پایان نامه با موضوع الکساندر ونت، منطق اقدام، صاحب نظران

دانلود پایان نامه ارشد

ي توان گفت هويت دولت ها در واقع نتيجه ي رابطه ي آنها با محيط اجتماعي شان در داخل و محيط اجتماعي شان در نظام بين الملل است.
حميرا مشيرزاده سازه انگاري را به سه دسته تقسيم مي کند: “1- عده اي تحت عنوان “سازه انگاران سيستميک” هستند که نمونه اصلي آنها الکساندر ونت است.
2- برخي سازه انگاران”سطح واحد” هستند که نمون? آنها را بيش از هرکس مي توان پيتر کتزنستين دانست.
3- دسته سوم، سازه انگاران کل گرا هستند، که نمايند? اصلي شان فردريش کراتوچويل و جان راگي هستند.”13
سازه انگاران معتقدند هويت يک امر تجربي است که البته اين موضوع در مجموعه اي از يک بستر تاريخي و ساختار بين الاذهاني معنا مي يابد. به همين دليل است که سازه انگاران برخلاف خردگرايان معتقدند هويت کشورها زمينه پرورده بوده و به بستر تاريخي، فرهنگي و سياسي، اجتماعي که در آن قرار گرفته است بستگي دارد.
سازه انگاران معتقد هستند هويت کشورها و منافع آن ها با يکديگر ارتباط و پيوند دارد و اصولاً منافع مالي کشورها بخشي از فرايند هويت سازي محسوب مي شود.
سازه انگاران سعي مي کنند ارتباط بين منافع و هويت را به وسيله مفهوم “نقش” تحليل کنند چرا که آنها براين عقيده اند که هر کشور براي خود يک هويت خاص تعريف مي کند که آن يک نقش ملي معيني را ايجاب مي کند که خود منافع خاصي را در بر دارد.
نوع نگاه سازه انگاران به سياست خارجي از مدل کنشگر و منطق اقدام با رهيافت خردگرايي متفاوت است، چراکه ديدگاه سازه انگاران برخلاف خردگرايان که بر مدل ” انسان اقتصادي” تاکيد مي کند، بر انسان اجتماعي استوار است.
اصولاً سازه انگاران معتقدند برخلاف نئوليبرال ها که فقط مي توانند همکاري را در عرصه بين الملل توضيح دهند و نئورئاليست ها که فقط مي توانند تعارض منافع را در عرصه بين الملل توضيح دهند، آن ها مي توانند با توجه به محيط هرج و مرج آميز عرصه ي بين الملل هم همکاري ها و هم تعارض ها را توضيح دهند. سازه انگاران از طريق رهيافت سياست هويت تلاش مي کنند چگونگي نقش و تأثير اجتماعات بين الاذهاني مانند ناسيوناليسم، قوميت، مذهب، فرهنگ، جنسيت و نژاد در سياست بين الملل و سياست خارجي توضيح دهند.
سازه انگاران براين باورند که اگر مي خواهيم به اين نکته پي ببريم که چرا بين دولت هاي مختلف روابط منازعه آميز يا همکاري جويانه وجود دارد، بايد به بررسي اين موضوع بپردازيم که اصولاً دولت ها چه برداشتي از منافع خويش و محيطي که در آن زندگي مي کنند دارند، چرا که خود چگونگي اين برداشت منجر به موضع گيري هاي سياسي خاص مي شود و همين موضع گيري و تصميم گيري هاست که روابط بين المللي را شکل مي دهد. همين نوع نگرش به دولت و منافع آن است که باعث تمايز و تضاد سازه انگاري با واقع گرايي و آرمان گرايي مي شود. در کل مي توان گفت که “ضديت روش شناختي و هستي شناختي سازه انگاري با پارادايم رآليسم و ليبراليسم (انکار خرد گرايي روش شناختي و هستي شناسي ماترياليستي) به دو اصل منجر مي شود: 1) ساختارهاي تاثيرگذار بر رفتار دولت ها (و افراد) عمدتاً ساختارهاي اجتماعي يعني ايده هاي مشترک هستند، نه نيروها و ساختارهاي مادي، و 2) هويت ها و منافع کنشگران هدفمند به وسيل? همين ايده هاي مشترک ساخت مي يابند و از اين رو طبيعي نيستند. بدين ترتيب، کليه پديده هاي اجتماعي را نمي توان در چارچوب کنش هاي کارگزاران فردي داراي هدف (مادي) و ويژگي هاي مشخص تبيين نمود.”14
در آخر مي توان نتيجه گرفت سازه انگاران معتقدند که نظريه هايي مانند واقع گرايي يا آرمان گرايي فقط به قاعده هاي تنظيمي توجه مي کنند در حالي که ادعاي سازه انگاران اين است که آن ها براي توضيح روابط منازعه آميز يا همکاري جويانه در عرصه بين الملل صرفاً به علل ساختاري مادي توجه نمي کنند بلکه به قاعده هاي تکويني نيز توجه دارند که اين قاعده ها عبارتند از فهم هاي جمعي دولت ها که هويت آنها را شکل مي دهد.
