پایان نامه با موضوع حقوق انسان، تحول گرا

دانلود پایان نامه ارشد

همبستگي داشته باشد نيز ميرسد.بنابراين از نظر دوركيم بنابر اصل سرايت، آن آزاري كه به جزيي از يك چيز وارد ميشود به كل آن نيز وارد خواهد شد. اصل دوم اين است كه همانند همانند را توليد ميكند. بنابر اين اصل، تقليد يا نمايش يك موجود يا يك حالت به توليد همان موجود يا حالت ميانجامد. 172به اعتقاد دوركيم مناسك مورد بحث علاوه بر اثري كه بنابه اعتقاد مردم ممكن است روي بازتوليد نوع توتمي داشته باشند، تاثيري عميق روي مؤمناني كه در آن شركت ميكنند نيز دارند.و احساسي از خشنودي و آسودگي پيدا ميكنند.در واقع آنها توان روحي خود را بازسازي ميكنند.173
فصل چهارم، نوع ديگري از مناسك عبادي را بررسي مي‌كند كه مناسك نمايشي يا يادبودوارانه نام دارد. در اين گونه مناسك، هدف خاصي دنبال نمي‌شود و انجام مناسك‌گويي خود هدف است، مانند جشن‌هاي خاص سالانه كه در آن مؤمنان براي شادماني گرد هم مي‌آيند. اما نقش حقيقي چنين مناسكي نيز كمك كردن به مقاصد اخلاقي است اينگونه مراسم نيز نقشي كاملاً اجتماعي دارد و هدف آن برانگيختن برخي احساسات و زنده نگه داشتن روح تعلق فرد به كلان است. گفتني است كه اين نوع مناسك علاوه بر اين نقش، عنصر مهمي از دين را هويدا ميسازد، و آن عنصر تفريحي و زيباشناختي دين است.174 مقصود دوركيم آن است كه هر ديني علاوه بر ماهيت اجتماعي خود عنصري زيباشناختي دارد و همين عنصر است كه موجب جلب مؤمنان و جذابيت آن مي‌شود. البته اين عنصر صرفاً عنصري براي سرگرمي نيست، بلكه كاركردي اجتماعي دارد و دين از طريق اين نوع مناسك تفريحي مي‌كوشد تا جنبه‌هاي زيادي سختگيرانه و خشن خود را پنهان بدارد. 175
فصل پنجم و آخرين فصل اين كتاب، به مناسك كفاره‌پرداز اختصاص يافته و نوعي از مناسك را كه عزادارانه است معرفي و تحليل مي‌كند. مقصود از اين نوع مناسك، مراسمي است كه به هنگام مرگ يكي از اعضاي كلان انجام مي‏گيرد. در همه جا مرسوم است كه به هنگام از دست رفتن يكي از افراد خانواده، اعضاي باقي مانده ماتم گرفته و مراسم خاص برگزار مي‌كنند و از طريق اعمال گوناگون غم و اندوه خود را از اين حادثه نشان مي‌دهند. همه ما به نحوي تجربه از دست دادن عزيزي را از سر گذرانده‌ايم و اندوه خود را از طريق گريستن يا ديگر تجليات غم نشان داده‌ايم و اين را نتيجه حس عميق انساني دانسته‌ايم. اما تحليل دوركيم از اين مسأله به گونه ديگري است. وي به استناد اعمال حيرت‌انگيزي كه در مراسم از دست رفتن يكي از اعضاي كلان انجام مي‌شود، مانند خودزني تا حد مرگ و خراشيدن بدن با ابزارهاي برنده، نتيجه مي‏گيرد كه اين اعمال بيش از آنكه، خودانگيخته و ناشي از غم از دست دادن كسي باشد، كارهايي است انديشيده و سازمان يافته و با كاركرد خاص؛ ما چنين مي‌كنيم زيرا جامعه به ما تعليم داده است چنين كنيم. اما چرا بايد اندوه را نه يك عكس‌العمل طبيعي، بلكه ضرورتي بيروني و اجتماعي دانست؟ پاسخ دوركيم آن است كه هر حادثه‌اي كه به از بين رفتن يكي از اعضاي جامعه مي‌انجامد، ضربه‌اي به اصل جامعه و همبستگي آن وارد مي‌سازد. آن چيزي كه سر آغاز عزاست همان احساس تضعيف شدن گروه بر اثر از دست دادن يكي از اعضاي خويش است.ولي خود همين احساس اين اثر را داردكه افراد را به يكديگر نزديك ميكند، روابطشان را با هم صميمانه تر ميكند، همه آنان را در يك حال رواني قرار ميدهدو نتيجه همه اينها اين است كه نوعي احساس رضايت كه جبران كننده آن احساس ضعف ابتدايي است پيدا ميشود. از اين رو در چنين مواقعي همه اعضاي خود را بسيج مي‌كند و آنان را به انجام اعمالي سوگوارانه وادار مي‌سازد تا نشان دهد كه هنوز انسجام خود را از دست نداده و همچنان به قوت خود باقي است.176
به اعتقاد دوركيم دين بيش از آنكه دستگاهي از باورها باشد، مجموعه‌اي از اعمال است و نمي‌توان اهميت اين اعمال را ناديده گرفت. چرا كه دين نقشي جدي در حيات اجتماعي مؤمنان ايفا مي‌كند و اين نقش از طريق مناسك صورت مي‌بندد، نه صرف باورها. در حقيقت “نقش دين عبارت است از واداشتن ما به عمل، و كمك كردن به ما براي زيستن. مؤمني كه با خداي خويش همذات گرديده فقط بشري نيست كه به حقايق تازه‌اي دست يافته كه نامؤمن از آنها بي‌خبر است؛ اين مومن آدمي است كه بيش از نامومن توانا به عمل است ” 177
دوركيم با عمده سازي بعد مناسكي در اديان ابتدايي و تكميل آن با بعد عقيدتي در اديان متاخر، تنها به دو بعد دين تصريح نموده است.178
به استدلال دوركيم دين در واقع زاييده مناسك است. از طريق مشاركت در مناسك و مراسم مذهبي است كه قدرت اخلاقي جامعه آشكارا احساس ميشود و احساسات اخلاقي و اجتماعي از همين طريق تقويت و تجديد ميشوند.و حس وابستگي به يك قدرت خارجي اخلاقي و روحاني را كه در واقع همان جامعه است تشديد مينمايد.همين مناسك و ماهيت جمعي چنين گردهمايي هايي است كه اين همه شور و شوق برمي انگيزاند و شركت كنندگان را به اهميت گروه و جامعه در قالب آيينهاي مدهبي آگاه ميسازد.به اين ترتيب مناسك همبستگي و انسجام اجتماعي را ايجاد و حفظ ميكند.179
2- دين و خصوصيات آن در جوامع مختلف از نظر دوركيم
دوركيم تحول گرا در زمينه دين و انواع جوامع نيز به تطور قائل است او دركتاب صور ابتدايي حيات ديني عمدتاً در مورد اقوام ابتدايي به بحث و اظهار نظر پرداخته است. دوركيم بيشتر به منشأ دين اقوام ابتدايي خاصّه در زمينه ي توتم پرستي ميپردازد. تحقيقات او مبتني بر مطالعه اي است كه در ميان قوم ” آرونتا ” در استرالياي مركزي انجام داده است. در بحثهاي او ارتباط بين توتمها يعني توتم كلان، توتم قبيله و توتم شخصي بكرّات مطرح و بحث ميشود. مسأله اي كه براي او سخت اهميت دارد وجود توتم شخصي در اين قبيله است. او ميگويد به وجود آمدن توتم شخصي نشان دهنده ي آن است كه افراد جوامع ميكوشند از طريق دروني ساختن و شخصي كردن توتم فردي، در ارزشهاي اجتماعي شركت كنند و اين اشتراك، افراد را به كّل جامعه وابسته ميكند و در حقيقت فرد را وابسته به جامعه ميسازد.
