پایان نامه با موضوع امر به معروف، وجود خداوند

دانلود پایان نامه ارشد

الجميل”46
معروف شامل هر چيزي که شرع به آن أمر کرده، چه واجب يا مستحب و يا هر چيزي که عقل سالم به آن راهنمائي کرده ميشود. بنابراين معروف در جميع مصديق خير و صلاح و هر چيزي که حسن آن معلوم است استعمال ميشود.
“وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ”47 ؛ و بايد از ميان شما، گروهي مردم را به نيکي دعوت کنند و به کار شايسته وا دارند و از زشتي باز دارند، و آنان همان رستگارانند.
معروف در لغت به معني شناخته شده است و به اين ترتيب کارهاي نيک، اموري شناخته شده است. در اين آيه ابتدا ميفرمايد گروهي مردم را دعوت به خير کنند و بلافاصله ميفرمايد که امر به معروف و نهي از منکر کنند.
قطعاً وجه اينکه خير و شرّ را معروف و منکر خوانده، اين است که به حسب نظر دين، خير معروف و شرّ منکر است، نه به حسب عمل خارجي.48
در نتيجه يکي از واژههائي که مترادف معنائي لفظ خير ميباشد و به معناي نيک، خوب و پسنديده است، معروف ميباشد.
2ـ1ـ3. حسن
يکي ديگر از مترادفات معنائي خير اين واژه ميباشد.
“الحسن: عبارة عن کلّ مبهج مرغوب فيه”49؛حُسن عبارت است از هر چيز سرور آور و خوش آيندي که مورد رغبت است.
“الحُسن ضدّ القبح و نقيضه”50 ؛ حُسن ضد و نقيض قبيح است.
اصل واحد در اين مادّه (حسن)، هر آن چيزي است که مقابل قبيح و سيئي ميباشد و اين معني يا در موضوعات خارجي مادّي است يا در موضوعات معنوي، يا در قول است، يا در عمل و يا در صفات قلبيه.51
“وَمِنْهُم مَّن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ” 52؛ و برخي از آنان ميگويند: “پروردگارا ! در اين دنيا به ما نيکي و در آخرت نيز نيکي عطا کن و ما را از عذاب آتش دور نگهدار.
حسنه در اين آيه مطلق آمده است، پس به معناي هر گونه خير و خوبي است و بر هر موهب مادّي و معنوي قابل تطبيق است.53
“مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِّنْهَا وَهُم مِّن فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ” 54 ؛ هر کس نيکي به ميان آورد، پاداشي بهتر از آن خواهد داشت، و آنان از هراس آن روز ايمنند. معنوي قابل تطبيق استدّي است يا در موضوعات معنو
حسنه نيز در اينجا مفهوم وسيعي دارد که همة اعمال نيک را در بر ميگيرد و خير هم افادة معناي أفضليت ميکند به اين معني که نيکوکاران کارهاي نيکي که انجام آن خوب و خير است، خداوند در آخرت بهتر از آن را پاداش ميدهد.
در قرآن کريم تعبير حسنه و حسنات و سيئة و سيئات گاهي براي اعمال خوب و بد انسان اطلاق ميشود: مانند: “اِنَّ الحَسَناتِ يُذهِبنَ السَّيِّئات”55 و در موارد فراوان اين گونه تعبيرها بر خير و شر تکويني اطلاق ميشود. مانند آيه: “وَبَلَوْنَاهُمْ بِالْحَسَنَاتِ وَالسَّيِّئَاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ”56 ؛ و آنها را به خوشيها و ناخوشيها آزموديم، باشد که ايشان بازگردند.
با آنچه که در مورد معناي لغوي خير گفته شد، که در معناي خير مقايسه وجود دارد، تفاوت خير و حسن معلوم ميشود: “حسن” به معناي خوب و زيباست و گرچه در معناي آن “نسبيت” هست ـ بدين معني که وقتي گفته ميشود که فلان شيء حسن است، امري نسبي و تناسب أجزاء و ساختار دروني آن شيء مراد است، مگر حسن مطلق که نسبت به همه چيز زيباست ـ ليکن در معناي حسن (بر خلاف أحسن و خير) مقايسه نيست، زيرا در حسن، ساختار دروني شيء، يعني تناسب اجزاي آن مطرح است؛ ولي در “خير” مقايسه با شخص يا شيء خارج از آن خير ملحوظ است.57
2ـ1ـ4. برکت
يکي ديگر از کلماتي که مفيد معناي خير است، اين کلمه است.
“البرکة: ثبوت الخير الإلهي في الشيء و المبارک: ما فيه ذلک الخير، علي ذلک”58
برکت يعني ثابت بودن خير الهي در چيزي و مبارک به چيزي ميگويند که در آن خير باشد به صورت ثابت و دائم.
