پایان نامه با موضوع جهان اسلام، صاحب نظران، آرامش خاطر

دانلود پایان نامه ارشد

خارجه ي شش کشور بحرين، کويت، عربستان، امارات متحده ي عربي، قطر و عمان در رياض پايتخت عربستان گرد آمدند و موافقت خود را با تاسيس شوراي همکاري خليج فارس اعلام کردند بعد از گذشت حدود سه ماه از اين اجلاس، اين وزراي خارجه در ابوظبي گرد آمدند و با امضاي منشور شوراي همکاري خليج فارس، موجوديت آن را رسما اعلام کردند
2- انحلال دکترين نيکسون: رييس جمهور آمريکا ريچارد نيکسون و مشاور وي هنري کسينجر، استراتژي “سياست دوپايه اي” را اعلام کرده بودند مبني بر اين که براي تامين منافع ايالات متحده در منطقه ي حساس و استراتژيک خاورميانه، ايران نقش بازوي نظامي را دارد و عربستان سعودي نقش بازوي اقتصادي را دارا مي باشد که با پيروزي انقلاب اسلامي ايران عملا اين سياست با شکست مواجه شد.
3- انحلال پيمان سنتو: بعد از پايان جنگ جهاني دوم و آغاز دوران جنگ سرد ميان دو ابرقدرت، ايالات متحده ي آمريکا در راستاي کنترل و تضعيف شوروي و جلوگيري از نفوذ اين کشور در بين دولت هاي جهان سومي و بر مبناي استراتژي سد نفوذ که اصل آن از سوي جرج کنان مطرح شده بود پيمان سنتو شکل گرفت ولي بعد از پيروزي انقلا ب اسلامي و سقوط رژيم پهلوي در ايران، دولت موقت جمهوري اسلامي ايران با صدور اعلاميه اي در 22 اسفند 1357 (9 مارس 1979) از عضويت در سازمان پيمان مرکزي (سنتو)خارج گشت و در پي خروج ايران از اين پيمان، پاکستان نيز در 12 مارس 1979 از اين پيمان خارج شد و پيمان مذکور عملا منحل گرديد.
در پي چنين تاثيراتي مسلما اسرائيل نيز آسيب هاي فراواني از تغيير حکومت در ايران ديد چراکه اسرائيل بر مبناي دکترين محورهاي پيرامون، خود روابطي عميق و استراتژيک با ايران برقرار کرده بود و مي توان گفت که اولويت هاي رژيم صهيونيستي از ارتباط با ايران به دلايل ذيل بوده است:
1- خروج از انزواي سياسي- امنيتي- اقتصادي در منطقه
2- به رسميت شناخته شدن آن کشور به صورت دوژور از جانب ايران و قدرت هاي اطراف جهان.
3- انتقال يهوديان از طريق خاک ايران به اسرائيل و ترغيب يهوديان ايران به مهاجرت به سرزمين هاي اشغالي.
ولي با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران اسرائيل دچار خسارات بسياري شد که مي توان آن ها را چنين برشمرد.
“1- از دست دادن منابع نفتي که ظاهرا تضمين شده تلقي مي شد.
2- از دست دادن يک خريدار مهم کالاهاي صنعتي و کشاورزي
3- از دست دادن کشوري که بيشترين امکانات را براي شرکت هاي خدماتي و مالي اسرائيل فراهم کرده بود.
