پایان نامه با موضوع آمريکا، اسرائيل، خاورميانه، چنين

دانلود پایان نامه ارشد

بخورد. در طي اين دوران مي توان استراتژي اسرائيل را در سطح منطقه چنين برشمرد:
– نداشتن تاب تحمل شکست حتي در يک جنگ
– تمايل براي پرهيز از جنگ و حفظ حالت بازدارندگي قابل قبول با استفاده از ابزارهاي سياسي
– جلوگيري از اوج گيري برخورد و بحران
– تعيين پيامدهاي جنگ با سرعت و قاطعيت
– مبارزه با تروريسم
– تحديد حوزه ي نفوذ ايران
– ايجاد روابط گسترده با ترکيه (چراکه اسرائيل مي خواهد از طريق همکاري نظامي با ترکيه، دولت هاي منطقه را همواره در هاله اي از نگراني و احساسي از تهديد نگه دارد. همچنين اسرائيل از طريق همکاري با ترکيه در صدد است بيشترين اطلاعات را در مورد سوريه و ايران به دست آورد و حتي مي توان گفت که امکان حمله ي هوايي به ايران از طريق ترکيه از جمله اهداف محوري اسرائيل به شمار مي رود.)
– تلاش اسرائيل براي ايجاد دولت هاي کوچک که از نظر نژادي و مذهبي با هم در تعارض باشند.
– تلاش براي ايجاد صلح با کشورهاي ميانه رو عرب.

2- از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي تا حوادث يازده سپتامبر آمريکا (2001 – 1991) :
بعد از پايان جنگ جهاني دوم، جنگ سرد شروع شد. بلوک غرب به رهبري ايالات متحده آمريکا در برابر بلوک شرق به رهبري شوروي، صف آرايي کردند و هرکدام سعي داشتند در عرصه هاي اقتصادي، سياسي، نظامي و فرهنگي از طرف مقابل پيشي بگيرند ولي با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي در سال 1991، آمريکا جدي ترين رقيب خود را در عرصه ي بين الملل، ساقط شده ديد و خود را تنها قدرت در عرصه ي جهاني قلمداد کرد. سرمستي از اين قدرت در آمريکا موجب نضج ويروس امپرياليستي در اين کشور گرديده است.
در اين جا بد نيست اشاره اي به برخي نوشته هايي کنيم که مربوط به جايگاه آمريکا در نظام بين الملل بعد از سقوط شوروي مي شود. در همين راستا “چارلز کراتامر به عنوان سخنگوي راست نو محافظه کار چنين مي نويسد: از زمان امپراطوري رم تا کنون، هيچ کشوري در دنيا به اندازه ي آمريکا داراي سلطه ي فرهنگي، اقتصادي، تکنولوژيک و نظامي نبوده است؛ رابرت کاپلان محافظه کار نيز بيان مي دارد که: پيروزي امپراطور رم در جنگ دوم پونيک مانند پيروزي آمريکا در جنگ دوم جهاني، موجب شد تا به شکل ابر قدرت جهاني درآيد. جوزف ناي، رئيس دانشکده حکومت در دانشگاه هاروارد اشاره دارد که: از زمان امپراطوري رم تا کنون هيچ کشوري مانند آمريکا بر جهان سلطه نداشته است.
پال کندي، مورخ معروف آمريکايي، اعتقادي فراتر دارد و مدعي است که: تا کنون در نظام بين الملل چنين تفاوت فاحش قدرتي وجود نداشته است. به نظر مي رسد در محافل آمريکايي چنين اعتقاد راسخي شکل گرفته است که آمريکا از نيرو و سلطه اي برخوردار است که هيچ گونه مشابه و معادلي در ميان امپراطوري هاي جهاني نداشته است.
تکرار نام امپراطوري رم و بحث در مورد قدرت بي همتاي آمريکا در نظام بين الملل کنوني نشان دهنده ي ظهور نوعي ايدئولوژي امپرياليستي جديد است… .
