پایان نامه با موضوع ارتکاب جرم، جبران خسارت، سازمان ملل

دانلود پایان نامه ارشد

شناسان کتاب وي را منشور بزه ديده شناسي به حساب مي آورند.
واژه بزه ديده شناسي درسال 1949 بوسيله يک روان پزشک آمريکايي بنام “فردريک ورتهام” وضع شد. او نخستين بار اين واژه را در کتاب خود تحت عنوان “نمايش خشونت” بکار برد. ژان پيناتل نيز درسال 1963، کتابي با عنوان جرم شناسي را نوشت. زيليگ نيز اشاره مي کند به وجود بزه ديده اي که ارتکاب جرم را آسان مي کند و در برخي موارد به يک علت خاص جرم زا تبديل مي گردد. جرم شناسان ديگر نيز به مطالعه بزه ديده به عنوان يکي از عوامل علي جرم پرداختند. در همين چارچوب بود که آقاي هنتيگ و سپس مندلسون (1956) براساس معيار تأثير و سهم بزه ديده در فرآيند ارتکاب جرم دست به طبقه بندي آنان زدند. 83 در راستاي اين تفکر و روند جرم شناختي، از اواخر دهه 1950 پژوهش هاي زيادي که موضوع آنها بررسي بزه ديده شناسانه بعضي جرايم در فرآيند گذار از انديشه به عمل مجرمانه بود در آمريکا انجام گرفت.
با اين همه بزه ديده شناسي نخستين، يک واقعيت علمي است که به منظور پي بردن به علل بزهکاري و نقش بزه ديده به عنوان يکي از عوامل جرم زا مورد مطالعه و پژوهش هاي زيادي قرار گرفت و امروزه نيز اين گرايش به منزله يکي از جريان هاي اصلي بزه ديده شناسي ادامه يافته است. اين جريان که مي توان آن را بزه ديده شناسي يا قرباني شناسي کيفري ناميد در برابر قرباني شناسي عمومي قرار مي گيرد. در نظر پشتيبانان قرباني شناسي کيفري، قلمرو اين گرايش مطالعاتي را حقوق کيفري تعيين مي کند؛ و به عبارتي قرباني شناسي کيفري، قربانيان رخدادهايي را که در قانون جرم انگاري مي شوند، مطالعه مي کند. الگوي تحقيقي اين جريان بزه ديده شناسانه از مسائل مربوط به علت شناسي جرم و نقش بزه ديده در رخدادهاي مجرمانه تشکيل مي شود و به عبارتي بزه ديده شناسي يا قرباني شناسي کيفري به تعامل پوياي ميان بزه ديده و بزهکار توجه مي کند. بزه ديده شناسي اوليه اساساً جنبه نظري داشت و توجه اصلي آن معطوف به ويژگي هاي قربانيان و روابط آنها با بزهکاران جرائم بود. به موازات تحولات علمي، شاخه ديگري از بزه ديده شناسي بوجود آمد که از آن تحت عنوان جنبش سياسي و ايدئولوژيک بزه ديده شناسي ياد مي شود.
بنابراين بزه ديده شناسي که ابتدا رويکردي علمي و علت شناسانه به بزه ديده داشت به يک جنبش اجتماعي حامي بزه ديدگان و دفاع از آنان تبديل شد.
