پایان نامه با موضوع افکار خودکار، مشاوره گروهی، شناخت درمانی

دانلود پایان نامه ارشد

گانه شناختی، طرحوارهها و منطق معیوب فرد میشود. درمانگر باید به بیمار بگوید که او در طول درمان فرضیههایی طرح خواهد کرد و آنها را خواهد آزمود. شناخت درمانی مستلزم توضیح کامل درباره رابطه افسردگی و اضطراب با تفکر، حالت عاطفی و رفتار و نیز منطق تمامی وجوه درمان است و این بر خلاف درمانهای روانکاوانه است که توضیح چندانی در آنها ضرورت ندارد.
2-فنون شناختی: این بُعد درمان شامل چهار فرآیند است: تحریک افکار خودکار بیمار، آزمودن آنها، شناسایی مفروضههای غیرانطباقی زیربنایی آنها و آزمودن اعتبار آن مفروضها که در زیر توضیح داده میشوند:
الف-استخراج افکار خودکار: افکار خودکار که تحریفات شناختی هم خوانده میشوند، شناختها واسطه وقایع خارجی و واکنش هیجانی فرد به آن وقایع هستند. مثلاً این عقیده که « مردم به من میخندند، وقتی ببینند که توپ را چه قدر بد میاندازم» فکری خودکار است و برای کسی پیدا میشود که از او خواستهاند در بولینگ شرکت کند و او رد کرده است. نمونه دیگر پیدایش این تفکر که «از من خوشش نمیآید» در کسی است که شخص دیگری در راهرو از کنارش رد شد و به او سلام نکرده است.
ب-آزمودن افکار خودکار: درمانگر باید مثل معلم به بیمار کمک کند که اعتبار افکار خودکار خود را بسنجد. هدف، تشویق بیمار به دست کشیدن از افکار خودکار غلط یا مبالغهآمیز پس از بررسی دقیق آنها است. بیماران اغلب خود را به خاطر بروز اشکال در چیزهایی سرزنش میکنند که به هیچ وجه تحت کنترل آنها نبوده است. در این موارد باید کل موقعیت را با بیمار مرور کند و به او کمک کند که علت دیگری برای وقایع ناخوشایند پیدا کند و عامل دیگری را سرزنش کند. ارائه توضیحات جایگزین در مورد وقایع روش دیگری برای تعقیب افکار خودکار غلط و تحریف شده است.
پ-شناسایی مفروضهای غیرانطباقی: همچنان که بیمار و درمانگر افکار خودکار بیشتری را شناسایی میکنند معمولاً الگوهای آنها پدیدار میشود. این الگوها قواعد یا مفروضات غیرانطباقی کلی است که زندگی فرد را جهت میدهد. نمونه این قواعد چنین است: « اگر بخواهم خوشحال باشم، باید کامل باشم و هیچکس از من خوشش نمیآید، چون دوست داشتنی نیستم». این قواعد بالاجبار فرد را به دلسردی و شکست و نهایتاً افسردگی سوق میدهد. در زیر به نمونههایی از مفروضهای غیرانطیاقی اشاره میشود:

نمودار2-1: شناسایی مفروضهای غیرانطباقی-افسردگی(فری، 1999؛ ترجمه صاحبی و همکاران، 1382)

نمودار2-2: شناسایی مفروضهای غیرانطباقی-اضطراب (فری، 1999؛ ترجمه صاحبی و همکاران، 1382)

