پایان نامه با موضوع اختلالات اضطرابی، ابراز وجود، علائم اضطراب

دانلود پایان نامه ارشد

اضطراب حاکم میدانند: تهدیدی که شدید نباشد به منزله علامت محرک هشدار دهندهای عمل میکند و اضطراب خودمختار فقط هنگامی ظاهر میشود که کنش علامت محرک با شکست روبرو شود(کریس،1950).

3- دیدگاه رفتاری
درمانگران و نظریهپردازان رفتارگرا، اختلالات اضطرابی را نتیجهی یادگیریهای غلط و شرطیشدن میدانند. یک موقعیت استرسزا که با موقعیتهای استرسزای قبلی شبیه است، ممکن است موجب برانگیختن اضطراب در فرد شود. توقعات و مدلهای نادرست والدین به عنوان علت اضطراب در دیدگاه یادگیری مورد تأکید واقع شده است(آزاد، 1384). در این دیدگاه به جای تعارضهای درونی، شیوههایی در مدار توجه قرار میگیرند که طی آن اضطراب از راه یادگیری با برخی موقعیتها مرتبط میشود. دختربچهای که والدینش او را به خاطر عصیان در برابر خواستههایشان و پافشاری بر خواستههای خودش تنبیه کردهاند، از این به بعد یاد میگیرند که درد تنبیه را به رفتار ابراز وجود پیوند دهد. از این راه بعدها هر بار که دختر به فکر ابراز وجود و ایستادگی در برابر والدین میافتد مضطرب میشود. گاه ترسهایی که در دوران کودکی یاد گرفته شده به دشواری خاموش میشوند. برای نمونه، هرگاه نخستین واکنش کودک به صورت کنارهگیری یا فرار از موقعیت اضطرابزا باشد. در آن صورت ممکن است کودک نتوانسته دریابد که چهوقت آن موقعیت خالی از خطر است. دختربچهای که به خاطر ابراز وجود تنبیه شده ممکن است هیچگاه یاد نگیرد که ابراز خواستها در برخی موقعیتهای کاری درست و پاداش یابنده است(اتکینسون و همکاران، 1904؛ ترجمه براهنی و همکاران، 1381).
4- دیدگاه اجتماعی
در این دیدگاه حالات روانی و اضطرابی به عنوان یک مسئلهی بهداشتی یا نقض شخصی نگریسته نمیشود، بلکه نتیجه و محصول، ناتوانی فرد در مقابلهی مؤثر با فشار روانی مورد توجه قرار میگیرد. در این دیدگاه رفتار ناسازگار به عنوان یک مشکل که فقط در فرد وجود دارد، تلقی نمیگردد، بلکه دستکم آن را به عنوان شکست دستگاه اجتماعی حمایتکنندهی وی از قبیل زن یا شوهر، والدین، خواهران و برادران، منسوبان، دوستان، معلمان و رئیس به حساب میآورند(آزاد، 1384).