استفان پيتر روزن، رئيس موسسه ي مطالعات استراتژيک اولين، نيز چنين اعتقادي دارد که: يک واحد سياسي که داراي قدرت نظامي برتر است و از آن براي نفوذ بر رفتار ديگر دولت ها استفاده مي برد، يک امپراطوري است. هدف ما مبارزه با يک قدرت رقيب نيست، بلکه هدف ما حفظ موقعيت امپراطوري خود و حفظ نظم مبتني بر امپراطوري است.”143
با توجه به چنين ذهنيتي در بين مقامات آمريکايي و در پي فروپاشي شوروي، جورج بوش (1993- 1989) که در آن موقع رئيس جمهور آمريکا بود، در يک پيام راديويي خطاب به جهانيان در آوريل 1991، تئوري “نظم نوين جهاني” را به عنوان استراتژي ملي ايالات متحده ي آمريکا پس از جنگ سرد اعلام کرد. جورج بوش در همين نطق راديميي خود چنين مي گويد: “جهان به اين نتيجه رسيده است که نه نظام چند قطبي و نه نظام دو قطبي، بلکه تنها نظام تک قطبي است که مي تواند صلح و امنيت جهان را تضمين کند و اينک ايالات متحده ي آمريکا به دليل قدرت اقتصادي و نظامي بي رقيب بيش از هر کشور ديگري استحقاق رهبري نظام تک قطبي را دارد.”144
با فروپاشي نظام دو قطبي در عرصه ي بين الملل، ايالات متحده با فراغ بال بيشتري به اصلي ترين مخالف ” نظم نوين” يعني جمهوري اسلامي ايران، پرداخت. به همين منظور فشارها بر ايران مضاعف شد و از سوي ديگر آمريکا در پي تحکيم موقعيت اسرائيل در صدد برآمد تا صلحي پايدار بين اعراب و اسرائيل برقرار کند. از پيامدهاي مستقيم فروپاشي شوروي را بايد شروع فرايند مذاکرات صلح دانست چراکه کشورهاي عربي که متحد با شوروي بودند عملا حامي خود را از دست دادند. از سوي ديگر دولت آمريکا به موازات تلاش هايش براي تاثير بر تحولات بين المللي و شکل دادن نظم جديد بين المللي، برقراري نظمي تازه در خاورميانه را در اولويت سياست هاي خود قرار داد.
آمريکا بلافاصله بعد از جنگ خليج فارس و واداشتن عراق به عقب نشيني از کويت، فعاليت هايش را در اين زمينه آغاز کرد و اغلب دولت هاي جهان و منطقه (چه به صورت ارادي و چه در نتيجه ي اجبار محيطي) اين طرح را پذيرفتند و کوشيدند که سياست هاي خود را با آن منطبق سازند و آمريکا نيز که مبتکر آن بود با تمام توان کوشيد آن را عملي سازد. مطابق اين طرح روند صلح خاورميانه از اکتبر 1991 با نشستي فراگير در مادريد آغاز شد و سعي بر آن بود که با پيگيري اين روند و به سر انجام رساندن آن، نظمي جديد در خاورميانه مستقر گردد، نظمي که در چارچوب آن بايد دولت ها و گروه هاي نا هماهنگ با آمريکا به حاشيه رانده شده و منزوي شوند. و با پذيرفته شدن اسرائيل به عنوان عضوي عادي در خاورميانه ثبات نسبي در منطقه برقرار گردد تا امکان تحقق منافع آمريکا و اسرائيل فراهم شود.