مبارک و برکت به چيزي اطلاق ميشود که سهمي از ثبات و دوام داشته باشد، به همين جهت به گودالهائي که آب در آنها ميماند و جاري نميشود و نوعا منشأ پيدايش گياهان و تجمّع جانوران ميشود و جلوه هاي حيات را به نمايش ميگذارد، “بِرکه” گفته ميشود و به تعبير شيخ طوسي سينه را “برک” مينامند، زيرا مخزن انديشه و اسرار و علوم است؛ نيز کُرک مخصوص سينة شتر که پارچة بافته شده از آن با دوام است، “برک” ناميده ميشود.59
أصل واحد در اين مادّه (برک) به معناي فضل، فيض، خير و زيادي، چه مادّي و چه معنوي است پس مبارک به چيزي گفته ميشود که در آن خير است و فيض به آن تعلّق گرفته است.60
مادّة “برکت” با خير و عنايت ثابت آميخته است.61
“تَبَارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ”62 ؛ پر برکت و زوال ناپذير است آنکه فرمانروائي به دست اوست و او بر هر چيزي تواناست.
خداوند ثابت و دائم است، پس “تبارک” است، و خير او دوام دارد، از اين رو مبارک است.63
2ـ1ـ5. صلح
يکي ديگر از کلماتي که به معناي خير است، کلمة صلح ميباشد.
“الصلاح: ضد الفساد و قوبل في القرآن تارة بالفساد و تارة بالسيئه”64 ؛ ضد صلاح فساد است و صلاح در قرآن گاهي در مقابل فساد و گاهي در مقابل سيئه است.
“أصلح: أتي بالصلاح و هو الخير و الصواب، في الامر مصلحة أي خير”65 ؛ أصلح يعني کار صالح انجام دادن و صلاح يعني خير و درستي و وقتي گفته ميشود در چيزي مصلحت است يعني در آن خير ميباشد.
اصل واحد در مادّة (صلح) به معناي سالم ماندن از فساد ميباشد و صلاح ضد فساد است و اعمّ از اين است که در ذاتي يا عقيده اي يا عملي باشد و اکثر استعمالاتش در عمل ميباشد.66
رابطة فساد و صلاح نقيضين ميباشد به اين صورت که با انتفاء فساد، اصلاح صورت ميگيرد و با انتفاء صلاح، فساد صورت ميگيرد.
“انّ الله لا يُصلِحُ عَمَلَ المُفسِدين”67 ؛ خدا کار مفسدان را تأييد نميکند. اين آيه دلالت ميکند بر اينکه صلاح با فساد جمع نميشود و هر موقع يکي بود ديگري منتفي ميشود.
2ـ1ـ6. نفع
يکي ديگر از کلماتي که در قرآن کريم مترادف معناي خير و معناي آن را ميرساند، واژة نفع است. راغب اصفهاني در مورد اين کلمه ميفرمايد:
“النفع ما يستعان به في الوصول إلي الخيرات، و ما يتوصّل به إلي الخير فهو خير و ضدّه الضّرّ”68 ؛ نفع به معناي چيزي است که از آن، براي رسيدن به خيرات کمک گرفته ميشود و چيزي که واسطه است براي رسيدن به خيري خود آن هم خير است، و ضدّ نفع ضرر است.
“في اسماء الله تعالي: النافع: هو الذي يوصّل النفع إلي من يشاء من خلقه حيث هو خالق النفع و الضرّ و الخير و الشر”69
يکي از اسماي خداوند تبارک و تعالي نافع است و نافع کسي است که به هر کسي از مخلوقاتش که بخواهد نفع ميرساند چون او خدائي است که خالق نفع و ضرر و خير و شرّ است. ؛ “قُل لاَّ أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ”70
بگو: “جز آنچه خدا بخواهد، براي خودم اختيار سود و زيـاني نـدارم و اگـر غـيب ميدانستم قطعاً خير بيشتري مياندوختم و هرگز به من آسيبي نميرسيد. من جز بيم دهنده و بشارتگر براي گروهي که ايمان ميآورند، نيستم. در اين آيه با قرينه و کنار هم قرار دادن خير و سوء در کنار نفع و ضرر ميفهماند که نفـع و خـير يـک مـعني را ميرساند.
