پایان نامه ارشد رایگان درمورد نيروهاي، رواني‌پور، مي‌شود، فعاليت

دانلود پایان نامه ارشد

آشنايي او با اين گروه در اهل غرق صورت مي‌گيرد. با ورود ابراهيم پلنگ و مرتضي به جفره، مردم جنوب با فعاليت‌هاي اين گروه‌ها آشنا مي‌شوند و جرقه‌هاي مبارزات سياسي در ذهن آنان زده مي‌شود.
مردم جفره كه تا آن روز از پديده‌هاي دنياي مدرن بي‌اطلاع بودند به يكباره با ورود ابراهيم پلنگ به دنياي جديدي دعوت مي‌شوند و همين سياست گرايي نويسنده به نوعي در داستان شكست ايجاد مي‌كند. رواني‌پور اگرچه در تمام مبارزات سياسي به گونه‌اي به بن بست مي‌رسد اما دوست دارد قهرمانانش سياسي باشند و به آنان ايده‌هاي سياسي بدهد و همين گرايش به سياست، در دو رمان اهل غرق و كولي كنار آتش به نوعي آشفتگي در رمان ايجاد مي‌كند. روانيپور در اهل غرق خواننده را با فضاي جادويي جفره آشنا مي‌كند و خواننده‌اي را كه ذهنش به مسايل جادويي عادت كرده است، يكباره با ورود ابراهيم پلنگ وارد حوزه سياست و زد و بندها دولتيان با ياغيان مي‌كند.
“و حالا با يك دسته اعلاميه كه او آنها را در اتاقك جاسازي كرده بود ور مي‌رفتند. مرد براي لحظه‌اي ترسيد و وحشت زده خودش را به بچه‌ها رساند بعد به ياد آورد كه اين مردم جدا افتاده از دنيا، هيچ خطري برايش ندارند؛ مرد كه با ديدن اعلاميه‌ها، خود را بازيافته بود و مأموريت خود را به خاطر آورده بود، از بلاتكليفي بيرون آمد و تا توده روستايي را جذب كند، چندبار سوار كپ‌كپي‌اش شد؛ در ميدان دور زد” (رواني‌پور،1369ب:183).
اتحّاد همان چيزي است كه، نيروهاي توده‌اي از آن صحبت به ميان مي‌آورند و مرتضي در اولين برخوردش با مردم آبادي رواني‌پور از اتحّاد مي‌گويد و صبر و حوصله و وفاداري به قوانين حزب. در ذهن زاير اتحّاد همان چيزي است كه مي‌تواند بوسلمه را شكست دهد” اتحّاد، همان چيزي است كه مرتضي از آن صحبت كرده بود، همه چيز را درست مي‌كرد، نيروي اتحّاد، ده برابر نيروي بوسلمه و دي زنگرو بود”‌ (همان،1369ب:188). رهبران حزب با برگزاري متينگ‌ها ، سخنراني و اعتصاب در شهرها و گردآوردن طبقه محروم و كارگر، محبوبيت حزب را در بين روستاييان نشان مي‌دادند و از بدبختي‌هايي اين مردم در جهت اهداف خود سود مي‌بردند، در حالي كه به زودي آنان را ترك مي‌كردند و در مواقع خطر تنها به منافع خود فكر مي‌كردند. “جمعيت با ديدن مردان آبادي به آنها ميدان داده بود پارچه‌هاي سه رنگ روي در و ديوار آويزان بود و علمهاي سفيد توي دست آدمهاي ميدان بود كه رويش چيزهايي نوشته بودند و آنها را تكان تكان مي‌دادند.” (همان،1369ب:206).
رواني‌پور به اين ترتيب به اوضاع سياسي دهه سي و چهل مي‌پردازد، سالهايي كه آشوب‌هاي خياباني زياد شده است و گروه‌هاي مختلف سياسي در گوشه و كنار به فعاليت مي‌پردازند تا مردم روستايي و طبقات محروم جامعه را از ظلمي‌كه حكومت در حق آنان روا مي‌دارد آگاه كنند و وضعيت روستا‌ها و مردم روستايي را به همه دنيا نشان دهند.
