پایان نامه با موضوع استفاده از زور، نهج البلاغه، روم باستان

دانلود پایان نامه ارشد

بازدارد”.77
اين تعريف ارتباطي وثيق بين عدالت فردي و اجتماعي قائل شده ، به نحوي که عدالت فردي، مقدمه عدالت اجتماعي محسوب شده است. همچنين به يکي از لوازم عدالت يعني اصل نظارت بر روابط اجتماعي اشاره دارد.
به طور کلي عدالت اجتماعي، عدالتي همه جانبه در بين افراد جامعه است. به اين معنا که هر کس در جامعه حقوق و وظايف متقابلي را داراست که در قبال انجام وظايف محوله از حقوق فردي اش در جامعه حمايت مي گردد و از نابهنجاري هاي اجتماعي جلوگيري مي شود.

1-2-5- ديدگاه انديشمندان غير مسلمان درباره عدالت
در اين بخش به بررسي نظرات برگزيده برخي از انديشمندان غير مسلمان از زمان روم باستان به بعد در زمينه عدالت مي پردازيم.
گاليکس، نماينده سوفسطائيان،78معتقد است: قانونگذاران افرادي ترسو هستند که از قدرت گرفتن افراد قوي و قدرتمند مي ترسند. بنابراين هميشه مي گويند: نادرستي صفتي زشت و غيرعادلانه است و منظور از غير عادلانه، همان ميل طبيعي انسان است که هماره مي خواهد چيزي بيش از همسايگانش داشته باشد. او مساوات و عدالت را حربة اين گروه ترسو مي داند، در حالي که اين امرخلاف روال طبيعت است، زيرا طبيعت به تلويح و سربسته همين را عين عدالت شمرده است که انسان خوب بيش از انسان بد و انسان مقتدر بيش از انسان ضعيف، ثروت و دارايي داشته باشد.79
تراسيماخوس يکي ديگر از سوفيست ها در تأييد سخن او مي گويد: عدالت چيزي جز منافع اقويا نيست.80 به نظر او، شکل هاي مختلف اجتماع بر اساس منافع اعضاي آن شکل مي گيرد و قوانين، مطابق با آن وضع مي شود مثل شکل دموکراسي استبدادي يا اشرافي. حکام جامعه هرگونه سرپيچي از آن قوانين را بي عدالتي و بيدادگري مي دانند؛ پس منظور از عدالت، حفظ منافع اقوياست. بر اساس چنين کلامي، او اصلا ًبه عدالت به عنوان يک فضيلت نمي نگردد، بلکه حتي آن را سبب تنزّل قدر و منزلت فرد مي داند. او همچنين، عدالت را، ساده لوحي باشکوه مي داند و بيداد گري را، احتياط و عاقبت انديشي.81
به نظرمي رسد، اشتباه سوفسطائيان از آنجا ناشي مي شود که عدل را عين مساوات دانسته اند. در حالي که اگر عدالت را، مساوات در عين توجه به استحقاق ها مي دانستند، به چنين اشتباهي دچار نمي شدند. همچنين آنان عدالت را امري نسبي مي دانستند که با توجه به شرايط جامعه تعريف از عدالت متغير مي شود ، در حالي که در راستاي اجراي عدالت بايد از قوانين ثابتي پيروي نمود.
