پایان نامه ارشد رایگان درمورد وجود خداوند

دانلود پایان نامه ارشد

سوي شارع به ولايت منصوب شده است و اصل ولايت وابسته به رأي مردم نيست. اما، اعمال ولايت، مشروط به پذيرش و انتخاب مردم است و “ولي امر” در تشكيل حكومت ديني و اعمال ولايت، مجاز به تحميل سلطة خود نيست.
حضرتعلي( در احاديث فراواني علت اصلي قبول حكومت را رجوع و بيعت قاطبه مردم با ايشان براي ولايت و رهبري جامعه اسلامي معرفي مي‌كنند: “وَ لَولاحُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا”108 اگر حضور فراوان بيعت كنندگان نبود و ياران، حجت را بر من تمام نميكردند و اگر خداوند از علما عهد و پيمان نگرفته بود كه برابر شكم بارگي ستمگران و گرسنگي مظلومان سكوت نكنند، خلافت را رها مي‌كردم.
آنچه از اين حديث فهميده ميشوداين است كه بيعت و رأي مردم در عينيت بخشيدن به حکومت ارزش و اعتبار دارد كه حضرت امير( بخاطر آن حكومت را قبول نمودند.
از نظر امام خميني( مردم در حكومت ديني، نقش اساسي و تعيين كننده دارند و اگر منشأ مشروعيت فقها را در حكومت ديني “نصب” از طرف خدا مطرح ميكند، در جايي ديگر به نقش اساسي مردم در نظام ديني اشاره ميكند. در اين رابطه بيانات متعددي دارند كه به چند نمونه اشاره ميكنيم: “اگر چنانچه فقيه در كار نباشد، طاغوت است … طاغوت وقتي از بين ميرود كه به امر خداي تبارك و تعالي يك كسي نصب شود”.109
و در مورد نقش مردم در تشكيل حكومت ديني اين چنين مي‌فرمايد:
“لكن تولي امور مسلمين و تشكيل حكومت بستگي به آراي اكثريت مسملين دارد كه در قانون اساسي هم از آن ياد شده است و در صدر اسلام به بيعت با ولي مسلمين، تعبير مي‌شده است”110
در يك پيام ديگر بصورت روشن، چنين اشاره مي‌كنند:
“اگر مردم به خبرگان رأي دادند تا مجتهد عادلي را براي رهبري حكومت شان تعيين كنند. وقتي آنها هم فردي را تعيين كردند تا رهبري را به عهده بگيرد قهراً او مورد قبول مردم است. در اين صورت او وليّ و منتخب مردم ميشود و حكمش نافذ است.”111
اين سخن نشان مي‌دهد كه مردم در حكومت ديني يكي از ركنهاي اساسي محسوب ميشود، و نقش تعيين كننده دارند.
بنابراين حكومت ديني در انديشه سياسي اسلام، حكومتي است كه تمام اركان آن بر اساس دين شكل گرفته باشد و همه قوانين و مقررات اجرايي برگرفته از آموزه‌هاي ديني باشد.و رهبران و مجريان آن نيز يا به إذن خاص يا عام از طرف خدا، منصوب باشند. كه اين نوع حكومت از پشتوانه مشروعيت الهي برخوردار است و بر اساس اراده تشريعي خدا شكل گرفته است وحکومت حضرت رسول( و امام معصوم( و حکومت ولي فقيه جامع الشرايط در عصرغيبت اين گونه است و مردم نيز در عينيت بخشي و كارآمدي حكومت ديني نقش تعيين كننده و اساسي دارند.112 در اين حكومت، همه افراد، از رسول اكرم( گرفته تا خلفاي آن حضرت و ساير افراد تا ابد تابع قانون هستند، همان قانوني كه از طرف خدا نازل شده و در لسان قرآن و نبي اكرم( بيان شده است.113در حكومت ديني هر فردي از افراد ملت حق دارد كه مستقيما در برابر سايرين، زمامدار مسلمين را استيضاح كند و به او انتقاد كند و او بايد جواب قانع كننده دهد و در غير اين صورت خود به خود از مقام زمامداري معذول است.114 حكومت ديني استبدادي نيست كه رئيس دولت مستبد و خود رأي باشد، مال و جان مردم را به بازي بگيرد و در آن به دلخواه دخل و تصرف كند. هر كس را ارادهاش تعلق گرفت بكشد، و هر كس را خواست انعام كند، حكومت ديني نه استبداد است و نه مطلقه، بلكه حكومت كنندگان در اجرا و اداره مقيد به رعايت احكام و قوانين اسلام هستند، از اين جهت حكومت ديني حكومت قانون الهي بر مردم است.115
2-3- شکل و ساختار حکومت ديني
مسأل? ديگري که در اينجا به طور اختصار، به آن ميپردازيم، شکل وساختار حکومت ديني است، اين مسأله در انديشه سياسي اسلام برحسب شرايط زماني و مکاني، متغير است و نميتوان براي زندگي اجتماعي در طول تاريخ فقط يک شکل حکومتي تعيين نمود که در همه زمانها ومکانها قابل اجرا باشد. ساختارحکومت از احکام متغير اسلام است و تشخيص و معرفي آنها برعهده ولي امر مسلمين نهاده شده است که در زمان حضور معصوم، ايشان ولي امر مسلمين است و در عصر غيبت، جانشينان ايشان ولي امر مسلمين محسوب مي‌گردند.
