پایان نامه ارشد رایگان درمورد وزارت خارجه، احساس حقارت، نفت و گاز

دانلود پایان نامه ارشد

, Abdulghadir; 2001, Pp. 1-6.)
سياست خارجي، اصولا در مورد فعاليت هاي يك كشور در محيط و شرايط خارجي است. ( Holsti, K. J., 1982) در همين ارتباط، سياست خارجي مي تواند يك استراتژي و يا برنامه اي از فعاليت ها تعريف گردد كه توسط تصميم گيران يك كشور در برابر كشورهاي ديگر و يا نهاد هاي بين المللي انجام شده تا به اهدافي كه بنام منافع ملي آن كشور خوانده ميشود، برسند. سياست خارجي همچنين پروسه اي شامل اهداف مشخص، عوامل معين خارجي وابسته به اهداف فوق الذكر، توانايي كشور در رسيدن به نتايج مطلوب، توسعه يك استراتژي سودمند، اجراي استراتژي، ارزيابي و كنترل آن مي باشد. ( Jack C. Plano & Roy Olton , 1988)
تصميم گيري در سياست خارجي عموما بنام كشور خوانده مي شود. بعنوان مثال، گفته مي شود كه كشور الف اقدام به اعتراض به كشور ب نمود. در حاليكه همه مي دانيم كه كشور يك واژه انتزاعي است و نمي تواند تصميم گير باشد. در حقيقت سياست خارجي، پروسه ايست از تصميم گيري و افرادي كه بنام تصميم گير مانند ساير امور كشور به نيابت از كشور و يا مردم تصميم مي گيرند. ( Frankle, Joseph, 1970)بسياري از ناظران الگوي دولت عامل تصميم گيرنده را بطور مسلم بازيگراني مي دانند كه سيستم بين المللي را تشكيل ميدهند. اين بدان معني است كه عمل در سيستم بين المللي عادتا به دولتها نسبت داده مي شود. ولي اين دولت ها مجموعه اي از كاركنان دولتي هستند كه بجاي جوامع ملي خود و بنا به وظيفه اي كه برايشان اين جوامع معين كرده اند عمل مي كنند. بقول جيمز روزنا “اين كه مي گوئيم آلمان اين را مي خواهد، يا فرانسه از آن احتراز مي كند، اين خطر وجود دارد كه نسبت دادن مشخصات يك انسان به غير انسان يا واحدهاي تجريدي را بيش از حد لازم ساده كرده باشيم( Rosenau, James (ed), 1961. P. 78)”. با اين همه، او از اين روش بعنوان يك اختصار لازم دفاع مي كند.( آليسون (1364)، ص. 62.)
مورگنتا، پيشكسوت نظريه پردازان بعد از جنگ جهاني دوم در روابط بين الملل و سياست خارجي است. او در كتاب خود روش منطقي و يا عقلايي را تائيد كرده و مي نويسد: “ما (تحليلگر) خود را به جاي سياستمداري قرار مي دهيم كه بعضي از مسائل سياست خارجي ملتي را بايد تحت شرايطي حل نمايد. و از خود مي پرسيم، در چنين شرايطي چه راه هاي منطقي ديگري وجود دارد كه يك سياستمدار مي تواند (با فرض اينكه هميشه رفتار منطقي داشته باشد) براي حل اين مسئله انتخاب كند و كداميك ازاين راه هاي منطقي را اين سياستمدار احتمالا انتخاب خواهد كرد.”( Morgenthau, Hans; 1970, P. 185)
براي هر كشوري در سياست خارجي، نوع كشوري كه در مقابل براي ايجاد ارتباط برگزيده است، مهم مي باشد. به نظر مي رسد كه در يك تقسيم بندي كلي، كشور روبرو مي تواند در يكي از هفت گروه زير باشد:
-دشمن ما
-متحد ما
-بي طرف
-تسلط طلب
-متحد وابسته به دشمن ما
-وابسته به كشور ما
-دست نشانده كشورما(Cottam, Martha L, 1986, P. 50)
در اكثر اوقات تصميم گيرندگان در سياست خارجي پس از آنكه كشوري را در يكي از دستجات فوق الذكر جاي دادند، از آن پس نوع تصميم گيري و تعامل با آن كشور پيرو هنجارهاي حاكم بر اين دسته از كشورها مي باشد.
