پایان نامه ارشد رایگان درمورد پایبندی دینی، یونان باستان، اصول موضوعه، قرون میانه

دانلود پایان نامه ارشد

مَدرَسی نظیر بوریدان152 یا اورم153 بر آثاری که آنها ایجاد کردند. علم، پیش از قرن 11 به ندرت در غرب لاتین حتی در دوران رومیان وجود داشته است. از قرن 11 به بعد بخشهای علمیِ فرهنگ غربی بصورت پایدار سیر صعودی داشته است.
هر دو جنبش تکنولوژیکال و علمی ما در قرون میانه آغاز شدند، نقش خودشان را بدست آوردند و به سلطه جهانی در قرون وسطا دست یافتند. به نظر میرسد که ما نمیتوانیم ماهیت یا تأثیر فعلی آنها روی اکولوژی را بدون بررسی پیشرفتها و فرضیات اساسی قرون وسطا درک کنیم.
دیدگاه قرونوسطایی درباب انسان و طبیعت
تا همین اواخر، کشاورزی حتی در جوامع پیشرفته شغل مهمی بوده است، از اینرو هرگونه تغییری در شیوههای کشت، اهمیت زیادی دارد. گاوآهن اولیه که با دو گاو نر کشیده میشد، معمولاً خاک را خیش نمیکرد، بلکه صرفاً آن را خراش میداد. بدین ترتیب شخم زدن نیاز بود و زمینها تقریباً متمایل به مربع (مرتع شکل) بودند. در خاکِ نسبتاً نرم و سست و در آب و هوای نسبتاً کم آبِ (نیمه‌خشک) خاورنزدیک و مدیترانهای، بخوبی کاربرد داشته است. اما چنین شخمزدنی با آب و هوای غرب و اغلب خاکهای چسبنده شمال اروپا، مناسب نیست. با این وجود اواخر قرن 7 پس از میلاد برخی از دهقانان شمال به تبعیت از مبتدعانی گمنام، از نوعی گاوآهنهای جدید استفاده میکردند که مجهز به تیغه عمودی برای ایجاد شیار، یک تیغه برای شکافتن زیر خاک و صفحهای آهنی برای برگرداندن خاک بود. اصطکاک این گاوآهن با خاک آنقدر زیاد بود که بطور طبیعی نه به دو گاو بلکه به 8 گاو نیاز بود. با چنان خشونتی به زمین ضربه میزد که به شخمزدن نیاز نبود و زمینها به شکل نوارهای طولانی در میآمدند.
زمین بطور کلی با خراش گاوآهن به واحدهایی با ظرفیتِ حمایت از یک خانواده، تقسیم میشدند. امرار معاش از کشاورزی پیشفرض بود، اما هیچ دهقانی از خود 8 گاو نداشت: دهقانان برای استفاده از گاوآهن جدید و کارآمدتر گاوهایشان را با هم شریک میشدند تا مجموعه گاوآهن بزرگی شکل گیرد. در اصل (به نظر میرسد) برحسب کمکی که میکردند سهمشان از باریکههای شخمخورده را دریافت می‌کردند. بدینترتیب توزیع زمین دیگر براساس نیازهای یک خانواده نبود بلکه براساس قدرت ماشین به منظور آمادهسازی زمین برای کشت بود. ارتباط انسان با خاک عمیقاً تغییر کرده بود. سابقاً انسان بخشی از طبیعت بود؛ حالا استثمارگر طبیعت شده بود. در هیچ جای دیگر از جهان، کشاورزان نتوانستند چنین ابزار کشاورزیای را تولید کنند. آیا این تصادفی است که تکنولوژی مدرن با بیرحمیاش در قبال طبیعت، بدین گستردگی توسط این نسل از دهقانان شمال اروپا تولید شود؟
مشابه این رویکرد استثماری، کمی قبل از سال 830 م در تقویمهای مصور غرب مشخص است. درتقویمهای قدیمیتر، ماهها بهعنوان شخصیتهای منفعل (مظاهر امور انفعالی) نشان داده میشدند. تقویم جدید فرنگی که سبکی برای قرون وسطا شد بسیار متفاوت است: آنها انسانهایی را نشان می‌دهند که جهان پیرامونش را به شخمزدن، برداشت محصول،‌ قطع درختان، کشتن خوکها وادار می‌کند. انسان و طبیعت دو چیزند و انسان ارباب است. این [دوگانگی] به نظر میرسد با الگوهای عقلانی هماهنگتر است. آنچه انسانها با زیستبومشان انجام میدهند بستگی به تصورشان از خودشان در رابطه با اشیای پیرامونشان دارد. بومشناسی انسانی عمیقاً مشروط به باور درباره طبیعت و سرنوشت، یعنی [باور به] دین دارد. از دید غربی این نکته در هند یا سِیلان154 بسیار واضح است. این به همان اندازه خودمان و نیاکان قرونوسطاییمان واقعی است.
