پایان نامه با موضوع برابری جنسیتی، نابرابری جنسیتی، امید به زندگی، توسعه انسانی

دانلود پایان نامه ارشد

تعداد مردان بیکار دارای رشد 1/6 درصدی و زنان بیکار نیز دارای رشد 1/12 درصدی شدند. مسئلهی قابل توجه در ایجاد روند مطلوب در بازار کار زنان، بهبود و اصلاح سطوح تحصیلی و مهارت زنان است، اما باید توجه داشت که تبعیض جنسیتی فقط با افزایش سطح تحصیلات و مهارت زنان قابل رفع نیست. برخی مطالعات گویای این واقعیت است که اگر احتمال استخدام مردی با تحصیلات متوسطه 75 درصد باشد، برای زنی با همان شرایط 50 درصد خواهد بود.
از آنچه گفته شد میتوان دریافت که تبعیض جنسیتی در بازار کار را باید از نظر اقتصادی و اجتماعی مطالعه کرد. به طور کلی، موقعیت نامطلوب زنان در اشتغال از لحاظ کمی و کیفی ترکیبی از سه نوع تبعیض است: فقدان نسبی تلاش جامعه و خانواده برای بهبود و اصلاح مهارت آنان، توجه نکردن به فرصتها برای مشارکت اقتصادی وسیعتر، و تبعیض در ورود و تحرک صعودی اشتغال. علاوه بر این، اندیشهی باطل در مورد برگشت اندک سرمایه در مورد تحصیل دختران که منجر به پائین بودن سطح آموزش و تحصیلات در میان شاغلان زن میشود و در نتیجه، کارفرمایان به علت پائین بودن مهارت و تحصیلاتشان از استخدام آنان در مشاغل بالا با درآمد بالا امتناع میکنند، از موضوعاتی است که باید به آن توجه شود.
مطالعات نشان داده است که تداوم کسب درآمد برای زنان اهمیتی فوقالعاده دارد. توماس در مطالعاتش دریافت که تأثیر قطع درآمد بر زندگی کودکان در خانوارهایی که درآمد توسط مادر کسب میشد، 20 برابر بیشتر از خانوارهایی است که پدر درآمد را کسب میکرده است. همچنین درآمد زنان اثرات جانبی بر وضعیت کودکان دارد که مهمترین این اثرات به شرح زیر است:
• اثرات درآمد زنان در مورد زنده ماندن کودکان، 20 برابر بیشتر از درآمد مردان است.
• درمورد سنجش قد به وزن، 8 برابر بیشتر است.
• در مورد سنجش قد به سن، 4 برابر بیشتر است.
بدین ترتیب، اشتغال و کسب درآمد نه تنها برای زنان بلکه برای خانواده و جامعه اثراتی بسیار مهم به جا میگذارد و در نهایت میتواند به کاهش نابرابری جنسیتی در جامعه منجر شود.
2) متغیرهای اجتماعی: این دسته از متغیرها شامل هنجارها و قراردادهای اجتماعی هستند که در مدت زمان طولانی وجود داشتهاند. این متغیرها به دو دستهی اقتصادی و غیر اقتصادی قابل تفکیک هستند:
الف) متغیرهای غیراقتصادی عبارتند از: آموزش، بهداشت و تغذیه، باروری، قوانین و آداب و رسوم اجتماعی و سن ازدواج.
ب) متغیرهای اقتصادی- اجتماعی شامل: دسترسی به منابع از قبیل مالکیت، کنترل بر درآمد و دسترسی به اعتبارات مالی و غیره. تبعیضهای جنسی در قوانین و تجربهی رفتار متفاوت با مردان و زنان در کسب منافع و موقعیتها در قوانین اکثر کشورهای جهان و حتی کشورهای مردم سالار نیز مشهود است. پژوهشگران از این بحث میکنند که اگرچه این امر باعث دسترسی نابرابر جنسیتها میشود، اما عملاً چنین شرایطی براساس هنجار مردان صورت گرفته است. دسترسی زنان به منابع، نقش اقتصادی آنان را تحتالشعاع قرار میدهد. احتمال ارتقای شغلی یا دریافت درآمد بیشتر برای زنانی که به تحصیلات، بهداشت و کار دسترسی دارند بیشتر از افرادی است که به این منابع دسترسی ندارند. در زیر به ذکر اثرات متفاوت متغیرها میپردازیم:
دسترسی به مراقبتهای بهداشتی: تبعیض جنسیتی در تغذیه در تحقیقات اخیر ملی بسیاری از کشورها مشاهده شده است. در کشورهای در حال توسعه، دختر بچهها در مقایسه با پسران خردسال از خوراک و مراقبتهای بهداشتی کمتری برخوردارند. سنتها، قوانین و عادات اجتماعی در بسیاری از مواقع دختربچهها را به «کودک کماهمیتتر» تبدیل میکند. موانع فرهنگی، اجتماعی و حقوقی موجود در برابر روند تکامل دختربچهها و زنان بیش از موانعی است که احتمالاً مردان با آن مواجهند.

