پایان نامه ارشد رایگان درمورد مي‌كند، زاير، يال، جفره

دانلود پایان نامه ارشد

قدرت طالع بيني دارد و مي‌تواند از حوادثي كه قرار است اتفاق بيفتد آگاهي دهد. “سرانجام مدينه آتش را در دلش روشن كرد. در دل جواني كه هيچ چيز در ذهنش نمي‌گذشت جز پيش‌بيني باد و بارانهايي كه درياي جفره را به آشوب مي‌كشيد و يا فكر و خيال بچه‌هايي كه او، هنوز به دنيا نيامده، نامشان را مي‌دانست” (رواني‌پور،1369ب:18)
نه تنها زنان به قدرت پيشگويي او اعتقاد دارند كه ذهن زاير، عقل كل جفره را آن زمان كه جهازش روي دريا آتش مي‌گيرد،گرفتار اين اوهام مي‌كنند.
“اما ذهن زاير سرانجام اسير قصه زنان شد. شش سال از آخرين روزي كه مه‌جمال را كنار دريا، در سال قحطي، پيدا كردند، گذشته بود كه او دوان دوان خود را به زاير رساند و گفت كه جهازش، نرسيده به غبه آتش مي‌گيرد، جهازي كه آبادي، رزق و روزي خود را در آن مي‌ديد و قرار بود كه به سرزمين‌هاي دور سفر كند؛ وقتي دار و ندار مردم جفره خاكستر شد، زاير احمد حكيم كه هميشه از پچ‌پچ زنهاي آبادي كلافه بود، باور كرد كه مه‌جمال جداندرجد كولي بود. و طالع بين” (همان،1369ب:17).
نه تنها مه‌جمال كه بچه او نيز قدرت طالع بيني و پيشگويي را از پدر به ارث برده است.”جهان سخت مي‌شد، مه‌جمال مي‌خنديد و زاير به ياد روزهاي كودكي مه‌جمال سرتكان مي‌داد. نوه زاير هنوز به دنيا نيامده، هشدار مي‌داد. فرزندي يگانه كه پيشگويي را از پدر به ميراث برده بود” (همان،1369ب:130).
اعتقاد به پيشگويي تنها خاص آبادي جفره نيست. نويسنده در كولي‌كنارآتش اين اعتقاد را بين كولي‌ها نيز بيان مي‌كند. با محور قرار دادن زندگي كولي‌ها و رسم و رسومات خاص آنان به طالع بيني كه خاص زنان كولي است اشاره دارد. اما از زبان قهرمان كتاب يعني “آينه” به پوچ بودن آن اشاره مي‌كند و آن را راهي مي‌‌داند كه براي امرار معاش برمي‌گزينند “شايد راست نباشه. چي؟ همين فالي كه ما مي‌گيريم. مرد خنده‌اش را خورد. خُب حالا بگير. دست مرد را رها كرد. نه، به خاطر نونه آقا، راس نيست” (رواني‌پور،1388: 9-8) همچنين اگر به داستان‌هاي دهه 80 نويسنده توجه شود باز به طالع بيني و فال‌گيري در نازلي اشاره شده است و نويسنده اين بار با تقابل روشنفكري و تحجرِ زني روشنفكر سعي در بيان پيشگويي مي‌كنند. “نه نمي‌توانم بيخود فنجانت را وارو مي‌كني، ديگر نمي‌توانم. دست خودم نيست بايد توانايي خواندن نقش‌ها را داشته باشي،بايد بتواني تمركز كني. شايد نبايد مي‌رفتم دانشگاه روانشناسي مي‌خواندم، شايد اگر مثل مادرم مي‌ماندم، فقط با غريزه، غريزه‌اي كه بو مي‌كشيد همه چيز را مي‌گفت” (رواني‌پور،43:1381)
راوي داستان به اين طريق علم خود را ناكارآمد بيان مي‌كند. نه تنها با علمش نمي‌تواند مشكلي را حل كند كه حتي اين علم را مزاحم طالع‌بيني خود نيز مي‌داند. اگر براي شيوا فال مي‌گيرد جرات بيان آنچه ديده است را ندارد و به همين دليل خود را سرزنش مي‌كند “حيف در اين دنياي متمدن،براي پيشگويي كه مي‌داند و نمي‌گويد هيچ مجازاتي نيست.” (همان،44:1381)
از رابطه خاصي كه رواني‌پور بين طالع‌بيني و كولي‌ها برگزار مي‌كند، علاقه نويسنده به آنها را مي‌توان ديد. آينه در كولي‌كنار آتش كولي است. در اهل غرق مه‌جمال از مادر كولي زاده شده است. در نازلي داستان شيوا زن پيش‌گو قصد دارد به اسپانيا برود و با كولي‌هاي آنجا در ارتباط باشد “شايد، شايد بروم پاريس و درسم را ادامه بدهم، شايد هم بروم با كولي‌هاي اسپانيا اينجا و آنجا بگردم…. اين كه دارم مي‌روم حتمي ‌است ولي آنجا چه كار مي‌كنم، اين را هنوز نمي‌دانم.” (همان،62:1381).
به نظر مي‌رسد نويسنده علاقه خاص به كولي‌ها و زندگي بي‌دغدغه و راحت آنان دارد. در موقعيت‌هاي مختلف از آنان ياد كرده است. رواني‌پور نه تنها به شيوه زندگي كولي‌ها توجه دارد بلكه همايون را كه مرد آرماني قهرمان داستان رعناست با ويژگي كولي‌ها توصيف مي‌كند، با اين تفاوت كه موهايش چون كولي‌ها روي شانه‌اش رها نشده است “همايون بالا بلند است. چشماني سياه دارد، اما موهايش كولي‌وار روي شانه‌هايش رها نشده” (همان،41:1381). حتي مي‌بينيم در كولي‌كنارآتش به زندگي آينه مي‌پردازد كه از كوليان قبيلة صفاري است و او را از نوادگان رويگرزاده(يعقوب ليث صفاري) به شمار مي‌آورد. رواني‌پور زندگي قبيلة آينه را آن قدر زيبا توصيف مي‌كند كه گويي او خود نيز از آنان بوده است و از نزديك درد‌ها ، رنج‌ها وكوچ آنان را ديده است.

