پایان نامه ارشد رایگان درمورد نفس اماره

دانلود پایان نامه ارشد

خم شد چه عجب بارِ عشق است کزان قامت افلاک خم است10

مگو که قطع بیابان عشــق آسان است کـه کوه‌ هـای بلـا ریـگ آن بیـابـان اسـت1

طبیب ریش مرا دید گفت در جگری که زخمِ عشق کند جا چه جای مرهم ماست2

چــون لـاله مــرا ز داغ عشـــقت آتـــش به همــه درون گرفتــه ست3

مذهبِ عشق ، خود پسندی نیست جــز فقیــری و دردمنــدی نیـسـت4

عشـــق جادوست لیـک شیـوة او چشــم بخشیست ، چشـم بنـدی نیست5

با زاهد افسرده مگو شرح سرّعشق ازنکـته های خاص مکن پیش عـام بحث6

طعنه به خواری مزن زآن که عزیزِجهان بودم ازین پیش‌تر عشـــق توأم خوارکرد7

جامی عشق را جادوگری می داند که اگرچه او را پست و حقیر کرده ولی به او عزت بخشیده است و او خود را همچون مگسی می داند که در شربت عشق گرفتار شده و نمی تواند از عشق چشم بپوشد تا جایی که کمر در راه آن خم کرده است و به دنبال هیچ مرهمی نیست.
درآ به میـکده جامی که حلّ مشکلِ عشــق بـه جـام بادة مـشکـل گشـای خــواهم کـرد1

طریق عشـق ، جانان جامی اول می‌نمود آسان چه دانستم که آخـر این همه دشـوار پیش آید2

جامیا دل به غــم و درد نِه ، اندر ره عشـــق که نشد مردِ ره ، آن کس که نه این درد کشید3

ز اشک و آهم در زمین و آسمان رسوای عشق چــون کنم کان تا ثری وین تا ثریـا می‌رود4
این اشک و آه من است که مرا در زمین و آسمان بی آبرو کرده است نمی‌دانم چه کنم ، اشکم به زمین و آهم به بالای آسمان می‌رود و هر کدام به این گونه مرا بد نام کرده‌اند .
طریق عشـــق چه جویم که بخت تیره مــرا ز قـسمت ازل انـدوه و غــم نصیـب آورد5

تا شـد از عشـــقِ تو،سرِ رشتة کارم روشـن همچوشمعم هنری نیست به جز سوز و گداز6

خـوشـــم بـا محــنت عـشــــق تـو آر بُــوَد رنــج مـحـبّــت راحــت آمیـــز1
هر که آویزد چو جامی چنگ در فتراکِ عشق عاقبت سـر رشتـة مقصـــود در چنگ آیـدش2
گر کــوه کن ز پای درآمـد چه جـای طعـن واللــه که کــوه پست شود زیر بـارِ عشـــق 3
شوق غالب عشق مسئولیتست برمن بعد ازاین برسر آن کوی خواهم رفت مست و جامه چاک4
دورنگی می‌کند رخسار زرد و اشک سرخ من ولی من همچنان در دعوی عشق تو یک رنگم5
مگــو که پیـر شدی ترک عشـــق گو جامی که من به عشـــق تو پیــرانه سر جـوان شده‌ام6
جامی همچون حافظ ، معتقد است که عشق در ابتدا آسان به نظر می رسید ولی کم کم با مشکل همراه شد و سرانجام چهره ی زرد و اشک خونین منافق پیشه ی او این راز را آشکار کردند . پس او را در این راه سرزنش نکنید چرا که کوه هم زیر بار سنگین عشق کمر خم کرده ولی وی به درد این غم خوشحال است و برای رسیدن به این هدف ( خدا ) تمام مشکلا ترا تحمل می کند.
شهید عشـــق را جـز من کسی ماتم نمـی‌دارد که خواهد ماتم من داشتن ، روزی که من میرم7
ز ناموس خودم مقصود نام و ننگ توست ، ارنه مرا غم نیست کز عشق تو رسوای جهان باشم8
قاعدة عشـــق چیست ؟ شرط محبّــت کدام ؟ از همــه بگــریختــن با غمت آمیــختن9
خویش را شهــره به عشـــق دگران می‌سازم تـا نگــویند حدیـث مـن و تـو بـی خبــران10

