پایان نامه با موضوع تشنّج، ذرور، علاجش، رمد

دانلود پایان نامه ارشد

بود

که از طبع معلول صادر شود[37]

در اعضا که جنبش بدی اندران

به عزم و ارادات نفسی در آن

بجنباند اعضا درین ابتلا

که جنباندی او را ارادات ما

بجنبد به عرض جسد این زمان

که در طول جنبیدی از پیش آن

ولیکن به قصد و ارادت بدی

نه از طبع بیمار جنبش شدی

710
دو قسم است این علّت بی خطر

رطوبت یکی شد یبوست دگر

نخست امتلای بدن از فضول

رطوبت فزاید کند تن قبول

چو از تن بریزد رطوبات تن

به فَصد و به اسهال آید محن

دلیلی که فارق بود در میان

که دانی تشنّج چه قسم است آن

چو عارض شود از رطوبت مرض

لوازم درآن از قبیل عرض

715
دلیلش حدوث مرض دفعه ای

تشنج شود ناگهان بغیه ای

نباشد در آن گرمی و تب دگر

هم اینها دهد از رطوبت خبر

ور از یبس باشد علامات آن

قلیلا قلیلا شود از زمان

پس از حمّیات طویل و مرض

تشنّج نماید شود این عرض

درین قسم گرمی و تب هم بود

هزال تن و یبس ظاهر شود

720
علاج مرض کز رطوبت بود

علاجات فالج در آن می کند

تمام عمل ها بباید در آن

یکی تنقیه آن فضول اندران

دوم غرغره ثالثش عطسه است

که پاکی رأسش به آن بسته است

چهارم شموم و مروخ است هم

که از آن بیابد شفا از سقم

مسوحات سادس از آنها بود

که این خستگی دایماً می برد

725
غذای تشنّج هم آنها بود

که این مبتلا در فلج می خورد

دواها هم آنها بود ای علم

که در فالج آمد مزیل سقم

شود گاه حادث تشنّج دگر

ز لَذع فم معده ی پر ضرر[38]

تشنج ز قی گاه حادث شود

چو اخلاط فاسد بران بگذرد

ولی این دو قسم از تشنّج دگر

نماند بسی زود یابد گذر

730
دوم قسم باشد تشنّج ز یبس

لوازم درو هم بجو و بپرس

بود درد و حمّی ملازم در آن

بوجهی که از پیش کردم بیان

توقع مکن برء آن ای حکیم

علاجش مکن آن عذاب الیم

وگر زانکه گردی به آن مبتلا

مکلّف شوی در علاج بلا

علاجش دو چیز است حمام و شیر

ز حمام و شیرش نباشد گریز

735
بکن مزج سر تا قدم خسته را

به سمن و به زبده تن بسته را

ز دارو نجویی در آنجا شفا

دوا نیست در آن مجو زان صفا

تشنّج که از قرحه گردد پدید

علامت ز مردن بود ای فرید 

تشنّج چو در تن بود کلّ آن

دماغ است بی شبهه مبدا در آن

دگر عضوی از تن تشنّج کند

چو دستی و پایی که درهم کشد

740
بود مبدا عضو آن مهره هم

که از آن بیاید پی پر سقم

چو از یبس باشد تشنّج دگر

لوازم در آن بار دیگر شمر

تب تیز و بی خوابی و رنگ زرد

دگر قبض بطنش ملازم بود

زبان خشک و ابوال ابیض بود

علاجش به ترطیب تن پس شود

نَطولی بریزش به سر دایما

که پختی در آن آب این جزوها

745
بنفشه دگر برگ سِمسِم بود

دگر قرع و خطمی در آن می پزد

شعیر مقشّر ولیکن حریش

ز نیلوفر آور در آن هم حشیش

چو یابی فراغ از دوای نَطول

به تَمریخ ادهان شتاب ای عجول

به دُهن بنفشه که با شیر زن

بیامیز آن را به رأسش فکن

بکن خرقه ی تر به آن بعد از ان

بیافوخش افکن بسی از زمان[39]