عدم قطعيت در سياست خارجي
تصميم گيري در سياست خارجي عموما در محيط هايي صورت مي گيرد كه ناپايدار و پيچيده بوده و ابهام در مورد محيط كاملا نمايان است. رهبران سياسي در هر كشور، علاوه بر ملحوظ داشتن مسائل مربوط به محيط بين المللي، نگراني هاي داخلي را نيز در تصميم گيري لحاظ مي نمايند(Geva, Nehemia & J. Mark Skorick, 1999, Pp. 333-362). سياست خارجي هركشور تركيبي از اهداف كه از منافع ملي ناشي شده اند و وسائل كه از قدرت ملي توانائي گرفته اند، مي باشد. و از آنجا كه منافع ملي و قدرت ملي در عين تعاريف متعددي كه از آنان داه شده است، مفاهيم مبهمي هستند، سياست خارجي كه تركيبي از اين دواست، دستخوش ابهام و عدم قطعيت بيشتري خواهد بود(Wolfe, James H, 1990, P. 430). بحث خـــود را با تعريف مرسـومي از سياست خارجي ادامه مي دهيم. “اساسي ترين مولفه هاي سياست خارجي عبارتند از : اهداف ملي مورد تعقيب و وسائل نيل به آنها. تعامل اهداف ملي و منابع نيل بدانها مضمون هميشگي كشورداري را تشكيل مي دهد. مولفه هاي سياست خارجي براي كليه كشورها، اعم از كوچك و بزرگ، يكسان است(Cecil, V. Crabb, Jr., 1972, P. 1)”. اين تعريف سياست خارجي را بر اساس اهداف و وسائل موجود براي تحقق آنها تعريف كرده و آن دسته از اقدامات و عواقب نهايي آنها را كه ممكن است با مقاصد بيان شده كشورها مربوط يا نامربوط باشد، ناديده مي گيرد. مضمون دقيق سياست خارجي همچنان مورد بحث علماي علم سياست و روابط بين الملل است.

ساده سازي در تصميم گيري سياست خارجي
يكي از مسائل مهم در تصميم گيري در سياست خارجي، مسئله اطلاعات است. حجم وسيعي از اطلاعات در جهان كنوني همواره در اختيار تصميم گيران است. فارغ از كيفيت مورد مجادله اين اطلاعات كه مي تواند مورد سوء فهم قرار گيرد(Jervis, Robert, 1976)، تمام اطلاعات بلحاظ محدوديت هاي ذهن بشري نمي تواند مورد استقاده تصميم گير قرار گيرد. بنابراين با توجه به واقعيت دنياي ما كه بهرحال مقامات كشورها همه روزه در حال تصميم گيري هستند، اين سئوال پيش مي آيد كه آنان چگونه با انبوه اطلاعات ولي دسته بندي نشده، ناكامل و با كيفيت نامعلوم تصميم مي گيرند. پاسخ اين سئوال آن است كه آنان به ساده سازي رو مي آورند(Fiske, Susan T, 1991). آنان بخش هايي از محيط كه براي آنان شناخته شده است را با بكار بردن ساختار دانايي موجود خود (عقايد، چارچوب و تصوير ذهني) براي تفسير و تعبير اطلاعات ورودي، ساده مي نمايند. در تصميم گيري نيز مجددا بازيگران سياسي، با استفاده از مدلهاي شهودي، وسعت و سنگيني پروسه انتخاب را كاهش داده و آن را ساده مي نمايند. هر چقدر كه محيط پيچيده تر و نامعلوم تر باشد، افراد بيشتر به مدلهاي شهودي شناختي در تحليل اطلاعات رو ميآورند تا بتوانند و يا تصور نمايند كه تمام عوامل را شناخته اند و مي توانند تصميم مقتضي را اتخاذ نمايند(Geva (1999), P_. 334)
قدرت ملي و سياست خارجي