گفت جامـی چو دلت شیفـتة ماست چـه بـاک گر به تلبیس شوی شهره به عشـــق دگـران1
مطرب بســـاز پرده که عشــق آشــکــار کرد رازی که زیـر پـرده پنــهان بـود تـاکنــون2
گر به تیغ عشق جامی کشته شد تدبیر چیست ؟ عشق اگر این است خواهد کشت بسیاراینچنین3
راز عشـــقت را چو جان می‌خواستم دارم نهان وه چه بودی گر نبودی گریه غمّاز این چنین4
گر لاف عشق می‌زنم ای خواجه طعن چیست ؟ اینک سرشک سرخ و رخ زرد من گـواه5
نکـرد توبه زعشـــقِ تو جامــی آخرِ عمـــر چه جای توبه ز کاری که عمـرها کرده6

جامی از نوازنده می خواهد پرده ای ایجاد کند تا عشق ، رازی را که تاکنون مخفی نگاه داشته ، آشکار کند تا به این وسیله خود را به عشق دیگران مشهور کند تا غافلان عشق از راز آن بی خبر بمانند.

ذوقــی ندهد عشـــق اگـر جانب عاشـــق نبـود گلـه ای وز طـرف دوست عتابـی7
چوزاول عشق مشکل بودوآخرهم،چرا گویم که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشـکل‌ها8
بـه نکــو نامی زهــدم چـه ستایی جامــی چون به بد نامی عشـــق است مباهات مـرا9
کم کنم درعشـــق تو خــود را دعای عافیت زآن که خاطر خوش بُود با این گرفتاری مرا10

گرکشم بی تو زبدبختی خود صد سختی حاش لله که شــود رابطة عشـق تو سست1
آن چـه در عشــــق توأم دم به دم است رنـــج بر رنـــج و الـم بر الـم است2
بی زبان شو چه کنی سرّ غم عشــق بیان که در این مسئله تقریر زبان چیزی نیست3
چـو درد عشـــق نداری سرایتـی نکنـد اگـر بـه چـرخ رسانـی نـفیــرآوخ و آخ4
مــی باش قتیــلِ عشـــق جـامــی کیــن بـه ز حیـــات مـی‌ نـمـایـــد5
دم به دم بارم ز کار ِعشــقت افزاید بلی هر که رنج افزون کشد در کارمزد افزون برد6
نبرد صـرفه ز تصریف دهـر جـز پیـری که کرد نقد جوانی به عشــقِ خوبان صرف7
چارة عشق تو صبر است ندانم چه کنم ؟ گـر توانـم بکنـم ، ور نتـوانـم چـه کنـم8؟

جامی معتقد است که عشق در آغاز و پایان با غم و رنج همراه است . او مثل حافظ نمی گوید که عشق اول آسان و راحت بود و در پایان مشکل ایجاد کردبلکه خود را کشته ی عشق می داند و هیچ ناله ای سر نمی دهد ، سختی ها را تحمل می کند و می داند عشق یعنی ترک سلامتی. او با عشق آسوده خاطر است و تنها راه علاج عشق را صبر و بردباری می داند.

عشـق مستولی و از من ، توچنین مستغنــی قصّــة مشکــلِ خود،پیش که خوانم ، چه کنم1؟
ما را زعشقِ ایشــان دانی که چیست حاصل ؟ آزادگــی ز یــاران ، بیــگانگــی ز خویشــان2
به تیــغِ عشــق ، جامــی کشتــه شــو زود کـه بـر عمـــر اعـتقـــادی نیـست چنــدان3
عـشــــق بـا عـافــیت نیایــد راســـت عــاشـــقــی چیــست ؟ مبتــلــا بــودن4
باشـد سخـــن عشـــق یکی ، لیـک گرفتــه عــارف ز دل صـــافی و واعـــظ ز رســـاله5
مـنـــم عـاشـــق و بیـــدل و مبتـــلـا ز عــشــــقِ تـو افــتــاده در صــد بـلــا6
کشیـــده ســت خــوان بـلـا عشـــقِ تــو زنــد عـالـــمی را به آن خـــوان صــلــا7
گرچه لاله در چمن آمد دورنگ و گل دو روی هردو را درعشق خود یک رنگ و یک رو کرده ای8
نفـس که شـد مطمئــن ، در کنفِ عشـــقِ تو رست ز امــّارگی ، مــانـد ز لـــوّامــگـــی9
بیا ای عشـــقِ پرغوغا که درهرجـا فـرود آیـی غم آری ، جان گدازی ، عمر کاهی ،محنت افزایی10
مکن به مصطبة عشـــق ، عیبِ کسـان جامــی کـه پارســـا بُــود این جا و مــی پرست یکــی11
تـوبــه در عـشـــق ، یـا ورع در مَــی جـــامِ جـــامـــی شکـــست ، وای به وَی12
جامی عشق را ندا می دهد که او را درگیر کند چرا که در پناه آن به مرحله ی نفس مطمینه می رسد و از نفس اماره می رهد و از سرزنش لفظ لوامه ناتوان است. او آن قدر به عشق عادت کرده که حاضر نیست از آن توبه کند.
با صحبت که گیرم انس این چنین که عشقت بیگانه ساخت بامن ، یارانِ آشنا را1
همدمی نیست که باشد به قدش خلعتِ عشق کو نه چون صبح زغم جامه دران است امشب2
گفتی که شــاد زی که نمردی ز هجـــرِ من در راه عشــق مردن، ازین زیستن بـه است3
در زمـــرة عشـــقـت دلِ آســوده نبـینـم در کشــور ظالــم ، ده آبـاد نمانــده است .
تـا قــاعدة عشـــق تـو شد بنــده گرفتــن در دایــرة دهــر یـک آزاد نمانده است4
مرا چه غم که جهـــان را سپـاهِ غــم گـیرد چوعشقت از همه غم‌ها ، گریزگاه من است5
نتــوان ره اجــل به حیــل بسـت برکــسی کِش زخــمِ تیــغ عشـق کند رخنه در مزاج6
بـه تــرکِ عشـــق ، پیـمــان بسـته بـودم جــمــالش رخـنــه در پیمـــان مـن زد7
تا شنیدم که بُـود عشـــق هنـرِهر نفـــسی در دلــم داعیــة کسبِ هنـــر تازه شــود 8
مانـده ز انکــارِ عشـــقِ توسـت ، فقیـــه درحـجــــابِ جـهـــالتی کـه مپـــرس9
زسرّعشـــق اگر بـــوی برده ای ، جامـــی حدیثِ هجر مــگو، قصــّة وصــال مپرس10

