پایان نامه با موضوع اتحاد اسلام، سازمان ملل، افغانستان

دانلود پایان نامه ارشد

بيندازد و موانعي را در راه عبور آزاد محموله هاي نفتي ايران و کويت به وجو آورد. بن گوريون در ادامه ي اين مطلب نوشته بود که “موضع غير مصمم” ايران در قبال اسرائيل، مصر را به ادامه ي ماجراجويي خود تشويق مي کند و تنها از طريق “مخالفت جدي و فعال” با ناصر مي توان او را وادار کرد که در داخل مرزهاي کشور خود بماند و از توسعه طلبي و کسب قدرت و پرستيژ در دنياي عرب خودداري کند.”71
با توجه به مواردي که ذکر شد تبيين نزديکي ايران و اسرائيل ديگر چندان دور از ذهن و دشوار نمي نمايد. در بين کشورهاي عربي در مورد مقابله با ايران اتفاق نظر وجود نداشت. مثلا کشورهايي مانند عربستان که حکومت شاهنشاهي داشتند با ايران همراه بودند نه با مصر،- البته بعدها در زمان سادات بين ايران و مصر نيز روابط حسنه برقرار شد که در ادامه به آن اشاره خواهيم کرد-، يک نمونه ي بارز از همراهي عربستان به عنوان يک کشور پادشاهي با ايران، ماجراي شورش و کودتا در يمن مي باشد.
قضيه از اين قرار بود که در سپتامبر 1962 م (1341) افسران ارتش يمن بر ضد پادشاه اين کشور قيام نمودند و در اين کشور کودتا کردند، در اين بين، شوروي و مصر از اين کودتا حمايت کردند حتي جمال عبدالناصر سي هزار نيرو براي کمک به انقلابيون يمني به اين کشور اعزام کرد.
با توجه به موقعيت سوق الجيشي يمن، اسرائيل، عربستان و ايران از اين فعل و انفعالات نگران بودند و به همين دليل در صدد کمک به نيروهاي سلطنتي يمني برآمدند به طوري که “در دو مورد اسرائيلي ها مستقيما از فضاي عربستان سعودي به وسيله ي هواپيماهايي که علامت نيروي هوايي شاهنشاهي ايران برآن بود، عبور کرده و به وسيله ي چتر مهمات را به شورشيان رساندند. گذشته از مقامات ساواک که هويت واقعي هواپيماهاي اسرائيلي که بر فراز عربستان پرواز مي کرد را مي دانستند، تنها فرد ديگري که از اين اقدام مشترک ايران و اسرائيل اطلاع داشت، “کمال ادهم” بود، وي براي اولين بار در سال 1969 در کلوپ افسران ساواک در تهران با “زوي زامير” رييس موساد تماس برقرار کرد. ژنرال نصيري ميزبان اين مهماني بود. اين ملاقات به درخواست ژنرال زامير که مي خواست از مقامات به عنوان واسطه بين موساد و رييس سرويس امنيتي عربستان سعودي استفاده کند ترتيب يافته بود.”72
با توجه به وجود چنين شرايط و منافع مشترکي، ايران و اسرائيل روز به روز به يکديگر نزديک تر مي شدند و همکاري هاي خود را در زمينه هاي مختلف گسترش مي دادند، آمدن گلداماير و مناخيم بگين نخست وزيران اسرائيل به ايران و هم چنين ديدار آباابان، شيمون پرز، ژنرال عزر وايزرمن از ايران و ملاقات آن ها با شاه حاکي از وجود روابط عميق و صميمانه بين دو کشور بود.
