پایان نامه ارشد رایگان درمورد نثر شاعرانه

دانلود پایان نامه ارشد

(رواني‌پور،1369ج:51)
“دنيا مثل خار ماهي تو گلويش گير كرده بود” (رواني‌پور،1369الف:16)
“دهان بچه‌ها از حيرت مثل دهان ماهي باز مانده بود.يكي يكي به النگو‌ها دست مي‌زدند.” (همان،1369الف:37).
“حالا كنيزو با لباس طلايي مي‌رقصد.شانه‌هايش را تكان مي‌داد.با دستهايش در هوا بشكن مي‌زد. وآنها دوره اش كرده بودند.مثل ماهي طلايي كوچكي كه بمبك‌ها دورش را گرفته باشند و نداند كه كجا بايد فرار كند. ماهي طلايي كوچك كنار سد بازي ميكرد. سرش را از آب بيرون مي آورد. قوسي در هوا مي‌زد و دوباره زير آب ميرفت،لحظه‌اي بعد خودش را در سطح آب ول مي‌داد. بي‌خبر از بمبك‌ها كه ناگهان رسيده بودند. و بعد دريا سرخ مي‌شد. دهان بمبك‌ها هميشه تكان مي‌خورد، هميشه خوني بود” (همان،1369الف:17-16)
“زيتون ني قليانش را ميزان مي‌كند، لب‌هايش را جمع مي‌كند و پك محكمي مي‌زند. چشم‌هاي بي‌مژه‌اش تكان نمي‌خورد و مثل چشم‌ ماهي باز است.” (همان،1369الف:78)
“شايد بتواند به رسم روزگاران گذشته از آنچه خواهد گذشت خبري بگيرد؛اما كف دستهاي او مانند راسة آبادي صاف بود و خاكي” (همان،1369الف:75)
“دريا مثل روزهاي خوشبختي آبي بود.” (رواني‌پور،1369ب:15)
“دهان آبادي مثل دهان ماهي باز مانده بود” (همان،1369ب:128)
“نباتي مثل بمبك فيره مي‌كشيد و آبادي را گل‌الوده مي‌كرد” (همان،1369ب:219) فيره از واژگان بومي است
“غريب بود، مثل گل كوهي پژمرده‌اي كه ناگهان جان بگيرد سبز شد”(همان،1369ب:341)
“دريا انگار ياغي پيري كه برنواش را روي زمين بگذارد و كند و آهسته از دامنة كوه پايين بيايد، مي‌ناليد” (همان،1369ب:393).

3-5-2-لحن
استفاده از لحن بومي در داستانهايي که در فضايي بومي به نگارش در آورده است از ويژگيهاي بوميگرايي روانيپور است. استفاده به جا و به موقع از واژگان زبان بومي سبب ميشود لحن داستانها بومي شود. در واقع لحن با همه عناصر سبکي يعني زبان و موسيقي سر وکار دارد و نويسنده از همه آنها براي ايجاد لحن در داستان استفاده ميکند. استفاده از لحن بومي يکي از عواملي است که باعث ايجاد صميميت در داستانهاي او ميشود. اين مورد در داستان بومي خصوصا در اهل غرق و سنگهاي شيطان کاملا مشهود است. در داستانهاي روانيپور تنوع لحن وجود دارد لحن او گاهي غمگين و نااميد و گاهي احساساتي، عاميانه و صميمي است.
روانيپور تا در فضاي جنوب مينويسد لحن او تحت تاثير فضاي بومي است اما زماني که وارد حوزه شهر ميشود به موازات تغيير فضا، لحن و بيان نيز عوض ميشود که البته اين موضوع در کولي کنار آتش تا حدودي رعايت نشده است و به متن ضربه ميزند. لحن داستان تا زماني که آينه در ميان کوليها زندگي ميکند لحن جنوبي و متناسب با زبان کوليهاست اما به مرور که آينه از محيط زندگي خود فاصله ميگيرد لحن او عوض ميشود “استفاده نامناسب از لحن سبب ميشود تا وحدت داستان آسيب ببيند و از ظرفيت تأثيرگذاري آن کاسته شود” (مستور،49:1379). در حقيقت تغيير لحن اگر با تغيير موضوع همراه باشد نه تنها عيب نيست که حسن است. در دل فولاد که کاملا در فضاي شهر نوشته شده است اثري از لحن بومي به چشم نميخورد. در نازلي و زن فرودگاه فرانکفورت لحن داستان با فضا و زبان داستان و شخصيتها هماهنگي کامل دارد.
روانيپور در داستان شب بلند و دي يعگوب، داستان را از زبان دختر کوچکي روايت ميکند. لحن داستان کاملا متناسب با شخصيت کودک است. تکرارها و لحن کودکانه داستان بيانگير اين موضوع است. در شب بلند نويسنده گاهي وارد داستان ميشود و به بيان نظرات خود ميپردازد که البته در لحن داستان ناهماهنگي ايجاد ميشود. در داستانهاي کوتاه لحن تقريبا ثابت و استوار است و متناسب با فضا و موضوع داستان است.