پیروزی مسیحیت بر الحاد155، بزرگترین انقلاب روانی در تاریخ و فرهنگ است. امروزه رسم بر این است که گفته شود – سوای بهتر یا بدتر بودن – ما در «عصر پسامسیحیت» هستیم. مطمئناً صورت‌های تفکر و زبان ما تا حد زیادی مسیحیوار نیست، اما به نظر من جوهر اندیشه و زبان همچنان به گذشته گره خورده است. برای مثال عادات روزانه ما در عمل تحت حاکمیت ایمانِ مضمر به پیشرفت دائمی هستند که برای عهد باستان یونانی- رومی یا برای مشرق زمین ناشناخته است. این ایمان ریشه در الاهیات یهودی- مسیحی دارد و جدایِ‌از این الاهیات قابل دفاع نیست. واقعیت این است که کمونیستها نیز در این ایمان شریکند، صرفاً کمک میکنند تا نشان دهند که این ایمان را در زمینههای دیگر نیز می‌توان یافت و این به این دلیل است که: که مارکسیسم مثل اسلام یک بدعت یهودی- مسیحی است. امروزه ما عمدتاً در بافتی مسیحی (اصول موضوعه مسیحی) زندگی میکنیم. همانطور که حدود 1700 سال گذشته زندگی میکردیم.
مسیحیت درباره رابطه مردم با محیطزیست چه میگوید؟
در حالیکه بسیاری از اسطورهشناسان جهان، ‌داستانهایی از خلقت را گرد آوردهاند،‌ اسطوره یونانی156 در این رابطه فوقالعاده آشفته و از هم گسیخته است. مثل ارسطو، متفکر غرب باستان، اینکه جهان محسوس آغازی داشته باشد را منکر شد. درواقع ایده وجودِ آغاز، درچارچوب مفهوم چرخهای که آنها از زمان داشتند غیرممکن بود. در مقابل، مسیحیتِ از یهودیت گرفته شده، ‌نه تنها مفهوم غیرتکراری و خطی زمان بلکه داستان جالب خلقت را نیز از یهودیت به ارث برد. خداوندِ عاشق و قادر مطلق در مراحلی تدریجی اجرام آسمانی، زمین و همه گیاهانش، حیوانات، پرندگان و ماهیانش را و در نهایت، آدم را خلق نمود و در اقدام بعدی حوا را آفرید تا مرد را از تنهایی نجات دهد. انسان همه حیوانات را نامگذاری کرد، بدین ترتیب سلطه خویش بر آنها را برقرار نمود. خداوند همه اینها را به صراحت برای بهرهبرداری و فرمانروایی انسان طرح کرد. یعنی هیچچیز در خلقتِ مادی هدفی جز برای به خدمت درآمدن اهداف انسان ندارد. اگرچه بدن انسان از خاک رس ساخته شده، به سادگی بخشی از طبیعت نیست (صرفاً جزء طبیعت نیست): او به صورت خدا ساخته شده است. مسیحیت بخصوص در شکل غربی آن، انسانمدارانهترین دینی است که جهان تا کنون به خود دیده است. اوایل قرن دوم، هم ترتولیان هم قدیس ایرنئوسِ لیونی، بر این تأکید داشتند که وقتی خدا آدم را شکل داد، صورت مسیحِ تجسد یافته یعنی آدم ثانی را خبر میداد. انسان به میزان زیادی در تعالیای که خداوند نسبت به طبیعت دارد، سهیم میشود. مسیحیت بهطور مطلق در تضاد با الحاد باستانی و ادیان آسیایی (شاید بجز دین زرتشت)، نه تنها دوگانهانگاری انسان و طبیعت را پایهگذاری کرد بلکه همچنین بر این پافشاری کرد که این اراده خدا است که انسان، طبیعت را برای اهداف خاصش به استثمار کشد.