جمهوري اسلامي ايران به عنوان اصلي ترين مخالف نظم نوين جهاني آمريکا پيش از برقراري کنفرانس صلح خاورميانه ي مادريد در اکتبر 1991، کنفرانس بين المللي حمايت از انقلاب اسلامي فلسطين را در تهران در مهر ماه 1370 با حضور تعداد زيادي از شخصيت ها و گروه هاي مخالف صلح و به منظور مخالفت عملي و علني با کنفرانس صلح مادريد و حمايت جدي از انتفاضه و مقاومت اسلامي در برابر صهيونيست ها برگزار نمود. ياسر عرفات که به رغم تلاش هاي فراوان به کنفرانس تهران دعوت نشده بود، طي مصاحبه اي با خبرگزاري رويترز،ضمن محکوم کردن کنفرانس تهران، اعلام کرد که اجازه نمي دهد کسي در امور فلسطين دخالت کند. از سوي ديگر رهبر انقلاب اسلامي در آستانه برگزاري کنفرانس صلح خاورميانه در مادريد طي سخناني چنين اعلام موضع کردند: “ما برگزاري صلحي را که شيطان بزرگ، آمريکا و حامي اصلي رژيم نژادپرست صهيونيستي پرچم دار آن باشد يک اقدام خائنانه مي دانيم. کنفرانس صلح آمريکايي، حقوق انکار ناپذير ملت فلسطين را پايمال خواهد کرد.”145
اين موضع جمهوري اسلامي ايران مبني بر ناديده گرفته شدن حقوق فلسطينيان در اين کنفرانس بعدها از سوي مقامات رژيم صهيونيستي به اين صورت مورد اذعان قرار گرفت: “برگزاري کنفرانس مادريد يک دستاورد نمايشي سياسي بود که دولت بوش به شدت به آن نياز داشت. تحقق اين دستاورد به همت ،بيکر، وزير خارجه وقت آمريکا که توانست امتيازات قابل توجهي از عرفات ( که به دليل حمايت از صدام در ماجراي اشغال کويت تضعيف شده بود) بگيرد، امکان پذير شد. بيکر با همين امتيازات موفق شد، کله شقي مانند اسحاق شامير را به حضور در مادريد قانع سازد. خود شامير نيز مي خواست از اين کنفرانس براي تصاحب آرا در انتخابات بعدي بدون اينکه واقعا به فلسطينيان امتيازي داشته باشد، استفاده کند. کنفرانس مادريد در حقيقت يک نمايش تبليغاتي براي کمک به اهداف انتخاباتي بوش و شامير بود.”146
به هر حال کنفرانس مادريد برگزار شد و در کل مي توان گفت با فروپاشي شوروي اسرائيل بيشتر از هر کشور ديگري خوشحال شد چرا که مهم ترين متحد آمريکا در منطقه بود و از سوي ديگر شمار زيادي از يهوديان شوروي به سرزمين هاي اشغالي مهاجرت کردند. دوران رياست جمهوري جرج بوش مصادف با نخست وزيري اسحاق شامير و اسحاق رابين بود، با توجه به فضاي جديد در دوره ي بوش و پايان جنگ سرد، سياست هاي حمايتي نظامي آمريکا با تغيير جدي روبه رو شده بود. آمريکا سعي نمود با بهره گيري از ابزار ديپلماتيک و برتري جهاني، نظم جديدي در منطقه ي خاورميانه و روابط اعراب و اسرائيل ترسيم نمايد.
در همين راستا بوش در يکي از سخنراني هاي خود چنين مي گويد: “ما بايد به خلق فرصت هاي جديد براي ايجاد صلح و ثبات در خاورميانه اقدام کنيم. همه ي ما به تلخي و رنج منازعه ي بين اعراب و اسرائيل آگاه هستيم و لذا مي بايد به فکر مصالحه باشيم… مابايد هر چه در توان داريم براي پر کردن شکاف بين اسرائيل و دولت هاي عربي به کار گيريم و همچنين بين اسرائيلي ها و فلسطيني ها.”147
برخي گروه هاي اسرائيلي از اين نوع روند صلح ناراضي بودند. براي همين جرج بوش، برخي کمک هاي آمريکا به اسرائيل را مشروط به شرکت در روند مذاکرات صلح نمود. اما با روي کار آمدن اسحاق رابين، رهبر حزب کار در اسرائيل، محيط سياسي اسرائيل تغيير نمود. استقبال مردم از سياست هاي رابين آن هم در جهت حل مسئله ي اعراب و اسرائيل اين تغيير محيط را موجب گرديد. مردم اسرائيل خواهان همزيستي مسالمت آميز با اعراب فلسطيني بودند و لذا به سياست هاي رابين راي مثبت دادند.