در اين ميان، علماي روابط بين الملل بر اين عقيده اند كه سياست خارجي هر كشور مستقيما با عناصر قدرت ملي آن كشور در ارتباط است. مي توان براي تعيين قدرت ملي يك كشور ميان دو دسته از عوامل تفكيك قائل شد: عوامل نسبتا با ثبات و عواملي كه همواره دستخوش دگرگوني هستند. جغرافيا به وضوح باثبات ترين عاملي است كه شالوده قدرت ملي راتشكيل مي دهد(مورگنتا، 1374، ص. 197). همچنان رودها، درياها، اقيانوسها، دره ها، دشت ها و كوه ها مهمترين صحنه هاي ترجمه سياست ها و استراتژي هاي طراحي شده مي باشند. تفاوت كشورها در ارتباط با قدرت آنان مانند تفاوت آنان در شكل و اندازه كشورشان است. منابع طبيعي نيز يكي ديگر از عوامل باثبات در ميزان قدرت يك ملت نسبت به ملل ديگر است. مواد غذايي، مواد خام و منابع مدني خصوصا نفت و گاز از جمله مظاهر توان يك كشور بشمار مي روند. قدرت صنعتي و يا تكنولوژيك در زمينه هايي مانند صنعت، حمل و نقل، ارتباطات و يا كشاورزي خود ميتواند گوياي قدرت يك كشور باشد. آمادگي نظامي مستقيما با قدرت يك كشور در رابطه است و در ذيل آمادگي نظامي مي توان به عواملي همچون تكنولوژي نظامي، رهبري، كميت و كيفيت نيروهاي مسلح پرداخت. جمعيت يك كشور نيز نمادي از قدرت ملي آن كشور مي تواند باشد و البته اين موضوع الزامي نيست. شايد از خود جمعيت، توزيع جمعيت و روند رشد جمعيت مهمتر باشد. در ميا ن عوامل كيفي مربوط به قدرت ملي مي توان از منش ملي2، روحيه ملي3، كيفيت حكومت و جامعه و كيفيت ديپلماسي نام برد. شايد بتوان گفت كه ديپلماسي مغز متفكر قدرت ملي است، همانگونه كه روحيه ملي روح آن است. اگر قدرت ديد آن كاهش پيدا كند، قدرت داوري آن دچار اشكال شود، و اراده آن تضعيف گردد، همه امتيازات ناشي از موقعيت جغرافيايي، خودكفايي در مواد غذايي، مواد خام، توليد صنعتي، آمادگي نظامي، تعداد و ويژگيهاي جمعيتي در دراز مدت چندان به كار ملت نخواهند آمد. ملتي كه بتواند به داشتن همه اين امتيازات ببالد، اما ديپلماسي مناسب با آنها را نداشته باشد، ممكن است از طريق وزنه خالص سرمايه طبيعي اش به موفقيت هاي موقت نائل شود. اما در دراز مدت با بكار اندختن ناقص، ناپيوسته و مسرفانه اين سرمايه طبيعي در راه اهداف بين المللي ملت، آن را بر باد خواهد داد(مورگنتا (1374)، ص. 246).
متغيرهاي موثر در سياست خارجي
مي توان متغيرهاي موثر بر سياست خارجي را به 5 گروه تقسيم نمود:
-متغيرهاي فردي: اين متغيرها به برداشتها، تصورات و ويژگي هاي تصميم- گيران مربوط مي شود. احتياط در مقابل بي ملاحظگي، عصبانيت در مقابل دورانديشي، عمل گرايي در مقابل آرمانگرايي، احساس برتري در مقابل احساس حقارت و … اين گونه متغيرها بر سياست خارجي و تصميم گيري در آن تاثير بسياري دارد. زيرا اين يك انسان است كه مي بايد در يك لحظه بحراني تصميم بگيرد و مسائل كوچك مانند اين كه سياستمدار امروز صبح قبل از آمدن به وزارت خارجه آيا با همسرش بگو مگو داشته يا خير در تصميمات آن روز سياستمدار تاثير بسزايي دارد.