3-5-3-سبک
سبک روانيپور گفتاري و محاورهاي است. گاهي به نثر آهنگين نزديک ميشود. مخصوصا در داستانهاي بومي. در حقيقت آنچه که باعث اثرگذار بودن داستانهاي او ميشود شيوه استفاده او از کلمات و جملات است. روانيپور تمام احساس خود را در جملات به خواننده انتقال ميدهد. بيان او در گفتن مسايل عاطفي مستقيم است با احساسي حاد سخن ميگويد.

3-5-4-تاثيرپذيري از بينش زنانه
يكي از ويژگي‌هاي زبان نويسنده استفاده از بيان و بديع در نثر است. نويسنده با استفاده از تشبيه موضوع مورد نظر را حسيتر و ملموس‌تر مي‌كند. عناصر مشبه و مشبه به نويسنده نيز جالب توجه است. نويسنده تا زماني كه در حوزه ادبيات بومي قلم فرسايي ميكند از واژهها و طبيعت جنوب براي تشبيه استفاده مي‌كند. در داستانهايي که نگاه فمينيستي دارد از ويژگيهايي زنان در تشبيه بهره مي برد. تشبيههاي در اين دسته آثار متاثر از بينش زنانه اوست.
“باريكه‌اي اشك بر گونه‌هايش سرازير،لبانش مي‌لرزيد و مانند زني شوي مرده تكان تكان مي‌خورد” (رواني‌پور،70:1388)
“دشت‌ها پر از درختان بزرگ و تنومند، همچون زنان جا افتاده و خوشبخت، استوار بر روي زمين” (همان،81:1388)
“و ديكتاور از گوشه‌اي به گوشه‌اي به گوشه ديگر مي‌رفت به حرفها گوش مي‌داد و قد مي‌كشيد. دستهايش بزرگ مي‌شد و بلند، طوري كه ميتوانست آنها را دور تا دور مؤسسه حلقه كند وآنقدر فشار دهد كه مثل كمر زني خرد شود،خرد و خمير”(رواني‌پور،67:1383)
گردبادي در دور دست جاده‌ي باريك زبانه مي‌كشيد، مانند زني آواره و بلند بالا دور خودش مي‌گرديد، خش و خاشاك را به هوا بلند مي‌كرد…كي بود كه خاك بر سرش مي ريخت….؟شنا آ” (رواني‌پور،26:1388).
زنان قابليت ذاتي قصهگويي دارند. جمله ناتمام با سکوت، وقفه با استفاده از سه نقطه، تمايل به جملات بلند در نثر زنان که نشان پرگويي است از ديگر ويژگيهاي زبان زنان است.

3-5-5-كاربرد صفت
از مهمترين ويژگيهاي زباني روانيپور به کار بردن صفت است. کاربرد صفت در داستانهاي او هم تحت تاثير فضاي بومي بوده است و هم ويژگيهاي روحي و رواني نويسنده. شگرد روانيپور در به کاربردن صفت و دادن صفت انساني به اشياء به فضاسازي داستان کمک شاياني کرده است و فضايي داستان را پويايي بخشيده است. وي با استفاده به جا و به موقع از صفات به تاثيرگذاري بيشتر داستان در خواننده کمک کرده است.

