پایان نامه با موضوع حل اختلاف، ادراک حسی

دانلود پایان نامه ارشد

مانند مکان، زمان بازنمودی ضروری است که مبنای تمام شهودهاست. در ارتباط با نمودها نمیتوان خود زمان را حذف کرد، درحالیکه میتوان زمان را عاری از نمودها درنظر گرفت. بنابراین زمان داده شده ی پیشینی است و شرط کلی امکان نمودهاست. (A91) باز هم مانند مکان، زمان یک مفهوم کلی نیست، بلکه صورت ناب شهود حسی است. زمانهای گوناگون، مصادیق زمان واحد یگانه نیستند، بلکه بخشهای آناند. A92) ). کانت زمان را نیز دارای واقعیت تجربی و ایدهآلیته استعلایی میداند. و در نهايت بايد گفت كه زمان كانت همان زمان خطي و مطلق نيوتني است.
2-3) مکان و زمان در اندیشه نیچه
1-2-3) مکان
نظرات نیچه درباره مکان چه در دوره اولیه و چه در دورههای بعدی بهطور قابل توجهی استوار بر مبناهای کانتی است. او این توصیف کانت را میپذیرد که مکان و زمان متعلق به مایند، نه اینکه به اشیاء فینفسه تعلق داشته باشند و این ما هستیم که آنها را بر طبیعت اعمال میکنیم.
«همۀ آنچه که به واقع درباره این قوانین طبیعت میدانیم همان چیزی است که خود بدانها اضافه میکنیم. زمان و مکان و بنابراین نسبتی مبتنی بر توالی و عدد».(TL, 37)
« زمان به خودی خود بیمعناست. زمان فقط برای موجودی که قادر به ادراک حسی است وجود دارد. مکان نیز به همین گونه است.» (ibid 40)
میتوان گفت که نیچه در دورۀ اولیه به ایدهآلیته استعلایی مکان و رئالیته تجربی آن باور دارد. و این بیان با توجه به این که نیچه در دورۀ اولیه هنوز از ایدۀ شیء فینفسه رها نشده بود، موجه به نظر میرسد. اما در دورههای بعدی که نیچه ـ صراحتاً شیء فینفسۀ کانت را از اندیشۀ خود کنار میزند ـ مشاهده میشود که نیچه باز هم از ذهنی بودن مکان سخن میگوید.
برای نمونه در یادداشتی مربوط به سال 1886 میگوید:
« ما باید به زمان، مکان و حرکت، بدون آنکه مجبور باشیم، به آنها واقعیت مطلق اعطا کنیم باور داشته باشیم» wp 487 ))
همچنین او از موهوم بودن مکان و زمان سخن میگوید. درواقع مسأله این است که اولاً با حذف شیء فینفسه، در مقابل مکان ذهنی یا مکان وابسته به سوژه، چه مکان عینیای قرار دارد؟ و ثانیاً بدون معیار مطابقت با اشیاء فینفسه چگونه میتوان از خطا یا موهوم بودن مکان سخن گفت؟ راه حل این دشواری بهطور مفصل در فصل حقیقت بیان شد، با این تفاوت که در آنجا حقیقت و عینیت بهطورکلی مورد بررسی قرار گرفت. اکنون میتوان همان تفسیرها را بر زمان و مکان نیز مطابقت داد.
از نظر نیچه ما همواره پیچیدگی و صیرورت را در قالبهایی منظم قرار میدهیم و به بازسازی و تحریف آن میپردازیم. اندامهای ما توانایی درک صیرورت را ندارند، بنابراین ذهن صورتهای خود را بر صیرورت اعمال میکند. زمان و مکان نیز مربوط به مایند. اما نیچه از همان دوره اولیه توصیف کانت را بسط میدهد. در فلسفۀ کانت این موضوع غائب است که پیشینیهای ما از کجا میآیند؟ همچنین کانت پیشینیهای سوژه را مطلق و ثابت فرض میکند. نیچه خاستگاه پیشینیها را نیازها و اقتضائات بشر و تلاش وی برای بقاء میداند و معتقد است که این باورهای پیشینی میتوانند در طول زمان تغییر کنند. در دورههای بعدی نیچه بهطور دقیقتر از مکان کانتی سخن میگوید. او مکان اقلیدسی و مکان خالی، یعنی همان مکان مورد نظر کانت را موهوم میداند.
