پایان نامه با موضوع تحول گرا

دانلود پایان نامه ارشد

پايدارترين، ثابت ترين و اساسي ترين ويژگيهاي دين است. درساده ترين صورتهاي ديني، روابط ميان واقعيتها آشكارتر است، حال آنكه در صورتهاي تحول يافته و پيچيده تر، روابط ميان واقعيتهاي اساسي را به آساني نمي توان پيدا كرد؛زيرا در تحولات و رشد بعدي صورتهاي ديني اين واقعيتها گم ميشوند.
“اديان ابتدايي فقط در جداكردن عناصر تشكيل دهنده دين به ما كمك نمي كنند، بلكه اين امتياز عمده را نيز دارند كه توضيح اين عناصر را تسهيل ميكنند.هنگامي كه حقايق ساده تر باشند، روابط و نسبتهاي بين آنهاآشكارتر و واضح تر است “.193
وي در توضيح دين ابتدايي چنين بيا ن ميدارد:
“يك نظام ديني را زماني ميتوان ابتدايي ترين شكل خواند كه دو ويژگي داشته باشد: نخست، آنكه در جامعه اي يافت شود كه كه سازمان آن به ساده ترين صورت ممكن باشد و دوم آنكه بتوان آن را بدون اخذ عناصري از دين پيشين توضيح داد”.194
يكي از دلايل دوركيم دربررسي توتم پرستي، اين بود كه توتم پرستي بيانگر و نشان دهنده صورت ابتدايي و ساده دين است و از آنجا كه بايدبراي فهم و تبيين چيزي، اول به شكل ساده و ابتدايي آن رجوع كرد وسپس مراحل رشد آن را در طول تاريخ نشان داد، بررسي توتم پرستي امري ضروري به نظر ميرسد.اين مطلب متضمن تصديق تحول گرايي دين در نظر دوركيم است. تصور تحول گرايانه تاريخ اديان اين است كه اديان داراي منشا واحدندكه كم كم در طول تاريخ تحول و تكامل يافته-اند.طبق اين طرز تلقي، توتم پرستي، مهمترين جنبه هايي را كه در اديان كاملا تحول يافته ديده ميشود، در خود دارد. به نظر دوركيم ابتدايي ترين شكل دينداري توتم پرستي است.از ديدگاه او همه انواع پرستش ديني يعني پرستش ارواح ستارگان خورشيد حيوانات و خدايان از همين جا ناشي شدهاند.195از طرف ديگر به اعتقاد دوركيم بي ترديد، ساده ترين و ابتدايي ترين شكل دين، در ساده ترين جامعه وجود دارد ؛يعني ميتوان اساسي ترين اجزاي زندگي ديني را در جوامع ساده يافت؛اجزايي كه شالوده اساسي اديان تحول يافتهاند.196
دوركيم در همين راستا، به توصيف و بررسي توتميسم و سازمان كلان در ميان جامعه بوميان استراليا ميپردازد و پيوند ميان كلان و حيوان و يا گياه توتمي را نشان ميدهد.197 در توتميسم سه نوع شي ء واجد صفات لاهوتي شمرده ميشوند :توتم، نشانه توتم و اعضاي طايفه، كه در يك نظام كيهان شناختي به هم ميپيوندند.198
توتم عبارت است از يك حيوان يا درخت و گاه شي كه افراد، اصل و منشا خود را از آن ميدانندو با دخل و تصرفاتي آن را از چوب و سنگ ميسازند اين توتم مقدس، حافظ اهل قبيله است، در مصائب و گرفتاريها به آن متوسل ميشوندتصويرش علامت مشخصه كلان است و افراد يك كلان كه به يك توتم معتقدند حق ازدواج با يكديگر را ندارند. اين حرمت ازدواج به علت خويشاوندي و همخوني نيست، بلكه اعتقاد داشتن به توتم مشتركي است كه همه افراد كلان را به رشته محرميت ميكشاند.199
توتم صرف اسم نيست بلكه حاوي ويژگيهاي برجسته كلان است.200جهان در رابطه با توتم است كه به عناصر لاهوتي(مقدس)وناسوتي(نامقدس)تقسيم ميشود.به عقيده دوركيم، توتم نمونه نخستين چيزهاي لاهوتي(مقدس ) است. 201