اگرچه اين رفت و آمدها و مذاکرات بدون نتيجه نبود و باعث توسعه و گسترش روابط بين ايران و اسرائيل شده بود اما، روابط ايران و اسرائيل با محدوديت هايي نيز همراه بوده است که مهم ترين عامل آن مسلمان بودن مردم ايران است و به همين دليل ايران هميشه سعي مي کرد کشورهاي عربي و اسلامي را به نحوي از خود راضي نگه دارد، به همين علت مي توان گفت که رابطه ي ايران و اسرائيل داراي دو بعد بوده است:
بعد اول: وجود منافع مشترک و اتحاد مخفي بين طرفين. ايران هيچ تمايلي براي علني شدن اين ارتباط نداشت در حالي که اسرائيل بسيار علاقه مند بود که ارتباطش را با ايران علني سازد تا از انزواي سياسي در منطقه خارج شود، اين نوع ارتباط بين ايران و اسرائيل را آمريکا به عنوان مکمل و تقويت کننده هدايت مي کرد.
بعد دوم: ظاهرسازي ايران در حمايت از کشورهاي عربي و قضيه ي فلسطين و هم گامي با اين طيف کشورها در مجامع بين المللي عليه اسرائيل. به همين دليل ايران در بسياري از راي گيري هاي سازمان ملل در مورد موضوع فلسطين، به نفع اين کشور راي مي داد.
با توجه به آن چه ذکر شد در مورد بعد اول و چگونگي روابط ايران و اسرائيل بايد گفت که ايران و اسرائيل در زمينه هاي مختلفي همکاري داشتند که از آن جمله مي توان به چند مورد ذيل اشاره کرد: الف) روابط نظامي، ب) روابط اقتصادي، ج) روابط و همکاري اطلاعاتي.
الف) روابط نظامي ايران و اسرائيل:
همان طور که در صفحات قبل نيز به اختصار بيان شد ايران و اسرائيل روابط نظامي گسترده اي داشتند که ماجراي يمن به عنوان يک نمونه ذکر شد.
همچنين بين ايران و اسرائيل در جهت هماهنگ ساختن ارتش هاي طرفين قراردادهاي نظامي متعددي به امضا رسيده بود که از آن جمله مي توان به موارد ذيل اشاره کرد:
“1- قرارداد درباره ي نيروي هوايي که به موجب اين قرارداد اسرائيل حق استفاده از فرودگاه ها و تاسيسات رادار را به دست مي آورد. علاوه بر اين مي بايست نيروهاي هوايي ايران و اسرائيل بايد در تعليمات و آموزش پرسنل اين دو نيرو هماهنگ باشند.
2- قرارداد مربوط به اداره ي تجهيزات الکترونيک ارتش ايران و تعليم پرسنل نيروهاي زميني با سلاح هاي الکترونيک.
3- قرارداد آموزش نيروهاي مسلح ايران براي جنگ هاي ضدچريکي.
4- قراردادخريد تعداد زيادي مسلسل دستي يوزي براي پرسنل شهرباني و گارد شاهنشاهي در فروردين 1344.
5- قرارداد تعمير سي و پنج فروند هواپيماي جنگنده ي اف 16 ايران به مبلغ سه ميليون دلار.
6- قرارداد خريد خمپاره اندازهاي سنگين 120 و 160 ميلي متري به مبلغ سه ميليون دلار.
7- قرارداد خريد موشک هاي زمين به زمين با برد 450 کيلومتر به مبلغ 2/1 ميليارد دلار.
8- قرارداد آموزشي واحد هاي چترباز و غواص.”73
شايان ذکر است که در طي دوران پهلوي دوم تعداد بسياري از افسران ارتش ايران در اسرائيل آموزش ديدند و بسياري از امراي ارتش ايران به اسرائيل سفر کرده بودند، به طوري که درسال 1356 متبوعات اروپايي گزارش دادند که حدود پانزده هزار نظامي ايراني در اسرائيل مشغول آموزش هسنتد.
