پایان نامه با موضوع برابری جنسیتی، مشارکت زنان، توسعه اجتماعی، توسعه اقتصادی

دانلود پایان نامه ارشد

ارزشمندی با یکدیگر برابرند ولی با تمام برابریها، تفاوتهای طبیعی با هم دارند. وي ضمن تأکید بر تفاوتهاي تکوینی هر دو جنس، معتقد است این تفاوتها، زن و یا مرد را در موضع نقص یا کمال قرار نمیدهد، ولی به دلیل آنکه طبیعت، زن و مرد را بـراي نقشها و میـدانهـاي متفاوتی مسـتعد ساخته است، ورود به مرز نقشهای جنس دیگر قابل تأیید نیست و دسترسی و حضور زنان در حیطههای مردانه، امکان رسیدگی آنان به مهمترین عرصهی زندگی یعنی خانواده را از آنان سلب مینماید.138
سیدقطب با تأکید بر اینکه اسلام به لحاظ جنسیت و حقوق فردی و انسانی، برابري کامل بین زن و مرد برقرار کرده است، معتقد است اگر اسلام یکی را بر دیگری برتری داده، صرفاً درارتباط با استعدادهای ذاتی و طبیعی است که بر حقیقت جنس هر فرد اثری نمیگذارد. بنابراین، هرجا که زن و مرد از لحاظ استعداد، مسئولیت و خصلت برابر باشند، حق و تکلیف برابر دارند و هرجا که به سبب تفاوتها حق برابر ندارند، بدلیل شأن انسانی متفاوت است139.
به اعتقاد محمدعبده زن و مـرد در عقل، احساسـات و شـعور با هم برابرند. به همین دلیل، بسیاري از تفاوتهاي حقوقی ایجاد شده میان آنها متعلق به زمان و دورانی است کـه بـا توجـه بـه اوضاع خاص زمانی عصر نزول، توجیهپذیر است. با وجود این، به این نکته تأکید میکند که تفاوتهای حقوقی موجود میان آنها، برخاسته از برخی تفاوتهای طبیعی است و مساوات الزاماً با تشابه حقوق هممعنی نمیباشد140.
شهید مطهري عقیده دارد همه موجودات با توجه به نوع، براساس اصل عدل، در مدار مخصوص به خود قرار گرفتهاند؛ بنابراین، سعادت هر موجودي در گرو حرکت در مدار طبیعی خود است. بر این مبنا، وي معتقد است که تفاوتها مصداق برتری جنس مرد نیست، بلکه به منظور تحکیم پیوند خانوادگی بین آنهاسـت. از همین رو، قانون خلقت تفاوتها را ایجاد و حقوق و وظایف زن و مرد را مشخص و تقسیم کرده است141. بهعلاوه مساوات مرد و زن در انسـانیت هممعنای تشـابه آنها در حقوق و وظایف نیست؛ عدم تشابه حقوق زن و مرد در طبیعت، برگرفته از حقوق فطري و عدالت است. بر این اساس، ایشان تفاوتهای فطری را منشأ تفاوت در حقوق میدانند.
محمدحسین فضلالله معتقد است تفاوت مرد و زن صرفاً در ویژگیهای جسمی آنهاست و تأکید میکند مرد و زن دارای سرشت انسانی واحدی هستند. تفاوت در ویژگیهای انسانی تأثیری مستقیم بر تمامی جوانب دارد و به دنبال آن مقتضیات و عواقب مخصوص خود را نیز به همـراه مـیآورد. بر این مبنا، تفاوت در وظایف اجتماعی و انسانی ایجاد میگردد؛ باید خاطرنشان ساخت که این تفاوت با استناد به یک منبـع یـا حقیقـت واحد انسانی شکل میگیرد و در واقع، تفاوت در وظیفه است نه سرشت142.
آیتاالله جواديآملی تبیین خود از تفاوتها را با ورود به مبحث روح آغاز میکند. به عقیدهی ایشان، روح تأثیری در جنسیت ندارد زیرا روح موجودی مجرد است و جنسیت در آن راه ندارد و تمام تفاوتها مربوط به جسم است. بنابراین، تمام تفاوتهاي زن و مرد به جسم باز میگردد و جسم نیز فقط ابزاري اسـت بـراي روح143.
