پایان نامه با موضوع امام صادق، شهید مطهری، امام حسین، امام حسین(ع)

دانلود پایان نامه ارشد

مى‏خواستند او را خليفه كنند ولى ابراهيم توسط «مروان بن محمد» آخرين خليفه بنىاميه دستگیر و کشته شد. ابراهیم امام قبل از کشته شدن نامهای به برادران خود نوشته و در آن نامه سفاح را به عنوان جانشین خود برگزیده بود. بعد از کشته شدن نامه به دست برادرانش رسيد. بعد از آن كه ابراهيم امام كشته شد و جريان در اختيار سفّاح و ديگران قرار گرفت، ابوسلمه پشيمان شد و به این اندیشه افتد كه خلافت را از آلعباس به آلابوطالب بازگرداند. نامه‏اى در دونسخه نوشت و محرمانه به مدینه فرستاد؛ يكى را براى امام صادق(ع) و ديگرى را براى عبد اللَّه بن حسن بن حسن بن علىّ بن ابى طالب. ابوسلمه در آن نامه متذکر شد که كار خلافت و اختيار خراسان وكوفه به دست اوست و اگر این دو نفر موافقت كنند، اوضاع را به نفع آنها برخواهد گرداند.
شهید مطهری واکنش امام صادق(ع) به نامه ابوسلمه را چنین تشریح میکند: «عكس العمل اين دو نفر متفاوت بود. فردی که نامه را برای امام صادق(ع) آورده بود، هنگام تسلیم نامه به ایشان گفت: «من اين نامه را از طرف شيعه شما، ابوسلمه براى شما آورده‏ام.» حضرت فرمود: «ابوسلمه شيعه من نيست.» گفت: «به هر حال نامه‏اى است، تقاضاى جواب دارد.» حضرت فرمود چراغ بياوريد. چراغ آوردند. نامه را نخواند، در حضور او جلوى چراغ گرفت و سوزاند.(مطهری، 1389ج18: 58-50)
البته ناگفته نماند که آن حضرت از دو وجه دینی و حکومتی هم با بنی عباس مخالف بود. شهید مطهری این دو وجه را اینگونه تشریح می کند: «علل دينى همان فسق و فجورهاى زيادى بود كه خلفا علناً مرتكب مى‏شدند. مردم متدين شناخته بودند كه اينها فاسق و فاجر و نالايق‏اند؛ به علاوه جناياتى كه نسبت به بزرگان اسلام و مردان باتقواى اسلام مرتكب شدند. مخصوصاً از زمان شهادت امام حسين(ع) اين حس تنفر نسبت به بنى اميه در ميان مردم نضج گرفت و بعد كه قيامهايى مانند قيام زيدبن على بن الحسين و قيام يحيى بن زيدبن على بن الحسين برپا شد وجهه مذهبى اينها به كلى از ميان رفت. فسق و فجور آنها هم وجهه اينها را خيلى ساقط كرد. بنابراين از وجهه دينى، مردم نسبت به اينها تنفر پيدا كرده بودند. از وجهه دنيايى هم حكامشان ظلم مى‏كردند، مخصوصاً بعضى از آنها مثل حجاج بن يوسف در عراق و چند نفر ديگر در خراسان ظلمهاى بسيار زيادى مرتكب شدند. در خراسان زمينه يك انقلاب فراهم شده بود، البته نه يك انقلاب صددرصد رهبرى شده، بلكه اجمالًا همين مقدار كه يك نارضايتى بسيار شديدى وجود داشت. بنى العباس از اين جريان حداكثر استفاده را بردند.»(همان: 52-51)