جدول 3-1- نرخ مرگ و میر کودکان زیر 5 سال (به ازای هر 1000 تولید)
سطح توسعه کشورها
نرخ مرگ و میر کودکان زیر 5 سال

1970
1990
1998
2001
2004
درآمد بالا
30
10
6
7
7
درآمد متوسط
126
52
42
38
34
درآمد کم
206
139
128
121
117
جهان
146
93
84
81
75
ایران
191
72
33
42
38

افزایش درآمد و رفاه اقتصادی در کشورها از عواملی است که در کاهش مرگومیر کودکان تأثیر زیادی دارد. نتایج جدول نیز این مسئله را نشان میدهد که طی سالهای عنوان شده، سطح درآمد کشورها در کاهش مرگومیر کودکان اثرگذار بوده است. هر چند به نظر میرسد که تغییر در سطح بهداشت و سایر عوامل نیز در طول زمان مؤثر بوده است. برخلاف روند کلی جهان که روند خطی ثابت رو به کاهش را نشان میدهد، در ایران تا سال 1998 کاهش و پس از آن افزایش دیده میشود و این روند نوسان دارد و مسیر خطی ثابتی را نشان نمیدهد.
جدول 3-2- نرخ مرگومیر مادران
سطح توسعه کشورها
نرخ مرگ و میر مادران

1990
1995
2000
توسعه انسانی بالا
14
25
29
توسعه انسانی متوسط
155
286
234
توسعه انسانی پائین
623
972
1007
جهان
267
411
423
ایران
37
130
76

