پایان نامه با موضوع حسن و قبح

دانلود پایان نامه ارشد

و کلمة سوء به معناي هر چيزي است که انسان از آن نفرت دارد و آن را يا به حسب طبعش يا عقلش و يا شرع بد ميداند.
3ـ1ـ2. ضرّ
علّامه مصطفوي دربارة اين کلمه ميفرمايد:
“أن الأصل الواحد في المادّة: هو ما يقابل النفع، فالنفع هو الخير العارض يتحصّل للإنسان، و الضرّ هو الشرّ المتوجّه للشيء يوجب نقصاناً فيه أو في متعلّقاته”231
أصل واحد در اين مادّه به آن چيزي گفته ميشود که مقابل نفع است، پس نفع خير عارضي است که براي انسان حاصل ميشود. و ضرّ به شرّي گفته ميشود که متوجّه شيئي باشد که موجب نقصان در آن يا نقصان در متعلّقاتش ميشود.
مانند حصول نقصان در اعتقادات يا بدن يا مال يا غير اينها. مانند آيه: “وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ”232؛ چيزي از آنها ميآموختند که براي آنها سودي نداشت و به آنها ضرر ميزد.
علم اگر موجب هدايت به خير و صلاح و تکامل نفس نشود، ضرر است و موجب فساد و گمراهي. اين مادّه 74 بار در قرآن ذکر شده است و به فتح و ضمّ “ضاد” هر دو آمده است.
راغب در مورد اين واژه ميگويد:
“الضُرُّ: سوء الحال، إمّا في نفسه لقلّة العلم و الفضل و العفّة و امّا في بدنه لعدم جارحة و نقص و امّا في حالة ظاهرة من قلّة مال و جاه”233 ؛ ضر به معناي بد حالي است، اعمّ از آنکه در نفس باشد، مثل فقد علم و عفّه، يا در بدن، مثل نقص عضو، يا در حالت ظاهري، مثل کمي مال و جاه.
3ـ1ـ3. فساد
“الفساد: خروج الشيء عن الإعتدال قليلاً کان الخروج عنه أو کثيراً و يضادّه الصلاح”234؛
فساد يعني خارج شدن شيء از اعتدال، خواه کم باشد يا زياد و فساد ضدّ صلاح است.
“أن الأصل الواحد في المادّه هو ما يقابل الصلاح و يحصل الفساد بحصول اختلال في نظم الشيء و اعتداله و الفساد إمّا في الوجود الخارجي، کما في قوله: “وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ … “235 و إما في الأعمال، کما في قوله: “قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء …”236 237 ؛ أصل واحد در اين مادّه آن چيزي است که مقابل فساد است و فساد با وجود آمدن اختلال در نظم و اعتدال چيزي به وجود ميآيد و فساد يا در موجودات خارجي است، مانند قول خداوند که ميفرمايد: و اگر حق از هوسهاي آنها پيروي ميکرد، قطعا آسمانها و زمين و هر که در آنهاست تباه ميشد. و يا فساد در أعمال و رفتار به وجود ميآيد، مانند قول خداوند که ميفرمايد: و گفتند آيا کسي را در آن قرار ميدهي که در آن فساد کند و خونها بريزد.
مادّة “فسد”، 50 بار در قرآن تکرار شده است.
3ـ1ـ4. منکر
راغب در مورد اين واژه ميفرمايد:
“المنکر:کلّ فعل تحکم العقول الصحيحة بقبحه أو تتوقّف في استقباحه و استحسانه، فتحکم بقبحه الشريعة”238
منکر به هر فعلي گفته ميشود که عقول صحيحه حکم به قبيح بودن آن مي کند، يا در زشت شمردن يا نيکو شمردن آن عقل توقف ميکند، امّا شرع حکم به قبح بودن آن ميکند.
“أن الأصل الواحد في المادّة: هو ما يقابل العرفان، و هو ما لا يعترف العقل السالم بحسنه، بل يحکم بقبحه”239
أصل واحد در مادّه اين کلمه آن چيزي است که مقابل عرفان ميباشد و آن چيزي است که عقل سالم به حسن آن اعتراف ندارد، بلکه حکم به قبيح بودن آن ميکند.
هر چيزي که عقل يا شرع به قبح و زشت بودن آن حکم کند، فطرت خدا جوي و وجدان بيدار از آن دوري ميکند و به آن ميلي ندارد.
3ـ1ـ5. قبيح
“القبيح ما ينبوعنه البصر من الأعيان، و ما تنبوعنه النّفس من الأعمال و الأحوال”240 ؛
قبيح در اعيان آن است که چشم ديدن آن را ناپسند دارد و قبيح از اعمال و احوال آن است که نفس آن را ناپسند داند.
“و هو خلاف حسن و قبحه الله يقبحه: نحّاه عن الخير”241؛ قبيح خلاف حسن است و قَبّحه الله يعني خداوند او را از خير دور کرد.