البته نباید از نظر دور داشت که به علت وضعیت فرهنگی و اجتماعی خاصی که در ادامه تحقیق تشریح خواهد شد، گویا امام(ع) بیش از آنکه تمایل به حکومت داشته باشند، تمایل به ایجاد و رهبری یک جریان فکری و فرهنگی را پیدا کرده بودند. اگر اصالت و ظایفه ائمه را زنده نگاه داشتن جریان دینی در طول تاریخ بشر بدانیم، در این صورت این هدف گاه با حرکتهای انقلاب نظیر قیام امام حسین(ع) محقق میشود و گاه با حرکتهای فکری و فرهنگی نظیر آنچه که امام باقر و امام صادق علیهما السلام انجام دادند. مطالعه شرایط خاص زمان امام صادق(ع) گویای آن است که در آن ایجاد و رهبری یک جریان فکری-فرهنگی عمیق بیش از حرکتهای انقلابی و استشهادی در زنده نگاه داشتن معارف دینی موثر بوده است. شهید مطهری در مقایسه حرکت امام صادق(ع) و امام حسین(ع) هم بر همین رای است: «امتناع امام صادق(ع) تنها به اين علت نبود كه مى‏دانست بنى العباس مانع خواهند شد و آن حضرت را شهيد خواهند كرد. مسئله مهمتر در آن عصر رهبرى يك نهضت علمى، فكرى و تربيتى بود.»(مطهری، 1389ج18: 46)
علاوه بر اصالت یافتن ایجاد یک جریان فکری، اسناد تاریخی گویای آن است که بنیعباس صرفا در مرحله تبلیغ و جلب توجه مردم از آلعلی نام میبردند و پس از به دست گرفتن خلافت، عرصه را بر علویان تنگ کرده و حتی خود را از آنان برتر شمردند. از همین جهت امام نیازی نمیدید در امر حکومت با آنها شریک شود. در حقیقت عباسیان پس از به دست گرفتن خلافت دیگر نیازی نمی دیدند که بخواهند خود را با نقاب آلعلی در میان مردم موجه جلوه دهند از همین جهت عرصه را بر ائمه و شیعیان ایشان تنگ گرفتند. مجید معارف، عضو هیأت علمی دانشکده الهیات دانشگاه تهران در تشریح این وضعیت مینویسد: «به محض سقوط بنی امیه، ابوسلمه که در کوفه ابوالعباس(سفاح) را آماده کرده بود از مردم برای سفاح بیعت گرفت. سفاح پس از بیعت با هوادارنش به مسجد رفت و در نخستین نطق، خود را سفاح یعنی خونریز نامید و عزت الهی را مخصوص خود و خاندانش دانست و عباسیان را اهل البیت نامید و این حقیقت که علویان برای خلافت شایسته ترند منکر شد و به سرعت به کشتار مخالفان خود از بنی امیه دست زد و در یک نوبت هشتاد نفر از آنان را به بهانه اعطای جایزه دعوت نمود و وقتی حاضر شدند دستور داد همه را کشتند.»(معارف، 1384: 230) در این خصوص در قسمت مناسبات امام صادق(ع) و منصور عباسی توضیحات مفصل داده خواهد شد.
4-3 شرایط امام صادق(ع) در زمان خلافت عباسیان
بنیعباس در آغاز کشمکش با بنیامیه، شعار خود را طرفداری از خاندان پیامبر(بنیهاشم) و تحقق قسط و عدل قرار داد. از آنجا که مظلومیت خاندان پیامبر در زمان حکومت امویان دلهای مسلمانان را جریحهدار ساخته بود و از طرف دیگر امویان به نام خلافت اسلامی از هیچ ظلم و ستمی فروگذاری نمیکردند، آنها توانستند در ابتدای امر با استفاده از تنفر شدید مردم از بنیامیه و به عنوان طرفداری از خاندان پیامبر پشتیبانی مردم را جلب کنند ولی نه تنها وعدههای آنان در مورد رفع مظلومیت از خاندان پیامبر و اجرای عدالت عملی نشد بلکه طولی نکشید که برنامههای ضداسلامی بنیامیه این بار با شدت و وسعتی بیشتر اجرا گردید. از آنجا که حکومت سفاح ، نخستین خلیفه عباسی هم کوتاه مدت بود و هم در زمان وی هنوز پایههای حکومت عباسیان محکم نشده بود، به همین جهت در دوران خلافت او فشار کمتری متوجه مردم شد و خاندان پیامبر نیز زیاد در تنگنا نبودند اما با روی کار آمدن منصور دوانیقی، فشارها شدت یافت.