دوركيم در تمام قبيله هايي كه مورد مطالعه قرار داده بيشتر به دنبال يافتن”روابط و همبستگيهاي اجتماعي ” است و پديده اي را مطالعه نمي كند مگر آنكه بخواهد بفهمد كه پديده ي مورد نظر در چه زمينه اي با ساير پديدههاي اجتماعي همبستگي دارد و در چه زمينه هايي همبستگي ندارد و نوع اين همبستگي در زمينههاي مختلف چيست ؟ چنانكه ميدانيد دوركيم به دو نوع همبستگي قائل است :
الف .همبستگي مكانيكي(ساختگي)
ب.همبستگي ارگانيكي(اندامي)
همبستگي مكانيكي در اقوام ابتدايي در واحدهاي كوچك اجتماعي تحقق پيدا ميكند.در اين همبستگي روابط ساده و نزديك و وابسته به هم ا زطريق خانواده و توتم حاصل ميشود180.اين همبستگي از راه همانندي پديد ميآيد، افراد چندان تفاوتي با هم ندارند همبستگي ناشي از همانندي زماني به اوج خود ميرسد كه وجدان فردي يكايك اعضاي جامعه منطبق با وجدان جمعي پرورش يابد. 181 وجدان جمعي عبارت است از “مجموعه باورها و احساسات مشترك در بين حد وسط اعضاءجامعه”. به نظر دوركيم اين مجموعه “دستگاه معيني را تشكيل ميدهد كه داراي حيات خاص خويش است “.البته وجدان جمعي فقط در احساسات و باورهاي حاضر در وجدانهاي فردي وجود دارد.با اين همه، اقلاً ًاز راه تحليل، از آنها متمايز است ؛ زيرا وجدان جمعي به تبع قوانين خودش تحول مييابد و مظهر ساده يا معلول وجدانهاي فردي نيست. چگونگي گسترش و نيروي وجدان جمعي به تفاوت جوامع بستگي دارد . در جوامعي كه همبستگي ساختگي يا مكانيكي نوع مسلط همبستگي را تشكيل ميدهد، وجدان جمعي بزرگترين بخش وجدانهاي فردي را در بر ميگيرد. 182 هنگامي كه وجدان جمعي دقيقاًتمامي گستره وجدان ما را در بر گيرد و در تمامي نقاط با آن منطبق باشد همبستگي ناشي از همانندي به حد اعلاي خود خواهد رسيد.183
در حاليكه به تدريج تغيير و تحول به وجود ميآيد، اين همبستگي مكانيكي به همبستگي ارگانيكي تبديل ميشود همبستگي ارگانيك نه از راه همانندي افراد جامعه بلكه از تفاوت هايشان پرورش مييابد. اينگونه همبستگي از تنوع فزاينده وپيشرفته تقسيم كارو نيز وابستگي متقابل هرچه بيشتر پديدمي آيد، در مرحله روابط ارگانيكي، افراد هر كدام داراي شخصيت واحد و مستقلي هستند184. پس لازم است كه وجدان جمعي به بخشي از وجدان فردي اجازه بروز بدهد تا نقشهاي خاصي كه وجدان جمعي قادر به اداره آنها نيست در همان بخش پا بگيرند، و هر قدر گستره اين بخش بيشتر باشد، انسجام ناشي از اين نوع همبستگي بيشتر است.185
دوركيم در ابتدا معتقد بود كه در همبستگي ارگانيك براي پيوند دادن اعضاي جامعه به باورهاي مشترك كمتري نياز دارد.اما بعدها نظرش را تعديل كرد و تأكيد نمود كه حتي نظامهاي برخوردار از همبستگي ارگانيك بسيار پيشرفته نيز اگر نخواهند به صورت توده اي از افراد خودبين و متجاوز به حقوق يكديگر متلاشي شوند، بايد بر پايه يك ايمان مشترك يا وجدان جمعي مبتني گردند.186