“أن الأصل الواحد في المادّه هو ما يخرج عن الإعتدال کما انّ الحسن ما يکون اعتدال بين أجزائه و أعضائه”242؛ اصل واحد در مادّة اين کلمه يعني خروج از اعتدال همچنانکه حسن به چيزي اطلاق ميشود که بين أجزا و أعضايش إعتدال باشد.
“وَأَتْبَعْنَاهُمْ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ هُم مِّنَ الْمَقْبُوحِينَ”243 ؛ و در اين دنيا لعنتي بدرقة آنان کرديم و روز قيامت نيز ايشان از زشت رويانند.
از آنجا که پيشوايان کفر در روز قيامت به نصرت هيچ کافري نميرسند، ناگزير حالتي خواهند داشت که دلهاي أهل محشر از آنها متنفّر و منزجر خواهد بود و مردم از ايشان خواهند گريخت و أحدي نزديک ايشان نميشود.244
3ـ1ـ6. إثم
“الأثم و الأثام: اسم للأفعال المبطئة عن الثواب”245 ؛ إثم و أثام إسم است براي أفعالي که سبب تأخير ثواب است.
“أنّ المعني الحقيقيّ و الأصل في هذه المادّه: هو البطء و التأخّر للخير”246؛ معني حقيقي و أصيل در اين مادّه کندي و دوري از خير است.
إثم عبارت است از حالتي که در انسان، يا هر چيز ديگر يا در عقل پيدا ميشود که باعث کندي انسان از رسيدن به خيرات ميشود.247
3ـ2. مصاديق شرّ
3 ـ 2ـ1. شرور طبيعي
قرآن کريم در مورد شرور طبيعي فلسفه هايي را ذکر ميکند، از جمله:
3ـ2ـ1. بلاها، آثار تکويني أعمال و عذاب گنهکاران
قرآن کريم بعضي شرور و بلايا را کيفر اعمال انسانها و انتقام و قهر الهي ذکر مي کند که در طول تارخي بعضي از أمم، مثل: قوم نوح، لوط، شعيب، بني اسرائيل، عاد، گرفتار آن شدهاند.
در اينجا چند دسته آيات وجود دارد:
* آياتي که سرچشمة خيرات و شرور و منشأ حسنات و سيئات را ذکر ميکند، مانند:
” … وَإِن تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُواْ هَذِهِ مِنْ عِندِ اللّهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُواْ هَذِهِ مِنْ عِندِكَ قُلْ كُلًّ مِّنْ عِندِ اللّهِ فَمَا لِهَؤُلاء الْقَوْمِ لاَ يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثًا ـ مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَكَفَى بِاللّهِ شَهِيداً”248؛
اگر پيشامد خوبي به آنان برسد، ميگويند: اين از جانب خداست و چون صدمهاي به ايشان برسد، ميگويند از جانب توست. بگو همه از جانب خداست. آخر اين قوم را چه شده است که نميخواهند سخني را درست دريابند؟ هر چه از خوبي ها به تو ميرسد از جانب خداست؛ و آنچه از بدي به تو ميرسد از خود توست؛ و تو را به پيامبري، براي مردم فرستاديم و گواه بودن خدا بس است.
منافقان زمان رسول خدا بر اساس پندارهاي باطل خود هر گاه به پيروزي ميرسيدند و نيکيها و حسناتي به دست ميآورند ميگفتند از طرف خداست ولي هنگامي که شکست ميخورند يا آسيبي به آنها ميرسيد، آن را به پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلّم) نسبت ميدادند؛ خداوند در جواب منافقان و اين ديد انحرافي آنها، اين دو آيه را بر پيامبر نازل کرد. در قرآن کريم، گاه تعبير حسنه و حسنات و سيّئه و سيّئات بر اعمال نيک و بد انسان اطلاق ميشود مانند: آيه 14 سورة هود، و در مواردي فراواني اين گونه تعبيرها بر خير و شر تکويني اطلاق ميگردد، مانند همين آيه و آية 168 سورة اعراف.
در مقام تشريع خداي سبحان به حسنه و نيکي امر و از سيئه و زشتي نهي ميکند، مانند آية 90 سورة نحل. امّا در مقام تکوين خداوند از گناهان نهي نميکند، زيرا اگر نهي خداوند مخالفت شود، مستلزم غالب شدن معصيت کار و مغلوب شدن قادر مطلق است، که اين فرض محال است.