سطح توسعه انسانی کشورها از عواملی است که بر نرخ مرگومیر مادران تأثیرگذار است. نتایج جدول نشان میدهد که در کشورهایی که سطح توسعهی انسانی بالاتر باشد، از شمار زنان در معرض مرگو میر هنگام بارداری و زایمان کاسته شده است. درواقع میتوان گفت که بهبود سطح توسعهی انسانی در کشورها که متشکل از سه شاخص اقتصادی، دانش و امید به زندگی است، منجر به کاهش مرگومیر مادران میشود. در سال 2000، در مقایسه با سالهای قبل از آن در تمام کشورها با هر سطح توسعه و در جهان و ایران، در نرخ مرگومیر مادران رشدی مشاهده میشود که علل این رشد در سال یادشده نیاز به مطالعه دارد.
در پژوهشهای اخیر، در کشور ما، مشخص شده است که 10 درصد پسران زیر 5 سال شهری دارای وزن کمتر از حداقل استاندارد هستند و این نسبت در دختران 17 درصد است. در مناطق روستایی این میزان برای پسران به 15 درصد و برای دختران به 23 درصد میرسد. در کشورهای جهان سوم، 20 الی 45 درصد از زنانی که در سنین باروری قرار دارند، کالری لازم را مصرف نمیکنند که توسط سازمان بهداشت جهانی 2250 کالری روزانه برای هر فرد پیشنهاد شده است. علاوه بر این، چنانچه این زنان باردار باشند، روزانه به 285 کالری اضافی نیاز دارند166. سلامت کودکان زیر 5 سال تا حد زیادی در مورد مراقبتهای بهداشتی به مادران وابسته است. مادرانی که تا حد متوسط تحصیل کردهاند، در مورد واکسیناسیون کودکانشان حساسیت بیشتری دارند و مادران شهری به دلیل دسترسی به امکانات بهداشتی ـ درمانی، بیش از مادران روستایی کودکانشان را برای کنترل سلامتی به مراکز بهداشتی ـ درمانی میبرند.
در فرهنگهایی که دختران نسبت به پسران موقعیتی پایینتر دارند، کمتر مورد توجه مراکز درمانی ـ بهداشتی هستند. یافتهها نشان داده است که در هند، دختران 4 برابر پسران از سوءتغذیه رنج میبرند و در هنگام بیماری، احتمال مراجعه و بستری شدنشان در بیمارستان 40 برابر کمتر است. در هند و چین، با وجود اینکه دختران به طور بیولوژیکی نسبت به پسران مقاومترند، تعداد بیشتری از آنها نسبت به پسران پیش از رسیدن به 5 سالگی میمیرند.167 (بانک جهانی، 1993) برآورد شده است که دوسوم از زنان بالغ در کشورهای در حال توسعه، در نیمهی دههی 1980 کمبود ید داشتهاند یا به علت کمبود ویتامین A و سوءتغذیه در دوران کودکی نابینا میشوند. در عین حال، سوءتغذیهی کودکان در سطح جهان رو به کاهش است. در 1970، 45 درصد از کودکان زیر 5 سال در کشورهای درحال توسعه دارای کمبود وزن بودند و در سال 1995 این رقم به 31 درصد کاهش یافت. بخش عظیمی از این کاهش به دلیل افزایش سطح سواد زنان بوده است که این عامل 45 درصد این کاهش را تبیین میکند و 26 درصد نیز به دلیل بهبود دسترسی به موادغذایی بوده و دسترسی به آب بهداشتی نیز به میزان 19 درصد سبب کاهش سوءتغذیه در کودکان شده است.
امید به زندگی: این شاخص برای سنجش نابرابری جنسیتی از اهمیتی فوقالعاده برخوردار است. امید به زندگی در سطح جهان به طور متوسط 69 سال برای زنان و 65 سال برای مردان برآورد شده است. در کشورهای کمترتوسعهیافته، این شاخص 66 سال برای زنان و 63 سال برای مردان ذکر شده است168 (PRB). در کشورهای توسعهیافته، متوسط امید به زندگی 84 سال برای زنان و 77 سال برای مردان برآورد شده است. در کشورهای حارهای آفریقا و جنوب آسیا، زنان طول عمر کمتری دارند. کشورهایی مانند بور کینافاسو، تاجیکستان و نپال با تولید ناخالص ملی مشابه با لائوس ـ که امیدبه زندگی زنان آن 54 سال است ـ به ترتیب امید به زندگی زنان برابر با 47، 56 و 71 سال است. این ارقام نشان میدهد که حتی کشورهای فقیر میتوانند رفاه عمومی زنان را از طریق رفع نیازهای اساسی و فراهم ساختن تغذیه مناسب و مراقبتهای بهداشتی و آموزشی فراهم سازند.
در ایران سهم مشارکت مردان در مسائل تنظیم خانواده تنها 7 درصد است. 3/15 درصد از جمعیت کشور از بیماریهای خفیف روانی رنج میبرند که از این تعداد، زنان 10 درصد بیماران اختلالات روانی خفیف جامعه را تشکیل میدهند.
آموزش: آموزش یکی از مهمترین شاخصههای توسعه و از مهمترین عواملی است که میتواند نابرابری جنسیتی را در جامعه نشان دهد. در دههی 1990، در حدود 960 میلیون نفر بیسواد در دنیا وجود داشته است که دوسوم آنها را زنان تشکیل میدادند. در این زمان، در کشورهای درحالتوسعه، 130 میلیون کودک به آموزش ابتدایی دسترسی نداشتند که 81 میلیون نفر آن دختر بودند.
اختلاف در ثبتنام دخترها و پسرها به خصوص در آفریقا، آسیای جنوبی و خاورمیانه بیشتر است. اختلافهای مشابه در میان بزرگسالان هم وجود دارد. در برخی از کشورها میزان باسوادی زنان بالای 15 سال کمتر از 30 درصد است، در حالیکه در اغلب این کشورها مردان دو برابر زنان باسواد هستند. در همین دوره، در ایران 14 میلیون بیسواد وجود داشته که 7/8 میلیون آن یا به عبارت دیگر، 62 درصد بیسوادان را زنان تشکیل میدادند.
محاسبه این شاخص نشان میدهد که زنان نسبت به همسرانشان تحصیلات کمتری دارند. این تفاوت در جوامع جنوب آسیا بیشتر، و در آمریکای لاتین کمتر است. پائین بودن سن ازدواج در میان دختران در جنوب آسیا و بالا بودن آن در آمریکای لاتین میتواند پیامدی از شرایط فوق باشد. نابرابری جنسیتی در آموزش به خودی خود میتواند مبنایی برای توجیه سایر تبعیضها باشد و پیامدهای آن، تمامی جنبههای حیات اجتماعی را تحت تأثیر قرار میدهد. برای مثال نه تنها روابط و مناسبات اجتماعی، بلکه حیات و رشد اقتصادی را متأثر میسازد. (شکل 3-1)