نگراني از حقوق و آينده بزه ديدگان، در ابتدا بصورت برنامه هاي جزئي دولت در راستاي جبران خسارت از بزه ديدگان جرايم پديدار گشت. احياي مجدد حمايت از حقوق بزه ديدگان توسط جنبش “فمينيسم” بود، جنبشي که از بزه ديدگان جرايم هتک ناموس به عنف و تجاوز جنسي به شدت حمايت کرد و مطالعات بزه ديده شناسانه، بزه ديدگان و نقش و سهم آنان در ارتکاب اين جرايم را مردگرايانه و مذکرمدار تلقي کردند. هم اکنون، پژوهشگران فمينيست قتل هاي ارتکابي از سوي مردان را به منزله پاسخي به بدرفتاري هاي بلندمدت اين ياران قديمي مطالعه مي کنند. پشتيبانان بزه ديده، اين نگرش ها را به منزله دليلي براي دفاع از مردان مرتکب بکار مي برند.84
بدين ترتيب بود که رويکرد علت شناختي به بزه ديده به عنوان يکي از عناصر جرم رفته رفته جاي خود را به جنبش حمايت از حقوق بزه ديدگان داد. اين جهت گيري حمايتي به تدريج در قوانين داخلي کشورها و اسناد بين المللي مورد توجه قرار گرفت و در همين راستا بود که مفهوم رفتار منصفانه در مقابل مفهوم دادرسي عادلانه که ناظر به حقوق متهم در فرآيند کيفري است، قرار گرفت. در قطعنامه 1985 سازمان ملل درباره “اصل اساسي عدالت براي قربانيان جرم و سوء استفاده از قدرت” مطرح شد. تحولات ايدئولوژي بزه ديده شناسي سبب پيدايش پيمايش هاي بزه ديدگي نيز شد.با اهميت پيداکردن بزه ديده شناسي در جهان، پيمايش هاي بين المللي مهمي، افزودن بر پيمايش هاي ملي در بسياري از کشورها انجام شد. همچنين انجمن هاي متعددي به همت خود بزه ديدگان و يا مؤسسات دولتي و يا جنبش هاي سياسي، عقيدتي ايجاد شد. از جمله اين انجمن ها مي توان به انجمن بزه ديدگاني که توسط قربانيان جرايم خاص مانند قربانيان بمب گذاريها و يا والدين اطفال به قتل رسيده اشاره کرد. از ديگر نمونه هاي انجمن ها مي توان، انجمن هاي قربانيان تجاوز به عنف، انجمن هاي طرفدار حقوق زن ، انجمن هاي کمک به بزه ديدگان و ميانجيگري را نام برد، که فلسفه وجودي آنها کمک هاي حقوقي، مادي و رواني به بزه ديدگان است.
البته اين تحول بزه ديده شناسي و پيمايش هاي حمايت از بزه ديدگان خالي از پيامد جدي نبود. يکي از پيامدهاي آن توجه دوباره به مفهوم جرم در جرائم سنتي است. جرائمي که قربانيان آن ملموس، مستقيم و قابل رويت هستند و ديگر از جرايمي که بزه ديده ندارند يا قابل رويت نيستند بحثي نمي شود و به عبارتي آنها تنها از جرايمي ياد مي کنند که اصطلاحا به آنها جرايم خياباني يا يقه آبي مي گويند و جرايم آپارتماني ، اقدامات باندي و جرايم اشخاص حقوقي که سبب آسيب هاي اجتماعي شديدي مي شوند، به بوته فراموشي سپرده شده اند؛ علي رغم اينکه جرايم سازمان يافته و گروهي ممکن است ميليون ها نفر را قرباني کنند. حتي مي توان گفت بطور کلي در مورد بقيه اقدامات آسيب رسان اجتماعي، حتي آنهايي که به عنوان جرايم قانوني توصيف مي شوند به همين منوال است. پيامد منفي ديگر اين است که جهت گيري حقوق جزايي و عدالت کيفري به سمت سزادهي مجرمان مي باشد و متعاقب آن مفهوم اصلاح و درمان مجرمان کنار گذاشته شده و حقوق بزه ديده گان مطرح مي شود؛ و به عبارتي، طرفداران اين نوع بزه ديده شناسي در مقابل حقوق بزهکاران، حقوق بزه ديدگان را ايجاد کرده اند. اين پيامدها و ديگر ايراداتي که از سوي بزه ديده شناسان و جرم شناسان مطرح گشته است، سبب ايجاد شکاف و جهت گيري در بزه ديده شناسي شده و بي طرفي وعينيت را در بزه ديده شناسي تحت الشعاع خود قرار داده است؛ بطوريکه ما را همواره با دو رويکرد ، جهت گيري علمي (بزه ديده شناسي اوليه)، جهت گيري انسان دوستانه (بزه ديده شناسي ايدئولوژيک – سياسي)، در بزه ديده شناسي مواجه کرده است. فرق اين دو رويکرد در آن است که هدف بزه ديده شناسي ايدئولوژيک- سياسي دفاع از بزه ديده به عنوان قرباني جرم است، بدون اينکه نقش او در ارتکاب جرم مورد توجه و بررسي قرار گيرد؛ درحاليکه بزه ديده شناسي علمي، به بزه ديده به عنوان کسي که در ارتکاب جرم سهم داشته نگاه مي کند و او را مورد بررسي قرار مي دهد.