«مقولات حقایقاند، تنها به این معنا که آنها شرایط حیات ما هستند، همانطور که مکان اقلیدسی یک حقیقت مشروط است… خرد همچنانکه مکان اقلیدسی صرفاً طبیعت ویژۀ یک گونۀ خاص حیوان است، یک [گونه] در میان بسیار» wp515))
به بیان دقیقتر مسأله این میشودکه با رد شیء فینفسه، نیچه چگونه ازموهوم بودن مکان اقلیدسی سخن میگوید. برای پاسخ باید بدانیم که نیچه پدیدار کانتی را مترادف با طبیعت نمیداند. او به تعدد حالات پدیداری اعتقاد دارد. به عبارت دیگر اوتنها راه پدیدار شدن طبیعت را پدیدار کانتی نمیداند و همانطور که قبلاً توضیح دادیم این منافاتی با عدم اعتقاد به شیء فینفسه ندارد. بنابراین میتوان طبیعت را فراتر از پدیدار کانتی یعنی مقولات و مکان اقلیدسی و زمان خطی فهم کرد.
از نظر هیل نیچه به دو نوع مکان اعتقاد دارد. «مکانی که درک میشود اما خیالی است و مکانی که واقعی اما درک نشدنی است» (Hill,2003:126 ) از نظر نيچه «مکان پدیداری تنها در دنیای خیالی خودمان اعتبار دارد. ما چیزی درباره مکانی که متعلق به رودخانه ابدی چیزها است، نمیدانیم.» (Ibid) اما نیچه در مقابل موهوم خواندن مکان پدیداری اقلیدسی که ] البته برایمان ضروریاند، از این جهت که بقایمان را تضمین میکنند[ از مکانی دیگر نیز سخن میگوید:
«من به مکان مطلق بهعنوان بنیاد نیرو باور دارم اما زمان و مکان بهطور فینفسه وجود ندارند.» wp454))
برای پیشرفت بحث اولاً باید بررسی کنیم که نیچه در برابر مکان اقلیدسی از چه مکانی سخن میگوید؟ و دلیل مخالفت وی با مکان اقلیدسی چیست؟ و ثانیاً آن مکان جدید از چه اعتبار و جایگاهی برخوردار است؟
مکان اقلیدسی یک مکان همسانگرد است، یعنی از هرسو خواص برابر دارد. و« هر نقطه از مکان اقلیدسی، همانند نقطۀ دیگر است» Hill,2003:131)) همچنین مکان پدیداری کانتی مکانی مطلق و جوهری است. اما نیچه این مکان خالی را رد میکند. با توجه به ارجاع خود نیچه به بوسکوویچ فیزیکدان، میتوان ریشههای اندیشه نیچه درباب مکان را در آراء او نیز جستجو کرد. کیهان بوسکوویچی متشکل از مراکز و میدانهای متحرک نیرو است. (ibid: 128) نیچه نیز اعتقاد دارد که میتوان جهان را بر اساس «کمیت معینی از نیرو و همچون تعداد معینی از مراکز نیرو» توصیف کرد.) WP 1066)(1)
اما از آنجا که نیچه وجود مکان خالی را رد میکند، باید گفت که او نظرات بوسکوویچ را اصلاح میکند. هیل به تفصیل بررسی میکند که چگونه نمیتوان طبق توصیف بوسکوویچ، فضای خالی را رد نمود.(Hill,2003: 128-129)بنابراین به نظر میرسد که مکان نیچه ای هرچند متأثر از مکان بوسکویچی است اما متفاوت با آن است.