3-4-2-اعتقاد به موجودات وهمي ‌و خيالي:
از مباني مهم انديشه‌هاي بومي و فرهنگ جنوب اعتقاد به موجودات وهمي و خيالي است كه نويسنده در داستان‌هايي كه در فضاي اقليمي‌ جنوب به نگارش درآورده از آن استفاده كرده است. موجوداتي چون غولك، اهل اونا، پري دريايي، آبي‌ها ، بوسلمه، دي زنگرو و بچه برو ….

3-4-2-1-يال:
يال يا آل موجود افسانه‌ايست كه آن را دشمن زائوها مي‌دانند.” ارتباط آل با جگر درآوردن شايد مسأله رنگ جفت زنان هنگام زايمان باشد، از اين رو سرخ معني مي‌دهد. چون اگر جفت در شكم بماند به زنان حالت‌هاي شوك دست مي‌داد و باعث بيهوشي مي‌شده است عده‌اي آن را از چشم آل مي‌ديدند” (احمد سلطاني،1384 :76-77). در نظر مردم جنوب آل، جن دريايي است كه هم مردان را فريب مي‌دهد و هم دشمن زنان زائو است. رواني‌پور در اهل‌غرق به فراواني از اين موجود افسانه‌اي سخن به ميان آورده است. در اهل‌غرق علت ديوانگي زاير غلام را سيلي كه يال به گوش او زده است عنوان مي‌كند.
“زاير غلام ، پيش از آنكه به خُور‌جنّي برود، مردي آرام و سربه زير بود. مثل همه مردان آبادي به ماهيگري مي‌رفت و با زن و تنها دخترش نباتي در كپري زندگي مي‌كرد. اما وقتي يال، جن دريايي ، با صداي خود، او را به خُورجنّي كشيد، راه و رسم ديگري گرفت، شروع به خواندن كرد. لباسهايش را از تن درآورد و لنگوته بست. به هواي آنكه يال را از خود راضي كند تا مدتها به دريا نرفت. اما يال تنها زماني از او راضي شد كه جگر زنش را در هنگام زايمان درآورد. و سرانجام يك سال بعد، وقتي زنش سرزا رفت و زاير غلام يال را ديد كه شبانه جگر زنش را درآورده بود و در دريا مي‌شست ، نفس راحتي كشيد. ديگر يال با او كاري نداشت” (رواني‌پور،1369ب:14).
زاير غلام چاوشي‌خوان جفره بود اما از وقتي وارد خورجنّي مي‌شود راه و رسم ديگري در پيش مي‌گيرد. يال نه تنها زاير را ديوانه مي‌كند و جگر زنش را درمي‌آورد بلكه به سراغ تنها دختر او نيز مي‌رود.
“در تاريك روشن هوا، وقتي آماده رفتن مي‌شد، صدايي شنيد؛ برگشت، زني بالا بلند را ديد كه چهره خود را با ماسه‌هاي دريا پوشانده بود. چشمان سرخ غريبي داشت. نباتي يال را شناخت، دلش سريد، مي‌دانست كه از جانب بوسلمه آمده است. يال كه لبخندي لبان گل‌آلودش را باز مي‌كرد، جلو آمد، دو دستش را به سوي نباتي دراز كرد، سينه‌اش را نشانه گرفت و با انگشت دايره‌‌اي روي سينه او كشيد، دل خاكستري‌اش را درآورد، لحظه‌اي به آن نگاه كرد، چشمانش برق مي‌زد، لبخندي زد و با صدايي كه انگار از قعر زمين مي‌آمد گفت: ديگر هيچ كس را در جهان دوست نخواهي داشت” (همان،1369ب:158).