منصور در ثروتاندوزی، دنیاپرستی، بخل و ستمگری زبانزد بود. اموال عمومی مسلمانان را در خزانه خلافت خود به حالت گنج جمعآوری کرده بود. اقتصاد جامعه اسلامی در اثر این اقدامات فلج شده بود و مردم در فقر و تنگدسنی عجیبی به سر میبردند.(ابن واضح، 1384ق) پیشوایی(1381) اعتقاد دارد قرائن و شواهدی در دست است که نشان میدهد برنامه گرسنگی و فلجسازی اقتصادی یک برنامه حساب شده و فراگیر بود که منصور روی مقاصد خاصی آن را دنبال میکرد. هدف منصور از این سیاست آن بود که مردم همواره نیازمند و گرسنه و متکی به او باشند و در نتیجه همیشه در فکر سیر کردن شکم خود بوده و مجال اندیشه در مسائل اجتماعی را نداشته باشند. میگویند روزی در حضور جمعی از خواص درباریان خود با لحن زنندهای انگیزه خود را از گرسنه نگه داشتن مردم چنین بیان کرد: «اعراب چادرنشین در ضربالمثل خود خوب گفتهاند که سگ خود را گرسنه نگهدار تا به طمع نان به دنبال تو بیاید.» این بیان منصور حکایت از آن دارد که او با ایجاد چنین وضعی در پی آن بود که معیشت و نان مسأله اول جامعه شده و از این رو همواره جامعه را حاجتمند دستگاه خلافت و حاکمیت قرار دهد تا هم کنترل اجتماعی بیشتری بر مردم داشته و هم از ایجاد جریانهای مخالف حکومت جلوگیری کند. البته ناگفته نماند که سیاست ضداسلامی منصور منحصر به ایجاد گرسنگی و قطع عواید مردم نبود بلکه گذشته از فشار اقتصادی و فقر و پریشانی، رعب و وحشت و اختناق عجیبی در جامعه حکمفرما بود و موجی از کشتار و شکنجه به وسیله عمال و دژخیمان منصور به راه افتاده بود و هر روز گروهی قربانی این موج خون میشدند.(پیشوایی، 1381: 395-394)
4-4 مناسبات امام صادق(ع) و منصور عباسی
دوره خلافت عباسیان در زمان سفاح بیشتر در جهت تسویه حساب با بنیامیه و دیگر رقبا و مدعیان خلافت سپری شد لکن بنی عباس پس از قبضه نمودن خلافت، به تدریج مرام و مذهب اهل بیت را فرو گذاشته و با جدیت به تقویت مذهب اهل سنت همت گماشتند. علت این امر جلوگیری از گستردگی و انتشار مذهب تشیع عنوان شده است. سفاح در سال 136ق پس از چهار سال خلافت درگذشت و مردم با برادر او ابوجعفر منصور بیعت کردند. او پس از تحکیم پایههای قدرت خود بر شیعیان و اهل بیت پیامبر(ص) و در راس آنان امام جعفر صادق(ع) سخت گرفت. منصور از تحرک و فعالیت سیاسی امام صادق(ع) سخت نگران بود. محبوبیت عمومی و عظمت علمی امام بر بیم و نگرانی او میافزود. به همین جهت هر از چندی به بهانهای امام را به عراق احضار میکرد.