تفاوت خير و شرّ با نافع و ضارّ در اين است که خير و شر به اعتبار هدف است و نفع و ضرر به اعتبار راه خير يا شر خواندن چيزي يعني بايد خير را انتخاب و از شرّ پرهيز کرد، پس خير هدف است و آنچه براي رسيدن به اين هدف سودمند است، “نافع” و هر چه براي رسيدن به اين هدف مانع است، “ضار” ناميده ميشود.71
2ـ2. مصاديق خير در قرآن
2ـ2ـ1. ذات خداوند تبارک وتعالي و اسماء و صفات او
بزرگترين مصداق خير که قرآن آن را خير و منشأ تمام خيرات و برکات ميداند ذات خداوند است. “… وَ الله خَيرٌ وَ أبقي”72
و خدا بهتر و پايدارتر است. اين آيه کلام ساحران ميباشد زماني که به حضرت موسي (عليه السلام) ايمان آوردند و فرعون آنها را تهديد به کشته شدن کرد؛ گفتند: ما به پروردگارمان ايمان آوردهايم براي اينکه گناهان ما را ببخشد. هدف ما پاک شدن از گناهان گذشته، از جمله مبارزه با پيامبر خدا است. ما از اين طريق ميخواهيم، به سعادت جاويدان برسيم، ولي تو ما را تهديد به مرگ اين دنيا ميکني، ما اين ضرر کم را در مقابل آن خير عظيم پذيرا هستيم. آمرزش خدا، هم بهتر و هم دائميتر است، يعني از هر خيري بهتر و از هر باقيئي باقيتر است و اينکه تعبير به کلمة جلاله “الله” کردند، بدين جهت بود که ميخواستند بگويند، خدا بهتر و باقي تر از هر چيزي است و چون ملاک خوبي و خوبتري، کمال است و کلمة الله به معناي ذات داراي جميع صفات کمال است، در نتيجه خير مطلق است، لذا مقام مناسبت داشت که اسم جلاله را تعبير کردند.73
“قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ”74 ؛ بگو بار خدايا، توئي که فرمانروائي، هر کس را که ميخواهي فرمانروائي بخشي؛ و از هر که خواهي، فرمانروائي را بازستاني؛ و هر که را خواهي عزت بخشي؛ و هر که را خواهي، خوار گرداني؛ همة خوبيها به دست توست و تو بر هر چيز توانائي با توجه به الف و لام استغراق در “الخير” و مقدم شدن خبر بر مبتدا نشان ميدهد که تمام خيرها و برکات و نيکيها و خوبيها در دست خداست و خير فقط به دست خداست.
در بعضي آيات قرآن، خداوند را با کلمة “تبارک” ستوده است و همچنانکه در معناي لغوي اين کلمه گذشت، اين کلمه بر خير بودن وجود خداوند و کثرت صدور خيرات و دوام فيّاضيت او دلالت ميکند. مانند آيات سوره هاي: اعراف/ 54، فرقان/ 1 و 10 و 61 ، زخرف/ 85، الرحمن /78 ، ملک/ 1.
همانطور که ذات خداوند خير مطلق است صفات و اسماء او هم خير است و به نحو عالي و بالاترين صورت در خدا وجود دارد. بعضي اسماء خداوند با لفظ خير مي باشند که بدين قرار مي باشند:
خَيرٌ حافِظاً: به معناي بهترين نگه دارندگان و نگهبانان است که يک بار در سورة يوسف آيه 64 آمده است.
خَيرُ الحاکِمين: به معناي بهترين داوران و فرمانروايان است و سه بار در سورههاي (اعراف آيه 87) ، (يونس آيه 109) و (يوسف آيه 80) آمده است.
خَيرُ الغافِرين: به معناي بهترين آمرزندگان است و يک بار در سورة اعراف، آية 155 آمده است.
خَيرُ الفاتِحين: به معناي بهترين گشايندگان است و يک بار در سورة اعراف، آية 89 آمده است.
خَيرُ الفاصِلين: به معناي بهترين جدا کننده ميان درستي و نادرستي است و يک بار در سورة انعام، آية 57 آمده است.
خَيرُ الناصِرين: به معناي بهترين ياري دهندگان است و يک بار در سورة آل عمران، آية 150 آمده است.
خَيرُ الراحِمين: به معناي بهترين مهربانان است و دو بار در سورة مؤمنون، آيات 109 و 118 آمده است.
خَيرُ الرازِقين: به معناي بهترين روزي دهندگان است و پنج بار در سورة (مائده، آيه 114)، (حج، آيه 58)، (مؤمنون، آيه 73)، (سبأ، آية 39) و (جمعه، آية 11) آمده است.
خَيرُ المنزِلين: به معناي بهترين فرود آورندگان است و يک بار در سورة مؤمنون، آية 29 وصف خداوند قرار گرفته است.
اين کلام خطاب حضرت نوح به خداوند بعد از پايان يافتن طوفان ميباشد که به خداوند فرمود: پروردگارا مرا در منزلگاهي پر برکت فرود آر، که تو بهترين فرود آورندگاني.
خَيرُ الوارِثين: به معناي بهترين وارثان است و يک بار در سورة انبياء، آيه 89 آمده است.
سالها از عمر حضرت زکريا ميگذشت و به سن پيري رسيده بود، امّا هنوز فرزندي نداشت، و از سوي ديگر، همسري عقيم و نازا داشت، آن حضرت با تمام قلب به درگاه خدا روي آورده، تقاضاي فرزند صالح

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع عدم و ملکه، صفات خداوند Next Entries پایان نامه با موضوع واجب الوجود، وجود خداوند، وجوب بالذات