پایان نامه با موضوع افغانستان، آموزش و پرورش، جبهه مقاومت، جهان اسلام

دانلود پایان نامه ارشد

ايالات متحده محسوب مي شوند، موارد ذکر شده موانع موجود بر سر راه دولت بوش در برقراري دمکراسي در خاورميانه را گوشزد مي کند، به همين دلايل صحبت هاي آمريکا در باب برقراري دمکراسي، در نظر من تنها به يک طنز شبيه است و دستاورد آمريکا از تلاش هايش در ساخت خاورميانه ي بزرگ چندان قابل توجه و چشمگير نيست.”157
اريک هوگلند در تحليل نيت آمريکا از اجراي خاورميانه ي بزرگ چنين مي گويد: “هدف طرح خاورميانه ي بزرگ تغيير رژيم در ايران است. … عراق و افغانستان، دروغ و بي ارزش بودن اهداف طرح خاورميانه ي بزرگ را آشکار کرده اند در اين کشورها که به اشغال ايالات متحده در آمده اند، دمکراسي تنها تظاهري دروغين است، نه حقوق بشر محترم داشته مي شود و نه هيچ حمايتي از خواست زنان براي آموزش و پرورش و انتخاب شغل به عمل مي آيد. به اين موارد وضع سه ميليون فلسطيني را که زير اشغال اسرائيل روزگار مي گذرانند، مي توان افزود. غير از اسرائيل، متحدان ايالات متحده مانند مصر، اردن و عربستان هيچ يک دموکراتيک نيستند، با اين حال ميزان سرکوب سياسي در اين کشورها متفاوت است اما ايالات متحده رسما از آن ها انتقاد نمي کند چون اين کشورها به جاي آن که منافع آمريکا را در خاورميانه به چالش بکشند از آن حمايت مي کنند. هدف واقعي طرح خاورميانه ي بزرگ، نه تشويق تاسيس حکومت هاي دمکراتيک در خاورميانه بلکه حفظ منافع ايالات متحده ي آمريکا است.”158
محمود واعظي اهداف آمريکا از طرح خاورميانه ي بزرگ را در موارد زير چنين خلاصه کرده است: “1- تضمين امنيت اسرائيل 2- تضمين تداوم جريان انرژي 3- مقابله با رشد جريان هاي اسلام گرايي 4- تلاش براي روي کار آوردن رژيم هاي سکولار در منطقه”159
در کل مي توان گفت که اهداف طرح خاورميانه ي بزرگ براي ايالات متحده اين موارد بوده است:
– تثبيت هژموني آمريکا در نظام بين الملل و منطقه ي خاورميانه.
– افزايش ضريب امنيتي حضور آمريکا در خاورميانه.
– ارتقاي موقعيت استراتژيک آمريکا.
– اعمال کنترل بر جريان نفت.
مي توان اهداف رژيم صهيونيستي را نيز در دفاع از اين امر چنين برشمرد:
– تثبيت، تسلط و برتري در نظام منطقه ي خاورميانه
– خروج از انزواي سياسي و اقتصادي منطقه
– راه اندازي لوله هاي نفت اعراب و اسرائيل
و بالاخره اهداف مشترک آمريکا و اسرائيل در خاورميانه عبارتند از:
– ايجاد ثبات اقتصادي دراز مدت
– سرنگوني رژيم هاي چالش گر و ناهمگون با منافع آمريکا و اسرائيل
– تغيير ساختار فرهنگي، سياسي و اقتصادي مطابق با ساختار غرب
– ايجاد منطقه ي آزاد بزرگ تجاري در خاورميانه
– حفظ برتري نظامي تل آويو- واشنگتن در منطقه ي خاورميانه
– منسوخ سازي فعاليت هاي گروه هاي مقاومت و هسته هاي راديکاليسم اسلامي
– شکاف بين دولت هاي اسلامي، شيعه و سني
– حمايت از صنعت تسليحاتي آمريکا و اسرائيل
– محاصره و براندازي ايران
از ديگر موضوعات بسيار مهمي که در اين مقطع زماني (2001- 2005) مطرح شد موضوع هسته اي ايران بود. آمريکا و اسرائيل به شدت روي موضوع هسته اي مانور دادند و اعلام داشتند که فعاليت هاي هسته اي ايران مخفيانه بوده و ايران در پي دستيابي به بمب اتمي است. اين دو کشور در سطح بين المللي نيز هجمه ي زيادي را بر عليه ايران آغاز نمودند و کشورهاي غربي و اروپايي را نيز با خود همراه کردند. اين فشارها به حدي بود که حتي ايران ناچار شد تاسيسات هسته اي خود را پلمپ کند.
از ديگر حوادث روي داده در اين سال ها انقلاب هاي رنگي است که در تقويت جايگاه آمريکا در عرصه ي جهاني بسيار حائز اهميت بود. اين حوادث را که با عنوان انقلاب مخملي معروف شد مي توان به کودتاي مخملي نيز تعبير کرد چرا که حوادثي کاملا برنامه ريزي شده و هدايت شده بود. از آن جمله مي توان به
– انقلاب رز گرجستان در 23 نوامبر 2003 (آذرماه 1382)،
– انقلاب نارنجي اوکراين در 21 نوامبر 2004.
– انقلاب لاله اي قرقيزستان در 24 مارس 2005 اشاره کرد.
همچنين انقلاب سرو لبنان که در پي ترور رفيق حريري در 14 فوريه 2005 در آستانه ي شکل گرفتن بود ولي به سرانجام نرسيد و تنها حاصل آن خروج نيروهاي نظامي و اطلاعاتي سوريه از لبنان در 26 آوريل 2005 بود.
اصولا تمامي اين اتفاقات در راستاي تقويت هژموني جهاني آمريکا قابل تحليل و بررسي مي باشد مخصوصا در مورد لبنان که اين امر کاملا مرتبط با سياست هاي رژيم صهيونيستي است. زيرا “با توجه به پيوندهاي استراتژيک آمريکا و اسرائيل در منطقه ي خاورميانه و حمايت هاي مالي و تسليحاتي گسترده ي امريکا از اسرائيل هرگونه تحليلي که تهديدهاي امنيتي اسرائيل را با غفلت از نقش و تاثير آمريکا در نظر گيرد، ناقص و گمراه کننده است.”160
در آخر بايد گفت تحقق خاورميانه ي بزرگ مي توانست به برتري سياسي، اقتصادي و نظامي اسرائيل در منطقه بينجامد و باعث مي شد اسرائيل احساس ناامني نکرده و داراي هويت خاورميانه اي گردد. اما در پي حوادث يازده سپتامبر و اشغال افغانستان و عراق و همچنين در محور شرارت قرار گرفتن ايران و از ديگر سو تشديد فشارها بر ايران به بهانه موضوع هسته اي و مطرح شدن طرح خاورميانه بزرگ و وقوع انقلاب هاي رنگي، آمريکا و اسرائيل در موضع قدرت قرار گرفتند و اسرائيل خود را در آستانه تحقق اهدافش يعني تضعيف ايران و کسب هويت منطقه اي و هژمون شدن مي ديد اما اوضاع آن گونه که آمريکا و اسرائيل مايل بودند پيش نرفت و بعد از روي کار آمدن دولت نهم در ايران و احياي مجدد تفکر انقلابي با الهام از آرمان هاي سال هاي اوليه انقلاب و حاکم شده گفتمان انقلابي متاثر از انديشه هاي امام خميني، وضع کاملا دگرگون شد که در فصل بعدي به تفصيل در مورد آن سخن خواهيم

