پایان نامه با موضوع افغانستان، جنگ 22 روزه، محاصره غزه

دانلود پایان نامه ارشد

نهم

پيش گفتار:
دراين فصل ابتدا به بررسي حمله اسرائيل به حزب الله لبنان در پي بوجود آمدن تغييرات در خاورميانه متاثر از سياست تهاجمي دولت نهم مي پردازيم.وپس از آن به بررسي حمله ي اسرائيل به نوار غزه مي پردازيم و تبعات اين اقدامات را بررسي مي كنيم و در ادامه با توجه به تغيير وتحولات به وجود آمده در منطقه به بررسي روابط تركيه و اسرائيل مي پردازيم و اثر كيفيت اين روابط را به عنوان عاملي در سياست هاي منطقه اي اسرائيل مورد كنكاش قرار خواهيم داد وسرانجام با توجه به شرايط اخير منطقه اي و بروز انقلاب در مصر وتونس و ليبي و پيدايش اعتراضات در كشورهايي چون يمن ،بحرين، اردن و عربستان به بررسي اين حوادث وسياست هاي منطقه اي اسرائيل متاثر از اين مواردبررسي مي شود.

1- شرايط منطقه اي تاثير گذار بر سياست هاي رژيم صهيونيستي :
همانطور كه در فصل سوم با توجه به روابط عميق و استرا تژيك ايالات متحده آمريكا با اسرائيل، سياست هاي منطقه اي اسرائيل را در چهارچوب استراتژي خاورميانه اي آمريكا بررسي كرديم مسلما سياست هاي منطقه اي اسرائيل بعد از دولت نهم نيز در چهار چوب استراتژي خاور ميانه آمريكا قابل تحليل و بررسي است.چرا كه منافع واهداف آمريكا و اسرائيل عميقا بهم گره خورده است .
همان طور كه گروه مطالعات رياست جمهوري آمريكا گفته است: ((ايالات متحد آمريكا داراي منافعي پايدار در خاور ميانه است كه شامل جلوگيري از بروز جنگ وزمينه سازي براي برقراري صلحي عادلانه پايدار و فرا گير ميان اعراب و اسرائيل ، تامين امنيت وحس موجوديت اسراييل ، پيشبرد ثبات، امنيت، موفقيت و توسعه ي روابط تركيه و كشورهاي ميانه رو عرب و تداوم پيوستگي جريان آزاد نفت به نرخ هاي معقول مي باشد.پيروزي در جنگ خليج فارس و جنگ سرد به عنوان دو رويداد مهم در آغاز دهه1990 آمريكا را به قدرت ديپلماتيك بلا منازع منطقه تبديل كرد.در پي آن رويدادها ايالات متحده رهبري دوطرح مهم ، شامل صلح ميان اعراب و اسرائيل برقراري امنيت خليج فارس را برعهده گرفت))180
البته بايد گفت كه در راستاي همين سياست هاي ايالات متحده ، اين كشور بعد از اشغال افغانستان و عراق و اعلام طرح خاور ميانه بزرگ در صدد بود هم منافع خود را تامين كند واز سوي ديگر با اجراي نقشه ي راه و عملي شدن طرح خاور ميانه ي بزرگ ، رژيم صهيونيستي به قدرتي هژمون در منطقه تبديل مي شد،که بدين وسيله مي توانست مدافعي قابل اعتماد وهميشگي براي منافع آمريکا در منطقه حساس واستراتژيک خاورميانه باشد.
ايالات متحده آمريکا و رژيم صهيونيستي انتظار داشتند با توجه به حجم تهديدات عليه جمهوري اسلامي ايران بعد از اشغال عراق و افغانستان وهمچنين فشار سنگين بين المللي در زمينه ي هسته اي ايران تغيير رفتار دهد.تاآنها بتوانند سياست هاي خود را در راستاي اجراي طرح خاور ميانه بزرگ به نتيجه رسانده ومذاكرات سازش در راستاي نقشه ي راه دنبال كنند.
