پایان نامه با موضوع حقوق جزا، جبران خسارات، ارتکاب جرم

دانلود پایان نامه ارشد

از او پرسيد: موقعى که دزد اموالت را ربود کجا بودى و چه مى‌کردى؟ پيرزن پاسخ داد: در منزل خوابيده بودم. کريم خان گفت: چرا خواب بودى (و از اموالت محافظت نمى‌کردى)؟ پيرزن پاسخ داد: براى اينکه فکر مى‌کردم تو بيدارى (يعنى با اطمينان از بيدارى تو من خوابيده بودم). اين سخن چنان بر خان زند تأثير گذاشت که دستور داد به شکايت پيرزن رسيدگى کنند و خسارتش را جبران نمايند.بر مبناى تقصير، مسئوليت دولت چنين تبيين شده است که دولت به علت قصور يا تقصيرى که در نگهدارى بزهکار به معناى جلوگيرى از ايراد ضرر توسط وى دارد يا به علت قصور يا تقصيرى که در حمايت از بزه ديده در قبال عمل مجرمانه بزهکار دارد، مسئول جبران خسارت بزه ديده است. به تعبير ديگر اين اصل که “هزينه‌هاى حوادث بايست به عهده کسانى گذاشته شود که بيشتر از همه مى‌توانستند از آنها جلوگيرى کنند”.73 اقتضا مى‌کند که دولت در طول بزهکار، مسئول جبران خسارات بزه ديده باشد. اين امر به خصوص با توجه به قدرت و امکانات دولت بهتر روشن مى‌شود. دکتر کاتوزيان در ديباچه کتاب مسئوليت مدنى دولت، اثر آقاى مجيد غمامى، مى‌نويسد:
امروزه در انديشه‌هاى بي تعصب و دلسوز، قدرت و مسئوليت دو مفهوم همزاد است؛ هر که پرچم قدرت را به دست دارد، مسئوليت را نيز به دوش مى‌کشد. اين همزادى ثمره تمدن غرب نيست. در فرهنگ مذهبى و فلسفى ما نيز ريشه‌اى کهن دارد. در حديث نبوى “کلکم راع و کلکم مسئول عن رعيته” تلازم دو مفهوم فرماندهى و مسئوليت پذيرى نمايان است؛ هر که داعيه شبانى دارد بايد مسئول کردار خود باشد، چرا که در حاکميت امين است نه اصيل 74 .
*به نظر مي رسد،تقصير دولت نه تنها در مانع نشدن از بزه ديدگى بزه ديده است، بلکه شايد بتوان تقصير او را در اتخاذ سياستهاى غلط اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى تبيين کرد که بستر مناسب را براى وقوع جرم فراهم آورده است.
در حقوق جزاي کلاسيک يعني حقوقي که صرفاً بر مجازات و تنبيه مجرمين تکيه داشت، مجني عليه يا بزه ديده مورد توجه نبود. مارک آنسل در اين زمينه مي گويد: “ترضيه خاطر زيان ديده از جرم، از لحاظ ذهني با اعمال مجازات بر مجرم و از نظر عيني با اخذ حکم کيفري مبني بر پرداخت خسارت، عملي مي شد”. بايد اذعان داشت تاريخ پيدايش بزه ديده شناسي به سال 1948 برمي‌گردد، سالي که کتاب “مجرم و قرباني” اثر “هانس فون هنتيگ” به رشته تحرير درآمد. 75 فونس هانتيگ کسي بود که بر تعامل و رابطه موجود ميان بزه ديده و بزهکار متمرکز شد تا آنکه به شناختي درست از پديده ارتکاب جرم دست يابد. البته پيش از آن يک کار تحقيقي مشترک ميان وي و “مندلسون” وجود داشت که تلاش کرده بود تا نوعي گونه‌شناسي بزه ديده را بنا نهد. کار فون هانتيگ، قابليت و استعداد بزه‌ديده را مورد لحاظ قرار مي داد. امّا آن را اساساً در حوزه اي قانوني. درحالي که کار مندلسون، ملاحظه اي مبتني بر تقصير بزه ديده را مطرح مي کرد که به کشف بي ملاحظه گي هاي بزه ديده منجر مي شود. ملاحظه مندلسون در چارچوبي مرتبط با تمامي انواع بزه‌ديدگي ها قرار مي گرفت.