3-4-2-2-اجنّه:
اعتقاد به اجنّه و مكان‌هاي خاصي كه اجنّه در آن زندگي مي‌كنند، در داستان‌هاي منيرو رنگ خاصي از بومي‌گرايي و فرهنگ بومي را بيان مي‌كند. اعتقاد به اجنّه و اهل اونا و نام گذاري مناطقي در جنوب به اين نامها از ديگر نشانه‌هاي فرهنگ بومي مردم جنوب است. كتاب اهل‌غرق منيرو سرشار از اين باورهاي بومي است” اهل اونا هركاري ازشان برمي‌آيد، مگر نه فايز را آواره بيابانها كردند؟ اهل اونا…. اهل اونا وقتي به جان آدميزاد بيفتد… وگرنه فانوس، دخت چهارده ساله، كه مثل برگ گل بود چطور جرأت كرد؟” (رواني‌پور،1369الف:76).
وجود مكان‌هايي به نام اجنه از ديگر مسائل بومي است كه در آثار حوزه جنوب رواني‌پور مطرح مي‌شود و اين دليلي بر اين اعتقادات در بين مردم است”زاير … بايد بريم روبه شمال، نزديك خورجنّي… عروسي بوسلمه اونجاس. چه كسي بود كه نداند خورجنّي كجاست. بارها و بارها، در شبهاي تاريك و سرد زمستان آبادي، صداي ساز و نقاره جنها را از خورجنّي شنيده بود. هيچ ماهيگيري قايقش را دم خورجنّي نمي‌داد. هيچ مردي جرئت نمي‌كرد به خورجنّي نزديك شود (رواني‌پور،1369ب:13).
اعتقاد به اجنّه تا آن اندازه بيش مي‌رود كه بعدها كه جفره پيشرفت مي‌كند و سربازان و نيروهاي دولتي وارد جفره مي‌شوند از آنان نام مي‌برد و آنان را چون نيروي‌هاي دولتي مشغول ورق بازي مي‌بيند.
“وقتي آفتاب در دريا نشست و بهادر از جلوي چشمانشان غيب شد، ناگهان صداي ماشين كرايه‌اي خود را شنيدند و ديدند كه ماشين خود به خود رو به شهر حركت مي‌كند، بي‌آنكه كسي فرمانش را گرفته باشد. جوانان وحشت‌زده شهري در جهت عكس،‌پا به فرار گذاشتند، از عمارت دريا‌بيگي و عمارت جنّي نيمه‌شب گذشتند و صداي جنّها را به وضوح شنيدند كه با هم ورق بازي مي‌كردند و حكم مي‌خواندند.” (همان،1369ب:264).
رواني‌پور در داستان “ماكو” نيز به اجنّه اشاره مي‌كند و همچنين بيان مي‌كند كه آنها از اشياء آهني مي‌ترسند. حامد در اين داستان هنگامي كه از كنار قبرستان عبور مي‌كند و با ديدن آتشي كه زير درخت روشن است گمان مي‌كند كه اجنّه آنجا هستند چون اهالي جنوب معتقد‌ند كه آنها شبها معمولا در ميان درختان مشغول رقص و آواز هستند و حامد با به صدا درآوردن دوچرخه‌اش و همچنين رها نشدن از دوچرخه به دليل اينكه آهني است، سعي در فراري دادن آنها مي‌كند.(ر.ك.رواني‌پور،1372: 47-39).