5- دیدگاه وجودگرایان
مفهوم کلیدی این دیدگاه این است که فرد احساس میکند در جهانی بیهدف زندگی میکند. اضطراب در واقع واکنش فرد است به این خلأ عظیمی که در وجود و معنای زندگی میبیند. شاید از زمان پیدایش سلاحهای هستهای و تروریسم زیستی نگرانیهای وجودی هم بیشتر شده باشد. اختلال اضطراب فراگیر که در آن هیچ محرک معینی را برای احساس اضطراب مزمن فرد نمیتوان شناسایی کرد، با الگوهای برگرفته از نظریههای وجودی بیشتر قابل توضیح است(سادوک و سادوک، 1933؛ ترجمه رضاعی، 1390). نظریهپردازان اصالت وجود بر خود تصمیمی، انتخاب و مسئولیت فردی برای غلبه بر نیروهای محیطی تأکید دارند. طرفداران اصالت وجود اعتقاد دارند که افراد برای انتخاب راههای پیشرفت و فعالیت خود آزادند. دلیل اینکه چرا بسیاری از افراد ناشاد و ناراضی هستند و چرا رفتار ناسازگارانه وجود دارد، این است که تمام افراد دربارهی یک موضوع مشابه، انتخاب عاقلانه انجام نمیدهند. فرد هم میتواند بخردانه و هم نابخردانه عمل کند. بخردانه عمل کردن آن است که فرد هدفهای خود را آزادانه بنا نهد. نابخردانه عمل کردن بدان معنی است که فرد اجازه دهد افراد دیگر هدفهای وی را تعیین کنند. در هر فرد ویژگیهایی وجود دارد که ممکن است موجب محدودیتهای معینی در وی بشود. این محدودیتها ممکن است مواردی باشند که در زمان تولد وجود دارند از قبیل: ناتوانایی یادگیری، ظاهر بدنی نامناسب و یک بیماری توانفرسا(آزاد، 1384).
می(1958) معتقد است که اضطراب زمانی ایجاد میشود که شخص با انتخاب یا سوال اساسی روبهرو میشود. فردی که طرد شده است امکان دارد از طریق کنجکاوی دربارهی سایر علل ایجاد کنندهی این وضع، از اضطراب خود به نحو سازنده استفاده کند. اما این امکان نیز وجود دارد که به علت گرفتاری زیاد و اضطراب ناشی از آن از این عمل اجتناب ورزد و در نتیجه از رشد بیشتر خود جلوگیری کند(ساراسون، 1989).

6- دیدگاه شناختی
بر این اساس، اختلالات اضطرابی نتیجهی افکار و باورهای نادرست غیرواقعی و غیرمنطقی هستند، به ویژه باورهای غیرمنطقی اغراقآمیز نسبت به مخاطرات محیطی. این دیدگاه به جریانهای درونی به عنوان اختلالات اضطرابی توجه دارد، اما به جای تأکید بر تمایلات، نیازها و انگیزهها معتقد است که افراد اطلاعات کسب کرده را مورد تعبیر و تفسیر قرار میدهند و از آنها در حل مسائل زندگی استفاده میکنند. در این دیدگاه کوشش میشود که از طریق راههایی که افراد به اطلاعات موجود توجه میکنند و آنها را مورد تعبیر و تفسیر قرار میدهد و به کار میبندد، توجه شود. بسیاری از نظریهپردازان این دیدگاه به خودتنظیمی208 یا یادگیری از طریق تقویت درونی، در برابر ظهور و تغییر رفتار به وسیلهی تقویت خارجی توجه داشتهاند. آنان علل اختلالات اضطرابی را عدم خویشتنداری209 رفتاری دانستهاند(آزاد، 1384).
