پایان نامه ارشد رایگان درمورد نهج البلاغه، فلسفه اشراق، فلسفه مشاء

دانلود پایان نامه ارشد

تبيلغ مي كردند ؛ در خلوت و اجتماع فرياد مي زدند؛ و از اين كه مردم راه روشن و راست را گذارده، به بيراهه مي رفتند، غصه مي خوردند؛ غصه اي جانكاه كه گاهي آن ها را تاسرحد مرگ پيش مي برد!
براستي تا چنين نباشد «رهبري» در مفهوم عميقش ادا نخواهد شد.
گاه اين حالت اندوه به قدري شديد مي شد كه جان پيامبر به خطر مي افتاد و خدا او را دلداري مي داد. در سوره شعراء آيات 3 و 4 مي خوانيم؛
گوهي مي خواهي خود را هلاك كني كه چرا اينان ايمان نمي آورند! غم مخور ما آنان را آزاد قرار داده ايم و اگر بخواهيم آيه اي از آسمان فرو مي فرستيم كه گردن هايشان بي اختيار در برابر آن خاضع شود.
فروتني با مؤمنان:
خداي متعال فرمود:
و در برابر مؤمناني كه از تو پيروي مي كنند مهربان و فروتن باش
اين تعبير زيبا كنايه از تواضع توأم با محبت و ملاطفت است. همان گونه كه پرندگان هنگامي كه مي خواهند به جوجه هاي خود اظهار محبت كنند، بالهاي خود را گسترده، پايين مي آورند و آنان را زير بال و پر مي گيرند تا هم در برابر حوادث احتمالي مصون بمانند و هم از تشتت و پراكندگي حفظ شوند، پيامبر نيز مأمور است مؤمنان راستين را زير بال و پر خود بگيرد.( برجي- 1386: 224-231)
فرضيه 4:آن چه به نام نظام اجتماعي در قرآن واسلام بر سر زبانهاست همه ي لوازم و بايسته هاي يك نظام اجتماعي را داراست.
نظام وتفسير اجتماعي :
همه ميدانيم كه توصيه ،از برنامه و دستگاه است .البته برخي از از توصيه ها به گونه اي است كه انگشت انتخاب را بر يكي از نظام ها مي نشاند ؛يعني در عين آن كه توصيه و رهنمود است ،اما يكي از راهكار هاي مناسب وموجود را بر مي گزيند و به چشم مي آورد .بنابراين بسيار ضروري است كه قرآن شناسان ما ومفسران بزرگ حاضر ،يكي ازسه گزينه زيرراگزينش اعلان مي كنند :
الف)حضور قرآن در زندگي اجتماعي و دنيايي انسان ،از رهگذر توصيه ها و رهنمود هايي است كه در هر زمان ومكان، نظامي متناسب باآن زمان ومكان را تاب مي آورد وخود نظام استانداردي را بخشنامه وترسيم نكرده است.به سخن ديگر ،نظام اجتماعي در اسلام ،امضايي است نه تأسيسي.
ب)جاودانگي وكامل بودن قرآن ،اباي از آن دارد كه نظام اجتماعي روشن وهمخواني را تدوين نكرده باشد و مردم را در اين مهم به خود وانهاده باشد.ازاين جهت ، نظام اجتماعي وبرنامه زندگي قرآن ،همانند دستگاه اعتقادي آن است؛ يعني همه اجزاي رئيسي و اساسي زنگي مطلوب و اسلامي، در قرآن به صراحت و يا حداقل به اشارت بيان شده است .به سخن ديگر ، قرآن انسانها را با چند توصيه ورهنمود،تنها نگذاشته ودر جزئيات او را دستگيري وراهنمايي كرده است .پس نظام اجتماعي در اسلام،تأسيسي است نه امضائي.
ج)قرآن نظام خاصي را پيش ننهاده و به توصيه هاي پراكنده نيز بسنده نكرده است ؛بلكه توصيه هاي قرآن به گونه اي است كه تا يك شكل ونظام اجتماعي- كه در هر عصرو نسلي ، با تغييرات جزيي همراه است- راه چنداني ندارد؛ يعني قرآن بااعلان وابلاغ خطوط كلي و برجسته يك برنامه منسجم و نظام وار اجتماعي ،براي هر جامعه اي شيوه اي خاص و قانوني جزيي نگر دارد .