ت-آزمون اعتبار مفروضههای غیرانطباقی: سنجش صحت مفروضهای غیرانطباقی هم شبیه سنجش صحت افکار خودکار است. یک آزمون خیلی مؤثر آن است که درمانگر از بیمار بخواهد که از اعتبار مفروضهای خود دفاع کند. مثلاً بیمار ممکن است بگوید که همیشه باید تا حداکثر توان خودکار کند؛ درمانگر میتواند بپرسد: این همه کارکردن چرا اینقدر برایت مهم است؟
3-فنون رفتاری: فنون رفتاری و شناختی کاملاً به هم مرتبط هستند، به این صورت که فنون رفتاری، شناختهای غیرانطباقی و غلط را میسنجد و اصلاح میکند. هدف کلی از این فنون کمک به بیماران در پی بردن به غلط بودن مفروضههای شناختی آنان و آموختن راهبردها و راههای جدید برخورد با مسائل است. برخی از فنون رفتاری در شناخت درمانی از این قرار است: زمانبندی فعالیتها، احساس تسلط و لذت، تجزیه تکالیف تمرین شناختی، آموزش اتکا به نفس، ایفای نقش و فنون تغییر توجه(سادوک و سادوک، 1933؛ ترجمهی رفیعی و سبحانیان،1377).
مدل شناختی برای اضطراب
درمانگران شناختی، افکار منفی و طرز تلقیهای غیرمنطقی را دلیل اضطراب میدانند(برنز، 1999؛ ترجمهی قراچهداغی، 1390). افسردگی تنها مشکل هیجانی نیست که افراد به آن مبتلا میشوند. تفکر منفی، اضطراب ایجاد میکند درست همانگونه که منجر به افسردگی میشود. اضطراب وقتی ایجاد میشود که افکاری در خصوص وقوع خطر یا آسیبی برای خود یا فردی یا چیزی که به آن بها داده میشود، در ذهن شخص پدید میآید. بنابراین انتظار میرود که افکار خودآیند مربوط به خطر بتوانند منجر به افزایش اضطراب شوند. مثلث شناختی افسردگی در اضطراب وجود ندارد اما تحریفهای شناختی یا خطاهای منطقی میتوانند عیناً در اینجا نیز اتفاق بیفتند. وقتی فردی تشخیص میدهد موقعیتی خطرناک است، سپس سعی میکند دریابد که:
-چقدر احتمال دارد که آن واقعه خطرناک اتفاق بیافتد؟
-آیا به زودی اتفاق خواهد افتاد؟
-چقدر زیانبار خواهد بود؟
-برای اجتناب از آن چه میتوان کرد؟
در هر یک از این چهار مرحله به راحتی میتواند خطایی صورت گیرد. در چنین شرایطی معمولاً افراد مضطرب اینگونه عمل میکنند: آنها در احتمال وقوع خطر اغراق میکنند، در برآورد شدت صدمه وارده افراط میکنند، توانمندی خود برای مقابله با خطر احتمالی را کمسنجی میکنند و از طرفی در ارزیابی اینکه چه مقدار از وقایع بیرونی به آنها مربوط میشود، غالباً بیشسنجی میکنند. رایجترین خطای منطقی در افراد مضطرب این است که تشخیص میدهند که بعضی وقایع نامطلوب مثل حمله آسیمگی، مطلقاً خطرناک هستند و احتمالاً منجر به مرگ آنها یا دیوانگی میشود و اکثر روزها نگران احتمال واقعه نامطلوب هستند. اضطرابی که در آنها از طریق نگرانی ایجاد میشود، اغلب بدتر از خود واقعه نامطلوب میباشد. چیز دیگری که با اضطراب اتفاق میافتد این است که غالباً به مرور زمان چیزهای بیشتر و بیشتری با خطر پیوند یافته و تداعی میشوند و لذا شخص هر لحظه بیشتر و بیشتر مضطرب میشود. در اضطراب درست مثل افسردگی، شناسایی افکار خودآیند،کاهش تعداد دفعاتی را که اتفاق میافتند، چالش با تحریفهای شناختی و فراگیری منطقی و عینی اندیشیدن اهمیت بسیاری دارد.گام نخست در این فرایند، دستیابی به افکار خودآیند است(فری، 1999؛ ترجمه صاحبی و همکاران، 1382).