در اين بين رژيم صهيونيستي بسيار از حضور ايالات متحده در افغانستان و عراق و همچنين افزايش تهديد هاي عليه ايران شادمان بود و اميد وار بود بتواند سياستهاي خود در خاور ميانه را دنبال کند مي توان مولفه هاي سياستهاي منطقه اي اسرائيل را چنين بر شمرد:
1- خروج از انزواي سياسي در منطقه به واسطه ي مذاکرات صلح
2-کسب هويت منطقه اي در خاور ميانه
3- تغيير افکار عمومي جهان از جريان مقاومت بعنوان جريان تروريستي
4- دسترسي آسان به انرژي و نيروي کار ارزان منطقه
5- ادغام در بازار خاور ميانه و تسلط اقتصادي
6- تضعيف جمهوري اسلامي ايران
7- تبديل شدن به قدرت برتر و هژمون منطقه اي شدن
8- ايجاد روابط گسترده ي سياسي،فرهنگي،اجتماعي با کشورهاي منطقه.
شايان ذکر است که استراتژي اسراييل در منطقه در قبل وبعد از دولت نهم ثابت بوده است وچيزي که تغيير کرده تاکتيک اسراييل در منطقه در پي روي کار آمدن دولت نهم بوده است. تغيير تاکتيک به اين دليل بود که ايالات متحده و رژيم صهيونيستي علي رغم تمامي فشارها و تهديدها ، روند جاري را مطابق ميل خود نديدند، چرا که دولتي که در تابستان 1384 در ايران روي کار آمد،موضعي کاملا تهاجمي در عرصه ي سياست خارجي اتخاذ نمود.از همان ابتدا با توجه به شعار هاي انتخاباتي محمود احمدي نژاد ،ايالات متحده و رژيم صهيونيستي فهميده بودند که در صورت پيروزي احمدي نژاد ، سياست هاي آنها در منطقه با مشکل مواجه خواهد شد.
با روي کار آمدن دولت نهم در 3/4/1384 و اتخاذ استراتژي مقابله جويانه با رژيم صهيونيستي و مطرح کردن موضوع هولوکاست و از سوي ديگر در پيش گرفتن سياست مقاومت هسته اي ، اوضاع منطقه به سمت راديکال شدن پيش رفت.از سوي ديگر پيروزي دولت نهم و بازگشت به شعارهاي انقلابي باعث شد که موجي از اميد در بين ملتها و گروه هاي مقاومت در منطقه به وجود آيد.چراکه اين دولت به شدت با مذاکرات سازش مخالف بود و گروههاي مقاومت را تشويق به مقابله با رژيم صهيونيستي مي نمود.
درادامه همين تحولات در انتخاباتي آزاد وتحت نظارت بين المللي ، که فلسطين برگزار شد که گروه حماس توانست در 5/11/1384 به پيروزي برسد.حماس گروهي بود که مخالف روند سازش بود و رژيم صهيونيستي را به رسميت نمي شناخت و بسيار به جمهوري اسلامي ايران نزديک بود.
پيروزي حماس باعث شد شوک شديدي به رژيم صهيونيستي و متحدان او وارد شود واوضاع منطقه بيش از پيش پيچيده شود. در پي پيروزي حماس در فلسطين، آمريکا و اسراييل با انتخاب مردم فلسطين مخالفت کردند و اعلام کردند که حماس بايد اسراييل را به رسميت بشناسد در غير اين صورت دولت حماس را قبول نخواهند کرد وهمچنين کمک هاي خود را به تشکيلات خود گردان قطع خواهند نمود.
باوجود اين فشارها وتهديدات سرانجام دولت حماس در تاريخ 10/1/1385 شروع به کار کرد و اين امر براي رژيم صهيونيستي بسيار گران آمد و در تلاش بود به هر نحوي که شده جلوي اين دولت را بگيرد و آن را تضعيف کند.که نمونه آن دستگيري نمايندگان حماس در مجلس فلسطين بود.