انديشمندان يوناني در مقابله با تفکرات و القائات غلط سوفسطاييان، به بيان اهميت و كيفيت عدالت مي پرداختند. سقراط قديمي ترين معلم فلسفه آتن، براي اجراي عدالت پايبندي افراد را به طبقه اجتماعي و كار اختصاصيشان را ضروري مي داند. از نظر او اشتغال هر فرد به کار اختصاصيش، عدالت ناميده مي شود. پس هر گاه مردمان سرزمين از حريم خود پا فراتر گذاشته و به کارهايي که براي آن خلق نشده اند، دست زدند عملشان عين بي عدالتي است.82
افلاطون دومين فيلسوف شهير رومي در تعريف عدالت بيشتر به جنبه اخلاقي عدل در كنترل عواطف و احساسات بشري اشاره مي کند. در منظر او، عدالت عبارت است از نوعي استعداد و تمايل دروني در انسان که جلوي احساسات و انگيزه هاي شديد وي را که طالب منافع خصوصي است، مي گيرد و بشر را از انجام کارهايي که ظاهراً به نفعش تمام مي شود، ولي مورد نهي وجدانش هستند، باز مي دارد.83 در نظر او عدالت فضيلت انساني است و خصيصه اي است که انسان را مستعد برقرار کردن روابط سياسي و تشکيل جوامع سياسي مي کند و جلوي تندرويها و افراط کاري هاي بشر را مي گيرد. البته افلاطون هم چون استادش سقراط، به اصل احترام به طبقات اجتماعي افراد و عدم تجاوز هر فرد از طبقه خاص خود شديداً پايبند است.84
ارسطو از انديشمنداني است که بر اهميت عدالت و لزوم اجراي آن در جامعه تأکيد داشته و عدل را محکي براي تشخيص صحيح از خطا و برقراري نظم در اجتماع مي داند.85 او عدالت را همسنگ تمام فضائل نمي داند بلکه آن را مادر ساير فضايل و خصلتي که عمل انسان تابع آن است، مي داند.86 پس از بيان فضيلت عدالت به تعريف خود از عمل عادلانه مي پردازد: فعل عدالت آميز حد وسط بين ظلم و انظلام است. ظلم عبارت است از تجاوز و انظلام عبارت است از تحمل.87
او مبناي عدالت را قانون مي داند و مشروعيت قانون را در گرو حفظ مصالح سياسي يک جامعه مي شمارد و در اين ارتباط به دو نوع از عدالت تحت عناوين عدالت توزيعي (تعيين سهم افراد بر اساس منزلت آنان) و عدالت معاوضي (هر معامله يك مبادله برابر) معتقد است.88 از سوي ديگر عدالت را فضيلتي فردي و شاخصه اي در روابط اجتماعي مي داند. به اين نحو که عدالتِ فردي را رساندن نفس به نظامي هماهنگ و معيّن مي داند و عدالت اجتماعي را نوعي مساوات و رعايت تناسب ميان اعضاي جامعه در برخورداري از ارزشها مي داند.89
در نظر ارسطو و دانشمندان هم عصر او، تشکيل نظام طبقاتي عينِ عدالت است و نبايد افراد جامعه از طبقه خود عدول کنند. مثلاً طبقه پيشه وران جامعه حق ورود به طبقه اشراف و حاکمان را ندارند. در عين حال، عدالت را فضيلت و کمال مي شمارد و اجراي آن را جزو شرايط هر فرمانروا مي داند.90
مفهومي که آگوستين از عدالت ارائه مي دهد، بسيار شبيه مفهوم ديني ما از عدالت است. در نظر او عدالت به عنوان يک امر مسلم، فضيلتي است که حق را به حق دار مي رساند.91
اين فيلسوف، عدالت واقعي را انطباق با نظام جهان گستر مي داند،92 و تحقق چنين عدالتي در شهر آسماني ممكن مي داند. لازمه تشبه زمينيان به اين شهر آسماني، خداپرستي ساكنان آن است؛ از اين رو به اعتقاد او در ميان دولت هاي بت پرست، عدالت وجود ندارد.93
در نظر کانت، عدالت آن است که اعمال هر کس مطابق اصلي که خود او مي خواهد براي تمام انسان ها الزام آور و تعيين کننده باشد.94 با توجه به اين ديدگاه اجراي عدالت مستلزم تجويز استفاده از زور در صورت لزوم براي پشتيباني از شرط عدالت است. چنين عدالتي در نظر او مبناي حكومت قرار مي گيرد.95