3-5-5-1-دادن صفت انساني به اشياء:
يکي از ويژگيهاي زبان روانيپور نسبت دادن عواطف و صفات انساني به پديدههاي طبيعت و اشياء بيجان است. اين نوع رفتار با زبان در شعر قديم و جديد ما سابقه دارد و همان چيزي است که به آن تشخيص مي گوييم. در شعر شاملو نمونههايي از اين نوع تشخيص به چشم ميخورد مانند “درياي خشمگين”(پورنامدايان،202:1381). روانيپور از اين نوع کاربرد زبان به تاثير پذيري از زبان شعر استفاده کرده است.
“از جانب شمال بادي موذي و سرد ريگهاي بيابان را به پاها و صورتش زد” (رواني‌پور،1369ج:5)
“باد زبر و خراشنده به صورتش مي‌خورد” (همان،1369ج:9)
“همه بي‌برنامگي بخاطر مرگي بود كه بي‌اعتنا و تنبل شب را دراز كرده بود” (رواني‌پور،1369الف:115)
“و حالا ايستاده بود وسط ميدان با پنجره‌هاي عبوس و بسته” (رواني‌پور،1369ج:10)
“رديف پيش‌هاي خشك و عبوس راه نگاهشان را مي‌بست” (رواني‌پور،1369الف:37)
“ادارة راهسازي تا مسافتي دل كوه‌هاي عبوس را كنده بود” (رواني‌پور،1369ب:260)
“به آخرين پله رسيد، نوري تنبل و سست به صورتش خورد” (رواني‌پور،27:1388) صفتها نشان از خستگي و افسردگي است
“صداي زنگهاي تلفن و فريادهاي او كه روي به ديوارها مي‌كشيد، ديوارهاي سرد و عبوس” (رواني‌پور،369ج:53)
“صداي او كه ديگر نمي‌شنيد،صدايي خسته و لجباز” (همان،1369ج:59)
“بادي غبار گرفته و زرد، برگهاي خشكيده را روي زمين پخش مي‌كرد. گاهي گوشه‌اي،لجباز و يكدنده دور برگها مي‌پيچيد” (رواني‌پور،51:1383)
“آب لجباز دور پاهايت مي‌پيچد” (رواني‌پور،123:1388)
“آفتاب لجباز و يكدنده دست از آسمان نمي‌كشيد”(همان،15:1388)
“بادي موذي، لجباز و يكدنده دور شاخة لخت درخت پيچيده بود” (رواني‌پور،1369ج:63)
“توي سفيدي لجباز و بي اعتناي برف و سوز سرمايي كه هميشه هست” (همان،1369ج:54)

3-5-5-2-بسامد بالاي برخي صفات
در داستانهاي روانيپور بعضي صفتها بسيار تکرار ميشوند مثل صفت لجبار، عبوس و وهمانگيز، که بارها تکرار شده است.
“كودكي در كوچه مانده و لجباز از دهانش فرياد مي‌كشيد” (رواني‌پور،108:1388)
“صداي وهم انگيز باد پشت پنجره” (رواني‌پور،51:1383)
“غروب مي شد و شاخه درختان در سرخي وهم انگيزي فرو مي رفت.” (رواني‌پور،1369ج:85)
“صبح فرداي غم‌انگيز، جعبة جادو با صدايي زني كه مي‌خواند” (رواني‌پور،1369ب:141)
“صداي وهم انگيز پيرزن خواب را از چشمانت مي‌ربايد” (رواني‌پور،133:1388)
“در رنگ وهم انگيز غروب كاميون با ناله‌اي راه افتاد”(همان،15:1388)
“باد بوي بهار نارنجش را در تاريكي وهم انگيز شب رها كرده بود” (رواني‌پور،5:1383)

3-5-6-نثر شاعرانه
يکي از ويژگيهاي نثر او،مخصوصا در داستانهاي بومي نزديک شدن نثر به شعر است. که از طريق مختلف صورت پذيرفته است. روانيپور در داستانهاي بومي و همچنين در دلفولاد و کوليکنار آتش با زباني شاعرانه به توصيف ميپردازد و در داستان نازلي و زن فرودگاه فرانکفورت به نثري روان دست مييابد. روانيپور با جابجايي ارکان جمله، حذف فعل و مقدم کردن صفت بر موصوف و ايجاز به نثر شاعرانه در داستان دست مييابد.