3-4-2-3-بچه‌برو:
از ديگر موجودات وهمي داستان‌هاي جنوب “بچه‌برو” است كه در داستان “شب‌بلند” از آن نام برده شده است. “بچه‌برو” موجود افسانه‌اي است كه در جنوب براي ترساندن بچه‌ها كاربرد مي‌يابد “نه، باده و صداي باد، “بچه‌برو” هم تو كوچه‌ها مي‌گرده، دنبال بچه‌هايي بو مي‌كشه كه هنوز بيدارن، اگه بفهمه مي‌آد مي‌بردت ، زورش هم زياده، هيچكي نمي‌تونه جلوش وايسه”.(رواني‌پور،1369الف:36)
“بچه‌برو كه آن‌قدر بلند است كه سرش به ستاره‌ها مي‌خورد و انگشتانش مثل قلاب‌هاي ماهيگري است و شبها توي جفره مي‌گرده، پشت پنجره‌ها مي‌ايستد و دستانش را عين قلاب داخل مي‌كند و بچه‌هايي را كه هنوز بيدار است با خودش مي‌برد. خدايا”بچه‌برو” را بفرست، خدايا “بچه‌برو” صداي گلپر را بشناسد و بفهمد كه او همان گلپر است” (همان:1369الف:36)
اگرچه مادران به وسيله آن بچه‌ها را مي‌ترسانند اما مريم در شب بلند ‌آرزو مي‌كند كه بچه‌برو گلپر را ببرد و او را از چنگ عمو ابراهيم دربياورد.
در اهل غرق آن زمان كه مردم سرگرم جعبه جادو مي‌شوند، بچه‌برو به آبادي مي‌آيد و دوتا از بچه‌ها را مي‌برد “براي آبادي مثل روز روشن بود كه بچه‌برو، آن زمان كه آنها مشغول جعبه جادو بودند به آبادي آمده و بچه‌ها را با خود برده است.” (رواني‌پور،1369ب:141) در حقيقت اين هشداري است براي مردم كه با ورود تكنولوژي از طبيعت غافل مي‌شوند و طبيعت از آنان انتقام مي‌گيرد كه در بحث تقابل سنت و مدرنيته بيشتر به آن اشاره شد.

3-4-2-4-غولك:
غولك از ديگر موجودات وهمي‌است كه در داستان‌هاي اقليمي نويسنده از آن صحبت مي‌كند. “غولك موجود افسانه‌اي شبيه جن است كه در بيابان و هنگام شب ظاهر مي‌شود. مي‌تواند خود را به هر شكلي كه خواست در بياورد براي مقابله با غولك بايد با خود يك شئ آهني مثل ميخ، يا سوزن داشت در غير اين صورت براي اينكه بترسد و به انسان نزديك نشود بايد كلمات آهن و ميخ را بر زبان آورد كه درآن صورت غيب مي‌شود.” (جهازي،آتشي،48:1381) رواني‌پور در داستان آبي‌ها به آن اشاره مي‌كند “دروغ مي‌گويم. من از هيچي نمي‌ترسم ، از غولك هم نمي‌ترسم، غولك كه از پدربزرگ هم، گنده‌تر‌ است و من و گلپر يك لقمه‌اش هم نمي‌شويم” (رواني‌پور،1369الف:49).

3-4-2-5-آبي‌ها:
اعتقاد به آبي‌ها و پريان دريايي از ديگر باورهاي فولكلوريك داستانهاي منيرو است. در مورد آبي‌ها خود نويسنده بيان مي‌كند كه “دركودكي‌‌اش وقتي از مدرسه باز مي‌گشته، پري دريايي را در كنار ساحل ديده است كه موهايش را شانه مي‌كرده است.”

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد دوره قاجار، بهشت زهرا Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد آداب و رسوم، رفتار متقابل