از نظر نیچه هیچ جای مکان خالی نیست، بلکه همواره متشکل از نیروهاست:
«]جهان[ در مکان معینی به مثابه نیروی معین قرار دارد، نه مکانی که ممکن است اینجا یا آنجا خالی باشد، بلکه مکانی سراسر ]پر از[ نیرو.» (WP 1067)
در هر صورت ارائه دقیق و یافتن نظامی منسجم از نظرات نیچه دربارۀ مکانی که توسط نیروها تعریف میشود هم محل اختلاف مفسران است، هم موضوع اصلی بحث ما نیست. آنچه که آشکار است و محل مناقشه نیست، این است که نیچه با مکان جوهری مطلق اقلیدسی ـ نیوتنی مخالف است.
علت رد امکان مناطق خالي مكان را میتوان ناشی از تمایل نیچه به رد جوهرگرایی و پذیرش یک دیدگاه نسبی درباره مکان دانست. (Hill,2033:130.) این با اندیشه کلی نیچه نیز سازگاری دارد. طبق تفسیر دلوز تفاوت و صیرورت نقش اساسی در اندیشه نیچه ایفا میکند.(2) از این منظر مکان نیوتنی بخاطرهمسانگرد بودنش تفاوت و صیرورت را نادیده میگیرد و سادهسازی میکند. چرا که در همه جا یکسان است و در این مکان خالی بردارهای نیرو وجود دارند.
اما مكان نيچه مکانی ناهمسانگرد است که توسط میدانهای مختلف نیرو ساخته میشود. این نیروها شدتهای متفاوت دارند. بنابراین هیچ جای مکان با جای دیگر برابر نیست. چرا که توسط میدانهاي مختلف ايجاد شده است. اکنون آنچه حائز اهمیت است ارتباط بین مکان پدیداری کانتی و مکان نسبی و نااقلیدسی نیچهای است. مکان اقلیدسی، مکانی است در تجربۀ روزمرۀ ما پدیدار میشود. در حالت روزمره ما مکان را میتوانیم خالی تصور کنیم که از ابژههای مختلف پر شده است. نیچه درباره ادراک مکانی ما با کانت موافق بود. اینکه «یک قوه و حساسیت داریم که تجربیات ما را سازماندهي میکند و هر چیزی را که دریافت میکنیم در فضای خالی اقلیدسی مرتب میکند. ((ibid, 130
اما مخالفت وی با کانت بر سر این است که این مکان روزمره، مکان طبیعت یا مکان واقعی نیست. چرا که او طبیعت را مترادف با پدیدار کانتی نمیداند. وی با نگاه به تئوریهای علمی، مانند فیزیک بوسکوویچ و بینش خود دربارۀ صیرورت اعتقاد داشت که مکان طبیعت، نسبی و غیرجوهری است. البته از نظر او این مکان در تجربه روزمره ما پدیدار نمیشود. هیل اعتقاد دارد كه نیچه میکوشد نظریۀ علمی معتبرتری را با نظریه نیوتنی مکان جایگزین کند و تقابل بین مکانها را به صورت «تقابل بین مکانی که مستقیم تجربه میکنیم و مکانی که توسط بهترین نظریات تجربی ارائه میشوند» صورتبندی کند.
چه با هیل موافق باشیم و تلاش نیچه را ارائۀ نظریه تجربی جدید بدانیم ]کما اینکه کلارک نیز از گرایش نیچه به علم در دوره پوزیتیویستی نیچه حرف میزند[ و چه معتقد باشیم نیچه تنها از یک سری دستآوردهای علمی جهت توصیف فلسفی استفاده کرده است، در بحث ما تفاوتی ایجاد نمیکند. این تقابل در هر صورت تقابل بین مکان پدیداری و مکان فینفسه نیست. نیچه همه جا به این پایبند میماند که ما تنها با نمودها سروکار داریم. چه آن نمود توسط مقولات کانتی پدیدار شود و چه توسط ساختارهایی که از مقولات کانتی فراترند؛ نمودهایی که با چشمهای بیشتری بهوجود آمدهاند]مانند علم[
1-1-2-3) جمع بندي
براي جمع بندي بحث نيچه درباره مكان نتايج حاصل را ميتوان به صورت زير خلاصه كرد:
۱. نیچه در دوره اولیه تا حدود زیادی در بحث مکان در دستگاه کانتی میاندیشید. او به سابژکتیو بودن مکان همانند کانت اعتقاد دارد. اما در عین حال تلاشهایی برای علتیابی اعتقاد ما به مقولات و مکان و زمان نیوتنی دارد و این امکان را بازنگه میدارد که بتوان از مکانهای دیگر سخن گفت.