از نظر هابز عدالت مانند ساير تكاليف مادي، زاييدة توافق دو طرفه در راستاي نيل به اهداف بشري است،96 آنچه براي هابز اهميت دارد، امنيت شهروندان است نه عدالت. حکمران براي اجراي عدالت بايد داراي قدرت مطلقه باشد و شهروندان مجبور به اطاعت از اين قدرت مطلقه اند. تنها وقتي مي توان از حکم حکمران سرپيچي کرد که حکمران امنيت جاني شخص را به خطر بيندازد، چون از سوي او قرارداد نقض شده، زيرا هدف از فرمانبرداري، حفظ جان است.97
جان راولز در کتاب تئوري عدالت و ليبراليسم سياسي دو اصل جهان شمول براي عدالت وضع کرد: اصل اول: برابري درحقوق و آزادي هاي اساسي است و اصل دوم آن است که: نابرابري تا آنجا مجاز است که در جهت خواست همگان و محروم ترين اقشار جامعه باشد. از نظر او فرد، غايت است و هيچ هدفي بالاتر از آزادي و برابري نيست. با اين حال بر خلاف معتقدان به آزادي بي قيد و شرط، راولز، آزادي و عدالت اجتماعي را دو اصل مکمل هم مي داند.98
رابرت نوزيک از متفکران غربي است که داراي نظريه عدالت توزيعي است. در نظر او اصل عدالت صرفاً همين است که توزيع وقتي عادلانه است که، همگان نسبت به دارايي هايي که بر اساس آن توزيع مالک مي شوند، ذي حق باشند، از اين رو ماليات گرفتن از درآمدهاي ناشي از کار را با بيگاري گرفتن يکي مي داند.99
پل المرمور ، عدالت را توزيع امكانات به طور صحيح و اعطاي حق هر کس به او مي داند.100
نيچه از متفکراني است که به اصل قدرت در حكومت بر افراد معتقد است و طرفداران عدالت را افراد ضعيفي مي داند که دندان وچنگال ندارند.101 نيچه به هيچ يك از اصول اخلاقي معتقد نيست. به نظر او اصل اخلاق، قدرت است و انسان بايد تنها درصدد گسترش قدرت خود باشد و آنچه نشانه ضعف انسان است، مطلوب نيست. در نظر او مفاهيمي چون حسن عدالت و قبح ظلم دستاويزي براي قدرتمندان است تا مردم را رام کنند و پايه و اساس ديگري ندارد.102
همانگونه كه اشاره شد، در نظر انديشمندان غير مسلمان عدالت معاني مختلف و گاه معارضي دارد. رفع تبعيض، رساندن حق به حق دار، فضيلتي اخلاقي، ساخته دست ضعفا و يا دست آويزي براي قدرتمندان در جهت ادامه سلطه بر ديگران و… از جمله اين معاني هستند. آنان گاه قدرت را در تعارض با عدالت بر مي شمارند و گاه تنها پايه عدالت را قدرت مي دانند. از سوي ديگر ضد ارزش هاي اجتماعي از قبيل فاصله طبقاتي و استفاده از زور براي فرمانروايي از نظر بعضي از اين متفكران عين عدالت برشمرده شده اند. به نظر مي رسد تشتت آراي غربيان در مورد عدالت، ناشي از ضعف پايه هاي ديني و اصول ارزشي اخلاق اجتماعي و پايه گذاري نمودن نظريات اجتماعي ايشان بر اين اعتقادات سطحي مي باشد.

فصل دوم:
عدالت اجتماعي در
قرآن كريم
و
نهج البلاغه

2-1- عدالت اجتماعي و جايگاه آن
عدالت اجتماعي از ديرباز همواره مورد توجه مصلحان جهان بوده و هدف متعالي مشترک انسان ها و معيار سلامت فطرت پاک آنها عنوان شده است. همواره يكي از عوامل مشروعيت حکومت ها وجود صفت عدل در زمامداران بوده است و مبارزات گسترده مظلومان درجهان بر ضد حکومت هاي ظالم ناشي از بي عدالتي حاکمان و ايجاد تبعيض ونابرابري ميان اقشار مختلف جامعه بوده است. در واقع نوع بشر از تفاوت و تبعيض متنفر است و به دنبال آزادي، رفاه و مساوات جهان شمول است.