سطوح اضطراب
-اضطراب خفیف: در این سطح از اضطراب، شخص هوشیار است و ادراک حسی افزایش مییابد. این سطح اضطراب معمولاً یادگیری را بر انگیخته و خلاقیت را در شخص افزایش میدهد.
-اضطراب متوسط: در این سطح، حوزه ادراکی شخص کاهش مییابد. شخص کمتر میشنود و میبیند، تنش عضلانی دیده میشود. رفتار حرکتی شخص نسبت به اضطراب خفیف بسیار زیادتر میشود.
-اضطراب شدید: در این سطح، حوزه ادراکی شخص شدیداً کاهش یافته و به حوادث ادراکی کلی توجه نمیشود. درحالی که سطح هشیاری خیلی زیاد میشود، اما غیرمؤثر است، زیرا بر قسمت کوچکی از حوزه ادراکی متمرکز شده و پیوند بین جزئیات گسسته شود. رفتار حرکتی نسبت به سطوح قبلی کمتر سازمانیافته است.
-اضطراب خیلی شدید یا وحشت: در این سطح، شخص به ندرت به جزئیات توجه میکند. کنترل خود را از دست میدهد و به شدت احساس ترس میکند و ممکن است یک چیز جزئی را نسبت به تناسبش اغراقآمیز تلقی کند تا از این طریق کنترل خود را به دست گیرد. پیوند میان جزئیات از هم گسیخته میشود و شخص حتی نمیتواند عملیات ساده را طبق دستور انجام دهد. فعالیت حرکتی افزایش یافته، ادراکات تحریف میشوند وافکار منطقی از بین میروند( لورتا210، 1998؛ به نقل از وطنخواه، 1388).
تقسیمبندی علائم اضطرابی
علائم اضطرابی به دو دسته پاسخهای مستقیم و پاسخهای غیرمستقیم تقسیم میگردند:
1-پاسخهای مستقیم( فیزیولوژیکی، رفتاری، شناختی و هیجانی)
پاسخهای فیزیولوژیک به اضطراب از طریق دستگاه خودکار به کار میافتند، این کار تطابق داخلی بدن در را بر میگیردکه بدون تلاش اِرادی یا هشیاری شخص میباشد. پاسخهای خودکار دو نوع هستند، سمپاتیک211 که فرآیندهای بدن را فعال میسازد و پاراسمپاتیک212 که برای حفظ پاسخهای بدن فعال میشود. پاسخهای رفتاری به اضطراب، آثار فردی و بینفردی را در برمیگیرد. خشم، تخریبگری، فزونکنشی و اختلال توجه و اختلالهای حرکتی از نمودهای اضطراب در سطح رفتار میباشند. اضطراب خیلی بالا، هماهنگی حرکات غیرارادی و پاسخدهی فرد را تحت تأثیر قرار میدهد. در موقعیتهای بینفردی، اضطراب میتواند هشداری باشد که ناراحتی در حال وقوع است و بهتر است که شخص از موقعیت تهدیدکننده کنارهگیری کند. پاسخهای شناختی در سطوح اضطراب متوسط، شدید و خیلی شدید دیده میشود. همچنین اضطراب واکنشهای هیجانی را تحت تأثیر قرار میدهد(وطنخواه، 1388و دادستان، 1383).