آن گونه که مي دانيم حقوق کيفري کلاسيک، نهادها و ساز و کارهاي خود را عمدتاً با توجه به بزهکار، عمل ارتکابي او و اوضاع واحوال موجود در زمان وقوع جرم بنا نهاده است. همه اين نهادها در واقع براي تشخيص بزهکار از غير بزهکار و در نهايت، سزادادن بزهکار تنظيم و جهت گيري شده است. جرم شناسي نيز به تبع آن نخستين مطالعات خود را بر بزهکار و محيط او متمرکز نمود. و از اين طريق در مقام علّت شناسي بزهکاري برآمد.اين مسئله که بسياري از قوانين جزايي با سر فصلي با عنوان “جرايم عليه دولت” آغاز مي شود، يک امر اتفاقي نيست، بلکه حکايت از افول و به فراموشي سپرده شدن جايگاه حقوقي بزه ديدگان و توجه بيشتر به منافع دولت ها و حمايت از آن دارد. به عقيده ريموند گسن- جرم شناس فرانسوي- حقوق قرباني جرم از مهم ترين موضوعات نظام هاي دادرسي کيفري نوين به شمار مي رود. و حال آنکه تا اين اواخر، براي بزه ديده در محاکمه کيفري، به عنوان مدعي خصوصي حق ناچيزي شناخته مي شد. امروزه بزه ديده در حقوق کيفري، جايگاهي ممتاز دارد. تا بدان حد که سخن از سياست جنايي مبتني بر حقوق بزه ديدگان در محافل علمي رونق فراوان يافته است.ورود به قرن بيستم آغاز تحولي اساسي در وضعيت بزه ديده است. اين تحول شگرف را از دو منظر مختلف مي توان مطمح نظر قرار داد که سبب بروز دو رويکرد متفاوت نسبت به مسئله بزه ديده گرديد. رويکرد نخست، جهت گيري علمي يا جرم شناسانه به اين مسئله دارد. مرحله اي که در آن به شخصيت، صفات زيستي و رواني، خصوصيات اجتماعي و فرهنگي بزه ديده در روابطش با بزهکار و در نهايت نقش و سهم او در تکوين بزه ارتکابي توجه مي شود. با وجود آنکه بنيامين مندلسون- وکيل کيفري آمريکايي- در سال1973 براي نخستين‌بار به ارزيابي علمي بزه ديده پرداخت، ولي بنيانگذاري بزه ديده‌شناسي را به عنوان يک رشته علمي خاص به تلاش هاي “هانس فون هانتيگ”- آلماني – نسبت مي دهند. 76
* به نظر مي رسد از اواسط دهه 1970 دل مشغولي مربوط به بزه ديدگان از جرم از اولويت سياسي و دانشگاهي بيشتري برخوردار گرديده است. در اين ارتباط مايزر بر اين باور است که “سياسي کردن بزه ديده” در شکل گيري “هيئت جبران آسيب هاي جنايي” نقشي انکارناپذير داشته است . يقيناً ظهور خدمات حمايتي براي بزه ديدگان از جرم در قالب “حمايت از بزه ديده”، ابزاري را براي رساندن صداي بزه ديدگان از جرم که بيشتر وجود نداشت، فراهم آورده است. بزه ديده علمي سعي در بررسي جنبه هاي مردم شناختي و جامعه شناختي مسئله بزه ديدگي دارد. و در اين بررسي تنها بر روي نقش بزه ديده در وقوع جرم و ميزان مسئوليت او تمرکز نمي‌کند، بلکه به آنچه موقعيت و وضعيت او را در معرض بزه ديدگي قرار مي دهد، توجه داشته و با حمايت از بزه ديده در کاهش بزه‌ديدگي و آسيب‌هاي وارده بر او تلاش مي کند.