تا وقتي عدالت اجتماعي در جوامع برقرار نشود، اين مبارزات عدالت طلبانه حتي در کشورهاي به ظاهر مرفه نيز، ادامه دارد. در واقع، ملاک توفيق يک حکومت را توفيق آن حکومت در اجراي عدالت اجتماعي در بين تمام اقشار جامعه تعيين مي کند. ايجاد مساوات، رعايت استحقاق ها، نفي تبعيض هاي گسترده و توجه به حقوق متقابل مردم، زمينه فعاليت، رشد و شکوفايي استعدادهاي فردي را فراهم نموده و براي تمام افراد جامعه رفاه، آسايش و امنيت به دنبال دارد. البته در چنين جامعه اي رشد معنويات و توجه به جنبه هاي رواني روح بشر نيز قابل توجه خواهد بود. در حقيقت، وجود عدالت در اجتماع مقدمه توجه و گرايش جمعي به حق جويي و حق پرستي است. استاد مطهري در اين رابطه مي نويسند: تا عدل اجتماعي برقرار نباشد، امکان عبادت، تهذيب اخلاق، تعليم و تفکر و توازن روحي که مقدمه توجه به حق است، ضعيف است.103
تبعيض ها و تفاوت ها در ميان مردم نتايج اقتصادي و روحي مختلفي دارد. بعضي نتيجه هاي اقتصادي تبعيض ها عبارتند از: گسترش فقر و نيازمندي در ميان طبقه ضعيف نيازمند کمک هاي مردمي و دولتي و در نتيجه گسترش روحيه ضعف و خود کم بيني در بين اقشار نيازمند از يک سو و در ديگر سوي، ايجاد قشري رفاه زده و داراي روحيات تجمل پرستي، راحت طلبي و خود بزرگ بيني است كه اين عامل، تعادل ميان اجتماع را به هم زده، شکافي عظيم در ميان طبقات جامعه فراهم مي آورد تا ضمن آن، زمينه اي براي شكل گيري اعتراضات مردمي در جهت اضمحلال جامعه فاسد طبقاتي، ايجاد شود. بر همين اساس در اسلام برقراري عدالت اجتماعي و گرفتن حق مظلوم از ظالم و رعايت حقوق بشر از ضروريات تشكيل حكومت اسلامي و نظام سياسي ديني بر شمرده مي شود. امام علي (عليه السّلام) نيز علت پذيرفتن خلافت پس از عثمان را به هم خوردن عدالت اجتماعي و تقسيم مردم به دو دسته گرسنة گرسنه و سير ِسير مي داند.104
به نظر اسلام، انسان ها از لحاظ برخورداري از استعداد، هوش، توانمندي هاي جسمي، مهارت ها و دانش ها متفاوتند، اما همه در اصل وجود، برخورداري ازامتيازات مادي جامعه و در برابر قوانين يکسانند؛ بنابراين همگان از حقوق مساوي در برخورداري از جايگاه هاي والاي سياسي، اجتماعي و روابط شهروندي برخوردارند. بر همين اساس عدالتِ اسلام، در واقع مساواتِ در امکانات در عين توجه به تفاوت ها و استحقاق ها مي باشد.
2-1-1- عدالت، اصل ثابت قرآني
جامعه اسلامي بر پايه تعاليم قرآني بنا گرديده است و در مسير اجراي اوامر الهي اداره مي شود. يکي از اصول اساسي جامعه ديني که قرآن، آن را از نو پايه ريزي کرده است، اصل عدالت است. خداوند در سوره نمل جامعه قرآني را به اجراي اموري از قبيل بر پا ساختن عدالت در روابط اجتماعي و احسان و نيكي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع ظلم و ستم، خواجه نظام الملک Next Entries پایان نامه با موضوع حسن و قبح، حسن و قبح افعال، کمال مطلق