تفاوت گزينه الف وب،روشن وبي نياز از توضيح بيشتر است .اما گزينه ج،با دو فرد پيش از خود،تفاوت هاي ظريفي دارد كه با اندكي توضيح ،آشكارتر خواهد شد .نظريه الف،رأساً منكر آن است كه اسلام و قرآن ،شيوه و نظام خاصي را براي اداره زندگي به همه انسان ها در همه اعصار پيشنهاد كرده باشد .
سخن ب،درست مقابل دعوي الف است و قرآن را همان گونه كه دستگاه اعتقادي لا يتغير و ثابتي دارد ،داراي نظامي نسبتا ثابت و فراگير و جاودانه مي داند .ج،راهي ميان آن دو پيشه گرفته و قرآن راحاوي توصيه هايي ميداند كه در هر عصري و ميان هر اجتماعي ،تنها نوعي خاص از نظام جمعي و زندگي روزانه را مي پسندد.به خلاف ب،كه معتقد است قرآن از اين جهت حساسيتي ندارد و همه گاه با هر نظامي كه بتواند به توصيه هاي او عمل كند ،سر آشتي دارد و دست دوستي مي دهد ،و ميتواند در يك زمان با چندين برنامه متفاوت و مختلف الشكل كنار بيايد .
نگارنده به خود اجازه دواري و انتخاب يكي از سه گزينه پيش گفته را نمي دهد ،اما از آن جا كه اين مشكل ويا شبيه آن در ديگر اجزاي حيات بشري نيز رخنه گر شده است ،ضروري ميداند كه هر چه زودتر صاحب نظران و اسلام شناسان بزرگ و معتبر جهان اسلام ، در اين باره اظهار نظر و يا دست كم بحث وبررسي كنند .زيرا اين ترديد كه هر انديشمندي را بر سر سه راهي قرار مي دهد ،در غير برنامه زندگي و حيات اجتماعي بشرنيز چنگ و دندان نشان ميدهد و صاحبان انديشه وقلم را به چالش و مصاف با خود مي خواند .اين سه راهي ،در مسير اقتصاد ،سياست،فلسفه،عرفان وحتي علم تفسير نيز قرار دارد . به حتم مشكلي با اين ابعاد و گستردگي ، اگر پاسخي در خور نيابد ،ويرانگر و تشتت زا خواهد بود .بسا آشفتگي در فكر وعمل ،كه فرآورده اين گونه ترديد ها است،وچه بسيار منازعات كه از محل خود-يعني گرهگشايي از عقده بالا- آغاز نشده است واز همين روي پاياني نخواهد داشت.
شمار بالايي از نزاع هايي كه ميان دانشمندان اسلامی در مباحث اجتماعي و سياسي روز است از آن روست كه پيش تر تكليف خود و پيروان خود را درباره پرسش روشن نكرده اند ؛يعني بدون آن كه نخست معلوم كنند كه اسلام و قرآن را مشتمل بر چه نظام و يا توصيه هايي ميدانند ،به بحث و نظر مي پر دازند وپيش ازآن كه عقيده خود را در باره نظام مند بودن يا نبودن رويه اجتماعي اسلام،روشن كنند ،درباره توصيه هاي قرآن به اجتماع وانسان ها سخن مي گويند .اين نقيصه آنچنان اساسي است كه راه را بر هر گونه نتيجه سودمندي ميبندد ،و بلكه هر نتيجه اي را در دامي از ترديدهاي بي حاصل وپرسش هاي بي پاسخ مي اندازد.