ب) روابط اقتصادي ايران و اسرائيل :
ايران و اسرائيل روابط اقتصادي گسترده اي داشتند که اين ارتباط در زمينه هاي مختلفي چون زيربنايي، کشاورزي و … بود. مثلا اسرائيلي ها در قزوين در زمينه ي کشاورزي سرمايه گذاري فراواني کرده بودند و هم چنين در انتقال فناوري هاي کشاورزي و کارخانه اي نيز بسيار فعال بودند، ولي مي توان گفت مهم ترين جنبه ي همکاري ايران و اسرائيل در زمينه ي نفتي و به بيان بهتر فروش نفت ايران به اسرائيل بود. اسرائيل با توجه به موقعيت جغرافيايي خود داراي منابع زيرزميني چنداني نيست به همين دليل به نفت ايران بسيار نياز داشت. به اين ترتيب همکاري نفتي ايران و اسرائيل ابتدا به وسيله ي حسين سنندجي دبير دوم سفارت ايران در لندن در پاييز 1333 با پيشنهاد فروش نفت به دبير اول سفارت اسرائيل آغاز شد.
روابط نفتي ايران و اسرائيل ادامه داشت تا اين که “در سال 1334 ايران واسرائيل شرکتي به نام “شرکت نفت ماوراء آسيا” تاسيس کردند و آن را در کانادا به ثبت رساندند. به موجب توافق طرفين براي ايجاد يک شرکت نفتي که در تهران و تل آويو شعبه داير کرده بود.”74
در پي اين اقدامات خبر هايي از فروش نفت ايران به اسرائيل منتشر شد که شاه و نخست وزيرش در مصاحبه هاي خود، اين امر را کتمان مي کردند و معتقد بودند که کنسرسيوم به اسرائيل نفت مي فروشد و ايران نقشي در آن ندارد، اما اين پنهان کاري ها نتوانست چندان ادامه پيدا کند و طبق تحليل فرد هاليدي نمي شود منکر اين واقعيت شد که دولت ايران بزرگ ترين فروشنده ي نفت به اسرائيل بوده است.
هرچند اين تحليل هاليدي بعد ها بيان شد اما بايد گفت که در ارديبهشت 1346 شمسي به دنبال علني شدن رابطه ي نفتي ايران و اسرائيل، جمال عبدالناصر از اين امر به شدت برآشفت و اين رابطه ي نفتي را “رسوايي نفتي” ناميد. او اين امر را دست آويزي قرار داد تا از همکاري ديپلماتيک کشورهاي عربي، ايران و تونس، تحت لواي “کنفرانس اسلامي” انتقاد کند. در تفکر جمال عبدالناصر اين نه يک کنفرانس اسلامي، بلکه اتحادي امپرياليستي بود. وي عنوان مي کرد نفتي که به بندر ايلات اسرائيل مي رود متعلق به ايران است، و اگر اتحاد اسلامي و کنفرانس اسلامي است پس چرا چنين امري اتفاق مي افتد.
سپس جمال عبدالناصر در اعتراض به صدور نفت ايران به اسرائيل، بندر عقبه را مي بندد و از اردن و عربستان مي خواهد که به ايران خبر دهند که ديگر نفتي از طريق اين بندر جابه جا نخواهد شد.
در پي اين واکنش قاطع جمال عبدالناصر، عربستان هم تا حدودي با وي همراهي کرد. مدت زيادي از بستن بندر عقبه نگذشته بود که حادثه اي مهم بسياري از مناسبات بين کشورهاي منطقه و هم چنين کشورهاي فرامنطقه اي را تحت تاثير قرار داد. اين واقعه که در 15 خرداد 1346 (1967 م) روي داد چيزي جز جنگ 6 روزه ي اعراب و اسرائيل نبود، ماجرا از اين قرار بود که ارتش اسرائيل در يک حمله ي غافل گيرانه به مصر، سوريه و لبنان حمله کرد و ظرف شش روز ارتش هاي عربي را شکست داد و قسمت هايي از خاک اين کشورها را اشغال نمود.
پس از جنگ شش روزه ي اعراب و اسرائيل، به تدريج کشورهاي ميانه رو و محافظه کار عرب موضعشان در دنياي عرب تقويت شد و با روي کار آمدن انور سادات و هم چنين نزديکي شوروي با آمريکا اوضاع کاملا دگرگون شد که در فصل آتي بيشتر به آن خواهيم پرداخت.