3-2-2-2- نواندیشان جهان اسلام
قاسم امین معتقد بود قواي عقلی زن و مرد برابر است، ولی احساسـات و عواطف در زن غلبه دارد. با این حال، بر این نکته تأکید داشت که صرفاً به استناد این تفاوت، نمیتوان آزادی زن را محدود کرد و موقعیتش را تنزل داد.144
به اعتقاد نصر حامد ابوزید، تفاوتهاي زیستشناسانه زن و مرد انکارناپـذیر است اما صورتبندي موقعیتها، نقشها و حقوق نیازمند بازنگری است. هر نقش باید متناسب با اوضاع فرهنگی و فکري حاکم بر زندگی بشر بازتنظیم شود نه بر اساس تفاوتهـاي زیسـتی.145
محمد مجتهد شبستري دیدگاه تاریخیت نظام خانواده را مطرح کرد و تفـاوتهـاي زن و مـرد را در ابعاد جسمی و روحی صحیح میداند. اما معتقد است که تفاوتها در سیر تکامل تـدریجی بشـر ایجاد شده و بدون وجود نقشههاي قبلی رخ داده، بنابراین تغییرپذیرند. درنتیجه نمیتوان تفاوتها را برمبنای هدفمندي خلقت، تبیین و بر آن، آثار حقوقی بار کرد146.
3-2-2-3- نظریات فمنیستی
برابری و موضوع تفاوت میان زن و مرد محوریت تمام نظریات فمینیستی را به خود اختصاص داده است. بر این مبنا، رویکردهایی گوناگونی که در مکتب فمینیسم وجود دارد، از پاسخ به سؤال علل تفاوت میان زن و مرد ایجاد شده است که به اختصار بیان میشود:
فمنیسم لیبرال: این مکتب تحت تأثیر آموزههاي لیبرال، به برابري کامل بـین زن و مرد تأکید داشته است. این مکتب بر موضوع «جوهرة مشترك انسـانی» صـرف نظـر از جنسـیت تمرکز ویژهای دارد و بر این مسئله تأکید میکند که زن و مرد یکسان آفریده شدهاند و برابری نسل آنهـا اقتضـا مـی کنـد کـه هـیچ تمایزي بین حوزههاي زنانه و مردانه وجود نداشته باشد147. به علاوه، به اعتقاد ایـن مکتب، تفاوتهاي جسمی در برابري زن و مرد مؤثر نیستند، و بسیاري از تفاوتهاي موجـود ، اکتسـابی، غیرذاتی و برگرفته از تبعیضهاي موجود در جامعه اسـت148. فمنیسـم لیبـرال، راه رهایی از این وضعیت را برابري کامل بین زن و مرد، مبارزه با تفکیک نقشها و بسط و تسري حقوق انسانی به زنان میداند.
فمنیسم رادیکال: براساس رویکرد رادیکالهاي اولیه، ماهیت حقیقی دو جنس، برابر و یکسـان است و طبیعت بشر در اصل، آمیختهاي از صفات زنانه و مردانه است. اما نسل بعدي با پـذیرش نـوعی ذاتگرایی، به این نتیجه پی بردند که تفاوتهاي بین دو جنس طبیعی و تغییرناپذیر است ولی صـفات زنانه اصیل و برتر است.149
فمنیسم سوسیال: این رویکرد به انواع نابرابریها توجه دارد از جمله نابرابری زنان و براین اساس ریشه تمام نابرابريهـا را بـه نظـام سرمایهداري و مسأله مالکیت مربوط میداند.
فمنیسم پست مدرن: این رویکرد، توچه ویژهای به برجسته کردن تفاوت بین دو جنس و تکثرگرایی دارد. در این مکتب، زنانگی و مردانگی معانی گوناگونی دارند و از گفتمانهایی تبعیت میکنند که در نهادهاي اجتماعی و شیوههاي تفکر، همـواره معـانی موقـت و در حال تغییر را بـه سود مناسبات قدرت و منافع اجتماعی خاص خلق میکند150.