مثلا در جهان فلسفه ،هر سه مدرسه عمده فلسفي ،يعني فلسفه مشاء فلسفه اشراق ،و حكمت متعاليه،به قرآن استشهاد و گاه از آن استظهار مي كنند؛البته با تفاوتي كه در كميت و كيفيت آنهاست .مرحوم علامه حلي آيه شريفه اَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبّكَ أنَّهُ عَلا كلِّ شَيءٍشهيدٌ(سوره فضلت- آيه ي53)را اشاره به برهان ‹‹وجوب وامكان››ميشمارد ومرحوم علامه طباطبايي آيه هفدهم سوره رعد را دليل روشن بر اصالت وجود ميداند .اين در حالي است كه برخي گنجاندن قرآن رادر قالب بحثهاي نظري و اصطلاحات فني ،ناروا وناسزا ميشمارند.حلقه اي از مباحث عرفا ن نظري و سلسله اي از سالكان رسمي وفرقه اي نيست كه براي مباني و آداب خود به آيه اي از قرآن دست نيازند ،و اين دست يازيدن ها ترجيع بند همه علوم و فنون جاري در ميان مسلمان هاست .حتي كساني گفته اند:اين كه حافظ در غزل هاي خود يك موضوع را اساس قرار نداده و هر بيت را به پيشگاه مضموني برده است ،اقتفا واثر پذيري از قرآن است.زيرادرآيات قرآن نيز چنين پراكندگي ديده ميشود .
حال كه از براهين فلسفي تا ساختمان ذوقي ترين غزليات فارسي را مي توان به قرآن نسبت داد ،آيا اين ضرورت احساس نمي شود كه بايد راجع به خود قرآن و صراحت ها و اشارت هاي آن ،به گونه اي شفاف وخالي از اجمال وابهام نظريه پر دازي كرد و ازجمله معلوم داشت كه قرآن گرامي در باره نوع زندگي و اجتماعات بشري ،تا كجا وچگونه سخن گفته است ؟آيا قرآن به توصيه هاي ارشادي و يا مولوي بسنده فرموده يا اين كه اساس و بدنه يك نظام نيرومند و جاودانه را در اداره جامعه انديشيده است ؟از طرفي ،آشفتگي وتشتتي كه در بالا ازآن سخن رفت،به نظر ناگزير و حتي گاه مطلوب ميرسد .يعني قرآن خود بدين رضايت ميدهد كه ابشخور همه نحله ها و انديشه ها باشد و اگر شاه خوبان است ،منظور گدايان نيز باشد به قول حافظ:
زلف در دست صبا ،گوش به فرمان رقيب اين چنين با همه در ساخته اي يعني چه
شاه خوباني منظور گدايان شده اي قدر اين مرتبه نشناخته اي يعني چه
هر كس از مهره مِهرتو به نقشي مشغول عاقبت با همه كج باخته اي يعني چه
آنچه كه نمي توان در آن ترديد كرد ،تحصيص بخش مهمي از آيات قرآن كريم به موضوعات اجتماعي ومربوط به زندگي است.اين اهميت ويژه را مي توان دريافت ،و ازهمه مهمتر و جاندارتر بخش قابل توجهي از خطبه هاي نهج البلاغه در باره اسلام و قرآن است .حضرت امير مؤمنان،آنگاه كه آثار بعثت پيامبر را بر ميشمارد، بيشتر پيامدهاي اجتماعي و زندگي ساز اسلام را گوشزد مي فرمايند .ايشان در مقايسه ميان زندگي انسانها پيش از بعثت و پس ازآن ،بيشتر به تفاوتهاي مربوط به زندگي انسانها ،در اين دوره توجه مي كنند .حتي گاه بلافاصله پس ازآن كه خاطر نشان ميكنند قرآن واسلام براي انسانها توحيد را به ارمغان آورد ،بي درنگ از مواهب و داده هاي اجتماعي اسلام سخن به ميان مي آورند .از بابت نمونه ،يك فراز از خطبه صد و نود و هشت نهج البلاغه را شاهد مي آوريم.بااين توضيح كه ازاين دست مطالب درنهج البلاغه به فراواني يافت ميشود و برخي آنها چنان شهرت دارند كه نگارنده خود را از يادآوري آنها بي نياز مي بيند:
ثُمَّ انَّ االلهَ بَعَثَ محمداً(ص)بالْحقِّ حينَ دَنا مِنَ الذنيا الانْقِطاعُ واقْبل منَ الاخرةِالاطِّلاعُ.واَظْلَمَتْ بَهْجَتُها بعدَ اشراقٍ وقامَتْ بِاَهْلِها علي ساقٍ .وخَشُنَ مِنها مِعاد و اَزِفَ منها قياد .انقطاعٍ من مُدِّتها،و اقترابٍ من اَشراطها وتصرُّمٍ مِِنْ اهلها وانْفِضامٍ من حلقَتِها ،وانتشارٍ مِنْ سببها و عفاءٍ من اعلامِها وتكشُّفٍ مِنْ عوراتِها وَ قِصَرٍ طُولِها. جَعَلَهُ الله بلاغاً لرسالته ،وكرامةً لاُمّتِهِ و ربيعاً لاهلِ زمانه ،و رفعةً لاعوانِهِ وَ شَرفاً لِاَنصارِةِ.‹نهج البلاغه-خطبه ي198›.