“رفقا… در قرن بيستم و عصر فضا، در همين مملكت و در كنار گوش ما كساني هستند كه از دنيا دور مانده‌اند. به بوسلمه و دي‌زنگرو متوسل مي‌شوند، بدبختيهايشان را به گردن آنها مي‌اندازند، غافل از اينكه فقر و بي‌سوادي آنها به خاطر به تاراج رفتن منابع مملكت است…. اين مردم ساده دل و محروم از همه چيز، دشمن اصلي خود را نمي‌شناسند… دشمن آنها… ” (همان،1369ب:207).
دشمن آنان حكومتي است كه مسبب بدبختي و فقر آنان است. در حالي كه بر روي نفت زندگي مي‌كنند، سرمايه‌هاي ملي آنان نصيب كشورهاي استعماري مي‌شود و اين مردم در بدبختي و جهل خود مي‌مانند. آن زمان كه نسبت به پيرامون و دنياي اطراف خود آگاه مي‌شوند نيروهاي دولتي به آنان حمله مي‌كنند تا با زور آنان را ساكت كنند اما مه‌جمال ديگر ساكت نمي‌ماند او حالا نسبت به آنچه كه نمي‌دانسته است آگاه است. در نظر او “زير ضربه‌هاي چماق آنان نبايد ساكت ماند چماق‌هايي كه استخوان آدمي‌ را پوك مي‌كند؟ دزدانه بر سر مردم ريختن در شأن آدمي ‌نيست و گناهكاران هميشه حمله مي‌كنند، بر ديگري مي‌تازند تا صدايش را خاموش كنند” (همان،1369ب:208).
حزب توده به اين صورت فعاليت خود را آغاز مي‌كند. گرچه اين حزب نيز در جهت اهداف خود گام برمي‌دارد ولي يكي از اهداف او نيز توزيع عادلانه ثروت بين فقراست “اين دوستان بايد قدرت پخش ثروت ميان فقرا…. بازهم مي‌گويي فقرا، چه كسي فقير است؟تمام كساني كه در قبرستان قديمي‌ مي‌خوابند يا در خيابانها، همه بي‌خانمانها” (رواني‌پور،141:1388).
رواني‌پور در كولي‌كنارآتش به فعاليت گروه‌هاي مختلف چپ‌گرا اشاره مي‌كند و از همه مهمتر دو گروه، حزب مجاهدين خلق و حزب توده است كه تا سال 60 و 62 در ايران به فعاليت خود در كنار گروه‌هاي انقلابي ادامه مي‌دهند. “اين گروهها تحت تأثير ماركيست و به عنوان جاده صاف كن شوروي از سال 1320 به بعد در ايران فعاليت خود را شروع مي‌كنند خصوصاً حزب توده كه در سالهاي كودتاي 1332 با شكست مواجه مي‌شود و در جريان انقلاب با اعلام پشتيباني از نيروهاي اسلامي‌ و حزب جمهوري دوباره فعال مي‌شود” (فوزي،122:1384). رواني‌پور در كولي‌كنارآتش با وارد كردن شخصيت مريم در داستان به فراز و فرودهايي اين حزب اشاره مي‌كند. در سالهاي 56 و 57 حزب همچنان به فعاليت مشغول است اما در حقيقت نمي‌تواند كاري از پيش ببرد و سرخورده به گوشه و كنار و مناطق مختلف فرار مي‌كنند. در اين سالها ساواك فعال‌ترين نيروهاي خود را براي سركوبي گروه‌هاي مختلف به كار مي‌گيرد و بيشترين فشار را بر نيروهاي حزب وارد مي‌كند.
رواني‌پور اوضاع اين حزب را نابسامان توصيف مي‌كند، اكثر اين افراد به صورت راننده كاميون به مناطق ديگر فرار مي‌كنند و بوي شكست حزب چنان بالا مي‌گيرد كه عده زيادي از آنان كشته مي‌شوند و بدون اينكه كفن شوند زير درختان چال مي‌شوند، كاسه سرآنان لانه مورچه‌ها مي‌شود. به اعتقاد رواني‌پور مورچه‌ها عاقل‌‌تر از سران حزب‌اند زيرا كله آدم‌هاي شكست خورده را خورده‌اند و از شكست آنان تجربه گرفته اند (ر.ک.رواني پور،153:1388).
