پایان نامه ارشد رایگان درمورد نقد اخلاق، حسن و قبح، فرهنگ عامه

دانلود پایان نامه ارشد

اجتناب مي‌کند و از اين که هنر درس اخلاق دهد يا فلسفه‌اي عرضه کند، بيزار است. در اين ديدگاه هنر هيچ ارتباطي با زندگي ندارد و در نتيجه هيچ دلالت اخلاقي و هيچ معناي آموزنده‌اي در آن يافت نمي‌شود.226 آن‌چه در اين بخش براي ما مهم است، زيباگرايي به معنايي است که گرايشي در نقد ادبي و هنري به شمار مي‌رود. در اين معنا، از منظر زيباگرايي، حسن يا قبح اخلاقي آثار هنري به هيچ وجه به معناي حسن يا قبح زيباشناختي آن‌ها نيست و نقد اخلاقي ارتباطي به نقد هنري و زيباشناختي اثر ندارد.227 حتي برخي از زيباگرايان مي‌گويند که نقد اخلاقي آثار هنري از لحاظ هستي‌شناختي نامعقول است، زيرا تنها فاعلان را مي‌توان چنين نقدي کرد و آثار هنري به معناي دقيق خود فاعل نيستند.228

2ـ2ـ خودآييني‌گرايي ميانه‌رو
خودآييني‌گرايي ميانه‌رو نخستين بار به وسيله‌ي اندرسون229 و دين230 صورت‌بندي شد.231 در اين ديدگاه بيان مي‌شود که برخي از آثار را مي‌توان نقد اخلاقي کرد؛ آثاري که چنين قابليتي داشته باشند، اما حسن (قبح) اخلاقي هيچ ارتباطي با ارزش (نقص) اخلاقي ندارد و از لحاظ مفهومي232 جدايند.233 اين ديدگاه شبه فرماليستي234 بيان مي‌کند که ويژگي اخلاقي يک اثر هنري، به شيوه‌اي غيرمستقيم، بر ارزش هنري آن در صورتي و فقط در صورتي تأثير مي‌گذارد که ويژگي‌هاي زيباشناختي ارزشمند اثر هنري همچون انسجام، پيچيدگي، شدت يا کيفيت گسترش دراماتيک، را يا ضايع کند و يا ارتقا دهد. بر اين اساس، نقد کردن اثر هنري بر مبناي اين دليل که توصيف ويژگي‌هاي اخلاقي‌اش منطبق با حقيقت نيست، ربطي به ارزش آن در مقام هنر ندارد. اما اگر مضمون اخلاقاً معيوب به نحوي ناخوشايند و نامسنجم شکل گرفته باشد، که اين هر دو ممکن است ناشي از تأثير غيرمستقيم سرشت اخلاقي اثر هنري باشد، آن‌گاه آن اثر در مقام هنر تا حد قابل توجهي کاهش مي‌يابد.235 تفاوت اين نوع از خودآييني‌گرايي نسبت به زيباگرايي اين است که در زيباگرايي نقد اخلاقي به کلي مردود شمرده مي‌شود، اما در خودآييني‌گرايي ميانه‌رو، در برخي مواردي که شرط لازم را دارند، نقد اخلاقي جايز است. البته هر دو ديدگاه در اين امر اشتراک دارند که جنبه‌ي اخلاقي و جنبه‌ي زيباشناختي هيچ ارتباطي مفهومي با يکديگر ندارند.