از سوي ديگر در تاريخ 20/1/1385 محمود احمدي نژاد اعلام کرد که ايران چرخه ي کامل سوخت هسته اي را بدست آورده است وانرژي هسته اي ايران برگشت ناپذير است.
اين حوادث واتفاقات کاملا بر خلاف منافع آمريکا و اسرائيل بود و آنان سعي داشتند به هر نحو که شده کنترل اوضاع را در منطقه به دست گيرند،.چراکه با ادامه ي اين روند هم مذاکرات صلح به نتيجه نمي رسيد و هم طرح خاور ميانه ي بزرگ بي ثمر مي گشت. از ديگر سوجمهوري اسلامي ايران با پيش برد سياست هاي هسته اي خود عملا در مقابل فشارهاي غرب ايستاده بود.باتوجه به چنين روندي اوضاع خاور ميانه کاملا ملتهب شده بود وبه سمت راديکال شدن پيش مي رفت دراين مقطع جمهوري اسلامي ايران و سوريه در يک اقدام مهم درتاريخ 23/3/1385يک پيمان دفاعي امضاکردند. شايان ذکراست که در پي ترور رفيق حريري نخست وزير لبنان و حوادث بوجود آمده ي پس از آن ، سوريه ناچار شده بود که نيروهاي خود را از خاک لبنان خارج کند.
رژيم صهيونيستي باتوجه به راديکال شدن فضاي منطقه متاثر از سياست خارجي تهاجمي دولت نهم درصدد برآمد به هر نحوي شده است سياست هاي منطقه اي خود را که همان خروج از انزواي سياسي و دستيابي به صلح بود را دنبال کند و نگذارد که شرايط منطقه اي به نفع جريان مقاومت تغيير نمايد؛ به همين دليل رژيم صهيونيستي در راستاي کنترل اوضاع منطقه دست به مجموعه اي از اقدامات مي زند. مثلا در راستاي تضعيف دولت جديدالتاسيس حماس، حملاتي را به نوار غزه آغاز مي نمايد و يا در ادامه در پي به اسارت درآمدن دو سربازش به دست نيروهاي حزب الله به لبنان حمله مي کند که منجر به جنگ 33 روزه مي گردد ولي پس از ناکامي در اين جنگ، اقدام به راه انداختن جنگ 22 روزه مي نمايد. همچنين در پي ادامه محاصره غزه ناچار به برخورد با کشتي کاروان آزادي مي شود که اين امر منجر به بحراني شدن روابط بين ترکيه و اسرائيل مي گردد. مجموعه اين سياست هاي اسرائيل بعد از راديکال شدن منطقه که متاثر از سياست خارجي تهاجمي دولت نهم بود، باعث شد که سياست هاي منطقه اي اسرائيل تضعيف گردد. براي روشن شدن بيشتر اين موضوع در گفتارهاي بعدي در مورد حمله به لبنان (جنگ 33 روزه)، حمله به نوار غزه (جنگ 22 روزه) و تنش در روابط بين ترکيه و اسرائيل به عنوان سياست هاي منطقه اي اسرائيل پس از دولت نهم و همچنين مصاديق تضعيف سياست هاي منطقه اي اسرائيل به تفصيل سخن خواهيم گفت.

2- حمله به کشور لبنان (جنگ 33 روزه):
با روي کار آمدن دولت نهم در ايران و در پي آن اتخاذ سياست مقابله جويانه اين دولت با رژيم صهيونيستي و مطرح کردن موضوعاتي چون هولوکاست و تشويق ملت ها و گروه هاي مقاومت به مقابله با رژيم صهيونيستي، موجي از گرايش به مقاومت در بين ملت هاي منطقه و گروه هاي مقاومت شکل گرفت که در پي آن شاهد پيروزي گروه حماس در انتخابات فلسطين هستيم. همچنين ايران علي رغم تمامي فشارهاي بين المللي به غني سازي اورانيوم ادامه داد و چرخه سوخت هسته اي اش را کامل کرد. اين فضا اسرائيل را ناچار به واکنش نمود که جنگ 33 روزه شاهدي بر اين مدعاست. البته اين جنگ باعث تضعيف سياست هاي منطقه اي اسرائيل شد که در ادامه به تفصيل به آن مي پردازيم.