جمع بندي
در اين فصل ابتدا به بررسي سياست هاي منطقه اي اسرائيل در دوره پهلوي دوم پرداختيم. اين دوره از ابتداي شکل گيري رژيم صهيونيستي تا سال 1979 ميلادي برابر با 1357 شمسي را شامل مي شد. در اين قسمت بيان شد که سياست هاي منطقه اي اسرائيل ابتدا بر مبناي توسعه سرزميني بوده و به تدريج پس از چند جنگ پياپي و احساس انزوا در منطقه به سوي صلح و ايجاد امنيت براي خود روي مي آورد. همچنين بيان شد که با توجه به سياست هاي منطقه اي آمريکا و همچنين دکترين محورهاي پيرامون اسرائيل بين ايران، آمريکا و اسرائيل اتحادي استراتژيک شکل گرفته بود.
در ادامه مشخص شد که وقوع انقلاب اسلامي در ايران، سياست هاي منطقه اي اسرائيل و ايالات متحده آمريکا را با چالش جدي مواجه کرد چراکه درست در زماني که آمريکا فکر مي کرد بر مناقشات خاورميانه فائق آمده است، انقلاب اسلامي در ايران به وقوع پيوست که به دنبال آن تمامي سياست هاي آمريکا در منطقه را با مشکل اساسي روبه رو کرد. از سوي ديگر عدم به رسميت شناختن اسرائيل از سوي ايران و حمايت ايران از گروه هاي مقاومت اوضاع خاورميانه را دوباره پيچيده و دگرگون نمود. در ادامه با بررسي سياست هاي منطقه اي اسرائيل در چارچوب استراتژي خاورميانه اي آمريکا مشخص شد که اسرائيل هميشه به دنبال پيمان با يک هژمون جهاني بوده است تا بر مشکلات خود در منطقه فائق آيد و البته فروپاشي شوروي و بحث نظم نوين جهاني و خاورميانه جديد زمينه ها را براي تحقق خواسته هاي آمريکا و اسرائيل و تضعيف ايران و جبهه مقاومت فراهم آورد و در ادامه مشخص شد که بعد از حوادث 11 سپتامبر و اشغال افغانستان و عراق زمينه براي فعاليت اسرائيل بيش از پيش مهيا شد. از ديگر سو با محور شرارت خوانده شدن ايران توسط جرج بوش، فشارها بر ايران زياد شد و مطرح شدن موضوع هسته اي اين فشار را دو چندان کرد علاوه بر اين با مطرح شدن بحث خاورميانه بزرگ به نظر مي رسيد که خواسته هاي اسرائيل و توفيق در کسب هويت منطقه اي و هژمون منطقه اي شدن در آستانه تحقق است ولي اوضاع آن طور که اسرائيل انتظار داشت پيش نرفت.