وي اين فرض عمومي زمان خود را قبول داشت كه نقش دين در زندگي امروزين مرتباً كوچكتر ميشود، ولي او هيچگاه بر محو نهايي دين تأكيد نكرد، بلكه تحول و تبدل آن را در نظر داشت.او دين جوامع امروزين را “كيش فرد پرستي”ناميد.187 اين كيش فرد پرستي يا اخلاق فردگرايي دوركيم كه براي پيشبرد همبستگي ارگانيك ضروري است، “به موضوع نوعي مذهب و اعتقاد مذهبي تبديل ميشود”.188
وي در كتاب تقسيم كار بيان ميكند كه در جامعه مبتني بر همبستگي ارگانيكي هر چند وجدان جمعي به طور كامل از بين نرفته است؛ اما جامعه در مسير تحول خويش كيش فرد را در مقابل وجدان جمعي و به عنوان روح حاكم بر تقسيم كار طرح مي‌كند. دوركيم مي‌نويسد:
“كيش فردي، به اصطلاح، ديگر يك ايمان مشترك است . كيش جديد اگرچه به عنوان كيشي عام در جامعه، امري مشترك است اما موضوع آن اساساً فردي است. گرچه همه اراده‌ها را به سوي هدفي واحد برمي‌گرداند، اما اين هدف امري اجتماعي نيست. پس ايمان جديد وضعيتي كاملا استثنايي در وجدان جمعي دارد. گرچه همه نيرومندي‌اش را از جامعه مي‌گيرد، ولي ما را به جامعه نمي‌پيوندد: ما را به خودمان بر مي‌گرداند”. 189
بنابراين، از نظر وي، فردگرايي قالبي مذهبي به خود مي‌گيرد. زيرا در آن فرد معناي مقدس دارد. دوركيم مي‌گويد “فرد داراي آنگونه ويژگي اسرارآميزي تصور مي‌شود كه فضايي تهي پيرامون اشياي مقدس ايجاد مي‌كند… و دقيقاً اين ويژگي است كه احترامي را كه خود موضوع آن است به وجود مي‌آورد. هر كس كه قصد نابودي جان انسان، آزادي انسان و شرافت انساني را كند، ما را دچار وحشتي مي‌كند كه از هر جهت شبيه وحشتي است كه مؤمن هنگامي كه معبود خود را هتك حرمت شده مي‌بيند، به آن دچار مي‌شود. اين مذهبي است كه انسان در عين حال، هم ايمان آورنده به آن است و هم خداي آن. “190از نظر دوركيم خدا انگاري فرد منجر به احترام به حقوق انساني و تصديق اين حقوق گرديده است.191
بر اساس اين مقدمه ميتوان گفت كه نظريات دين دوركيم برحسب نوع جامعه به دو دسته دين و خصوصيات آن در جوامع ابتدايي ودين و خصوصيات آن در جوامع صنعتي امروزي تقسيم مي شود كه به ترتيب به آنها مي پردازيم .
1-2- دين و خصوصيات آن در جوامع ابتدايي
دوركيم معتقد است اگر بخواهيم دين را به طور علمي بررسي كنيم نمي توانيم به حدسهاي خام درباره انسان ابتدايي و دوران ماقبل تاريخ اعتماد كنيم. در بررسي دين بايد به علل بپردازيم كه هميشه حاضرند و دين به آنها وابسته است ؛ به عبارت ديگر بايد به اموري بپردازيم كه در همه زمانها و مكانها مردم را به سوي دين و دينداري سوق داده است. مقصود دوركيم اين است كه به جاي پرداختن به امور دوراز دسترس دين ابتدايي، بايد به الگوي زنده و موجود روي آوريم و با بررسي آن حقيقت دين را بازشناسيم.اين الگو بايد ساده ترين صورت حيات ديني باشد.وبا بررسي آن بتوانيم پيچيدگي ديگر اديان را توجيه كنيم.
دوركيم اين الگوي زنده را توتميسم ميداند، 192كه ابتدايي ترين و ساده ترين صورت دين است.او در بررسي ابتدايي ترين صورت دين، به دنبال

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع سلسله مراتب، رفتار انسان، نقش برجسته Next Entries پایان نامه با موضوع تحول گرا