مشاوره گروهی
انسان موجودی اجتماعی است و اعمال و رفتارهای او متأثر از آداب و رسوم و قوانین اجتماعی است. انسان بدون تعلق به گروه احساس امنیت نمیکند و به تنهایی برای استفاده از طبیعت به منظور ارضای نیازهایش توان کافی ندارد. دانشمندان معتقدند انسان در گروه متولد میشود، در گروه کار میکند و در گروه بیمار و درمان میشود. آنان علاقه اجتماعی را در انسان امری ذاتی میدانند و معتقد هستند که انسان از بدو تولد در درون شبکهای از روابط اجتماعی پیچیده و متقابل قرار میگیرد و شکلگیری شخصیت او بر اثر همین ارتباطات متقابل است(شفیعآبادی، 1375).
ریشههای مشاوره و رواندرمانی گروهی در اعماق تاریخ بشر نهفته است. انسان از روز اول موجود در گروه زندگی کرده است و بیشتر اعمال خود را از قبیل کار و عبادت را به صورت گروهی انجام داده است. علاوه بر تأثیر عوامل خارجی و فیزیکی در گروه بر انسان اهمیت بعد روانی آن نیز حائز ارزش فراوانی است. انسان به عنوان یک موجود اجتماعی محتاج به تعلق، مورد قبول واقع شدن، ارزش یافتن و مورد طلب و درخواست بودن است. اگر این نیازهای انسان برآورده نشود انسان بیمار میگردد و احتمالاً میمیرد. به عبارت دیگر، سلامتروانی انسان بسته به روابط گروهی است و انسان از روابط خود با دیگران بهره روانی میبرد(ثنایی، 1379).
در واقع مشاوره گروهی سلسله فعالیتهای سازمانیافته و تعامل بین اعضای گروه است که در یک زمان و در یک مکان به خاطر حل مشکل معین و یا گفتگو درباره مسائل گوناگون انجام میپذیرد. مشاوره گروهی موجب میگردد که فرد خود را به آنگونه که هست بپذیرد و رابطه خود را با دیگران گسترش دهد. چون اعضای مشاوره گروهی علیرغم راهنمایی گروهی معمولاً دارای مشکل هستند از این جهت هدف مشاوره گروهی در مرحله اول متوجه حل مشکل است(شفیعآبادی، 1376).
نیروهای درمانی در گروهها
گسترهای از نیروهای درون گروه میتواند شفابخش یا درمانکننده باشد و این نیروها با یکدیگر پیوند دارند. از جملهی این نیروها میتوان به مواردی اشاره کرد:
-خودافشاسازی: به واسطه این فرایند، شرکتکنندگان نیروی شفابخش را تجربه میکنند و بینش جدیدی به دست میآورند که غالباً منجر به تغییرات مطلوب در زندگی میشود. با اینکه خودافشاسازی هدف به شمار نمیآید، با این حال در حکم وسیلهای است که به واسطه آن تبادل پیام در میان گروه گشوده اتفاق میافتد.
-انسجام و تجربه مشترک: انسجام گروهی که درآن اعضا گروه تمایل دارند خود را به دیگران به شیوههای معناداری بشناسانند. انسجام، نیروی حرکت به سوی جلو را برای گروه فراهم میآورد، زیرا اعضا میفهمند که فقط آنها نیستند که چنین احساساتی دارند و لذا شهامت آنرا مییابند که پیشرفت کنند.
-آزادی عمل: موقعیت گروهی مکان امنی را برای آزمایش رفتارهای جدید فراهم میآورد. اعضای گروه قادر میشوند جنبههایی از خود را نشان دهند که غالباً در بسیاری از موقعیتها آنرا مخفی نگه میداشتهاند. آنان پس از آزمایش رفتارهای جدید میتوانند تخمیین بزنند که میخواهند تا چه اندازه رفتارهای فعلی خود را تغییر بدهند.