750
ازین پس بکن قصد تسعیط او

به دُهن بنفشه و خیار و کدو

بود دُهن بادام ای بوالحکم

که از هر دو قشرش کنی پاک هم

بیامیز این دُهن با شیر زن

به تسعیط آن کم کنی آن محن

لسانش مرطب بود دایما

به دَلک لعابات این بذرها

ز حبّ سفرجل ز بذر قطون

لعاب مرطب بیاید برون

755
ز فانید و دُهن بنفشه در آن

بنه تا رطوبت فزاید به آن

غذا بایدش داد ماءالشعیر

ضماد سرش نیز از جو بگیر

که قرع اندرآن پخته باشد دگر

کدو هم غذایی بود معتبر

پس از گرمی و تب رود از جسد

ولیکن تشنّج ملازم بود

مراهم که لین صلابت از آن

مهیّا شود هم بیفکن بر آن

760
مرهمی که تلیین صلابت کند

از آن جمله این هم مناسب بود

که تلیین هر صُلب تن می کند

بود پیه مرغ و دگر پیه بط

بود مغز ساق بقر زین نمط

بود شمع احمر ز ارکان آن

دگر روغن شیره آور در آن

گدازند اوّل از آن شَحم ها

دگر شَحم بگداز در دُهن ها

به هاون نما سَحق از بعد آن

چو کردند یکسان طلا کن بر آن

765
آخر

دگر این طلا بهر تلیین بود

صلابات را زود لیّن بود

بکن حل مُقل اندر آب اولا

در آن خطمی ابیض از دردها

عفید العنب اندرآن افکنی

به سَحق و صَلایه به هم آوری

آخر

بنه بیست درهم ز سِمسِم در آن

چو سِمسِم مقشّر بود قبل از آن[40]

دگر پنج درهم ز آذان فار

ز برگ طری اندر آن هم بیار

770
به دق و صَلایه بکن جمع آن

صلابت در اعضا دوا کن به آن

آخر

ز سِمسِم دو جزو و ز بذر کتان

فراگیر مقدار سِمسِم از آن

ز حلیه یکی جزو باید دگر

پس آنگاه یک یک بکوب ای پسر

به شیرش بپز بعد از آن جزو ها

دگر دُهن الیه ببر جمله را

چو از طبخ با هم شود متحد

صلابت برد از جسد آن به جد

775
همی جوی لیّن صلابت از آن

اثر از تشنّج نماند به آن

کزاز و تمدّد

کزاز و تمدّد تشنّج بود

که در آن خصوصی مکثّر شود

چو در عضله ی گردن آید پدید

تشنّج کزاز است نام جدید

چو پی از دو جانب به هم در کشد

درین قسم نامش تمدّد بود

رطوبی و یبسی بود هم در آن

علاجات باشد مشابه به آن

780
کابوس

ز کابوس بشنو خبر بعد ازین

در اسباب و اعراض آن هم ببین

بود این مرض درک ثقلی عظیم

به هنگام خواب از دماغ سقیم

که بر وی فتاده است عصاروار

فشار و به سختی ضعیف فگار

کند تنگ راه نفس این ثقیل

وز آواز و جنبش بماند علیل

دمادم بود آنکه حلق از فشار

بگیرد چو مخفوق و میرد فگار

785
پس آنگه چو زایل شود این ثقیل

به یک دفعه بیدار گردد علیل

بود موجب آن صعود بخار

که برخیزد آن دفعه ای در فگار

ز ماکول و مشروب های ردی(؟)

که در آن بود منتهای بدی[41]

علاجش بود تنقیه زان مواد

که از آن برآید بخار و فساد

علاجش بود همچو صرع ای پسر

همان ادویه آور اندر نظر

790
رعشه

بود رَعشه هم آفتی در عصب

که یابد نزول از دماغ این تعب

ز برد و رطوبت چو گردد ثقیل

درو جان شود بی فروغ و کلیل

ور از یبس حادث شود این بلا

به نقصان روحی بود مبتلا

نه تحریک اعضا تواند مدام

نه تثبیت آن ساعتی بر دوام

دو جنبش شود مختلط وین ضرر

ارادت نخستین طبیعت دگر

795
طبیعت کند با ارادت جدال

تحقّق پذیرد یکی زین دو حال

خدر

خدر چیست نقصان و بطلان دگر

که در حس لمسی بود این ضرر

سبب اندرین هر دو نقصان بود

که روح دماغی پریشان کند

رطوبات و بلغم نخستین بود

که در روح نفسی خلل آورد

غضب یا فرح خشم گاه این سه چیز

خدر آورد رَعشه نیز ای عزیز

800
که از یبس و تحلیل آید دگر

شبیه تشنّج بود این ضرر

تدابیر این هر دو ای مقتدا

اگر هست خلطی بجو زان نقا

به وجهی که از پیش کردم بیان

چو در لقوه و فالج و مثل آن

وگر نیست خلطی مزاجی بود

به تعدیل یا تقویت کم شود

سهر

سُهر چیست بیداریی بر دوام

نه لایق به احوال صحّت تمام

805
چو بیداریی کاید از درد سر

چو تب های تیز و الم ها دگر

شود مجتمع گه گهی این دو حال

سُبات و سُهر هر دو آرد ملال[42]