3-5-6-1-ايجاز
“شوري در دلش. بغض در گلويش.درد از تنش گريخت”( رواني‌پور،36:1388)
“دايره سرها. سرهاي غريبه و آشنا. تاريك روشن صورتها. صورت‌هاي گُر گرفته ازگرماي آتش” (همان،1:1388)
“خانه،خانه خودش…دلش از شوق مي لرزيد، دردل زندگي بودند،در دل جهان، نه در نكبت قبرستان و آويخته به گردن اين و آن” (همان،101:1388)

3-5-6-2- تقديم صفت بر موصوف
“وسبز چشمانش آرام نبود. كينه توز بود و تيز.” (رواني‌پور،131:1380)

3-5-6-3-درهم ريختگي اجزاي جمله
يکي از ويژگيهاي نثر روانيپور درهم ريختگي اجزاي جمله است. اين به هم ريختگي تحت تاثير مستقيم جمله بندي زبان محاوره يا گفتار است که باعث شاعرانه شدن نثر او ميشود. روانيپور در داستانهاي اوليه خود به شدت از زبان شعر و نثر آهنگين استفاده ميکند. او تنها در دو کتاب زن فرودگاه فرانکفورت و نازلي به نثر ساده و روان رو ميآورد.
“به غروب دل داد كه انگار به حنابندان درختان آمده بود و…” (رواني‌پور،118:1388)
“رفتم. خيس عرق. ناگهان توي ايستگاه اتوبوس بودم.” (روانيپور،10:1381)
“صبح زنگ زدم به همايون، خيال مي‌كردم مثل دوران دانشجويي كه هر وقت كله پا مي‌شدم، صداي او آرامم مي‌كرد،با صدايش آرام مي‌شوم” (همان،11:1381)تقديم فعل بر متمم
“صداي زنگ در را مي شنيدم و توي خانه به خود ميپيچيدم از درد” (همان،38:1381)
“زهر خنده‌اي روي لبان مرد بود. ناآشنا و كينه توز” (رواني‌پور،132:1380)

3-5-6-4-حذف فعل
روانيپور با استفاده از حذف فعل و جابه جايي ارکان جمله همچنين جملات کوتاه و آهنگين نثري شاعرانه در داستانهايش به وجود آورده است.
“شانه را انداخت. مزهاي تلخ در گلويش. ده سال گذشته بود.” (رواني‌پور،208:1383)
“كابوس، در بيداري و در تاريكي شب. ديشب تا صبح قدم زدم.” (رواني‌پور،11:1381)
“مادر دست عروس را مي‌گيرد و دست داماد را” (رواني‌پور،142:1380)
“جهان زيبا بود. آسمان خدا آبي بود و زنبيل مردان ماهي‌گير پر از ماهي. زنان دور تا دور تنور مي‌نشستند و شاخه‌هاي بي‌بي‌مرنجان را در تنور مي‌ريختند. شعله گُر مي‌گرفت.” (رواني‌پور،1369ب:123)
” اين جور اگر برود كند و آهسته، بستني خيس مي‌شود و باران روسريش را خيس مي‌كند و تمام مانتوش را” (رواني‌پور،67:1381)
“تهران، كلافي بزرگ و كور، از صداهاي گره خورده و درهم. صداي آهن ، صداي آدم. صداي دندان قروچه اگزوز ماشينها و بوق …بوق…
تهران تودههاي سنگ تلنبار شده، چسبيده بهم. تودههاي متحرك آهن” (همان،178:1388)
“صداي وهم انگيز باد پشت پنجره. صداي دلنواز حروف. مسلط بود به كار و به زندگي. صداي ماشين در هياهوي باد گم ميشد” (رواني‌پور،94:1383)
“دور خودش چرخي زد، شكل

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد دريا، "، بومي، بود" Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد نهضت مشروطه، سلسله مراتب، ظلم و ستم