2ـ3ـ تحليل و بررسي
استدلال‌هايي از جانب زيبا‌گرايان يا خودآييني‌گرايان ميانه‌رو ضد اخلاق‌گرايي بيان شده است که با اشکالاتي همراه است و نمي‌توانند اخلاق‌گرايي را مخدوش نمايند.236 از اين امر که بگذريم، خودآييني‌گرايي خود با حسن‌ها و مشکلاتي روبرو است.
از جمله حسن‌هاي اين ديدگاه اين است که به نظر مي‌رسد پاسخ‌گوي اين پرسش است که چرا ارزش اثر هنري به پيام آن قابل تقليل نيست. از اين‌رو، اثر هنري خوب را نمي‌توان جايگزين اثري کرد که تنها همان محتوا را در چارچوب موعظه، تاريخ، جامعه‌شناسي يا فلسفه بازسازي مي‌کند، زيرا آن اثر واجد ويژگي‌هاي زيباشناختي است که ما به هنگام درک هر اثر هنري به آن‌ها توجه نشان مي‌دهيم. همچنين اين مکتب به ما اين امکان را مي‌دهد که با تأکيد بر نياز به تمايز جنبه‌هاي شناختي، تخيلي و زيباشناختي، توضيح دهيم که چرا به تحسين آثاري مي‌پردازيم که با مضمونشان سخت مخالفيم. اين مکتب درک هنر را به منزله‌ي عملي کاملاً متمايز قلمداد مي‌کند، زيرا درگير شدن و درک کردن اثري به منزله‌ي هنر مستلزم توجه به ساز و کار هنري و به حد بالا رساندن ويژگي‌هاي زيباشناختي است. هدف خاص و مستقل هنر، ارتقاي ارزش‌هاي زيباشناختي است، هدفي که هر موضوع ديگري در مقايسه با آن فرعي مي‌نمايد. از اين‌رو اين مکتب مي‌تواند تمايزي را که اغلب ميان هنرهاي فاخر يا زيبا و فرهنگ عامه‌پسند مطرح مي‌شود با تأکيد برمتمايز بودن لذت‌هاي زيباشناختي توضيح دهد. اين حسن‌ها را کي‌يران براي اين ديدگاه برمي‌شمارد،237 اما در واقع با توجه به ديدگاه اخلاق‌گرايي ميانه‌رو نيز مي‌توان به اين دستاوردها دست يافت و نمي‌توان اين نکات را حسن‌هاي اختصاصي خودآييني‌گرايي قلمداد کرد، زيرا علاوه بر آن‌که اخلاق‌گرايان ميانه‌رو به تکثر ارزش‌ها باور دارند238 و ارزش‌هاي ديگر همچون ارزش‌هاي زيباشناختي را ناديده نمي‌گيرند، ارزش اخلاقي را به گونه‌اي تبيين مي‌کنند که با ارزش زيباشناختي در ارتباط است و اين امر به معناي جداسازي فرم و محتوا نيست. همچنين با ديدگاه اخلاق‌گرايي ميانه‌رو تفسير آثار باارزش و غيراخلاقي امکان‌پذير است که در جاي خودش تبيين مي‌شود.
البته اگر ـ طبق آن‌چه در اخلاق‌گرايي ميانه‌رو بيان مي‌شود ـ به اين نتيجه برسيم که ارزش اخلاقي اثر نيز در برخي موارد با ارزش زيباشناختي در ارتباط است، ديگر نمي‌توان اين امر را يک حسن دانست، زيرا صرفاً يک برداشت اشتباه از اخلاق‌گرايي است يا فقط مربوط به اخلاق‌گرايي افراطي مي‌شود.
البته کي‌يران در همان مقاله به اشکالات خودآييني‌گرايي نيز اشاره مي‌کند.239 از جمله اين‌که ديدگاه ايشان در زمينه‌ي اهميت تجربه‌ي زيباشناختي در باره‌ي برخي هنرها همچون هنر مفهومي240 با مشکل دچار مي‌شود، زيرا هنر مفهومي غالباً آشکارا فاقد ويژگي‌هاي زيباشناختي است. در واقع، در اکثر آثار هنر مفهومي، همچون آثار دوشان،241 ظاهراً تجربه‌ي اثر به خودي خود اغلب مسأله‌ي اصلي نيست، زيرا هنر مفهومي متوجه بازشناسي مفهومي مشخص است. بر اين اساس، مي‌توان ادعا کرد که تمام آثار هنري خوب توان انتقال تجربه‌ي زيباشناختي لازم را ندارند. اشکال مهم‌تر زماني آشکار مي‌شود که با آثاري مواجه مي‌شويم که ارزش آن‌ها فارغ از امتيازات زيباشناختي‌شان به دليل ضعف محتوايي کاهش مي‌يابد. به طور معمول، منتقدان حرفه‌اي و همچنين هنردوستان عادي از اصطلاحاتي همچون پر سوز و گداز، غيرمنطقي، عميق، هشيارانه، خام، کودکانه، نفرت‌انگيز، بي‌انسجام يا ساده‌انگارانه استفاده مي‌کنند. چنين ارزيابي‌هايي اغلب به طور مستقيم متوجه محتواي اثرند و شيوه‌ي فهم درک آن‌ها را توصيه مي‌کنند. همچنين بر اساس ديدگاه ايشان، دشوار بتوان توضيح داد که چرا هنر از ديگر انواع لذت‌هايي که کسب مي‌کنيم، خواه بازي فوتبال باشد يا نوشيدن قهوه مهم‌تر است. زيرا اگر قرار باشد هنر با معيار لذت سنجيده شود، در جايگاه والايي نمي‌ايستد.
اشکال ديگري که بايد در ادامه‌ي اشکالات پيشين در باره‌ي ديدگاه خودآييني‌گرايي ذکر کرد اين است که معمولاً خودآييني‌گرايان ـ حتي نوع پيچيده و ميانه‌رو آن ـ دو امر کليدي را که ديدگاه آن‌ها منوط بر آن است را به خوبي تبيين نمي‌کنند. اين دو امر عبارتند از اين‌که ارزش زيباشناختي دقيقاً شامل چه حيطه‌اي مي‌شود و ماهيت دقيق تعامل دو طرفه‌ي ميان ارزش‌هاي اخلاقي و زيباشناختي چيست. براي نمونه، دين و اندرسون در يکي از مهم‌ترين مقالات خود به انتقاد از اخلاق‌گرايي ميانه‌رو و تبيين ديدگاه خودآييني‌گرايي ميانه‌رو مي‌پردازند، اين دو امر را تبيين نمي‌کنند و به جاي آن تمرکز خود را بر تمايز مفهومي ميان ارزش اخلاقي و ارزش زيباشناختي، برتري ديدگاه خودآييني‌گرايي ميانه‌رو براي تفسير آثار خوب غيراخلاقي است و اين مطلب که در برخي آثار قبح اخلاقي باعث افزايش ارزش زيباشناختي مي‌شود، معطوف مي‌کنند.242 برخي همين اشکال را يکي از مهم‌ترين مشکلات ديدگاه ايشان مي‌دانند.243 در پايان بايد نکته‌اي عنوان شود که تمام خودآييني‌گرايان ميانه‌رو يا زيباگرايان قايل نيستند که هر گونه نقد و تحليل خارج از امر زيباشناختي مردود است.244 با اين حال جريان غالب همان چيزي است که بيان شد، اما با وجود اشکالات ياد شده در اين‌جا، مي‌توان گفت که ديدگاه خودآييني‌گرايي با مشکلات زيادي روبرو است و نمي‌تواند مقابل اخلاق‌گرايي بايستد.