به وقتی بود خواب صعب طویل

به وقتی سُهر باشدش آن علیل

سُهر باشد از یبس خلط دماغ

ز صفرا و سودا رسد این دو داغ

علاجش بود تنقیه این دو چیز

پس او تنقیه خلط ترطیب نیز

810
سُبات و سُهر چون بپاید به هم

ز صفرا و بلغم رسد این دو غم

چو لیثارغس قرانبطس بود

سُبات و سُهر چون که با هم شود

نمانده ز امراض مغزی دگر

به غیر از عِصابه و حکاکات سر

عصابه

عصابه است دردی الیم شدید

که گردد حوالی ابرو پدید

علاجش بود چون علاج صُداع

به تدبیر آن یابد او انتفاع

815
غرص غریب

بود خارش مغز سر هم غریب

ز اعراض رأسی بود هم عجیب

بود موجبش مایه خشک نیز

که بر مغز سر می کند این ستیز

علاجش بود همچو ماخولیا

در اینجا هم آنها رساند شفا

مرض های سر جمله مذکور شد

علاج حقیقیش مسطور شد

مرض های چشم آورم بعد ازین

سخن های ارباب فن اندرین

820
امراض چشم رمد

دگر درد چشم است هم بعد از آن

بگویم ازین پس تفاصیل آن

ز حرّ و ز برد و ز باد و ز ثور

ز قرحه الم ها بیابد ظهور

چو حرّی بود از دما یا مرار

ورم نیز دارد دو چشم فگار

رمد نام این درد باشد کنون

به فَصد و حجامت بکن دم برون

به تلیین برون کن ز چشمش مرار

غذایش مترّد بود خوشگوار

825
کدو نیک باشد بسی در رمد

دگر آش آلو و رمان خورد[43]

دگر آن چه در چشم این ناتوان

بخواهی کشیدن بدان این زمان

شنواولاً یک سخن زین مقال

که جالینوس حبر معدّ کمال

خبر می دهد ازعمل های خود

که کرده است آن در علاج رمد

که من در علاج رمد ای رشید

نگفتم که درچشم چیزی کشید

830
به فَصد و به اسهال وحمام هم

ببردم ورم ها و درد وسقم

ولیکن چو عادت بود در بلاد

که در چشم دارو کشد اوستاد

نباشد گریزی که بعضی از آن

نویسم کنون شرح وتفصیل آن

ز بریوما بکش اوّلا در رمد

که فی الحال تسکین دردش کند

شیاف بریوما

زترکیب آن بشنو اکنون خبر

که باشی تودر امر آن دیده ور

835
بود اَنزَروت اوّل ادویه

ز اشیاف مامیشه(؟) چون تثنیه

زهریک از این هشت درهم بگیر

که نبود از این مبلغ او را گزیر

ز صمغ عرب چار درهم از آن

از افیون دو باید یکی زعفران

بکن جمع ازین پس دواها به هم

به اسفیدی بیضه بزدا الم

دگر از دواهای درد رمد

شیاف سفیدش مناسب بود

840
دگر شاخه ی احمر نرم هم

مناسب بود در زوال الم

شیاف ابیض

زترکیب ابیض بگویم خبر

ز صمغ عرب با کتیرا دگر

نشا ثالث ادویه بی نظیر

زهریک از این سه دو درهم بگیر

ز افیون مصری بنه یک درم

سفیداب قَلعی بود شش درم

سفیدی بیضه به آن کن خمیر

و زان شاف های مناسب بگیر

845
شیاف احمر لین [44]

زترکیب احمر شنو بعد از این

که نافع بود دفعه ی آخرین

بنه شادَنج لیک مغسول از آن

بنه پنج درهم از آن در وزان

سه درهم بنه از مس سوخته

بسوزد به وجهی که آموخته

ز اِسترنج و لولو بُسد کهربا

زهریک دو درهم بنه در دوا

زصمغ وکتیرا ازآن هریکی

بنه پنج درهم منه اندکی

850
دگر زعفران خون اخوان بود

که از هریکی نیم درهم نهد

به آب این دواها بباید خمیر

وز آن شاف های مناسب بگیر

ذرورات

ذرورات از این پس شمارم دگر

که آنها بود در رمد معتبر

ذرور آن زمان باید انداختن

که در چشم ها ترّی آرد مهن

رمص آورد چشم او هر زمان

دلیلی قوّی نیست بهتر از آن

855
ذرور حنایی

نخستین ذرور حنایی بود

ذرور سفیدش ثنایی کند

ذرور حنایی از اینها بگیر

ز دشک و ز چشمک بود بی نظیر

حنا و نَشا هریک از این چهار

ز بذر قطون واحدی یاد دار

ذرور سفید

ذرور سفید این زمان رکن آن

نویسم بگویم عمل ها از آن

زکوزد بنه پنج درهم در آن

نشا هم بیفکن دو درهم از آن

860
نبات سفید و دگر صمغ هم

زهریک بنه اندر آن یک درم

ذرور اصفر کبیر

ز داروی زرد کبیر این زمان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع تسعیط، زَیت، دُهن، فالج Next Entries پایان نامه با موضوع الم، حبّ، وجع، حبّه