3-3- توسعه و برابری جنسیتی
آیا توسعه در ایجاد برابری جنسیتی میتواند به عنوان عاملی تأثیرگذار تلقی شود؟ توسعه در چه ابعادی به عنوان مهمترین فاکتور جهت برابری جنسیتی محسوب میشود؟ آیا توسعه عاملی مثبت بر برابری است؟
پاسخ به این سؤالات، مستلزم بررسی نظریات موجود در رابطه با توسعه و تأثیر آن بر برابری جنسیتی است.
3-3-1- نظریات مرتبط با نقش زنان در توسعه
در طول تاریخ تمدن بشری، زنان نیز همپای مردان در امور مختلف زندگی مشارکت فعال داشته و نقشهای متعددی را ایفا کردهاند. در این ارتباط «ویل دورانت» می گوید:
«در دوره شکارورزی، جز تعقیب شکار، تقریباً تمام کارهای دیگر خانواده بر عهده زن بود. مرد برای رفع خستگی ناشی از شکار، قسمت اعظم سال را با خیال راحت به آسایش و تنپروری میپرداخت. زن زیاد میزایید و نوزادان را خود بزرگ میکرد و کلبه یا خانه را خوب نگاه میداشت و از جنگلها و مزارع خوراکی به دست میآورد و پختن و پاک کردن و تهیه لباس و کفش بر عهده او بود. هنگام حرکت قبیله، مردان که میبایست منتظر دفع هر حملهای باشند، تنها کارشان حمل اسلحه بود و زنان، باقی ساز و برگ خانواده را حمل میکردند.»151
زنان ایرانی نیز به مانند سایر ملل از این امر مستثنی نبوده و از ابتدای تاریخ حیات بشری، نقش بسیار ارزندهای را در پیشبرد جامعه ایفا نمودهاند. در یکی از منابع آمده است:
«در نقوش مهرهای مربوط به هزاره چهارم قبل از میلاد که از نقاط مختلف ایران مانند سیلک (کاشان و شوش) به دست آمده، مشاهده میشود که زن به کار کوزهگری مشغول است. در هزاره پنجم قبل از میلاد، زن که حافظ و نگهبان خانواده بود، به جمعآوری حبوبات و دانهها و میوهها پرداخت و سعی در شناسایی گیاهان و ریشههای گیاهان نمود. بدست آمدن تعداد زیادی حلقههای دوک نخ ریسی که از گل پخته است و مهرهای با نقوش زنانی که به ریسندگی و بافندگی مشغول میباشند، نشانه آن است که زنان به کار نساجی نیز اشتغال داشتهاند.»152
با گذشت زمان و توسعه جوامع بشری، زنان فعالیتهای متنوعتر و جدیدتری را عهدهدار شدهاند. لیکن از آنجایی که تنها کار تولیدی و درآمدزا عنوان کار میگیرد، لذا سایر نقشهای زنان مطمح نظر قرار ندارد. اما به طور کلی میتوان عمدهترین نقش زنان در توسعه جوامع را به ترتیب زیر شناخت:
1) هماوردی (تولید مثل)
2) نگهداری و پرورش نیروی انسانی
3) تولید و مدیریت محل زندگی خود153
از دهه 50 میلادی، به دنبال تشکیل سازمانهای بینالمللی که عهدهدار امور برنامهریزی توسعه بودند، به منظور بهبود شرایط زندگی زنان، برنامههای متنوعی طراحی و اجرا شد. به طوری که سیاستهای متخذه پیرامون مشارکت زنان در امر برنامههای توسعهای، بسیار گوناگون بوده و به همین دلیل تا همین اواخر طبقهبندی سیستماتیکی از آن به عمل نیامده بود.