البته براي ورود به بحث بهتر است فرضياتي که درمورد دلايل شروع جنگ 33روزه مطرح است را بررسي کنيم:
1- اتفاقي بودن جنگ بين اسرائيل و حزب الله:
در مورد شروع جنگ 33 روزه برخي کارشناسان معتقدند که اين امر کاملا اتفاقي بوجود آمده بدين صورت که اقدام حزب الله در به اسارت گرفتن سربازان اسرائيلي کاملا اتفاقي بوده و حمله ي اسرا ئيل نيز عکس العملي به اين اقدام حزب الله بوده است ودراين مورد برخي توجيهات نيز ذکرشده است، مثلا اين که اقدام نيروهاي حزب الله در به اسارت در آوردن سربازان اسراييلي با هماهنگي و فکر قبلي نبوده است ، به دليل اينکه در فصل تابستان بسياري از خوانواده هاي ثروتمند شيعه ي لبناني مقيم ساير کشورها به لبنان سفر نموده و پولهايشان را درميان جامعه ي شيعيان مصرف مي کنند و همچنين در اين ماه ها لبنان در انتظار ورود جمعيت فراواني از عربهاي خليج فارس نيز هستند ، پس حزب الله براي استفاده از اين موارد نمي بايست دست به چنين اقدامي مي زد و يا اينکه اقدام اسراييل در حمله شديد هوايي، زميني ودريايي به لبنان، تنها عکس العملي طبيعي به اسارت دو سربازش بوده است، به نظر ميرسد اين فرضيه بسيار ضعيف است چرا که نه توجيه آمدن توريست به لبنان مي تواند ،مانع اقدام حزب الله در انجام عمليات در به اسارت گرفتن سربازان اسرائيلي باشد و نه واکنش اسرائيل در حمله ي همه جانبه به لبنان بخاطر به اسارت درآمدن دو سربازش چندان معقول به نظر مي رسد.
2-حمله ي اسرائيل به لبنان با نقشه ي قبلي و هماهنگي با ايالات متحده بوده است:
برخي از کارشناسان معتقدند که حمله ي اسرائيل به صورت همه جانبه به حزب الله با نقشه ي قبلي و طراحي شده بوده است و به اسارت در آمدن دو سر بازش تنها بهانه اي براي شروع جنگ بوده و يا اينکه اين اقدام باعث شده اسرائيل عمليات خود را جلو بيندازد.اما چه استدلالي مي تواند براي اين موضوع در نظر گرفته شود؟
بايد گفت پس از تثبيت اوضاع در عراق ، دولت آمريکا ، انگيزه ي کافي براي ضربه ي نظامي به ايران يا سوريه يا هر دو را داشت اما با توجه به مشکلاتي چون عدم اجرا شدن کامل نقشه ي آمريکا در عراق و در پي آن روي کار آمدن دولت نهم باعث شده بود که آمريکا گزينه ي نظامي را موقتا کنار بگذارد و سعي کند براي فشار به ايران پرونده ي هسته اي را در دستور کار قرار دهد و براي مهار وتضعيف سوريه و حزب الله به عنوان متحدان ايران در منطقه، از موضوع ترور رفيق حريري به عنوان اهرم فشار در راستاي پيشبرد اهداف خود استفاده کند.
اما پيروزي حماس در انتخابات و همچنين موفقيت ايران در زمينه ي به دست آوردن چرخه ي سوخت هسته اي و باعث شد که آمريکا به فکر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع سلسله مراتب، جهان اسلام، محاصره غزه Next Entries پایان نامه با موضوع افغانستان، طرح و نقش