آنچه درحكومت ديني مهم و اصل ثابت است، ضرورت مشروعيت الهي حاكمان، ضرورت ديني بودن قوانين و حضور تعيين كننده و مؤثر مردم در حكومت است. پس حكومت ديني ميتواند متناسب با شرايط و مقتضيات زمان در شكلهاي گوناگون حكومت مانند فردي، گروهي و جمعي جاري شود. كه نمونه فردي آن مانند حكومت معصوم، و گروهي مانند حکومت مشروطه به معناي خاص آن، يعني مشروط به قوانين اسلام و نمونه جمعي مانند حكومت جمهوري و يا اينكه به شكل نظام رياستي و يا پارلماني باشد.116
در اينکه آيا شکل و ساختارحکومت ديني در انديشه سياسي اسلام ثابت و يا دستوري ازطرف دين مبين اسلام آورده شده يا نه؟ به نظر برخي ازانديشمندان اسلامي اشاره مي‌کنيم.
علامهطباطبايي( مي‌فرمايند:
“در شريعت اسلام، دستوري مربوط به تعيين يكي از انواع شكل حكومت وارد نشده است و حقا هم نبايد وارد شود؛ زيرا شريعت تنها متضمن مواد شايسته دين است و طرز حكومت با تغيير و تبديل جامعه به حسب پيشرفت تمدن، قابل تغيير است.”117
امامخميني( مي‌فرمايند:
“ما خواهان استقرار يك جمهوري اسلامي هستيم و آن حكومتي است متكي به آراي عمومي، شكل نهايي حكومت با توجه به شرايط و متقضيات كنوني جامعه، توسط مردم تعيين خواهد شد.”118
آيت الله شهيدصدر( اينگونه ميفرمايد:
“تشكيلات حكومتي دراسلام جزو موضوعات به حساب ميآيد و نه جزو احكام. بنابراين بحث موضوع شناختي و روش شناختي و متدولوژيك به عهده كارشناسان خاص آن مي‌باشد و قاعدتا تبيين آن داخل در محدوده وظايف دين نبوده واز شريعت انتظار نمي‌رود كه شكل دولت اسلامي را بيان مي‌نمايد؛ بلكه براساس شرايط مختلف زماني و مكاني، مطابق با پيشرفت تمدنهاي بشري و ابزارهاي اجتماعي بايد به تدوين شكل اقدام كرد.”119
آيت الله شهيدمطهري( نيز معقتد است:
“در اسلام براي هدايت و رهبري، يك شكل صددرصد معين ترسيم نشده كه همه اجزا و مقدمات و مقارنات و شرايط و موانع در نظر گرفته شده و اساسا قابل تعيين و ترسيم و اندازهگيري نيست؛ چون متفاوت است. رهبري مردم مثل يك امر تعبدي و يكنواخت نيست.”120
بنابراين، شکل و ساختار حکومت ديني توسط کارشناسان و عالمان آگاه ديني در دورههاي مختلف، متناسب با مقتضيات وشرايط زمان، در چارچوب اصول ثابت و کلي دين ترسيم، ميشود و آن شکل از حکومت که بتوان در قالب آن به اهداف اسلام رسيد، به عنوان شکل حکومت ديني معرفي مي‌شود.
2- 4- نتيجه گيري
با استفاده ازمطالب بيان شده دراين فصل ميتوان گفت: ماهيت و ساختار حكومت ديني در انديشه سياسي اسلام ناب، با ساير حكومت‌ها، تفاوت اساسي دارد، و حكومتي را ميتوان ديني دانست كه اوّلاً، حاكمان ورهبران آن از راه‌هاي معين، مانند نصب الهي و انتخاب مردم، حاکميت جامعه را به دست گيرند. ثانياً، حاكمانش داراي ويژگيها و صلاحيتهاي معين و تعريف شده در نصوص ديني باشند، ثالثاً، درحكومت داري شيوه‌ها و هنجارهاي تبيين شده، در منابع ديني ونيز تمام قوانين ومقررات را رعايت كنند.
بنابراين آنچه در انديشه سياسي غرب به عنوان “تئوكراسي” يا حكومت ديني در اشكال مختلف مانند، طبيعت الهي فرمان روايان، نيابت خدايي و مشيت الهي مطرح است با حكومت ديني كه در انديشه سياسي اسلام مراد است و حكومت نبوي و علوي، عالي ترين شاخص و الگوي آن محسوب ميگردد؛ تفاوت ماهوي دارد.