البته نظريات ديگري نيز چون نوواقع گرايي، نو آرمان گرايي، ليبراليسم، نهادگرايي ليبرال و غيره در عرصه ي بين الملل مطرح هستند که ما بدان نپرداختيم.
ادبيات موجود در مورد سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران:
پس از بررسي مختصر سه پارادايم واقع گرايي، آرمان گرايي و سازه انگاري اکنون به بررسي مختصر مهم ترين نظريات مطرح در مورد سياست خارجي ايران، که از سوي نويسندگان مطرح شده است مي پردازيم.
در بررسي سياست خارجي بايد به موضوعات مختلفي پرداخت و همه جوانب امر را در نظر گرفت مثلاً در مورد چگونگي مطالعه سياست خارجي نظريات گوناگوني وجود که “جيمز روزنا” مجموعه ي مدلهايي را که در امر تصميم گيري سياست خارجي وجود دارد را به 5 دسته تقسيم کرده است:
1- مدل کيش شخصيت: بيشتر ارتباط به خصوصيات فردي تصميم گيرندگان دارد، از قبيل ترس، عجله و عصبانيت، اعتماد به نفس، قدرت خلاقيت.
2- مدل مسئوليت: بدان معنا که شخص با هر خصوصيت اخلاقي و رواني که دارد وقتي که پست معيني را اشغال کرد تحت تأثير ويژگي هاي پست مزبور قرار گرفته و به همان طريق رفتار مي کند که در شرح شغلي اش آمده است.
3- مدل بوروکراتيک: اين مدل بيشتر با ساخت و تشکيلات يک دولت و روند تصميم گيري در آن تشکيلات و اثراتش روي سياست خارجي توجه دارد.
4- مدل منابع ملي: در اين مدل عوامل و منابع ملي که روي تصميم گيري سياست خارجي اثر مي گذارند مورد توجه قرار مي گيرد.
5-مدل سيستميک: دراين مدل لازم است که عوامل متعدد خارجي را مورد مطالعه قرار دهيم به عنوان مثال مي توان از ساخت و نحوه عمل کل سيستم بين الملل از قبيل تعادل قوا رقابت دو ابرقدرت، جنگ سرد و غيره نام برد.”15
همان طور که ذکر شد در مورد سياست خارجي مؤلفه هاي مختلفي تأثيرگذار است ولي مي توان براي بررسي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران از قانون اساسي به عنوان يک ستاره راهنما استفاده کرد. مثلاً در مقدمه قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران چنين آمده است:” رسالت قانون اساسي اين است که زمينه هاي اعتقادي نهضت را عينيت بخشد و شرايطي را به وجود آورد که در آن ارزش هاي والا و جهان شمول اسلامي پرورش يابد. قانون اساسي با توجه به محتواي اسلامي انقلاب ايران که حرکتي براي پيروزي نهايي مستضعفين بر مستکبرين بود زمينه تداوم انقلاب را در داخل و خارج کشور فراهم مي کند. به ويژه در گسترش روابط بين الملل با ديگر جنبش هاي اسلامي و مردمي مي کوشد تا راه تشکيل امت واحد جهاني را هموار کند. ( ان هذه امتکم امه واحده و انا ربکم فاعبدون) و استمرار مبارزات در نجات ملل محروم و تحت ستم در تمامي جهان قوام يابد …. با توجه به اين جهت قانون اساسي زمينه چيني مشارکتي را در تمام مراحل تصميم گيري هاي سياسي و سرنوشت ساز براي همه افراد اجتماع فراهم مي سازد تا در مسير تکامل انساني هر فردي خود دست اندر کار و مسئول رشد و ارتقا و رهبري گردد که اين همان تحقق حکومت مستضعفين در زمين خواهد بود.(و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين).”
و يا در اصل 152 قانون اساسي چنين آمده است:” سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران براساس نفي هر گونه تسلط پذيري، حفظ استقلال همه جانبه و تماميت ارضي کشور و دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرت هاي سلطه، و روابط صلح آميز با دول غيرمحارب استوار است.” ولي بايد گفت که” با وجودي که قانون اساسي چارچوب راهبردي سياست خارجي را مشخص کرده است ولي هنوز ميان صاحب نظران و تحليل گران مسايل سياسي در مورد ماهيت و عوامل تعيين کننده سياست خارجي اجماع نظري حاصل نشده است.”16
در بررسي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران برخي سعي در تطبيق آن با نظريه هاي رايج در روابط بين الملل داشته اند و عده اي نيز معتقد به ايدئولوژيک بودن سياست خارجي جمهوري اسلامي هستند و برخي نيز با توجه به مؤلفه هايي چون قانون اساسي و آرمان هاي اسلامي و انقلابي سعي در ارائه ي الگوي جديدي داشته اند. برخي نيز با توجه به گفتمان هاي حاکم شده در مقاطع مختلف طول عمر جمهوري اسلامي ايران به تحليل سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران از طريق گفتمان حاکم پرداخته اند.