4- از دست دادن يک هم پيمان مقتدر در سطح استراتژيک و سياسي در مقابله با هر گونه تحرک کشورهاي عربي
5- از دست دادن يک هم پيمان قوي و جدي عليه نفوذ شوروي
6- از دست دادن يکي از معدود رژيم ها که براي تشويق انور سادات رئيس جمهور مصر در ايجاد روابط عادي با اسرائيل تمام تلاش خود را به کار مي گرفت.”130
اصولا بايد گفت که رژيم صهيونيستي هميشه از دو خطر انزوا و آسيب پذيري (عدم امنيت) که موجوديت اين رژيم را تهديد مي کرد، رنج مي برد.اصلي ترين هدف در سياست آن ها شکستن اين ديوار انزوا و يافتن متحداني در خاورميانه بود و اين امر با اتحاد با ايران و انعقاد قرارداد صلح کمپ ديويد با مصر که البته با حمايت آمريکا و ايران به سرانجام رسيده بود، باعث شده بود که اسرائيل بعد از چندين دهه به نوعي آرامش خاطر برسد ولي “با شکل گيري انقلاب اسلامي ايران اتحاد و همکاري سياسي- نظامي ايران، اسرائيل و مصر پايان پذيرفت. اين همکاري ها در چارچوب ابتکار صلح کمپ ديويد آغاز گرديد. ايالات متحده نيز نقش حامي و حمايت گر را در روند همکاري هاي استراتژيک ايران و مصر و اسرائيل ايفا کرد.”131
بدين ترتيب با پيروزي انقلاب در ايران، خوشحالي رژيم صهيونيستي دوام چنداني نياورد و روياي شيرين سران صهيونيست تبديل به کابوس وحشتناکي گرديد که حتي در خواب هم تصور نمي کردند که دوست و متحد استراتژيک آن ها با حکومتي جايگزين شود که خواهان محو آن ها از صحنه ي روزگار باشد.
اسرائيل که تازه با مصر به صلح دست يافته بود با توجه به نقش تاثير گذار مصر در جهان عرب اميدوار بود که به تدريج هويت خاورميانه اي پيدا کند و به صلحي پايدار با اعراب دست پيدا کند که البته اين امر با کمک آمريکا و همراهي ايران ميسر بود ولي با پيروزي انقلاب و تغيير نگرش در بين گروه هاي مقاومت باعث شد که اسرائيل با مشکلات جديدي روبه رو شود چراکه اصولا صورت منطقه يا موازنه ي منطقه اي در حال تغيير بود به همين دليل اسرائيل سعي کرد به کشورهاي عربي که از انقلاب ايران ترس داشتند نزديک شود. اصولا بايد گفت که پس از پيروزي انقلاب اسلامي نگراني مشترک اسرائيل و اعراب محافظه کار را در پي آورد، غربي ها با استفاده از اين فرصت کوشيدند تا نگراني اعراب را از اسرائيل، به سمت ايران متوجه کنند. براي گرم شدن اين معرکه به آتش يک جنگ نياز داشتند که حکومت عراق بدان جامه ي عمل پوشاند. با حمله ي عراق به ايران و آغاز جنگ هشت ساله از يک سو و تلاش هاي آشکار و نهان دلالان سازش کمپ ديويدي از سوي ديگر به تدريج موضوع فلسطين به مسئله اي در درجه ي دوم تبديل شد و تمام اذهان کشورهاي عربي را متوجه ي خطر ايران کردند و نقش اسرائيل در اين زمينه بسيار حائز اهميت است هرچند که با مرور زمان و وقوع انتفاضه در فلسطين و بروز فاصله بين ملت ها و دولت ها در کشورهاي عربي به نوعي اوضاع تغيير کرد که در فصل هاي آينده به آن خواهيم پرداخت.
در کل مي توان گفت با توجه به اين که ايران دوره ي پهلوي متحدي استراتژيک براي امريکا و اسرائيل بود، انقلاب در ايران به ضرر اين کشور شد و اين انقلاب تاثير مستقيم بر سياست هاي اين دو کشور داشته است به همين دليل به طور مفصل تر بخش بعدي که سياست هاي منطقه اي اسرائيل در چارچوب استراتژي خاورميانه اي آمريکا نام دارد اين موضوع را بررسي خواهيم کرد.