«بووینیک»154 در سالهای 1986 ـ 1983 میلادی یکی از بهترین تقسیمبندیها را ارائه داد که در ادامه به آن اشاره می شود. شایان ذکر است که سازمانهای مجری این سیاستها از روش و منطق خاصی پیروی نکردهاند. طبقهبندی بووینیک از نظریههای سیاستگذاری برای زنان کم درآمد جهان سوم، به شرح ذیل است:
3-3-1-1- نظریه رفاه
یکی از قدیمیترین و متداولترین سیاستهای توسعه اجتماعی در جهان سوم، به ویژه برای زنان، نظریه رفاه میباشد. به اعتقاد بووینیک، پس از جنگ جهانی دوم، جهت بهبود وضعیت زندگی گروههای آسیبپذیر، به طور اضطراری، برنامههای رفاهی به اجرا در آمد که شامل یک سری کمکهای مالی توسط سازمانهای بینالمللی خصوصی برای کمک به زنان کم درآمد بود. علاوه بر آن، در کشورهای جهان سوم درآن زمان، یک سری کمکهای مالی نیز در جهت رشد اقتصادی به این گروه میکردند که متأسفانه اغلب در اختیار مردان قرار میگرفت و زنان از آن محروم بودند. در این برنامهها جایگاه زنان همردیف سایر اقشار آسیبپذیر همانند کودکان، بیماران، بزهکاران و معلولان بود. به طور کلی، نظریه رفاه بر مبنای سه فرضیه استوار بود؛ اول این که زنان به عنوان عوامل فاقد جنبش به حساب می آمدند که شرکت فعالانهای در فرایند توسعه نداشتند. دوم این که مهمترین نقش اجتماعی زنان نقش مادرانه آنها تلقی میشد. سوم این که بچهدار شدن در همه اشکال توسعه اقتصادی، مؤثرترین نقش زنان محسوب میشد.
در این میان در برنامههای رفاهی برای زنان کم درآمد جهان سوم، بیشترین تمرکز سازمانهای بینالمللی بر اعطای کمکهای خوراکی (توشههای غذایی خام یا پخته) و آموزشهای تغذیهای بود که تأثیر چندانی بر شرایط زندگی زنان نداشت. اما به دلیل کم بودن مخاطرات سیاسی آن، بسیار مورد توجه قرار گرفت. تا این که انتقاد گروهی از زنان تحصیل کرده و متخصص در سال های 70 میلادی، باعث جایگزینی نظریه های جدیدی از قبیل نظریه برابری با نظریه رفاه شد.
3-3-1-2- نظریه برابری (عدالت)
با توجه به مطالعات سالهای 70 میلادی، علیرغم مشارکت زنان در فعالیتهای اقتصادی، یکی از دلایل ناشناختهماندن فعالیتهای زنان، ناچیز شمردن و یا حتی در مواردی به حساب نیاوردن نقش آنان در اجرای پروژههای توسعهای، آمارهای ملی و امور برنامهریزی تلقی میشود. نظریه برابری (عدالت) تصدیق داشت که زنان را باید از طریق استخدام و معرفی به بازار کار، وارد فرایند توسعه نمود. این نظریه با این فرض که راهبردهای اقتصادی اکثراً اثرات منفی بر امور زنان دارند، کار خود را شروع کرد و ریشه زیر دست بودن زنان را نه تنها در چارچوب خانواده، بلکه در روابط میان زن و مرد جستجو میکند. طرفداران این نظریه برای استقلال مالی زنان اهمیت زیادی قایل هستند.
عوامل متعددی از جمله احساس خطر تقسیم قدرت (به طور برابر) از سوی سازمانهای توسعهای و کمبود اطلاعات پایهای پیرامون وضعیت پیشرفت زنان ، موجب شد تا برنامههای برابری با مشکلاتی مواجه شود. عوامل مطرح شده منجر به اوج گرفتن مخالفت با سیاست برابری و در نهایت کنار گذاشته شدن این نظریه از دستور کار اغلب سازمانهای

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع برابری جنسیتی، نابرابری جنسیتی، حقوق بشر، خشونت علیه زنان Next Entries پایان نامه با موضوع رشد اقتصادی، نیروی کار، توسعه اقتصادی، نابرابری جنسیتی