علي رضا ازغندي چهار گفتمان مسلط در سياست خارجي ايران را چنين برمي شمارد:
“1- گفتمان مصلحت محور يا واقع گرا ( 60-1357)
2- گفتمان ارزش محور يا آرمان گرا ( 68- 1360) که اين گفتمان خود به امت محور و مرکز محور تقسيم مي شود.
3- گفتمان منفعت محور- اصلاح طلبي اقتصادي – عمل گرا
4- گفتمان فرهنگ گراي سياست محور”17
حسين سيف زاده در کتاب سياست خارجي ايران معتقد است که مي توان سياست خارجي ايران را بر مبناي ” آرمان گرايي واقع نگر” تحليل کرد18 و بر اين اساس او سعي مي کند با تلفيق آرمان گرايي و واقع گرايي بتواند به درک درستي از سياست خارجي ايران برسد. البته در تفکر او واقعيت بيني صرفاً از ذهن و فقط از واقعيت خارجي ناشي نمي شود بلکه به هر دو عامل تعيين کننده ذهني و عيني توجه مي شود.
جلال دهقاني فيروزآبادي در کتاب سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران مي گويد:” به طور کلي دو ابرگفتمان ملي گرايي ليبرال و اسلام گرايي بر سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران غلبه يافته است.
گفتمان ملي گرايي ليبرال در زمان دولت موقت و دوران رياست جمهوري بني صدر در سياست خارجي رسمي ايران برتري داشت؛ اسلام گرايي نيز که به پنج خرده گفتمان آرمان گرايي، مصلحت گرايي، واقع گرايي، صلح گرايي مردم سالار و اصول گرايي عدالت محور تقسيم مي شود که پس از برکناري بني صدر در خردادماه 1361 تاکنون بر سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران حاکميت داشته است.” 19
فيروزآبادي همچنين معتقد است “براي شناخت و سپس تحليل ماهيت و سياست خارجي عاملي ايران را تبيين کند. بر اساس همين منطق، روح الله رمضاني با اين استدلال که هيچ يک از نظريه هاي رايج و غالب در روابط بين الملل قادر نيستند سياست خارجي کشورهاي در حال توسعه، از جمله ايران را تحليل کند به پردازش چارچوب تحليلي تلفيقي مبادرت کرده است. مدل ” تعامل سه جانبه” ي وي برپايه پيوند متقابل تحولات داخلي، سياست خارجي و نظام بين الملل استوار است. اين الگوي سه وجهي تعامل، رابطه تعاملي بين اين سه محور يعني پيوند سياست خارجي و داخلي، نفوذ نظام بين الملل براين کشورها و تأثير تحولات داخلي آنها بر نظام بين الملل و همچنين تعامل ساختار و کارگزار در شکل دهي به سياست خارجي را ملحوظ مي دارد. مفهوم تعاملات رمضاني، همان گونه که خود نيز بيان مي دارد با مفهوم پيوستگي هاي ملي- بين المللي جيمز روزنا که از بالاترين درجه اهميت در بررسي سياست خارجي کشورهاي در حال توسعه از جمله ايران برخوردار است شباهت کلي دارد، بنابراين چارچوب مفهومي مبتني بر تلفيق بين سطوح جيمز روزنا، علي رغم کاستيها و نارسايي هاي احتمالي، قابليت تحليلي و قدرت تبيين بيشتري براي تجزيه و تحليل سياست خارجي جمهوري اسلامي دارد.”20
اميرمحمد حاجي يوسفي نيز اشاره مي کند که “با استفاده از نظريه واقع گرايي ساختاري کنت والتز (يا نظريه نو واقع گرايي) مي توان به مطالعه تأثير نظام بين الملل بررفتار دولت ها، يعني تغيير رفتار دولت ها در زيرسيستم هاي منطقه اي ايران و در نتيجه تغيير رفتار ايران، در فاصله يک دهه پس از فروپاشي نظام بين الملل دو قطبي پرداخت. نظريه واقع گرايي ساختاري، رويکردي ساختاري در تحليل نظام بين الملل محسوب مي شود، اين نظريه با توجه به تعداد قدرت هاي بزرگ در يک نظام، موجب شکل گيري يک ساختار خاص مي شود که به نوبه خود ايجاد کنند? نوعي پويايي هاي ويژه و الگوهاي اتفاق يا دسته بندي مي باشد،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع موازنه قوا، استفاده از زور، الکساندر ونت، عملکرد سازمان Next Entries پایان نامه با موضوع موازنه قوا، صاحب نظران