اين روزها نمادهاي حزب در همه جا وجود دارد از جمله نمادهايي كه رواني‌پور براي كمونيسم بيان مي‌كند، تصوير داس و چكش است”داسي نيمي‌ از كره زمين را دور زده و چكشي كره را به دو نيم كرده است…….” (همان،149:1388). اين نشان از قدرت حزب در كشورهاي مختلف مي‌دهد در حقيقت، آن چيزي كه رهبران حزب آرزوي آن را دارند گسترش افكار و ايده‌هاي حزب در جهان است. همانطور كه مي‌دانيم “داس و چكش از نمادهاي اصلي حزب كمونيسم است”.(ميرصادقي(ج)،545:1385) رواني‌پور نيروهاي چپ را گروه‌هايي مي‌داند كه روي پاي چپشان مي‌لنگند يا خواهند لنگيد.
در اين سالها به دليل فشار سياسي حاكم بر فضاي ايران گروههاي سياسي از كشور خارج مي‌شوند يا به صورت خانه‌هاي تيمي‌ و در مخفي‌گاههاي خود به فعاليت مي‌پردازند. خفقان حاكم بر جامعه آن قدر شديد است كه حتي”كلمه” نيز مي‌تواند معنايي در خود نهفته داشته باشد.
“پدري كه از دست پسر كفتربازش به ستوه آمده به آن خيال كه او را به راه راست هدايت مي‌كند پسر را به مأموران معرفي مي‌كند… پسر كه راه و رسم خودش را دوست مي‌داشته، روي ديوارها شعار مي‌نويسد: كفتربازان جهان متحد شويد…. روزهاي سخت فرا مي‌رسد، بعضي شعارها را پاك مي‌كنند…. پسرهم به فكر مخفي كاري مي‌افتد ” كفتر‌بازان” را پاك مي‌كند و فقط”ك” براي خودش بماند. شعار مي‌شود “ك”… جهان متحد شويد… پسر سرانجام به محاكمه كشيده مي‌شود تا بگويد كه مقصودش از “ك” چه بوده… پسر فرياد مي‌زند كه از تمام “ك” جهان به جز كفتر و كفتربازان بيزار است. اما همه فكر مي‌كنند كه او براي گمراه كردن آنها خودش را به آن راه مي‌زند….” (رواني‌پور،159:1388).
به اعتقاد رواني‌پور خيلي‌ها جزء هيچ دسته و توده‌اي نبودند و از ايدئولوژي‌هاي كمونيست‌ها نيز خبر نداشتند فقط به خاطر يك اسم به آنان فشار وارد مي‌شود و روانه زندان مي‌شدند يا مجبور بودن كشور را ترك كنند در حالي كه آنان كه طرفدار منافع حزب هستند آن زمان كه خود را در خطر مي‌بينند تمام نشانه‌هايي حزب را نابود مي‌كنند تا آزادانه زندگي كنند “كتاب،كتاب‌هاي جلد سفيد… ماما كتابها را توي فاضلاب ريخت، همه رو…مريم گفت: خود شو چطور، فاضلاب فقط جاي مامان جونش بود، نه آن همه كتاب…” (همان،185:1388).
سال 57 فرا مي‌رسد. حزب به دنبال جايي پايي براي خود به انقلابيون نزديك‌تر مي‌شود. در اين زمان گروه‌هاي چپ‌گراي ديگر چون حزب پيكار، مجاهدين و حزب‌هاي اسلامي‌ در كشور مشغول فعاليت هستند. انقلاب به پيروزي مي‌رسد. از گوشه و كنار صداي سرودهاي ملّي و مذهبي و وطني به گوش مي‌رسد. اما اختلاف‌هاي عقيدتي و مذهبي ميان گروهها بالا مي‌گيرد و در سال 59 اوج مي‌گيرد “سر اومد زمستون، شكفته بهارون … به آنان كه با قلم، بهاران خجسته باد… قدم به قدم صدا، صداهايي كه بلند و پر قدرت بهم مي‌رسند، با هم گلاويز مي‌شوند و يكديگر را خاك مي‌كنند…” (همان،159:1388). در اين زمان بين نيروهاي حزب و مجاهدين و انقلابيون بر سر مسايل عقيدتي و مذهب و ايدئولوژي اختلاف مي‌افتد و حزب‌هاي اسلامي‌ از اينكه گروه‌هاي چپ به شوروي وابسته‌اند با آنان سرسازش ندارند و آنان را “اسب ترواي شوري در ايران مي‌دانند” (آبراهاميان،415:1385) مسأله بياعتقادي اعضاي حزب از ديگر مسائلي است که موجب اختلاف بين گروههاي مذهبي و تودهاي ميشود. رهبران حزب توده براي اينكه همچون سال 1332 به پستو كشيده نشوند تلاش مي‌كنند و با نيروهاي گروه اسلامي ‌به زد و خورد مي‌پردازند.