گرچه توتميسم در ظاهر عبادت چيزي – حيوان، گياه و يا شي اي بي جان -است؛يعني افراد قبيله حيوان و يا گياه و يا….را ميپرستند، ولي توتميسم باطني هم دارد.افراد قبيله در حقيقت به چيزي فراسوي اين توتمها توجه دارند.آنها” نيرويي بي نام و نشان و غير شخصي” را ميپرستندكه به همراه اين اشيا است.اين نيرو فيزيكي و نيز اخلاقي است و بر زندگي افراد قبيله احاطه دارد وموجب وفاداري افراد قبيله به همديگر ميشود
از نظر دوركيم اولاًتوتم در نگاه نخست نماد همان نيروي بي نام و نشاني است كه مورد پرستش كلان واقع ميشود. ثانياً:توتم تصور عيني و ديدني كلان است. توتم پرچم و شعار وبلكه خود جامعه به صورت نمادين است. وقتي جامعه در مرحله نماد ظهور ميكندهمان توتم ميشود.دوركيم از اين دو سخن چنين نتيجه ميگيرد كه خداي كلان يا همان نيروي بي نام و نشان چيزي غير از خود كلان نيست كه به صورت حيوان و يا گياه(توتم) در آمده است. توتم همزمان هم نماد خدا هم نماد كلان (جامعه) است؛زيرا خدا و كلان در حقيقت يك چيزند.مردم ابتدايي با نشان دادن سرسپردگي خود به خدا و يا خدايان، در حقيقت فرمانبري خود را نسبت به كلان نشان ميدادند.آنها با مراسم پرستش و اعمال خاص برتعهد خود نسبت به كلان صحه ميگذارند. در اين مراسم آنها از محدوده خود بيرون ميآيند و به قلمرو جمع و اجتماع وارد ميشوند؛يعني به قلمرو مقدس وارد ميشوندو داراي وجد و لذت ميشوند.202 به عبارت ديگر پرستش ديني يعني پرستش قومي و اجتماعي. و آن چيزي كه اينجا تقدم دارد وجدان جمعي كلان است كه در قالب توتمهاي گوناگون يا خدايان گوناگون خود را نشان ميدهد.203 بنابراين خاستگاه آغازين توتم پرستي همانا تشخيص امر مقدس است و امر مقدس نيرويي است كه از خود اجتماع گرفته شده و بالاتر از همه افراد است. 204
2-2- دين و خصوصيات آن در جوامع صنعتي امروزي
دوركيم معتقد است كه با توسعه جوامع امروزين، نفوذ مذهب رو به زوال ميگذارد.تفكر علمي بيش از پيش جايگزين تبيين مذهبي ميشود، و اعمال تشريفاتي و شعائر تنها بخش كوچكي از زندگي افراد را اشغال ميكنند.دوركيم با ماركس هم عقيده است كه دين سنتي -يعني ديني كه متضمن نيروهاي الهي يا خدايان است -در آستانه ناپديد شدن است. دوركيم مينويسد:”خدايان قديمي مرده اند”.205 ايشان در كتاب درباره تقسيم كار اجتماعي روند افول دين در جوامع راچنين تشريح ميكند: “يك حقيقت مسلمي كه تاريخ به اثبات رسانده، اين است كه دامنه نفوذ دين در حيات اجتماعي بيش از پيش محدودتر شده است. دين در آغاز همه چيز را در بر ميگيرد، همه عناصر زندگي اجتماعي بشر عناصري ديني هستند، چندان كه هر دو صفت اجتماعي و ديني به تقريب مترادف يكديگرند. سپس وظايف و نقشهاي سياسي، اقتصادي و علمي به تدريج از قيوميت نقش ديني رها ميشوند، خصلتي جداگانه مييابندو جنبه دنيايي آنها بيش از پيش تشديد ميشود.خدا كه به اصطلاح نخست، در تمامي مناسبات بشري حضورداشت، به تدريج خود را كنار ميكشد. دنيا را به آدمي ميسپارد تا بر سر آن نزاع كند.اگر هم بالاي سر بشر باشد، حضورش، حضوري دورادور و از بالاست و تاثيرش در زندگي روزمره بشر، به تدريج كلي تر و نامعين ميشودو جاي بيشتري براي به كار گرفته شدن و عملكرد آزادانه نيروهاي بشر باز ميكند.اينجاست كه وجود فرد حس ميشود، فرد ديگر بر انگيخته و تحت تاثير نيروي ديگر است و بيشتر به سرچشمه فعاليتي خود انگيخته تبديل ميشود.خلاصه نه تنها حوزه دين به موازات حوزه دنيوي وهمراه با آن افزايش نمي يابد بلكه بيش از پيش محدودتر ميشود. اين پسرفت در اين يا آن لحظه تاريخ آغاز نشده ؛ولي مراحل وجوديش را از آغاز تكامل اجتماعي ميتوان دنبال كرد. پس پديده اي است مرتبط با شرايط بنيادي توسعه جوامع و شاهدي است بر اينكه هم از شدت جمعي بودن اعتقادها و احساسات جمعي به طور پيوسته كاسته مي شود و هم از شدت مذهبي بودنشان”.206