* بنابراين به نظر مي رسد اگرچه دفاع از حقوق بزه ديده گامي مثبت و قابل تحسين است، اما نبايد با دفاعي يکسويه از حقوق بزه ديده، حقوق بزهکاران را فراموش کنيم و نبايد مطالعات و اقدامات سياسي و ايدئولوژيکي براي دفاع از بزه ديده را با واقعيت بزه ديده از نظر علمي تفکيک کنيم، چرا که در مواردي بزه ديده خود باعث ارتکاب جرم مي شود و در واقع سهمي در تقصير دارد؛ و در پاره اي ديگر از جرايم، جرم به مجرم و بزه ديده هر دو قابل انتساب است.
2-2-1- بزه ديده شناسي حمايتي
پيدايش اين مبحث مرتبط است با پايان جنگ جهاني دوم که به دنبال پيدايش بزه ديده شناسي آنچه بيشتر از هرچيز ديگر مورد توجه واقع شد رعايت و تضمين هرچه بيشتر حقوق بزه ديدگان و تامين خسارات وارد بر آنان به ويژه قربانيان جنگ جهاني دوم بود بدين ترتيب حقوق کيفري و حقوق بين المللي از يافته هاي بزه ديده شناسي علمي به عنوان شاخه اي از جرم شناسي و نيز از تعليمات بزه ديده شناسي عقيدتي – حمايتي به عنوان شاخه اي از سياست جنايي استفاده مي کند.
مرحله دوم از تحولات بزه‌ديده شناسي، مرحله حمايت از بزه‌ديدگان است كه به ويژه پس از دهه 1970 ميلادي با تأكيد بر رعايت و تضمين هرچه بيشتر حقوق بزه‌ديدگان و تأمين خسارات وارد بر آنان رشد و گسترش پيدا كرد و به همين دليل “بزه ديده‌‌شناسي حمايتي” يا “بزه‌ ديده شناسي اقدام” يا “بزه ديده‌‌شناسي ثانويه” ناميده مي‌شود.85
در سال 1926 ميلادي فردي با نام “آلن” بر نقش بزه‌ديده در جرم سرقت تأكيد كرد. وي كه رئيس صندوق امانات بود و در زمينه حقوق كيفري و جرم‌شناسي هم تخصص نداشت، هنگام يك سخنراني در يك جلسة رسمي در نيويورك اعلام كرد كه براي برخي بزه ديدگان بايد مجازات تعيين كرد، چرا كه بسياري از جرايم عليه اموال ناشي از تقصير يا قصور بزه‌ديده است. اما نظرات آلن چندان مورد توجه جرم‌شناسان قرار نگرفت تا اين كه بيش از دو دهه بعد و در سال 1948 ميلادي يك جرم‌شناس آلماني تبار آمريكايي به نام “هانس فون‌هانتيگ” (Hans Von Hentig) كتابي تحت عنوان “بزهكار و قرباني او (The criminal and his victim را تأليف كرد. اين كتاب كه در انتشارات دانشگاه “ييل” ايالات متحده آمريكا به چاپ رسيد از ديدگاه بسياري از جرم‌شناسان “منشور بزه‌ديده شناسي” بود و به همين دليل “فون هانتيگ”‌رامؤسس بزه‌ديده شناسي مي‌دانند. به اين ترتيب مشاهده مي‌شود كه “بزه‌ديده شناسي” تقريباً 70 سال پس از پيدايش جرم شناسي علمي پديد آمد.86