اسحاق رابين در اولين اقدام دستور توقف گسترش شهرک هاي يهودي نشين را داد. در اقدامي ديگر وي خود را متعهد به استمرار فرايند مذاکرات صلح دانست. در همين راستا در سال 1993 (1373) موافقت نامه ي اسلو بين اسرائيل و ساف به امضا رسيد. اين توافق نامه در روزهاي 20 تا 22 ؤانويه 1993 در نروژ بود و نخستين توافق نامه مکتوب ساف- تل آويو بود. در اين توافق نامه تصميم به پايان بخشيدن به درگيري در سرزمين هاي اشغالي و تشکيل دولت خودگردان گرفته شد.
در اين توافق نامه ساف، دولت اسرائيل را به رسميت شناخت و در مقابل صهيونيست ها ساف را به عنوان نماينده ي مردم فلسطين به رسميت شناختند اين توافق نامه به استقرار دولت خودگردان فلسطيني و عقب نشيني اسرائيل از شهرهاي مهم نوار غزه و کرانه ي باختري و سرانجام برقراري حکومت خودگردان در حد رئيس پليس و شهردار در برخي مناطق منتهي گرديد. اما کمي بعد از اين جريان اسحاق رابين گفت: من به مواضع خود پايبند هستم، هيچ کشور فلسطيني تاسيس نخواهد شد و اورشليم (بيت المقدس) تحت حاکميت اسرائيل باقي خواهد ماند و تا ابد پايتخت اسرائيل خواهد بود.
اما ظاهرا اين صحبت ها به کمک اسحاق رابين نيامد و نتوانست مانع ترور او شود. چرا که وي احتمالا به دست گروه هاي تندرو يهودي ترور شد. بعد از وي نتانياهو از حزب ليکود به قدرت رسيد.و طلبکاري هاي اسرائيل اوج گرفت.” وي در پي فرمول صلح در برابر امنيت، به جاي فرمول زمين در برابر صلح، اين رهيافت را داشت که به جاي اتخاذ موضعي تدافعي و محتاطانه موضعي صريح و تهاجمي داشته باشد. او عهد بست که بلندي هاي جولان را به سوري ها پس ندهد، مانع از تشکيل دولت فلسطيني شود و توافقي بر واگذاري حاکميت بيت المقدس نکند و همچنين او براي برقراري صلح، دولت هاي عربي را به مذاکره بدون هيچ پيش شرطي فرا خواند.”148
با توجه به عدم انعطاف دولت نتانياهو در روند مذاکرات صلح، که بر خلاف سياست هاي آمريکا در منطقه بود، تلاش هاي بسيار صورت پذيرفت تا دوباره حزب کار پيروز شد و ايهود باراک، دولت جديد را تشکيل داد.
شايان ذکر است که در راستاي نظم نوين جهاني ايالات متحده ي آمريکا در سال 1991، در سال 1993 شاهد انتشار کتابي توسط شيمون پرز وزير خارجه وقت اسرائيل هستيم. وي پس از ترور اسحاق رابين در 1993 به نخست وزيري رسيد در اين کتاب اصول، مباني و اهداف طرح خاورميانه بيان شده است. اصولا بايد گفت طرح خاورميانه ي جديد در راستاي گسترش سلطه ي اسرائيل بر منطقه ي خاورميانه و محاصره ي ايران طرح گرديد.اسرائيل پس از فروپاشي شوروي دريافت که بايد به هر شکلي که شده ايران را منزوي کند تا بدين شکل بتواند امنيت

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع اسرائيل، آمريکا، کشورهاي، ايالات Next Entries پایان نامه با موضوع نومحافظه کاران، سازمان ملل، افغانستان، سازمان ملل متحد