۲. در دورههای بعد در عین اینکه بر صحیح بودن نظر کانت دربارۀ مکان در تجربههای روزانه تأكيد ميكند، اما از مکانی فراتر از مکان نیوتنی حرف میزند که به هیچوجه توسط ذهن ما قابل ادراک نیست. بلکه میتوان بهوسیله نظریه های علمی به آن پی برد.
۳. باوجود فراتر رفتن نیچه از پدیدار کانتی ]یعنی جهان ارائه شده به وسیله مقولات[ باز هم او اسکلت کانتی اندیشهاش را حفظ میکند. مکان غیر نیوتنی نیز مکانی فینفسه نیست و از این جهت باز هم مکانی پدیداری است، یعنی مکانهایی که در نظریه های معتبرتر علمی کشف شدند، به هیچ وجه از عینیت مطلق برخوردار نیستند و همواره سابژکتیو باقی خواهند ماند. که این آموزهای کانتی است.
٤. کانت با توجه به علم فیزیک در عصر خویش تلاش کرد تا توصیفی برای شرایط شناختی ما ارائه دهد. امروز علم ما حقایق بیشتری درباره جهان را برایمان آشکار کرده است و عصر نیچه نسبت به کانت از لحاظ دستآوردهای علمی پربارتر بود. بنابراین نیچه نیز با نگاه به عصر خویش توصیف کانت را اصلاح میکند و از شیوههای دیگر پدیدار شدن جهان حرف میزند، در عین اینکه توصیف کانت از ادراک را در دنیای تجربه روزمره میپذیرد.
٥. کانت در حسیات استعلایی آنجا که درباره سابژکتیو بودن مکان سخن میگوید، راه را برای وجود مکانهای دیگر نیز باز گذاشته است. او میگوید که ما نمیتوانیم دربارۀ شهود موجودات اندیشنده دیگر قضاوت کنیم و بدانیم که آنها نیز دارای شرایط شهود ما هستند یا نه. (A27 CPR,) بنابراین اندیشه نیچه در این باب باز هم ریشههایی در خود کانت دارد، چرا که کانت گویی امکان وجود مکان هایی دیگر را باز نگه داشته است. امروزه توانستیم از آن نظرگاه انسانی که کانت مدنظر داشت فراتر برویم و به شکلی دیگر فلسفه نقادی را صورت بندی کنیم. به قول یاسپرس بازگشت به کانت «بدان معنا خواهد بود که به جستجو سرچشمه برآییم» (یاسپرس،376:1390) و «چشم داشت کانت از دیگران آن بود که کوره راهی را که او روشن کرده بود، به شاهراهی بزرگ تبدیل کنند» (همان 378) ازین جهت میتوان رای نیچه را دربارهی مکان امتداد فلسفه نقادی دانست.
۶. در نهایت باید افزود که نباید گمان کنیم که نیچه با رد مکان نیوتنی و توسل به مکانی دیگر، در پی ارائه نظریۀ جدید علمی درباره مکان است. دغدغۀ او پاسخ به پرسشهای فیزیکی یا پرسشهایی در باب چگونگی قوانین طبیعت نیست. بلکه انتقاد او از مکانیک نیوتنی جزیی از انتقادهای بنیادی او به پیشفرضهای متافیزیکی است. نیچه میداند که مکانیک نیوتنی کاملاً با اخلاقیات متافیزیکی و آموزههای مسیحی در

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع فلسفه کانت، ابژکتیویته Next Entries پایان نامه با کلید واژه های ظاهر و باطن، زهد و تصوف، عقل و نقل، نقشه راه