردی
• مهارت تفکر خلاق و تفکر انتقادی
• مهارت تصمیم گیری و حل مساله
• مهارت مقابله با هیجان و مقابله با استرس (غیاث فخری، 1385).
اما سازمان بهداشت جهانی به نقل از البرز (1386) مهارت های ده گانه ی فوق را به سه طبقه یا گروه اصلی تقسیم می کند:
الف ) مهارت مرتبط با تفکر نقاد یا تصمیم گیری
این مهارت ها شامل همه ی آن چیزهایی است که با توانایی های جمع آوری اطلاعات ارزیابی و توانایی بررسی نتایج هر یک از این اطلاعات بر اعمال خود فرد و دیگران مرتبط می باشد. در این گروه از مهارت ها فرد می آموزد که چگونه تاثیر ارزش های خودش و دیگران را بر راه حل های انتخابی خویش تحلیل کند.
ب ) مهارت های بین فردی و ارتباطی
گروه دوم مهارت ها، آن هایی هستند که با ارتباط کلامی و غیر کلامی، گوش دادن فعال و توانایی ابراز احساسات و بازخورد دادن مرتبط هستند. در این طبقه مهارت های مذاکره، امتناع و ردکردن درخواست دیگران و مهارت جراتمندی نیز جای می گیرد. مهارت هایی که به فرد کمک می کند تا تعارضات بین فردی را حل کند نیز در دسته ی مهارت های بین فردی است. همدلی، توانایی گوش دادن و درک نیازهای دیگران نیز بخشی از این دسته مهارت ها هستند. کار گروهی، توانایی همکاری با دیگران، توانایی احترام گذاشتن به دیگران هم در این دسته جای می گیرند.
ج ) مهارت های مقابله ای و مدیریت فردی
این مهارت ها کنترل درونی را غنی می سازد و به این ترتیب فرد می آموزد که می تواند بر اطراف خویش اثر بگذارد و تغییری ایجاد کند. عزت نفس، خودآگاهی، مهارت های ارزشیابی خویشتن و توانایی تعیین اهداف نیز بخشی از مجموعه مهارت های مدیریت خویشتن هستند. خشم، سوگ و اضطراب همگی باید مدیریت شود و فرد یاد بگیرد که چگونه با سوگ، فقدان یا ضربه های روحی مقابله نماید. مانند: مدیریت استرس، مدیریت زمان و آرام سازی خود (سازمان بهداشت جهانی؛ نقل از البرز، 1386).

مهارت خودآگاهی
مهارت خوآگاهی به فرد کمک می کند، تا بتواند شناخت بیشتری نسبت به خود، خصوصیات، نیازها، خواسته ها، اهداف، نقاط ضعف، نقاط قوت، احساسات، ارزش و هویت خود داشته باشد. افسردگی، اضطراب، احساس حقارت، اعتماد به نفس پایین، مشکلات ارتباطی، احساس تنهایی، سوء مصرف مواد، فرار و …، از جمله مشکلات روانی- اجتماعی مرتبط با خودآگاهی ضعیف است (فتی و همکاران، 1385).
تعریف خودآگاهی
خودآگاهی، یعنی آگاهی یافتن و شناخت اجزای وجود خود؛ شناخت اجزایی همچون خصوصیات ظاهری، احساسات، افکار، باورها، ارزش ها، اهداف، گفتگوهای درونی و نقاط قوت و ضعف خود و یابه تعبیری ساده تر توانایی شناخت خود و آگاهی از خصوصیات، نقاط ضعف و قدرت، خواست هها، ترس ها و انزجارها است (غیاث فخری، 1385).
مفهوم خود یا خودپنداره
مفهوم خود یا خودپنداره به ادراک فرد از مجموعه صفاتی که برای توصیف خود به کار می برد اطلاق می شود. به عبارت دیگر مفهوم خود یا خودپنداره شامل آگاهی و شعور فرد نسبت به کلیت و ویژگی های خود، مفهوم خود، آگاهی از صفات جسمانی، خصوصیات شخصی، مهارت ها، ارزش ها و طبقه ی خاص می باشد (ادیب، 1382). خود پنداره فرد از شخصیت خود تا اندازه ی زیادی تصور او راجع به محیطش را تعیین می کند و نوع رفتارهای او را طرح ریزی می نماید. اگر تصور از خود مثبت و نسبتاً متعادل باشد، شخص دارای سلامت روانی است و اگر برعکس خودپنداره نامتعادل و منفی باشد، شخص از نظر روانی ناسالم شناخته می شود. دلیل اهمیت خودپنداره آن است که اولاً برداشتی که هرکس از خودش دارد بر رفتار و عمل او تاثیر می گذارد. انسان ها معمولاً آن گونه عمل می کنند که فکر می کنند هستند. ثانیاً خودپنداره بر احساس فرد از خودش نیز تاثیر می گذارد. کسانی که احساس خوبی درباره ی خودشان دارند، در مقایسه با کسانی که نگرش منفی به خود دارند، از اعتماد به نفس و رضایت بیشتری برخوردارند و افراد موفق تری هستند (هویت158، 2003؛ نقل از ادیب، 1382).

اجزاء خودآگاهی
1. شناخت ویژگی های جسمانی و بدنی
یکی از عوامل موثر در شناخت خود، شناخت ویژگی های جسمانی است. شناخت ویژگی های ظاهری خود، لازمه ی خودآگاهی است. می توان با تکیه بر نقاط مثبت خود و با احساس رضایت حاصل از این نقاط قوت در جهت برطرف نمودن نقاط ضعف خویش اقدام کرد (فتحی، 1385).
2. شناخت توانایی ها و مهارت های خود
ــ شناخت نقاط قوت:
الف) شناخت ویژگی ها و خصوصیات مثبت خود
ب) شناخت توانمندی های خود
ج) شناخت پیشرفت ها و موفقیت های خود (البرز، 1386)
ــ شناخت نقاط ضعف خود:
یکی از ضروریات برای پیشرفت، شناخت نقاط ضعف خود و پذیرش آن ها و درونی ساختن این باور است که، هرکس می تواند اشتباه کند و از اشتباهات خود چیزهای جدیدی یاد بگیرد. درواقع هنگامی که انسان خودش را با همه ی نقاط ضعف و قوتش بپذیرد، آن وقت می تواند با تکیه بر این خودآگاهی واقعی، در مسیر پرپیچ و خم زندگی، با موفقیت و اعتماد به نفس حرکت کند (فتحی، 1385)
3. شناخت افکار و گفتگو های درونی خود
محققان معتقدند در موقعیت های مختلف زندگی (چه خوشایند و چه ناخوشایند)، در ذهن هریک از ما افکاری بطور خودکار فعال می شوند و به شکل گفتگوی درونی خود را نشان می دهند. مانند اینکه همسرم می خواهد مرا مسخره کند. این گفتگو با خود می تواند منفی باشد و به احساسات فرد صدمه بزند و وی را در شک و ترس هایش نگه دارد. گفتگوی درونی می تواند، مثبت هم باشد و احساسات مثبت به وجود آورد. باشناخت

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع مهارت های زندگی، آموزش مهارت، آموزش مهارت های زندگی، توانایی ها Next Entries پایان نامه با موضوع روابط بین فردی، مدیریت خشم، حل اختلاف، سازمان بهداشت جهانی