فصل سوّم
ضرورت حكومت ديني
مقدمه
در فصل اوّل با استفاده ازادله‌هاي عقلي و نقلي به اصل ضرورت تشکيل حکومت پرداختيم و ثابت شد که جوامع انساني همواره در طول تاريخ با وجود تفاوتهاي بنيادي در تمام مسايل به دنبال تشکيل حکومت بودهاند؛ چراکه زندگي اجتماعي بدون قانون و حاکميت مقتدر سامان نمييابد.اما در اين فصل به دنبال تبيين اين پرسش هستيم که آيا تشکيل حکومت ديني ضرورت دارد و يا اينکه بنابر نظرسکولارها نه اينکه تشکيل حکومت ديني ضرورت ندارد بلکه از اساس منکر حکومت ديني ميباشند. از اينرو در اين فصل، نخست براي اثبات ضرورت حکومت ديني به ادله آن ميپردازيم، سپس در ادامه به نقد و بررسي شبهات منکرين حکومت ديني اشاره خواهيم نمود.
3- 1- ادّله ضرورت حكومت ديني درانديشه سياسي اسلام
دراين قسمت براي روشن شدن هرچه بيشتر ضرورت تشکيل حکومت ديني، به تبيين ادله نقلي در ضمن مباحث: 1- جامعيت وکمال دين، 2- حفظ دين واجراي حدود و حقوق ديني، 3- اقدام عملي پيامبراسلام (وپيامبران پيشين( خواهيم پرداخت.
3- 1- 1- جامعيت و كمال ديني
تمام مسلمانان براين عقيده اتفاق نظر دارند که پيامبر گرامي اسلام( آخرين پيامبر الهي ودين مبين اسلام، آخرين و جامعترين دين آسماني است که براي بشر نازل شده است، اعتقاد به مسأله خاتميت از ضروريات دين اسلام به شمار ميرود و هر کس آنرا انکار کند، در حقيقت نبوت پيامبر اکرم( را انکار نموده است. آيات و روايات زيادي در اين راستا هست كه به دو نمونه اشاره ميكنيم: (ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليماً(121 محمد( پدر هيچ يك از مردان شما نبود، ولى رسول خدا و خاتم122 پيامبران است و خداوند به هر چيز آگاه است. رسول گرامي اسلام( درحديث منزلت فرمودند: “أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي123” يکي از مباني وارکان خاتميت دين، جامعيت و کمال آن است و خاتميت دين، زماني پذيرفتني و معقول است که مترقيترين احکام و قوانين لازم را در اختيار انسان قراردهد و اين دو لازم و ملزوم يكديگرند، يعني زماني مي‌توان دين را بعنوان دين خاتم قبول نمود كه دين، توأم با كمال و جامعيت باشد؛ زيرا اگر دينِ كاملتر امكان پذير باشد، پايان بخشيدن به چنين ديني، با فرض قابليت آن در افراد بشر، نشانه امساك فيض و خودداري از اعطاي كمال است كه اين با حكمت وجود خداوندي منافات دارد. لذا با اصل خاتميت دين، جامعيت و كمال دين ثابت مي‌گردد.124
براساس تفسير متعارف از “كمال اسلام” يكي از ابعاد محوري اين كمال علاوه بر گستره زماني يعني جاودانگي وگستره مكاني يعني جهان شمولي بودن آن، فراگير بودن آن نسبت به همه موضوعات و مسائلي است كه نقش اساسي درهدايت وسعادت آدمي دارد. اين بعداز ابعاد كمالي دين برگرفته از پاره‌اي نصوص ديني همانند نصوص زيراست: (وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَنًا لِّكلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ وَ هُدًى وَ رَحْمَةً وَ بُشْرَى‏ لِلْمُسْلِمِينَ(125 و ما اين كتاب (آسمانى) را برتو نازل كرديم كه بيانگر همه چيز است، و مايه هدايت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است. مراد از “كل شي” هر چيزي است كه به هدايت بشر باز گردد.126
(الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِينا(127 امروز، دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم.
منعاي کمال دين، صعود آن به بالاترين درجه ترقي است، بهگونهاي که پس از اين كمال و ازدياد، پذيرائي نقض نخواهد بود128.
پيامبر( در سفرحجه‌الوداع فرمودند: “اي مردم! هيچ چيزي نيست كه شما را به بهشت نزديك ميسازد و از دوزخ دور مي‌كند، مگر اينكه شما را به آن امر كرده‌ام و هيچ چيزي نيست كه شما را از بهشت دور مي‌سازد و به دوزخ نزديك مي‌كند مگر اينكه شما را از آن نهي كرده‌ام.”129
امام باقر( فرمودند:‏ “خداوند همه نيازمنديي‌هاي مردم را در كتاب خود فرو فرستاده است و رسول خدا( نيز آن را تبيين كرده و براي هر چيزي حدي (حكم و قانوني است) و براي آن نيز دليلي قرار داده است و براي هركسي نيز كه ازآن تخطي كند، حكمي مقرر كرده

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد ديني، حاكميت، ولايت Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد امر به معروف، شرق شناسان، ظلم و ستم