“و تا راننده را پيدا كني كه روي پاي چپش مي‌لنگد به ميان درختان مي‌روي… دوستان نبايد اشتباهي را كه سال 32 …. بوي ‌گند حزب …. چطور بي‌پشتيباني اردوگاه سوسياليسم … همان‌طور كه انور خوجه … دولت انتشار چند نشريه را ممنوع كرد. …. مريم گفت: بي‌درنگ بايد تصفيه بشن… اين ارتش ضدخلقي… نيلي گفت: مأمور دادگاه ويژه بود… مريم گفت آنوقت ارتش خلق از دل مردم… نيلي گفت: رفت تركمن صحرا … مهم نيست خيلي‌ها مثل نيلي رفيق نيمه راهند، تجربه جهاني … مگر پشت سر ما چقدر آدمه؟مگه تو تاريخ هميشه حق با اكثريت بود… وقتي بگذرد آنوقت همه مي‌فهمن حق پاكي بوده …. رفقا چيه به اين گند كثافت گوش مي‌دين….” (روانيپور،189:1388).
درگيري ميان نيروهاي توده‌اي و مجاهدين و اسلامي ‌شدت مي‌گيرد با سخنراني بني‌صدر در كوي دانشگاه در اسفند 59 فشار بر توده‌اي‌ها بيشتر مي‌شود و نيروهاي مذهبي به دليل پشتيباني بني‌صدر از نيروهاي چپ خواهان عزل بني‌صدر مي‌شوند با عزل بني‌صدر جاي پاي توده‌اي‌ها لرزان مي‌شود و درگيري‌ها شدت مي‌يابد.
“جواني است كه فرياد مي‌كشد با چشمان آبي، پوستي سفيد و سرخ شده از خشم، روبه روي مردي كه از نرده‌هاي كنار دانشگاه بالا رفته و حرف مي‌زند، ايستاده و مي‌خواهد او را پايين بكشد: جاسوس…. مرد، پاهايش را به نرده قلاب كرد. … رگ‌هاي گردنش برآمده و به كپه‌ي بزرگي از آدم‌هاي روبرويش نگاه مي‌كند كه با هم گلاويز شده‌اند… بذار اين حرفشو بزنه. مگه آزادي نيست؟ براي توده‌اي يُخ …. مرگ بر اتحاديه … تا حالا كجا بودين؟ تو چي ميگي سوسول، صادراتي يو. اس. آ. جيرخوار سازمان سيا” (همان،190:1388).
حزب با شعارهاي مختلف كه عليه آنان است روبه‌رو مي‌شود. در حقيقت آنان با شكست روبه‌رو مي‌شود و با شعار “مرگ بر كمونيست،كمونيست مي‌گويد،خدا نيست” (همان،190:1388). ضربه‌هاي بنيادي بر مباني فكريشان وارد مي‌شود.
نشريه‌ها و روزنامه‌هاي مربوط به حزب توقيف مي‌شوند و مردم بر سر آنان مي‌ريزند “روزنامه‌ها جر و واجر مي‌شود، نگاه مي‌كني، روي روزنامه عكس دستي از مچ قطع شده و روي هر انگشت نامي‌… نگاه مي‌كني و مي‌خواني نام پنج تني را كه نوشته شده… لنين‌،‌‌استالين‌،‌‌مائو،‌انورخوجه” (همان،190:1388). اينان بزرگترين رهبران و انديشمندان حزب توده بودند كه در كشورهاي مختلف براي دستيابي به آرمانهاي حزب تلاش مي‌كردند و درصدد ايجاد جهان كمونيستي بودند. حزب توده در سال 60 و با خارج شدن بني‌صدر از كشور به كلي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد ظلم و ستم Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد رواني‌پور، كشور، مي‌شود، فعالان