3ـ نااخلاق‌گرايي
همان‌طور که پيش‌تر اشاره شد، برخي از ديدگاه‌ها ذيل عنوان “نااخلاق‌گرايي” جاي مي‌گيرند که بيان‌گر ارتباط و نسبت جنبه‌ي اخلاقي و زيباشناختي به صورت منفي هستند. يعني وجود قبح اخلاقي در اثر ـ به همان‌گونه‌اي که بيان‌گر قبح و توصيه کننده‌ي پاسخي اخلاقاً معيوب باشد ـ باعث افزايش ارزش زيباشناختي اثر مي‌شود. اين ديدگاه‌ها به دو گروه تقسيم مي‌شوند.

3ـ1ـ نااخلاق‌گرايي افراطي
از منظر “نااخلاق‌گرايي افراطي” آثار هنري همواره و در تمام موارد به دليل وجود قبح اخلاقي‌شان به لحاظ زيباشناختي ارزشمندند.245 بر اين اساس، فيلم “سالو، يا صد و بيست روز سدوم” (1975) به جهت داشتن ديدگاه اخلاقاً معيوب و گرايش دادن مخاطب به اين ديدگاه، اثري ارزشمند از منظر زيباشناختي به شمار مي‌رود. در اين ديدگاه حتي اخلاقي بودن يک اثر نقص زيباشناختي آن به شمار مي‌رود. اين ديدگاه در واقع با جريان انحطاط اخلاقي246 نيز ارتباط دارد.247 البته اين ديدگاه هيچ طرفدار و مدافعي ندارد248 و در اين‌جا صرفاً به منظور تکميل دسته‌بندي ديدگاه‌ها اشاره شد.