2- پاسخهای غیرمستقیم(مکانیسمهای مقابلهای)
همچنان که سطح اضطراب افزایش مییابد، شدت و فراوانی رفتار نابهنجار یا روانرنجور شخص افزایش مییابد. احساسات ناخوشایند حالتهای اضطرابی باعث میگردد تا فرد برای اجتناب از این حالتها از مکانیسم مقابلهای برای کاهش اضطراب استفاده کند و عدم توانایی کنار آمدن یا مقابله با اضطراب منجر به بروز و ایجاد رفتار مرضی میگردد، در تلاش برای خنثی کردن این حالات، شخص الگوهایی جهت کنارآمدن با اضطراب در پیش میگیرد. الگوهایی که در اضطراب خفیف استفاده میشود، در اضطراب شدید تمایل بیشتری به برجسته شدن دارد. گریه کردن، خوابیدن، خوردن، فحش دادن، خندیدن، خمیازه کشیدن، ورزش بدنی، خیالبافی و رفتارهایی مثل سیگار کشیدن و نوشیدن را مکانیسمهای کنار آمدن با اضطراب خفیف ذکر میشود. در موقعیت بینفردی، شخص با سطوح کم اضطراب از طریق سطحی بودن، عدم تماس چشمی، استفاده از عبارات کلیشهای و محدود کردن خودافشایی213 کنار میآید. این سطح اضطراب غالباً بدون هشیاری دستکاری شده و اثرات آن به سهولت از بین میرود. سطوح اضطراب متوسط، شدید و وحشتزدگی تهدیدهای بیشتری را به شخص وارد میکند و نیازمند استفاده از انرژی بیشتری جهت کنار آمدن با این تهدیدها است(وطنخواه، 1388).
اضطراب آشکار و پنهان
اضطراب آشکار میتواند به عنوان مقطعی از زندگیِ یک شخص محسوب شود یا به عبارتی، بروز آن موقعیتى است و اختصاص به موقعیتهاىِ تنشزا(جروبحثها، از دست دادنِ موقعیتهاى اجتماعى، تهدید امنیت و سلامت فرد) دارد. و اضطرابِ پنهان به موقعیتهایِ پراسترس با میزانهای مختلف اضطراب آشکار، دلالت دارد. اضطراب آشکار و پنهان، در برخی زمینهها به مثابه انرژی جنبشی و پتانسیل، با هم قابل مقایسه هستند. اضطراب آشکار همانند انرژى جنبشى، به یک عکسالعمل یا فرایند ملموس اشاره دارد که در زمانى معین و در سطحى معین از شدت واقع مىشود. اضطراب پنهان، همانند انرژی پتانسیل، به تفاوتهای فردی در عکسالعملها اشاره دارد. انرژی پتانسیل، به تفاوتهایی در میزانِ انرژی جنبشی اشاره دارد که با یک موضوع جسمانی ویژه، همراه شده است و در صورتی که یک نیروی مناسب پدید آید، میتواند ظاهر شود(بهدانی، سرگلزایی و قربانی، 1379). البته به اضطراب آشکار- پنهان، اضطراب حالت-رگه214 نیز گفته میشود. حالت اضطراب(اضطراب آشکار) به عنوان یک حالت هیجانی گذرا تعریف شده است و رگه اضطراب(اضطراب پنهان) اشاره دارد بر تفاوتهای فردی نسبتاً با ثبات در آمادگی به اضطراب، بدین معنا که بین مردم در تمایل به پاسخ به موقعیتهای تهدید کننده تفاوت وجود دارد(اشپیلبرگر، 1983).
تفاوت بین افسردگی و اضطراب
افسردگی، احساس از دست دادن است، شرایطی است که به خاطر اتفاق ناگوار مربوط به گذشته شخص احساس شکست و دلسردی میکند و با کاهش عزت نفس همراه است و ادامهدارمیباشد. افسردهها نمیتوانند وظایف خود را به درستی انجام دهند. افسردگی واقعبینانه نیست و همیشه ناشی از افکار تحریف شدهاست. اما اضطراب احساسی در ارتباط با ترس است که بیشتر با آینده سروکار دارد. اضطراب به آویزان شدن از صخره با انگشتان دست میماند. اما افسردگی به آن شبیه است که فرد از صخره پایین افتاده و با دست و پای شکسته مانده که چهکار کند(برنز215،1990؛ ترجمه قراچهداغی، 1390). بک علیت و پایداری اضطراب را کاملا متفاوت از افسردگی مینگرد. بک بین اضطراب و ترس تمایز قائل میشود. او به انتظار آسیب، ترس و به واکنش هیجانی ناخوشایند اضطراب میگوید. وی معتقد است که اضطراب در نتیجه این موارد به وجود میآید: تهدیدی خیالی یا واقعی نسبت به امنیت، سلامتی و حالت روانشناختی خود یا کسانی که در حوزه خصوصی فرد قرار دارند، تهدید اصول و روشهایی که شخص برای آنها ارزش زیادی قائل است. بنابراین اضطراب با فقدان و بیارزشسازی در آینده سرو کار دارد. طبق نظر او دو واقعه مهم شناختی با اضطراب مرتبط هستند. در یک موقعیت دو قضاوت صورت میگیرد: ارزیابی نخست یعنی اینکه موقعیت تهدیدکننده است و امکان اینکه هر لحظه خطری در شرف وقوع باشد، وجود دارد، ارزیابی دوم برآوردی از منابع خود برای مقابله با خطر است. تعادل بین این دو نوع ارزیابی تعیینکننده احتمال خطر ادراک شده است و بدین طریق میزان اضطراب تعیین میشود. انواع مشابهی از خطاهای منطقی همانگونه که در فرایند ارزیابی در افسردگی به کار میرود، از سوی فرد صورت میگیرد و این ارزیابیهای غیردقیق باعث اضطراب نابهنجار در فرد میشوند. در یک شیوه مشابه با افسردگی این خطاهای منطقی به طرحوارههای غیردقیقی در شخص منجر میشود که

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع اختلالات اضطرابی، پرخاشگری، افراد سالمند Next Entries پایان نامه با موضوع شناخت درمانی، فیزیولوژی، پدیدارشناسی