عشرت شاهان ندارد لذّت غم‌های عشق روزهای من به غم‌های دگر بگذشت حیف1
جامی تاکید می کند که روزگاری عهد بسته است که عشق را رها کند اما عشق در درون او زیبایی را ایجاد کرده که هرگز حاضر به این جدایی نمی شود . او به راز عشق پی برده و دریافته است که حتی خوش گذرانی های شاهانه ، لذت غم های عشق را ندارد. عشق را همچون لباس فاخر و گران بهایی می داند که به او زندگی نیکو می بخشد.
پیِ نزول هرآیتِ عشـــق شنیــده‌ ام سببـی برون بُود ز سبب ‌ها ، نزولِ آیتِ عشـــق2
ز جـور دهــر پناهــی گرفتـه هـر بیـــدل پناه من چـه بُـود ســایة عنـایتِ عشـــق3
ز عمــر رفته مــرا نیست حســرتی چندان جز آن که عمر نه درعشق رفت یک چندم4
دانی که چیست بر رخم این اشک لاله گـون عشقت چکاند از دلِ من قطره‌های خـون5
بـه هــر گــام دشـواریی پیشـت آیــد نـشــایـد ره عشـــق آســان سـپــردن6
در داستان عشـــق تو بگذشت عمـــرهـا رفتیـم و دل هنــوز بدین داستان گــرو 7
دل هـــزار کس از عشـــق توست دیوانه ولی تـو از دلِ دیــوانة کـه مـی‌ پرسـی8
جامی تاکید می کند همان طور که هر آیه از قرآن به دلیلی نازل شده است پس اگر دل هزاران نفر به واسطه ی عشق به خدا ، به دیوانگی و جنون کشیده شده ، دلیلی دارد و او دلیل قطره های خونین دل بر روی چهره را نتیجه ی عشق می داند.

فصل چهارم
عقل در دیوان جامی

1- عقل هیولانی :
این مرتبه ، مرحلة قوه محض و استعداد صرف است برای تعقل و کسب معلومات و معقولات .
کس چون شناسدت که نبینم درین شناخت ادراک عقــل معتبـــر و کشـــف معتمـــد1
چوحکم عقل نافذ نیست نی آزادگـی باشد که داری چون غلامان غلِّ گردن،طوقِ فرمانش2
صحبتی تنگ است جامی،جان و دل را در غمش عقل محرم نیست . گو تا یکزمان بیرون رود3
عقـــل شـد مـفتـــون مشکـــین طــره ‌اش ســـاده ای در دام طـــرّاری فـتـــاد4
عمرها در کوی دانش خانه ای می‌ساخت عقل موج زد طوفانِ عشق آن خانه از بنیاد برد5
عشـوة

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد عشـــق، جامی، عشــق، عشـق Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد عقل و دین، پیامبر (ص)، کمال مطلق