2-2- بزه ديده شناسي:
بزه‌ديده شناسى از شاخه‌هاى جرم‌شناسى مى‌باشد و کمتر از يک سده پس از تولد جرم‌شناسى و در سال‌هاى اخير اعلام وجود نموده است. در بزه ديده‌شناسى به دليل غفلتى که ساليان سال در خصوص مجنى‌عليه (بزه ديده) مطرح بوده، پژوهش‌ها بر قربانى جرم متمرکز شد تا نقش شخصيت او در تکوين جرم معين گردد و اين امر تحول عميقى در علت شناسى جنايي بود و بزه ديده‌شناسى شکل گرفت و به مرحله‌اى رسيد که لازم است بزه ديده بيش از پيش مورد توجه واقع شود.در جهت پيش‌گيرى از بزه‌ديدگى راه‌هاى گوناگونى وجود دارد که برخى از آنها به عهده جامعه و بعضى بر عهده شهروندان است .بزه ديده‌شناسى، را دکتر کى‌نيا چنين تعريف مى‌کند: بزه ديده‌شناسى يا مجنى‌عليه شناسى شاخه جديدى از جرم‌شناسى است که به بررسى قربانى مستقيم جرم مى‌پردازد. بنابراين شناخت بزه ديده و آنچه به او مربوط مى‌شود موضوع اين دانش‌نوين است. در اين دانش شخصيت، صفات زيستى، روانى و اخلاقى و خصوصيات اجتماعى و فرهنگى بزه ديده و سهم او در تکوين جرم و رابطه‌اش با مجرم مورد بررسى قرار مى‌گيرد . 77
دانش “جرم‌شناسي” يا “بزه‌شناسي” (Criminology) به صورت علمي در سال 1876 ميلادي با تأليف كتاب “انسان جنايتكار”78توسط “سزار لمبروزو”( 1909 ـ1835م) 79به وجود آمد. البته در ابتدا، دانش جرم‌شناسي با عنوان “انسان‌شناسي جنايي” ناميده مي‌شد تا اين كه اصطلاح “جرم‌شناسي” براي نخستين بار در سال 1879 ميلادي توسط “توپيناز”80به كار برده شد. و “رافائل گاروفالو”81 (1934ـ1852م) نيز در سال 1885 ميلادي نخستين كتاب با عنوان “جرم‌شناسي” را تأليف كرد. اما به هر حال غالب مؤلفان، مؤسس علم جرم‌شناسي را “سزار لمبروزو” مي‌دانند.
جرم‌شناسي در تعريف سنتي و كلاسيك عبارت است از دانشي كه به تفسير و تحليل پديده مجرمانه (اعم از جرم و انحراف يا كجروي)، مجرم (بزهكار)، علل زيستي ـ اجتماعي ـ رواني به وجود آمدن پديده مجرمانه، پيشگيري از جرم و انحراف و نهايتاً اصلاح، تربيت، درمان و بازسازي مجرم مي‌پردازد. از پايان قرن نوزدهم ميلادي، جرم به عنوان يك واقعيت انساني ـ اجتماعي و نه يك واقعيت حقوقي محض، مورد توجه قرار گرفت؛ زيرا پيش از آن و به ويژه در حقوق كيفري كلاسيك، جرم يك مفهوم مجرد حقوقي شمرده مي‌شد و بزهكار بر اساس ميزان وخامت و شدت رفتار مجرمانه ارتكابي خود به كيفر مي‌رسيد. بدين ترتيب، علم جرم‌شناسي در فضايي كه حقوق كيفري كلاسيك در مهار جرم ناكام مانده بود، متولد شد. پس از آن، جرم‌شناسي به علت دستاوردهاي مفيد و ذي‌قيمت علمي خود و اثرات بسيار مثبتي كه در روند تحول “حقوق جزا” (حقوق كيفري) و “سياست جنايي”82جوامع مختلف برجا گذاشت، به شدت مورد توجه واقع شد و با شروع قرن بيستم ميلادي و گسترش علوم، توسعه و اهميت فراواني يافت به طوري كه امروزه در برخي از كشورهاي پيشرفته رشته مستقلي تحت عنوان “جرم‌شناسي” و دانشكده خاصي تحت عنوان “دانشكده جرم‌شناسي” به وجود آمده است.