خلفای عباسی نیز مانند امویان، پیشوایان بزرگ خاندان نبوت را که جاذبه معنوی و مکتب حیاتبخش آنان مردم را شیفته و مجذوب خود ساخته و به آنان بیداری و تحرک میبخشید، برای حکومت خود کانون خطری برای دستگاه خلافت خود تلقی میکردند و از این رو کوشش میکردند به هر وسیلهای که ممکن است آنان را در انزوا قرار دهند. این موضوع در زمان امام صادق(ع) بیش از هر زمان دیگر به چشم میخورد. از جمله اقداماتشان آن بود که به طور آشکار میکوشیدند افرادی را که خود مدتی شاگرد مکتب آن حضرت بودند، در برابر مکتب امام بر مسند فتوا و فقاهت نشانده و مرجع خلق معرفی نمایند چنانکه «ابوحنیفه» و «مالکبنانس» را بر این مسند نشاندند.(پیشوایی، 1381: 400) هدف از این اقدام آن بود که جریان فقهی و فکری دیگری به جای مرجع فکری و فقهی مردم معرفی شود تا به تدریج جریان فکری و فرهنگی تشیع به رهبری ائمه کمرنگ و محو شوند. منصور دوانیقی به همین منظور مالکبنانس را که خود از شاگردان امام محسوب میشد را فوقالعاده مورد تکریم قرار میداد و او را مفتی و فقیه رسمی معرفی میکرد. همچنین منصور دستور داد وی کتاب حدیثی تالیف کرده در اختیار محدثان قرار دهد. مالک از این کار خودداری میکرد. ولی منصور در این موضوع اصرار میورزید. مالک در اثر پافشاری و اجبار منصور، کتاب «موطا»37 را تالیف نمود.(پیشوایی، 1381: 401) شدت اقدامات منصور برای کمرنگ کردن جریان فقهی امام صادق(ع) به گونهای بود که از قول منصور نوشتهاند که به مالک گفت: «اگر زنده بمانم فتاوای تو را مثل قرآن نوشته به تمام شهرها خواهم فرستاد و مردم را وادار خواهم کرد به آنها عمل کنند.»(ذهبی، ]بیتا[: 212)
نوع برخورد امام با دستگاه خلافت به خوبی نشان دهنده نوع مناسبات طرفین است. امام، شیعیان را از ارجاع مرافعه به قضات دستگاه بنیعباس نهی میکرد و احکام صادر شده از محکمه آنها را شرعا لازم الاجرا نمیشمرد. امام همچنین به فقیهان و محدثان هشدار میداد که به دستگاه حکومت وابسته نشوند؛ میفرمود: «فقها امنای پیامبرانند، اگر دیدید به سلاطین روی آوردند( و با ستمکاران دمساز و همکار شدند) به آنان بدگمان شوید و اطمینان نداشته باشید.(پیشوایی، 1381: 400-399)
در خصوص نوع روابط امام صادق(ع) و منصور عباسی نیز حکایات جالب توجهی نقل شده است. میگویند روزی منصور از آن حضرت پرسید: «خدا پشه برای برای چه آفریده است؟» امام فرمود: «برای اینکه دماغ زورگویان را به خاک بمالد.»(اربلی، ]بیتا[: 184) در مورد دیگری منصور به امام صادق(ع) نوشت: و ضمن آن پرسید چرا مانند دیگران نزد ما نمیآیی؟ امام در پاسخ نوشت: ما (از لحاظ دنیوی) چیزی نداریم که بر آن بیمناک باشیم و تو نیز از جهات اخروی چیزی نداری که به خاطر آن به تو امیدوار گردیم. تو نه دارای نعمتی هستی که بیاییم به خاطر آن به تو تبریک گوییم و نه خود را در بلا و مصیبت میبینی که بیاییم به تو تسلیت دهیم، پس چرا نزد تو بیایم؟! منصور در پاسخ نوشت بیایید ما را نصیحت کنید. امام پاسخ داد اگر کسی اهل دنیا باشد تو را نصیحت نمیکند و اگر هم اهل آخرت باشد، نزد تو نمیآید.(پیشوایی، 1381: 400-399) این قبیل روایتها و دیگر روایات مشابه و پاسخهای امام حاکی از آن است رابطه طرفین، دوستانه و حتی غیرخصمانه نبوده است.

4-5 شهادت امام صادق(ع)
درباره شهادت امام صادق(ع)

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع مطالعات تاریخی، زمینه اجتماعی، مصرف کنندگان، روان شناختی Next Entries پایان نامه با موضوع امام صادق، جهان اسلام، جامعه اسلامی، فرهنگ اسلامی