شکل 3-1- اثرات آموزش بر نابرابری جنسیتی
در شکل (3-1)، با فرض یکسان تلقی کردن تواناییهای ذاتی مردان و زنان در کسب آموزش:
• نابرابری جنسیتی در آموزش به کاهش انگیزه و توانایی پسران در کسب آموزش منجر میشوذ زیرا شرایط رقابت سالم را از بین میبرد.
• متوسط سطح کیفی دانشآموزان کاهش مییابد.
• این امر به همراه نابرابری جنسیتی در اشتغال، به پائین آمدن کلی بهرهدهی عوامل تولید منجر میشود.
• به همین ترتیب تولیدات حاشیهای سرمایه منجر به کاهش در نرخ سرمایهگذاری خواهد شد.
• و در نهایت موجب کاهش نرخ رشد اقتصادی میشود.
بدینترتیب، برابری سطح تحصیلات زوجها به تقویت موفقیت آموزش یکدیگر منجر خواهد شد و طول مدت آموزش را بیشتر میکند و این امر بر ساختار کمی و کیفی جمعیت تأثیرگذار است که در نهایت موجب تقویت ساختار اقتصادی نیز میشود. ( شکل 2).

شکل 3-2- تأثیر برابری جنسیتی
با توجه به شکل (3-2) ملاحظه میشود که:
• باروری زیاد باعث کاهش تحصیلات دختران و زنان میشود.
• برابری جنسیتی باعث کاهش نرخ باروری خواهد شد.
• با کاهش تعداد کودکان و درنهایت، کاهش بار تکفل، انباشت پسانداز صورت میگیرد.
• کاهش تدریجی باروری درنهایت به بالا رفتن نسبت شاغلان بزرگسال منجر خواهد شد.
• تولیدات حاشیهای سرمایه افزایش مییابد.
• نرخ سرمایهگذاری بالا میرود.
• نهایتاً سرمایه و نیروی کار بیشتر، موجب بالا رفتن

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع رشد اقتصادی، نیروی کار، توسعه اقتصادی، نابرابری جنسیتی Next Entries پایان نامه با موضوع سرمایه انسانی، شاخص توسعه، برابری جنسیتی، ضریب جینی