-محبت و دلسوزی: از طریق گوش دادن و مشارکت نشان داده میشود. این موضوع را میتوان با استفاده از محبت، همدردی و دلسوزی، پیشتیبانی و حتی مواجهه بیان کرد. مراقبت و دلسوزی تلویحاً به معنی پذیرش است، یعنی دریافت حمایتی صادقانه از سوی اعضا گروه و رهبر. مراقبت و دلسوزی مبدل به همدلی میشود تا دل مشغولیهای دیگران به طور عمیقتری درک شود.
-شوخی و مزاح: نیازی نیست که تمامی آنچه در گروه اتفاق میافتد سنگین و جدی باشد گاه میتوان به شیوه شوخ طبعانه پسخوراند سودمندی ارائه کرد. خنده و شوخی میتواند از اعضا گروه را به یکدیگر نزدیک کند. شوخی غالباً مشکلات را در موضع جدیدی قرار میدهد و جوی را در گروه مستولی میسازد که نشان میدهد فعالیتها میتواند در بافتی از شوخی و تفریح اجرا شوند. شوخطبعی غالباً موجب متعادل ساختن ارتباط میان اعضا گروه و مشاور میشود و دارای ارزش درمانی است.
-بازخورد: یکی از مهمترین شیوهها که در اثر آن یادگیری در گروه اتفاق میافتد بازخورد است. فرایندهای بازخورد بین فردی به اعضای گروه میآموزدکه آنها مسئول ایجاد نتایج مطلوب و نامطلوب و همچنین تغییر سبکی هستندکه با استفاده از آن با دیگران ارتباط برقرار میسازند(کوری263 و کوری، 1385؛ به نقل از بشیری، 1387).
-مواجهه: مواجهه سودمند قسمتی از کار گروه است. از طریق مواجهه توأم با دلسوزی و مراقبت است که اعضا به وارسی اختلاف میان آنچه که میگویند و آنچه میکنند میپردازند، تشویق میشوند که از توان نهفته خود آگاه شوند و شیوههای به عمل درآوردن بینشهای خود را بیابند.
-تعهد برای تغییر: این تعهد عبارت است از مشتاق بودن برای استفاده از ابزارهایی که فرایند گروهی در اختیار آنان قرار می دهد تا شیوه های تغییر رفتار خویش را کشف کنند. اگر اعضا انگیزه تبدیل شدن به یک عضو فعال را داشته باشند زمینه مساعد را برای پیدایش تغییر فراهم میآید، لیکن اعضاء گروه برای ایجاد تغییرات لازم است، راهکارها و راهبرد هایی را تدوین کنند و آن ها را در زندگی روزمره شان به کار ببرند(گیبسون264 و میشل265، 1386؛ به نقل از بشیری، 1387).
-امید: امید یعنی اعتقاد به این امر که تغییر میتواند رخ دهد، اینکه فرد قربانی گذشته نیست و میتواند تصمیمات جدیدی بگیرد. امید فی نفسه، یک عامل درمانی به شمار میآید، زیرا به اعضا این اطمینان را میدهد که قدرت انتخاب برای متفاوت بودن را دارند(شفیعآبادی، 1382).

پیشینه پژوهش
الف-پژوهشهای داخل کشور
خوشکنش، تقیپور و بشیری(1388) پژوهشی را با عنوان تأثیر مشاوره گروهی شناختی بر میزان اضطراب و افسردگی سالمندان زن مقیم آسایشگاه شهرستان سبزوار انجام دادند و تعداد 30 نفر را که در مقیاسهای اضطراب و افسردگی نمرات بالایی دریافت کرده بودند در دو گروه آزمایش و کنترل قرار دادند و بعد از اجرای مشاوره گروهی شناختی آنها را دوباره مورد

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع شناخت درمانی، نگرشهای ناکارآمد، سوگیری Next Entries پایان نامه با موضوع شناخت درمانی، بیماران مبتلا، گروه کنترل