ج) روابط اطلاعاتي و امنيتي بين ايران و اسرائيل:
به تبع روابط ايران و اسرائيل در زمينه هاي مختلف، روابط اطلاعاتي ايران و اسرائيل نيز گسترده بود و دليل آن هم منافع مشترک دو کشور بود، چرا که ايران و اسرائيل با توجه به موقعيت جغرافيايي خود و هم چنين اتحاد با آمريکا و شرايط منطقه اي، ارتباطات گسترده اي داشتند. مي توان گفت انگيزه ي ايران از برقراري ارتباط با اسرائيل در زمينه هاي مختلف به خاطر فقدان پايگاه مردمي و مقابله با کشورهاي عربي راديکال و استفاده از لابي يهودي در آمريکا بود. اسرائيل نيز براي خروج از انزواي سياسي، امنيتي، اقتصادي و به رسميت شناخته شدن نيازمند ارتباط با ايران در تمامي زمينه ها بود.
در همين راستا روابط جدي امنيتي بين ايران و رژيم صهيونيستي، در سال هاي 1961-1960 ميلادي به صورت رسمي آغاز شد. بدين ترتيب که تيمي از مامورين اطلاعاتي اسرائيل جايگزين تيمي از سازمان جاسوسي آمريکا (سيا) شدند تا اعضاي سازمان اطلاعات و امنيت ايران (ساواک) را آموزش دهند. اعضاي اين تيم در گروه هاي دو تا هشت نفره، آموزش هاي مختلفي به مامورين ساواک مي دادند.
“ايزر هارل که رييس موساد بوده، در خصوص همکاري هاي اطلاعاتي ايران و اسرائيل نوشته است: از آن جا که ابزار عمده ي ناصر، مثل شوروي ها و کمونيسم، اقدام هاي براندازي و تشکيل ستون پنجم بود، لذا ضروري و اساسي بود که اقدام هاي موثري در زمينه ي امنيت داخلي در کشورهاي دوست اتخاذ شود. بنابراين کوشش هاي قابل توجهي براي کمک به اين کشورها در تشکيل سرويس هاي اطلاعاتي و امنيتي موثر به عمل آمد.”75
به همين دلايل بود که بين ساواک و موساد همکاري هاي فراواني وجود داشت مثلا در نشست هايي که بين طرفين تشکيل مي شد “سازمان امنيت اسرائيل قول داده بود که حاضر است وسايلي چون بي سيم، مرکب نامريي، وسايل عکاسي، مخفي کردن پيام و غيره را در اختيار مامورين ساواک قرار دهد و هم چنين آموزش و طريقه ي استفاده از اين وسايل را به مامورين ايراني برعهده بگيرد. هم چنين سرويس ايران نيز شرح نيازمندي هاي خود را بيان کند.”76
از ديگر جنبه هاي همکاري آن ها مي توان به تبادل اطلاعات از طريق دستبرد به اسناد سفارت خانه هاي عربي و عکاسي مخفيانه از محتواي کيف هاي ديپلماتيک اشاره کرد. نکته ي قابل توجه در اين عمليات هاي مشترک استفاده از پول و زن به عنوان تله و نقطه ضعف اعراب بود.
“تبادل اطلاعات بين دو کشور ايران و اسرائيل به سه صورت انجام مي گرفت:
1) نيازمندي هاي اسرائيل و ايران در زمينه ي اطلاع از فعاليت هاي ارتش عراق و افغانستان و ديگر موضوعات مورد علاقه که به صورت سوال هاي کتبي مبادله مي شد.
2) ملاقات هايي که مقامات و مسئولان دو سرويس با

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع محمدرضاشاه، شرکت در انتخابات، آداب و رسوم Next Entries پایان نامه با موضوع جهان اسلام