از آغاز سال هاي 1970 ميلادي جريان‌هاي عقيدتي – ارزشي با انتقاد به ديدگاه هاي بزه ديده شناسي علمي، بحث حمايت از بزه‌ديدگان را به ميان کشيدند. طرفداران اين بزه ديده شناسي با اين استدلال که بزه‌ديده يا افراد تحت تکفل و وابسته به او در هر حال بزه ديدگي را تجربه کرده و متحمل مشکلات مادّي، معنوي و رواني و عاطفي شده اند، بر اين باورند که نظام کيفري، بايد در سياستگذاري هاي تقنيني – قضائي خود، مصالح و منافع بزه ديدگان را بيش از گذشته، مورد توجه قرار داده و به جبران خسارت مادي او و مجازات بزهکار براي تسکين خاطر بزه‌ديدگان بسنده نکنند. بلکه دولت و جامعه مدني به نوعي در ترميم مادي، معنوي و رواني زيان ديده از جرم سهيم باشند. برخي از جرم شناسان از اين رويکرد به “بزه ديده شناسي ثانوي” (‏victim helping or caring‏) ‏‎ ‎ياد مي‌کنند. در اين راستا “والک ليت” و “ماوباي” از جمله نظريه پردازاني هستند که در بزه ديده شناسي خود، حمايت از بزه ديده را داراي زير بناي فلسفي و ايد ئولوژيک مي دانند. بدين ترتيب اين جنبش علمي به يک جنبش مبارزاتي تبديل مي شود که دفاع از بزه ديده و مبارزه براي بهبود سرنوشت او و ارائه کمک و خدمات اجتماعي و حقوقي به بزه ديدگان و تلاش در جهت ترميم آثار سوء ناشي از بزه ديدگي را هدف خويش قرار مي دهد. در واقع اين نوع از بزه ديده‌شناسي در اثر تحول و توسعه بزه ديده‌شناسي اوليه بوجود آمده است كه دغدغه آن، بهتر ساختن سرنوشت بزه‌ديده با ارايه كمك، حمايت هاي مادي و معنوي و جبران خسارت‌هاي وي مي‌باشد.اگر مطالعه بزه ديدگان نخست در قالب يک ديدگاه منفي نگرانه با تأکيد بر نقش و تقصير بزه ديده در رويداد جنايي ( بزه ) از بطن جرم شناسي سربرآورد، اکنون بيش از سه دهه است که همه نگاه ها به حمايت از اين اشخاص آسيب پذير جهت يافته است . بدين ترتيب ، بزه ديده شناسي حمايتي يکي از رويکردهاي نوين جرم شناسي است که رفته رفته به کسب استقلال در سرزمين علوم جنايي نزديک تر مي شود. در اين ميان ، بين المللي شدن اين رويکرد مطالعاتي که همسو با فرايند جهاني شدن سرعت بيشتري به خود مي گيرد آن را به يکي از کانون هاي توجه در سطح سياست گذاري بين المللي و يکي از دغدغه هاي مهم سياست هاي جنايي تبديل کرده است . همسو با اين تحول ، سازمان ملل متحد پس از به انجام رسيدن پژوهش هاي جرم شناسانه بسياري از کشورها در اين حوزه ، با بهره گيري از يافته هاي اين پژوهش ها تلاش خود را براي پي ريزي اصول و ملاک هايي جهاني براي حمايت از بزه اعلاميه اصول بنيادي عدالت براي بزه ديدگان بکار بسته است.
بنابراين در بزه ديده شناسي ثانويه و سياست جنايي بزه ديده مدار، به دنبال حمايت از بزه ديده هستيم.بزه ديده شناسي علت شناختي مصاديقي از قبيل ماده 3 و 346 قانون مجازات اسلامي دارد. با وجود اينکه بزه ديده شناختي علت شناختي در ابتدا مطرح شد اما به تدريج به حاشيه کشيده شد و بزه ديده شناسي حمايتي مورد توجه قرار گرفت. اين نگاه تغييرات بنياديني در سياست جنايي بوجود آورد. امتياز و حسني که

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع حقوق جزا، جبران خسارات، ارتکاب جرم Next Entries پایان نامه با موضوع حقوق جزا، ارتکاب جرم، مجازات اعدام