به عقيده دوركيم، در جوامع فردگرا و عقل باور امروزي، اقتدار عالي اخلاقي و فكري در اختيار علم است. درگذشتن ازحد آموزشهاي علم امكان پذير است، ليكن اين سوي آموزشهاي علمي قرارگرفتن و انكار كردن آنها امكان پذير نيست . اما جامعه اي كه شكفتگي فرد گرايي و عقل باوري را آسان تر ميكند نيز مانند هرجامعه ديگري، به اعتقادهاي مشترك نيازمند است وچون دين سنتي به خاطر توسعه عقلانيت، پاسخگوي اقتضاي روح علمي نيست، پس ديگر نمي تواند اعتقادهاي مشترك لازم را تامين كند.207 راه حل دوركيم اين است كه پيشرفت علمي، موجب نجات چيزي ميشود كه خواهان نابودي آن بود.چون تحقيق علمي ثابت ميكند كه انسانها هيچ گاه چيزي جز جامعه خود را نپرستيدهاند 208.دوركيم در ادامه اين باور را كه دين ” تجسم ديگري از جامعه است. وآنچه در طول تاريخ، از راه ايمان، تحت عناوين توتم و خدا، مجسم شده ومورد پرستش آدميان قرارگرفته، چيزي جز واقعيت اجتماعي نبوده است ” را تنها براي حل مشكل مذكور و خروج از بن بست ياد شده ميداند و ميگويد:
“علم دين امكان باز سازي باورهاي لازم براي اجماع اجتماعي را نشان ميدهد، نه از آن جهت كه اين علم براي ايجاد ايمان جمعي كافيست بلكه به دليل آنكه اين اميد راباقي ميگذارد كه همه خدايان گذشته چيزي جز تجسم ديگري از جامعه نبوده اند، جامعه آينده نيز توانايي ساختن خدايان جديدي را خواهد داشت.علم با كشف واقعيت عميق همه اديان، دين ديگري ايجاد نمي كند بلكه اين اعتقاد را به وجود ميآورد كه جامعه قادر است در هر دوره خدايان مورد نياز خويش را بسازد”.209
نكته ديگر در شيوه ي برخورد رهيافت دوركيم در بحث افول دين سنتي و راه حل آن در جامعه امروزي، تأكيد وي بر جنبه پويايي احساس ديني است. نزد دوركيم، دين يك قدرت و نيروست ؛ نيرويي كه به انسان اجازه رفتار و عمل ميدهد ” مؤمني كه با خداي خود رابطه دارد نه تنها حقايق تازه اي را كه فرد بي ايمان از آنها بي خبر است ميبيند، كه توانايي عملي بيشتري دارد. وي قدرت بيشتري را براي تحمل سختيهاي زندگي و نيز چيره شدن بر آنها در خود احساس ميكند. او همانند كسي است كه فراتر از سطح گرفتاريها و بدبختيهاي انساني قرار دارد ؛ چرا كه خود را به سطح متعالي تري از شرايط انساني خويش ارتقا داده است. او تصور ميكند از درد و رنج و بدبختي به هر صورتي كه تصور شود، نجات پيدا كرده است. بند اول هر كيش و آييني، اعتقاد به نجات افراد از طريق ايمان است “. بدين ترتيب ميتوان دريافت كه چرا به اعتقاد دوركيم علم قادر به از بين بردن دين نيست . علم از نقش و عملكردهاي شناختي دين ميكاهد و ادعاي دين، مبني بر در اختيار داشتن ملزمات كسب شناخت و معرفت را رد ميكند، اما يك واقعيت را نمي توان انكار كرد و آن اين است كه افراد، با قدرت و تعالي اي كه ايمان ديني به آنها ميبخشد، همواره در ميدان عمل و اقدام وارد ميشوند.