فصل چهارم:
راهبردهاي سياست خارجي دولت نهم

پيشگفتار:
در اين فصل به بررسي راهبردهاي سياست خارجي دولت نهم خواهيم پرداخت. اما اول براي درک بهتر دلايل اتخاذ راهبردهاي دولت نهم در سياست خارجي به بررسي شرايط داخلي، منطقه اي و بين المللي در آستانه روي کار‌آمدن دولت نهم خواهيم پرداخت و سپس به بررسي ديدگاه هاي دولت نهم در مورد هولوکاست و دليل تشکيک در موضوع هولوکاست خواهيم پرداخت و پس از آن سياست هاي دولت نهم را در زمينه پرونده هسته اي ايران را بررسي مي کنيم و در ادامه اقدامات دولت نهم در تلاش براي تشکيل جبهه ضد امپرياليستي را در راستاي افزايش عمق استراتژيک جمهوري اسلامي ايران مورد کنکاش قرار خواهيم داد و سرانجام در آخر تلاش دولت نهم براي ايجاد اتحاد در جهان اسلام براي بيداري ملت ها و براي مقابله با رژيم صهيونيستي و ايالات متحده را به عنوان يکي از راهبرد دولت نهم در سياست خارجي را بررسي خواهيم کرد.

1- شرايط داخلي، منطقه اي و بين المللي در آستانه روي کار‌آمدن دولت نهم:
دولت نهم هنگامي که در سال 1384 روي کار‌آمد شرايط خاصي در عرصه داخلي و مخصوصاً در عرصه منطقه اي و بين المللي حاکم بود. براي فهم بهتر دلايل اتخاذ راهبردهاي سياست خارجي در دولت نهم، فهم شرايط داخلي، منطقه اي و بين المللي در آستانه روي کار آمدن اين دولت الزامي به نظر مي رسد به همين دليل قبل از بررسي راهبردهاي سياست خارجي دولت نهم، بهتر ديديم ابتدا به طور مختصر اين شرايط بپردازيم. به همين دليل ابتدا به بررسي شرايط داخلي و سپس منطقه اي و بين المللي مي پردازيم.
الف) شرايط داخلي در آستانه روي کار‌آمدن دولت نهم:
سال 1384 براي اهالي سياست در ايران سال بسيار مهمي محسوب مي شد، البته به نظر مي‌رسد صحيح تر اين باشد که گفته شود اين سال نه تنها براي اهالي سياست، که براي اکثريت مردم ايران سال مهم و متفاوتي بود؛ چرا که در اين سال قرار بود نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري در ايران برگزار شود. از سوي ديگر با توجه به تحولات منطقه اي و حوادث روي داده در عراق و افغانستان بسياري از کشورهاي ديگر نيز مشتاق بودند نتيجه انتخابات اين طوري رقم بخورد که به ضرر آنها تمام نشود.
انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري ايران از همان ابتداي شروع نخستين زمزمه هاي‌آن، با توجه به تعدد کانديداها و تنوع افکار و سلايق به انتخاباتي غير قابل پيش بيني معروف گشت. در اين انتخابات با توجه به حوادث روي داده در کشورهاي همسايه ايران و شرايط منطقه اي و بين المللي، اهميت اتخاذ سياست خارجي در آينده در برابر اين تحولات مهم به نظر مي رسيد و هر يک از کانديداها وعده هاي متفاوتي در مورد اتخاذ سياست خارجي مناسب به مردم مي داد.
در اين انتخابات از فردي چون هاشمي رفسنجاني که خود را فراجناحي معرفي مي کرد و به دليل سرشناس بودن احتياجي به سفرهاي انتخاباتي نمي ديد، حضور داشت تا افرادي چون مصطفي معين و مهرعليزاده و کروبي که نمايندگان گرايشات مختلف در جبهه اصلاحات بودند به ميدان آمده بودند.
از ديگر سو در جبهه اصولگرايان نيز افرادي چون لاريجاني، قاليباف و احمدي نژاد و محسن رضايي حضور داشتند.
با توجه به اينکه در طي دو دوره حضور اصلاح طلبان در رأس قدرت و به وقوع پيوستن حوادث مختلف ازجمله ماجراي مجلس ششم و تحصن نمايندگان و نامه آنها به مقام رهبري در مورد چگونگي اتخاذ سياست هاي کلي در عرصه سياست خارجي گرفته تا ماجراي هسته اي و اينکه ايران تا تعليق فعاليت هاي هسته اي پيش رفته بود و همچنين در مورد چگونگي سياست گذاري فرهنگي و اقتصادي و همچنين نوع تعامل با حوادث منطقه اي باعث شده بود که در عرصه داخلي اهميت انتخابات دور نهم رياست جمهوري دو چندان شود.
چرا که با روي کار‌آمدن هر طيف

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع سازمان ملل، حکومت قانون، نفت و گاز، افغانستان Next Entries پایان نامه با موضوع افغانستان، دولت اصلاحات، حقوق بشر، نقشه راه