3ـ2ـ نااخلاق‌گرايي ميانه‌رو
نوع پيچيده‌ي نااخلاق‌گرايي با عنوان “نااخلاق‌گرايي ميانه‌رو” بر خلاف ديدگاه افراطي، قبح اخلاقي را همواره، حسن زيباشناختي يا حسن زيباشناختي را همواره نقص زيباشناختي تلقي نمي‌کند. اين ديدگاه بيان مي‌کند که گاهي قبح اخلاقي اثر، حسن زيباشناختي را بالا مي‌برد، تا آن‌جا که ديدگاه اخلاقي مربتط با ارزش زيباشناختي اثر باشد. اين امر در تمام آثار و هميشه جاري نيست و جاري شدن آن بستگي به شرايط اثر دارد.249 نااخلاق‌گرايي ميانه‌رو توسط جيکوبسن صورت‌بندي شد250 و کي‌يران نيز با آن‌که نوشتارهايي در دفاع از نوعي اخلاق‌گرايي ميانه‌رو دارد، از نااخلاق‌گرايي ميانه‌رو نيز دفاع مي‌کند.251 همچنين با صورت‌بندي‌هاي جديدتر نيز برخي از ديدگاه نااخلاق‌گرايي ميانه‌رو دفاع کرده‌اند.252

3ـ3ـ تحليل و بررسي
نااخلاق‌گرايان ميانه‌رو استدلال‌هايي ضد اخلاق‌گرايي ارايه کرده‌اند که نمي‌تواند اخلاق‌گرايي را مخدوش کند.253 نااخلاق‌گرايي افراطي اگر طرفداري هم مي‌داشت که نمي‌تواند ديدگاه مناسبي باشد و کسي نمي‌پذيرد که ارزش زيباشناختي آثار فردي همچون ساد254 به دليل داشتن قبح اخلاقي از آثار اليوت255 بيشتر باشد. همچنين همان طوري که کرول اشاره مي‌کند، نااخلاق‌گرايي ميانه‌رو نيز صرفاً توجيه مصلحت‌انديشانه‌ي هنر غيراخلاقي است که براي فرار از مميزي بيان مي‌شود و مي‌تواند صرفاً دليلي براي عدم مميزي اثر اخلاقاً معيوب باشد و ثابت نمي‌کند که قبح اخلاقي باعث افزايش حسن زيباشناختي مي‌شود.256

4ـ اخلاق‌گرايي
گروه سوم از ديدگاه‌هاي مربوط به زمينه‌ي نسبت هنر و اخلاق، به رابطه‌ي مثبت ميان جنبه‌ي اخلاقي و جنبه‌ي زيباشناختي اثر قايل هستند. يعني قبح اخلاقي اثر باعث ضعف زيباشناختي آن و حسن اخلاقي باعث افزايش ارزش زيباشناختي اثر مي‌شود. اخلاق‌گرايي خود به چندين ديدگاه تقسيم مي‌شود.
4ـ1ـ اخلاق‌گرايي افراطي
از اين منظر، ميان حسن و قبح اخلاقي و حسن و قبح زيباشناختي اثر هنري ارتباط وجود دارد و آثار هنري به خاطر قبح اخلاقي‌شان از منظر زيباشناختي بد به شمار مي‌روند.257 وجه مشترک تمام ديدگاه‌هايي که ذيل اخلاق‌گرايي افراطي قرار مي‌گيرند، اين است که در اين ديدگاه‌ها ادعا مي‌شود هنر وجهي از اخلاق است و در نتيجه به هنگام ارزيابي آن بايد نقش اخلاقي آن را لحاظ کرد.258 اين امر به صورت‌هاي ديگر در جريان‌هاي ميانه‌رو نيز ديده مي‌شود، اما ارتباط جنبه‌ي اخلاقي و زيباشناختي در ديدگاه افراطي، حالت هميشگي و شمول دارد و همين امر آن را در قالب افراطي قرار مي‌دهد. به اين توضيح که در اين ديدگاه‌ها ملاک عمومي ارتباط اخلاق و هنر در تمام آثار و موارد جاري است. اين ديدگاه خود به چند گروه تقسيم مي‌شود.

4ـ1ـ1ـ افلاطون‌گرايي
آنچه را ما امروز اثر هنري مي‌ناميم، براي افلاطون يکي از نتيجه‌هاي کار و توليد آدمي بود و به همين جهت او چنان ساده و راحت درباره‌ي نتايج اجتماعي اثر هنري با لحاظ “سودمندي” آن، نظر مي‌دهد.259 از منظر افلاطون، نظمي مابعدالطبيعي و اخلاقي بر جهان حاکم است که فيلسوف بايد آن را از طريق تفکر عقلاني کشف کند و هنر تنها زماني ارزش حقيقي دارد که اين نظم را دقيقاً نشان دهد يا

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد نقد اخلاق، ساختار و محتوا Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد آموزش هنر