در سطح مردم عادی این قضیه به شیوهای جالب بکار میرفت. در روزگار قدیم، هر درخت، هر بهار، هر جُوی و هر تپه، جایگاه و روح نگهبان خاص خودش را داشت. این ارواح برای انسان در دسترس بودهاند اما متفاوت از انسان؛ قنطورس157، ربالنوع مزارع158 و پری دریایی159 که دو جنبه بودن انسان را نشان میداد. پیش از قطع یک درخت، استخراج کوه، سد بستن روی نهری، جلب رضایت روح مسئول آن موقعیت خاص و حفظ آن جلب رضایت مهم بود. مسیحیت با از میان برداشتن اعتقاد جاندارانگاری الحادی160، بهرهبرداری از طبیعت را به شیوهای بیتفاوت در قبال احساساتِ اشیای طبیعی، امکانپذیر ساخته است.
اغلب گفته شده که کلیسا آیین پرستش قدیس را جایگزین جاندارانگاری نموده است. این درست؛ اما آیین پرستش قدیسین، در عمل کاملاً متفاوت از جاندارانگاری است. قدیس، درون اشیای طبیعی نیست؛ او معابد مقدس دارد اما شهروندیاش در آسمان است؛ همچنین قدیس کاملاً انسان است؛ او میتواند به شرایط انسانی نزدیک شود. در مسیحیت علاوه بر قدیسان، فرشتگان نیز از یهودیت و شاید تا حدی از آیین زرتشت وام گرفته شده اما اینها هم مثل خود قدیسان متحرک بودند. ارواح درون اشیای طبیعی که سابقاً طبیعت را از [گزند] انسان حفاظت میکردند، محو شد. برتری تأثیرگذار انسان بر روح در این جهان تأیید شد، و آن خودداریهای کهن و قدیمی از بهرهکشیِ طبیعت از میان رفت.
وقتی فرد با چنین کلیگویی صحبت میکند، احتیاط و توجه نیاز است. مسیحیت یک باور پیچیده است و نتایج آن در بافتهای متفاوت، متفاوت است. آنچه میگویم ممکن است بخوبی برای غربِ قرون وسطا بکار آید، جایی که در حقیقت تکنولوژی، پیشرفتهای جالبی را بوجود آورد. اما شرق یونانی، قلمروی بسیارمتمدن دیانت مسیحی، به نظر میرسد هیچ نوآوری قابل توجهی پس از اواخر قرن هفتم که آتش یونانی اختراع شد به عمل نیاورده است. رمز این تضاد را میتوان در تفاوت تفکر و دینداری یافت که محققان الاهیات تطبیقی در مقایسه میان کلیساهای یونانی و لاتینی بدست آوردند. یونانیها بر این عقیدهاند که گناه، کوری فکری است. بعلاوه نجات در اشراق ارتدوکسی، نوعی روشناندیشی است. از سویی لاتینیها گناه را شر اخلاقی تلقی میکردند و نجات را باید در کردار درست جستوجو کرد. الاهیات شرقی متفکرانه (عقلگرایانه) بوده است. الاهیات غربی، اختیاری (ارادهگرایانه) میباشد. قدیسان یونانی میاندیشیدند، قدیسان شرقی عمل میکردند. مفهوم مسیحیت برای فتح طبیعت در فضای غرب با سهولت بیشتری ظهور یافت.