فيلسوف بزرگ جهان اسلام و تشيع، علامه طباطبائي، اين آيه قرآن کريم را مورد تحليل فلسفي قرار دادهاند به اين بيان :
ايشان ابتدا در بحث استناد حسنات و سيئات به خدا از مصاديق گوناگون حسنات و سيئات در دورههاي مختلف ميگويد: اولين باري که بشر به معناي حسن (زيبايي) برخورده، از راه مشاهده حسن در ابناي خود بوده، يعني بعضي از افراد همنوع خود را ديده که در مقايسه با افرادي ديگر زيباتر است، اندامي معتدل و اعضايي متناسب دارد و در مقابل زماني که چنين نباشد، وصف حسن را ندارد و کلمه قبيح، زشت، بد ترکيب بر آن صادق است. سادهتر بگويم، زيبا به چيزي ميگويند که آنچه را بايد داشته باشد، واجد باشد و زشت آن چيزي است که آنچه را که جا داشت دارا باشد، نداشته باشد. بشر بعد از اين مرحله از تشخيص، مساله زشتي و زيبايي را توسعه داده، به افعال و معاني اعتباري و عناويني که در ظرف اجتماع مورد نظر قرار ميگيرد سرايت داد. آنچه از اين امور با غرض اجتماع يعني سعادت زندگي بشر و يا بهره مندي انسانها از زندگي سازگار است، زيبا، خوب و پسنديده خواند و آنچه با اين غرض سازگار نباشد، زشت، بد و ناپسند ناميد. عدل و احسان را به کسي که مستحق احسان باشد و تعليم و تربيت و خيرخواهي و معاني ديگر از اين قبيل را حسنه و زيبا خواند، و ظلم و دشمني و امثال آن را سيئه و زشت ناميد. براي اينکه دسته اول با سعادت واقعي بشر و يا بهره مندي کامل او از زندگيش در ظرف اجتماع سازگار و دسته دوم ناسازگار بود. بشر مفهوم حسن و قبح را گسترش داد تا شامل حوادث خارجي و پيشامدهايي که در طول زندگيش بر حسب عوامل مختلف پيش ميآيد بشود. حوادثي که موافق ميل و آرزوي انسان و سازگار با سعادت فردي يا اجتماعي است، نظير عافيت و سلامتي و فراخي رزق و امثال آن که آن را “حسنات” خوبيها مينامند و يا ناسازگار است، مانند بلا و محنت و فقر و بيماري و ذلت و اسارت و امثال آن که آن را “سيئات” ميخواند.
بعد از بيان مصاديق حسنه و سيئه، علامه طباطبائي نتيجه گيري ميکند و ميفرمايد: از آنچه گذشت روشن گرديد که حسن همواره امري است وجودي و قبح امري است عدمي و عبارت است از نبودن و يا نداشتن موجود، آن صفت و حالتي را که ملايم طبع و موافق آرزويش است وگرنه خود موجود و يا فعل با قطع نظر از موافقت و مخالفت مذکور نه حسن است و نه قبح، بلکه فقط خودش ميباشد. مثلاً زلزله و سيل ويرانگر وقتي در سرزمين مردمي روي ميدهد براي خود آن مردم زشت و بد و قبيح هستند ولي براي دشمنان آن مردم نعمت و حسن و خوب ميباشند و در نظر دين نيز هر بلاي عمومي که بر سر دشمنان دين و مفسدين و فجار و طاغيان بيايد، سرّاء و نعمت و خوب است و همان بلا اگر بر سر امت مسلمان و مومن و مردم صالح بيايد، ضرّاء و نقمت و بد است. و نيز خوردن طعام مثلاً اگر از مال صاحب طعام باشد مباح است و همين عمل به عينه اگر از مال غير و بدون رضايت او باشد حرام است چون آن صفتي که بايد داشته باشد، ندارد. و آن عبارت است از امتثال نهيي که از ناحيه شارع از خوردن مال غير بدون رضايت او وارد شده و يا امتثال امري که از آن ناحيه وارد شده به اينکه مردم مسلمان بايد اکتفا و قناعت کنند به آن اموالي که خداي تعالي حلال کرده است. بنابراين حسنات هر چه باشند عناويني وجودي هستند، فعل و امر حسن آن امر و فعلي است که داراي عنوان وجودي باشد و سيئات هر چه باشند عناويني هستند عدمي، و فعل و امر بد آن فعل و امري است که آن عنوان وجودي را نداشته باشد و اما متن عمل و نفس آن در دو حال خوب و بد يکي است، اگر از نفس عمل عکس بردارند خوب و بد آن يکي خواهد بود.249
ايشان در جاي ديگر ميفرمايند: افعال دو جهت دارند، يکي جهت ثبوت و وجود و دوم جهت انتساب آنها به فاعل افعال. از جهت اول، متصف بإطاعت و معصيت نيستند و اين اتصافشان از جهت دوم است که به اين دو عنوان متصف ميشوند. مثلاً عمل جفت گيري انسانها، چه در نکاح و چه در زنا يک عمل است و از نظر شکل با يکديگر فرقي ندارد، هر دو عمل داراي ثبوت و تحققند، تنها فرقي که در آندو است اين است که اگر به صورت نکاح انجام شود، موافق دستور خداست و چون همين عمل بصورت زنا انجام گيرد، فاقد آن موافقت است. پس در تمامي گناهان مي توان گفت: از اين جهت گناه است که فاعل آن در انجام آن جهت صلاحي و موافقت امري، و سود اجتماعي در نظر نگرفته، بخلاف آنکه همين افعال را به خاطر آن اغراض آورده باشد.
عمل گناه منهاي وجودش که از خداست، مستند به آدمي است. پس ميفهميم که آنچه يک عمل را گناه مي کند

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع خير، اينکه، کساني Next Entries منبع مقاله درمورد محیط زیست، آلاینده ها، زیست محیطی