در بين چهار گرايش‌ نوين جرم‌شناسي، “جرم‌شناسي بزه ديده شناختي” يا همان “بزه ديده شناسي” يكي از جديدترين شاخه‌هاي جرم‌شناسي‌هاي واكنش‌ اجتماعي است كه در اواخر دهه 1970 ميلادي رشد و گسترش يافت و امروزه در بيشتر پژوهش‌هاي جرم‌شناختي ـ چه براي مطالعه نقش بزه‌ ديده در فرايند كيفري و چه براي تدوين يك سياست جنايي پيشگيري‌مدار ـ مورد توجه واقع مي‌شود.
از نظر تاريخي، دو مرحله را در سير تحول مطالعات بزه ديده شناسي مي‌توان از هم بازشناخت.
مرحله نخست به مطالعه نقش و سهم بزه ديده در ارتكاب جرم اختصاص دارد كه در آن به شخصيت بزه‌ديده و خصوصيات رواني ـ اجتماعي ـ زيستي او، روابط وي با بزهكار و سرانجام نقش و سهم قرباني در تكوين بزه ارتكابي پرداخته مي‌شود. اين مرحله از بزه ديده‌شناسي را، “بزه ديده‌شناسي اوليه” يا “بزه‌ ديده شناسي عمل مجرمانه” يا “بزه‌ ديده‌شناسي علمي” ناميده‌اند. اما مرحله دوم از تحولات بزه‌ديده شناسي، مرحله حمايت از بزه‌ديدگان است كه به ويژه پس از دهه 1970 ميلادي با تأكيد بر رعايت و تضمين هرچه بيشتر حقوق بزه‌ديدگان و تأمين خسارات وارد بر آنان رشد و گسترش پيدا كرد و به همين دليل “بزه ديده‌‌شناسي حمايتي” يا “بزه‌ ديده شناسي اقدام” يا “بزه ديده‌‌شناسي ثانويه” ناميده مي‌شود. Victimology يکي از اصطلاحاتي است که درباره معناي آن ميان دانشمندان علوم اجتماعي هميشه بحث بوده است. اين اصطلاح در اصل به حوزه مطالعاتي خاصي براي بررسي رابطه ميان قرباني جرم و بزهکار بر مي گردد. بدين سان اين اصطلاح به حوزه مشخصي محدود است.
تاريخ پيدايش بزه ديده شناسي علمي به سال 1948 برمي گردد. البته قبل از آن آثاري نگاشته شدند که رنگ و بوي جرم شناسي داشتند اما بحثي از علم بزه ديده شناسي در آنها به ميان نيامده بود. از جمله اين آثار حقوقي مي توان به کتاب “روايات محاکمات جنايي قابل توجه ” اثر فوئر باخ اشاره کرد که در سال 1846 نگاشته شده بود. او در بخشي از اين کتاب جريان محاکمه مجرمي را بيان مي کند و معتقد است بزه ديده خود، علت جنايتي است که بر وي وارد شده است.
حقوقدان انگليسي ديگري بنام “جي سي” در کتابي تحت عنوان “قاتل و انگيزه هاي او”معتقد است که گروهي از انسان ها همواره خود را در معرض قتل قرار مي دهند. اين افراد به خاطر رفتار و يا گفتار تحريک آميز خود مستعد مقتول شدن هستند. درسال 1941، فون هنتيگ مقاله اي با عنوان “ملاحظاتي درباره تعامل ميان بزهکار و بزه ديده” منتشر کرد و نقش و تقصير بزه ديده را در تکامل پروسه کيفري گوشزد نمود. اما اولين برخورد سيستماتيک با قربانيان جرايم در سال 1948 در کتاب هنتيگ تحت عنوان “بزهکار و قرباني او” پديدار گشت و صرفاً در دو بخش از اين کتاب به رابطه ميان بزهکار و بزه ديده توجه کرده است. به باور هنتيگ، بزه ديدگان بر پايه نوع نقشي که در عمل مجرمانه دارند تقسيم بندي مي شوند اما نامي از اصطلاح بزه ديده شناسي در آن اثر به چشم نمي خورد. با اين همه بسياري از جرم

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع ارتکاب جرم، قانون مجازات، جبران خسارت Next Entries پایان نامه با موضوع ارتکاب جرم، جبران خسارت، سازمان ملل