دوركيم با تعابير فوق ظهور مناسك و مذاهب جديد را متناسب با شرايط روز جامعه مورد اشاره قرار ميدهد. چرا كه در انديشه ي وي ، اصولاً جامعه پيدايش اعتقادها را هم آسانتر ميكند؛ زيرا افراد، كه در هيجان ناشي از اعياد و جشنهاي اجتماعي، نسبت به هم نزديك تر شده، نوعي هم دلي با هم پيدا ميكنند، استعداد بروز حالات ملكوتي را دارند210.
او ميگويد كه به مفهومي دين به شكل تغيير يافته ممكن است ادامه يابد. حتي جوامع امروزين انسجام خود را مديون شعائري هستند كه ارزشهاي آنها را مورد تاييد مجدد قرار ميدهد؛ بنابر اين ميتوان انتظار داشت اعمال تشريفاتي جديدي پديد آيند كه جانشين مراسم تشريفاتي قديمي شوند. درباره اينكه اين اعمال تشريفاتي چه ممكن است باشد نظر دوركيم مبهم است ، اما به نظر ميرسد كه او بزرگداشت ارزشهاي انسان دوستانه و سياسي مانند آزادي، برابري و همكاري اجتماعي را مد نظر دارد.211
نظريه دوركيم در مطالعه جوامع متمدن ازفايده كمتري برخوردار است ؛زيرا دين در اين مورد به همان اندازه كه نيروي متحد كننده اي است، نيروي نفاق افكن نيز است. يعني در عين اين كه گروههاي خاصي را وحدت ميبخشد ممكن است در يك جامعه بزرگتر بين اين گروهها ستيزه به وجود آورد، البته نمودهاي زيادي از جوامع بزرگ وجود دارد كه به واسطه دين وحدت يافتهاند -نظير كشورهاي تحت حكومت مسيحيت در قرون وسطي، برخي از كشورهاي اسلامي و هندوستان هندونشين-ليكن به خصوص در جامعههاي صنعتي جديد، تنوع ديني قابل ملاحظه و نيز تعارضهاي چندي وجود دارند.علاوه بر اين، در جوامع متمدن و خصوصا در جوامع جديد، اعتقادات آيينها بيش از مراسم اهميت دارند ؛ زيرا مردم مايلند بيشتر بر اساس پيشنهادها و راه حلها متحد يا متفرق شوند تابر اساس احساسات. 212
هر جامعه جديدي كه همبستگي اندامي در آن مسلط است خطر از هم پاشيدگي و نابساماني را هم در بر دارد.213مذهب نيز قادر نيست با حذف علل عميق شر به نابساماني پايان دهد. دوركيم نوعي انضباط گروهي را ميجويد كه ميبايست در حكم اندام يكپارچگي مجدد فرد در

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع حقوق انسان، تحول گرا Next Entries پایان نامه با موضوع دوركيم، همبستگي، ديني