ج) سياست هاي منطقه اي اسرائيل در چهارچوب استراتژي خاورميانه اي آمريکا(2005 – 1979) :

ايالات متحده ي آمريکا کشوري است که يازده دقيقه بعد از اعلام موجوديت اسرائيل در سال 1948 اين کشور را به رسميت شناخت و اين شروعي بود بر روابط گسترده ي اين دو با يکديگر، اصولا در مورد روابط ويژه و منحصر به فرد ايالات متحده ي آمريکا با رژيم صهيونيستي، صاحب نظران و انديشمندان فراواني به قلم فرسايي پرداخته اند و علاوه بر آن، سياست مداران و نخبگان مختلف در کشورهاي گوناگون نيز در اين باره اظهار نظرهاي متفاوتي انجام داده اند.
در مورد دليل اين رابطه ي عميق بين اسرائيل و آمريکا دو طيف از نظريات وجود دارد:
الف) عده اي از تحليل گران معتقدند که به واسطه ي نفوذ لابي صهيونيسم و يهود در آمريکا و اين که بسياري از نخبگان و افراد تاثير گذار در عرصه ي سياست خارجي ايالات متحده، يهودي هستند به همين دليل اسرائيل از اين پتانسيل استفاده کرده و توانسته است کمک هاي زيادي از سوي آمريکا به خود جلب کند. به طوري که ايالات متحده در بعضي موارد حتي منافع ملي خود را فداي پشتيباني از اسرائيل کرده است. براي نمونه همانطور که در فصل هاي گذشته بيان شد، سردمداران ايران در دوره ي پهلوي چنين تصوري داشتند. به طوري که محمد رضا شاه شديدا مايل بود به وسيله ي حمايت از اسرائيل، نظر مساعد لابي يهوديان در آمريکا را به خود جلب کند تا بدين وسيله بتواند از آمريکا امتياز کسب کند مثلا حسين فردوست نسبت به رابطه ي اسرائيل و آمريکا چنين مي گويد: “هرچند اسرائيل تنها کشور يهوديان جهان به شمار مي رود ولي استعداد پذيرش کليه ي يهوديان جهان را ندارد و در واقع نقش مرکز قدرت جهاني يهود را ايفا مي کند، اقليت هاي يهودي در جهان غرب به شدت در حکومت ها موثرند و به خصوص اين نفوذ در آمريکا بسيار شديد است. لذا نمي توان اسرائيل را يک کشور تحت سلطه ي آمريکا و غرب تلقي کرد بلکه در واقع اين جهان غرب است که تحت نفوذ اسرائيل است.”132
يا در راستاي همين تفکر، سناتور رابرت بيرد، رهبر سابق اکثريت سنا در اوايل سال 1999 در اجلاس سنا گفت: “براي ده ها سال سيل کمک هاي خارجي را به ميزان و يا شرايطي که به هيچ کشور ديگري در جهان نداده ايم، به سوي اسرائيل سرازير کرده ايم و ما تنها ملتي هستيم که چنين کرده ايم. در مقام قياس متحدين اروپايي ما تقريبا هيچ چيز نداده اند.”133
اريک واتکينز در مورد همين نفوذ لابي يهود در آمريکا و در نتيجه ايجاد مشکلات در عرصه ي سياست خارجي آمريکا چنين مي گويد: “تقريبا پنجاه سال است که سياست آمريکا در خاورميانه در جهت دستيابي به دو هدف اصلي سوق داده مي شود: تامين نفت مورد نياز صنايع آمريکا و تاسيس اسرائيل به عنوان يک وطن يهودي. اين دو هدف به طور ذاتي با يکديگر متعارض بوده و مشکلاتي براي حکومت گران آمريکايي به وجود آورده است: براي سياست گذاران آمريکايي خاورميانه همواره يک دردسر و حتي گاهي کابوس بوده است و هر يک از روساي جمهور آمريکا با به کار گيري شيوه ي خاص خود کوشيده است، سياست متفاوتي در پيش بگيرد، زيرا آمريکاييان هم به نفت اعراب نيازمند بوده اند و هم به کمک هاي انتخاباتي يهوديان. اتخاذ يک استراتژي براي دستيلابي به اين دو هدف متضاد در آمريکا با موانعي روبه رو بوده است.”134