پس خدا محمد را- كه درود وي بر او و خاندان اوباد- به حق بر انگيخت ،آنگاه كه پايان دنيا نزديك بود و آخرت روي آور و جهان پس از روشني و زيبايي ،تاريك،زندگي مردمش،دشوار،و آرام جاي آنان ناهموار .جهان به نيستي و فروريختن نزديك گرديده مدت آن به سر رسيده ،و نشانه هاي آن پديد و پيوند مردمش با آن بريده و حلقه هاي پيوندشان ازهم گسيختگي شان بسيار،ونشانه هاي رستگاري ناپديدار ،و زشتي هاي دنيا آشكار ،رشته عمرش كوتاه و به سر رسيدنش نمودار .اين هنگام خدا اورا مأمور رساندن شريعت ‍‍]به مردمان]كرد و موجب ارجمندي امت،و بهار مردم زمانش ،و مايه سربلندي يارانش ،و موجب شرف يارانش .
.خطبه بيست وشش كه گويا ترين گزارش از اوضاع زندگي عرب جاهلي است اين گونه آغاز مي شود:
اِنَّ اللهَ بَعَثَ محمدِّ(ع)نذيراً للعالمين واميناً علي التنزيل .وانتم معشر العرب علي شِّر دينٍ و في شرّ دارٍ .منيخون بين حجارةٍخُشْنٍو حيّاتٍ صُمٍّ تشربونِ الكَدِرَ وتأكُلونَ الجَشِبَ و تسفِكوُنَ دِماءَكم و تقطعوُن ارحامكم.الصنام فيكم منصوبَة والاثام بكم معصومةٌ؛‹نهج البلاغه- خطبه ي26›همانا خداوند محمد- كه درود او بروي وخاندانش باد- را بر انگيخت تا مردمان را بترساند ،و فرمان خدا را چنان كه بايد رساند .آن هنگام شما اي گروه عرب،بد ترين آئين را برگزيده بوديد ودر بد ترين سراي خزيده.منزلگاهتان سنگستان هاي ناهموار ،همنشينتان مارهاي زهر دار.آبتان تيره وناگوار ،خوراكتان گلوآزار .خون يكديگر را ريزان از خويشاوند بريده وگريزان .بت ها يتان همه جابرپا،پاي تا سر آلوده به خطا .
حضرت در اين گزارش كوتاه از زندگاني مردم پيش از نزول وحي بر پيامبر اسلام به شاخص هاي اعتقادي،اجتماعي،امنيتي،بهداشتي ،مسكن ومقررات روزانه در زندگي مردم اشارات بسيار بليغ و رسايي دارد .اين گونه سخن گفتن از بركات بعثت ،بدان معناست كه اسلام و قرآن ،همزمان با تصحيح اعتقادات مردم ،سخت به اصلاح وضعيت معشيتي و زندگاني انسان ها اهتمام كرده و آثار و بركات خود را تا همه زواياي زندگي انسان معتقد،گسترانده است.
همچنين در كتاب هاي تاريخي نوشته اند وقتي كه نجاشي پادشاه حبشه از گروه مهاجران خواست كه در باره دين وآيين جديد خود درعربستان توضيحاتي بدهند ،جناب جعفربن ابي طالب ،بخش مهمي از فضايل اسلام وقرآن را به موضوع زندگي و

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان درمورد مدل پیشنهادی، الگوریتم ژنتیک، جنگ جهانی اول Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد امر به معروف، حقوق بین الملل، نماز جماعت