اصول عقاید مسیحی از خلقت، که در نخستین بند از همه اعتقادنامهها آمده، برای فهم ما از بحران زیستمحیطیِ امروز معنای دیگری دارد. خدا از طریق وحی، کتاب مقدس را به انسان بخشید. اما چون خدا طبیعت را خلق نمود، طبیعت همچنان باید جنبهی الهی بودن را نشان دهد. مطالعه طبیعت از منظر دینی برای فهم بهتر از خدا به الاهیات طبیعی مشهور بود. در کلیسای اولیه و در شرق یونانی، طبیعت در درجه نخست یک نظام سمبولیک است که از طریق آن خدا با انسان صحبت میکند: مورچه موعظهای است به تنبل؛ شعلههای آتش مشتعل که نمادی از اشتیاق روح است. این نگاه به طبیعت ذاتاً هنری است و علمی نمیباشد. در حالیکه بیزانس شمار زیادی از آثار علمی یونان باستان را حفظ کرد، علم آنطور که ما آن را درک میکنیم به ندرت میتواند در چنین محیطی شکوفا شود.
اما در غرب لاتینی در اوایل قرن 13، الاهیات طبیعت گرایش بسیار متفاوتی را دنبال میکرد. این مبتنی بر رمزگشایی از نمادهای فیزیکیِ‌ رابطه خداوند با انسان میباشد. همچنین در حال تبدیل شدن به تلاش برای فهم علم و حکمت الاهی خداوند از طریق کشف اینکه خلقت او چطور عمل میکند [کشف کارکرد خلقت خداوند] بوده است. رنگینکمان دیگر به این سادگی نمادی از امید، که برای نخستین بار پس از گفتگو به نوح فرستاده شد نیست: رابرت گروسِتست161، راجر بیکن راهب162 و تئودوریک فرایبرگی163، از آغاز آثار پیچیدهای درباره طیف رنگینکمان ارائه کردند، اما آن را بهعنوان اقدامی در فهم دین انجام دادند. از قرن 13 به بعد تا زمان لایبنیتس و نیوتن، از جمله خود این دو، هر دانشمند بزرگی، در تلاش برای توضیح انگیزههایشان با مفاهیم دینی بود. درواقع اگر گالیله الاهیدانی غیرحرفهای ولی بسیار متبحّر نمیبود خیلی کمتر به دردسر میافتاد: الاهیدانان حرفهای از دخالتهای او ناراحت بودند. نیوتن به نظر میرسد خودش را بیشتر الاهیدان تلقی میکرد تا دانشمند. تا اواخر قرن 18 بود که فرضیه خدا برای بیشتر دانشمندان ضروری به نظر نمیآمد.
برای مورخین اغلب سخت است که داوری کنند که وقتی انسانها توضیح میدهند چرا انجام می‌دهند آنچه را که میخواهند انجام دهند، ادلهی واقعی کارهایشان را توضیح میدهند یا صرفاً ادلهای را که مورد قبول فرهنگشان است.
توافق یا سازگاری با دانشمندانی که در طول قرون متمادیِ علم غربی در مورد اینکه گفتهاند وظیفه و پاداش عالمان، تفکر کردن درباره تفکرات خدا پس از او است، منجر به این شد که شخص باور کند که این انگیزهاشان است.
در این صورت علم مدرن غربی در قالب الاهیات مسیحی پیریزی شده بود. پویایی پایبندی دینی که با اصول یهودی- مسیحی از آفرینش شکل گرفت، به آن انگیزه میداد
یک دیدگاه دیگر مسیحی (دیدگاه مسیحی بدیل یا یک نگرش مسیحی دیگر)
به نظر میرسد ما به سمت نتایجی پیش میرویم که به مذاق بسیاری از مسیحیان خوش نمیآید. از آنجایی که هم علم و هم تکنولوژی واژگانی مقدس در دائرۀالمعارف معاصرمان هستند، ممکن است کسانی را دو عقیده خوش آید: اول اینکه به لحاظ تاریخی، علم مدرن

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد محیط زیست، علوم طبیعی، اروپای غربی، علم و تکنولوژی Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد محیط زیست، سبک زندگی، علم و تکنولوژی، بحران محیط زیست