ب) گروهي ديگر از نويسندگان و نظريه پردازان بر اين باورند که اسرائيل در راستاي منافع غرب و براي کنترل جهان اسلام و همچنين مقابله با نفوذ شوروي مورد حمايت آمريکا است. اين گروه از نويسندگان بر اين باور هستند که پايگاه اصلي غرب در خاورميانه، اسرائيل مي باشد و وجود اين رژيم به عنوان عامل تهديد و بحران باعث شده که آمريکا سود سرشاري ببرد. چراکه صرف وجود اسرائيل سبب مي گردد تا کشورهاي عربي و ثروتمند منطقه دلارهاي نفتي خود را در مقابل سفارشات گرانقيمت اسلحه به آمريکا بدهند. از سويي ديگر اين نظريه پردازان بر اين موضوع تاکيد مي کنند که وجود اسرائيل در منطقه ي حساس خاورميانه باعث مي شود منافع آمريکا و غرب در دراز مدت تامين شود و اسرائيل به نوعي عامل و بازوي اجرايي آمريکا در منطقه ي خاورميانه است.
اين نوع ديدگاه منجر به آن مي شود که براي رژيم صهيونيستي نقشي کارکردي در تامين غرب و آمريکا قائل شويم و به نظر مي رسد بعضي از سران صهيونيست نيز براي تامين کمک ها و حمايت ها به سوي اسرائيل سعي مي کردن بر نقش کارکردي اسرائيل براي کشورهاي غربي تاکيد کنند. مثلا ديويد بن گوريون چنين مي گويد: “اسرائيل برج ديده باني غرب در خاورميانه بين کشورهاي اسلامي است.”135
افرايم سنيه از مسئولان رژيم صهيونيستي نيز در کتاب خود به نام “اسرائيل پس از 2000″ مي گويد هم پيماني آمريکا و اسرائيل بر اين اساس بوده که ايالات متحده ي آمريکا به رژيم صهيونيستي به ديده ي ” بزرگ ترين ناو هواپيمابرناوگان ششم آمريکا” مي نگريسته است. يا در همين راستا مقصود رنجبر چنين مي گويد: “عامل اصلي [در روابط ويژه ي آمريکا و اسرائيل] نقش قابل توجه اسرائيل در تامين منافع امريکا در منطقه ي خاورميانه و خليج فارس است. هدف نهايي و اصلي آمريکا در منطقه تضمين منافع کلان اقتصادي آن کشور از طريق صدور نفت ارزان است. بي ترديد نفس حضور اسرائيل در منطقه و احساس تهديد کشورهاي ديگر از آن، در پيشبرد اين سياست تاثير فراوان دارد.”136
همچنين امير محمد حاجي يوسفي معتقد است که ” مساله فلسطين و اشغال بيت المقدس توسط صهيونيست، يکي از مهم ترين مسايل جهان اسلام در قرن بيستم بوده است. استعمارگران با فراهم آوردن شرايط تاسيس رژيم صهيونيستي در قلب دنياي اسلام، برنامه اي جز مهار و کنترل مسلمانان نداشتند. اسلام با عنوان يک نيروي بالقوه تهديد کننده براي منافع استعمار و امپرياليسم، بايد به نحوي مهار مي گشت. اين واقعيت در حال حاضر کاملا مشهود است، به ويژه اين که آمريکا درجهت حرکت به سوي هژموني جهاني خود پس از فروپاشي شوروي و نظام دو قطبي، مانع ديگري جز اسلام مسلمانان و بنيادگرايي اسلامي ، پيش رو

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع صدور انقلاب Next Entries پایان نامه با موضوع اسرائيل، آمريکا، کشورهاي، ايالات