-متغيرهاي نقش گرايانه: اين متغيرها معمولا به عنوان شرح مشاغل يا قواعد رفتاري مورد انتظار از مقامات تعريف مي شود. منظور از مقامات، افرادي مانند رئيس جمهور، وزراء، مقامات اداري عالي رتبه، نمايندگان مجلس و نخبگان ديگري است كه در سياست خارجي دخالت دارند. صرفنظر از شخصيت رواني يك فرد، وقتي وي نقش خاصي را به عهده مي گيرد، رفتار وي بر اساس انتظاراتي كه مردم از آن نقش دارند، بطور قابل توجهي تغيير مي يابد.
-متغيرهاي ديوانسالارانه: اين متغيرها به ساختار و فرآيندهاي يك حكومت و تاثير آنها بر سياست خارجي مربوط مي شوند. بوروكراسي در هركشوري داراي يك روند پيچيده مي باشد. اكثر تصميم گيري ها در سياست خارجي به نوعي منعكس كننده منافع متعارض ادارات مختلف دولتي، دستگاه هاي نظامي و دواير وابسته بدانهاست. رفتار دولت آمريكا در جريان خليج خوكها و مذاكرات شوراي امنيت ملي آمريكا نشان مي دهد كه هركدام از مراكز دولتي مانند وزارت خارجه، سازمان مركزي اطلاعات، وزارت دفاع و… آن طرحي را پيشنهاد مي كردند كه منافع مركز و يا اداره خود را حد اكثر مي ساخت(آليسن، گراهام، 1364، صص. 266-287)
-متغيرهاي ملي: منظور از متغيرهاي ملي، متغيرهاي زيست محيطي نظير وسعت، موقعيت جغرافيايي، عوارض زميني، آب و هوا و منابع طبيعي كشورهاست. براي مثال، يك كشور قاره اي كه از مرزهاي آسيب پذير و موقعيتي استراتژيك برخوردار است، احتمالايك استراتژي تهاجمي در پيش گرفته و يا حمايت كشور قدرتمندتر و متحركتري را بخود جلب خواهد كرد. منظور از متغير هاي ملي كلا همان عواملي است كه قبلا تحت عنوان عوامل بوجود آورنده قدرت ملي از آنها بحث كرديم. عامل اقتصاد در اين ميانه از اهميت بيشتري برخوردار است. مراحل مختلف توسعه اقتصادي اعم از داخلي و خارجي مي تواند تبيين كننده درجات متفاوت و مختلف استقلال سياست خارجي باشد(ذوقي، ايرج، 1378، ص. 106).
-متغيرهاي نظام گرايانه: منظور آندسته از متغيرهايي است كه نسبت به كشور مورد مطالعه، خارجي محسوب مي گردند. براي نمونه، ساختــــار و فرآيند هاي كل نظام بين الملل را مي توان در اين مقوله قرار داد. نظام نوين بين المللي، توازن قدرت، نظام تك قطبي يا چند قطبي هركدام به صورتي بر سياست خارجي كشورها تاثير خواهند داشت(Rosenau, James, 1971, Pp. 95-150). مثلا سياست خارجي ايران در سيستم دو قطبي بدون ترديد با سياست خارجي اين كشور در دوره پس از فروپاشي شوروي متفاوت خواهد بود. اين متغيرها تصميم گيري در كشورهاي كوچك را بيشتر تحت تاثير قرار خواهد داد تا كشورهاي قوي و بزرگ.
اشكال تصميم در سياست خارجي
همانطور كه در بخش اول اين مقاله آمد، سه انگاره اساسي در مطالعه روابط بين الملل عبارتند از انگاره هاي كشور محور، چند محور و جهان محور. جايگاه علوم رفتاري در ميان سه

پایان نامه
Previous Entries داستان کوتاه Next Entries همگنان، عملي، چيزي