پایان نامه ارشد رایگان درمورد فرهنگ و زبان، ظلم و ستم

دانلود پایان نامه ارشد

بيان نماديني است از عاشورا كه در جفره برگزار مي‌شود. در حقيقت عاشورا را بيان قيام عليه ظلم و ستم مي‌داند اما به ويژگي‌هاي اين سرداران در قالب نمادين مي‌پردازد. رواني‌پور تشنگي اصحاب امام حسين (ع) را به صورت نمادين بيان مي‌كند.
“سرداري بي‌سركه هر سال با پنبه ساخته مي‌شد. سرداري عاشق كه يك روز در صحرايي دور با حاكمان ولايات دور دست به خاطر تيترموك جنگيد. زنها در نوحه‌هاي خود مي‌گفتند كه آن روزها پرندگان كوچك را به هر بهانه‌اي مي‌كشتند و سرداري كه نمي‌خواست آوازه آن پرنده غريب در جهان خاموش شود با يارانش به آن صحراي دور‌دست مي‌رفت و در آنجا هر قطره از خونشان در هيبت مرغي دريايي درآمد. مرغان دريايي غريبي كه در جستجوي آب به سوي درياهاي جهان پرواز كردند” (همان،1369ب:168).
نكته جالب در اينجاست كه تيترموك را نماد شادي و خوشبختي مي‌دانند و آتشي او را مرغ خوش خبر معرفي مي‌كند “تيترموك اگر پاسخ نداد از سال پربركت” (آتشي،1383: 116-117). اين سردار براي خوشبختي و شادي انسان‌ها جنگيده است. نويسنده معتقد است كه روزهاي عزاداري، سردار بي‌سر و يارانش در هيبت مرغان دريايي با عزاداران جفره بودند “روزهاي عاشورا جفره پر از مرغ دريايي مي‌شد. مرغان دريايي گاهي در كنار مردان مي‌نشستند و به آنها كه با شيون زنها به سر و سينه خود مي‌زدند. نگاه مي‌كردند. بغضي در گلوي مرغان دريايي جمع مي‌شد. زنها براي مرغان دريايي نوحه مي‌خواندند، نوحه‌هايي كه معلوم نبود چطور و در چه زماني از حيات آبادي ساخته شده.” (رواني‌پور،1369ب:168). از ديگر عقايد مذهبي زنان واكنش آنها نسبت به عرق‌فروشي است “زنهاي آبادي‌هاي نزديك هر كدام با زنبيل پر از بازار مي‌آمدند و به عرق فروشي كه مي‌‌رسيدند تف مي‌انداختند و راهشان را كج مي‌كردند” (رواني‌پور،1369الف:7). آنچه كه رواني‌پور بعدها در آثار خود از مذهب بيان مي‌كند، جز بيان انديشه‌هاي مذهبي در كنار انديشه‌هاي سياسي نيست. آن قسمت از مسائل مذهبي كه براي اهداف سياسي در اوائل انقلاب كاربرد دارد.
مسأله حجاب اگرچه در فرهنگ ايراني در همة زمان‌ها وجود داشته و داراي پيشينه تاريخي است. اما در دوره حكومت رضاخان و با كشف حجاب در ايران سالهاي اول انقلاب با شدت بيشتري پي‌گيري مي‌شود. در اين سال‌ها انقلابيون يكي از خواسته‌هايشان را مسأله حجاب خانمها عنوان ميكنند و مصرّانه خواستار بهبود وضعيت حجاب مي‌شوند. رواني‌پور در داستان‌هايش سعي كرده به اين موضوع اشاره كند. او خود مخالف اين‌گونه رفتارهاست و مسأله حجاب را مسأله شخصي مي‌داند. از اينكه مي‌بيند در سال‌هاي بعد از انقلاب در اين مسأله افراط مي‌شود و تمام زنان مجبورند روسري بپوشند و روسري‌هاي خود را تا روي پيشاني پايين مي‌كشند به انتقاد از حجاب مي‌‌پردازد. مسأله حجاب براي رواني‌پور، مسأله سختي است و در سفر خارج هنگامي‌كه زن فرودگاه فرانكفورت قصد بازگشت به ايران را دارد، در فرودگاه روسري خود را مي‌پوشد.
“فهميده بود، آمده بود دزدكي، يه چادر سياه سرش بود… گردي صورتش فقط پيدا بود، و چشم‌هايش، همان‌جوري بود، بازيگوش، نه … كمي‌ترس هم بود… گفت اگر قول بدي برگردي…. گ … گفتم من بزرگ شدم… مي‌خوام برم درس بخونم، گفت: منم بزرگ شدم … گفتم تو بزرگ نشدي تو، تو چادرت قايم شدي من با دختري كه اين جور بپوشه … بازي نمي‌كنم و گوش به حرفش نمي‌دم…” (رواني‌پور،27:1380).
استفاده از قرآن در جهت منافع حكومت نيز از ديگر اشارات نويسنده است. گويي نويسنده با انقلاب و رفتار خشك و مذهبي، مذهبيون سخت آزاده خاطر است. “ولاتجسس! شعار ملي، ميهني و مذهبي ماست. به خصوص در اين سالها،” (رواني‌پور،160:1388) و نماز خواندن در مدارس و اجباري كه ادارات و مدارس در جهت مذهب دارند، نيز مورد انتقاد رواني‌پور است.
“دوازده سالم بود كه مرا فرستادند پاريس پيش برادرم، آنجا ديگر نمي‌شد بماني، همه چيز سخت بود و داشت بدتر مي‌شد.” “مثلاً” ” ماريا ديگر نمي‌توانست با من بازي كند، پدرش نمي‌گذاشت.” “همين.” “نه، توي مدرسه سخت مي‌گرفتند، هيچ‌كس درس نمي‌خواند بچه‌ها بايد توي مدرسه نماز مي‌خواندند و يا مي‌رفتند تظاهرات.” “ديگر” ” همه چيز با بسم‌الله شروع مي‌شد، حتي وقتي مي‌خواستيم اجازه بگيريم تا حرفي بزنيم” فقط جن از بسم‌الله در مي‌ره. “شوخي نمي‌كنم….” (رواني‌پور،27:1380).
رواني‌پور در اين قسمت راوي را در نقش زني نجات دهنده و نصيحت‌گر بيان مي‌كند، قصد او دين ستيزي نيستف بلكه روي سخن او با كساني است كه از دين در جهت منافع خود استفاده مي‌كنند. حتي در كولي‌كنارآتش نمونه از ناديده گرفتن دين و بي‌توجهي به مسائل شرعي را بيان مي‌كند.”گل‌افروز” به مذهب اعتنايي ندارد و در مورد شوهر كردنش حفظ عِده نمي‌كند (ر.ك،رواني‌پور،200:1388)
نكته ديگر در مورد مذهب تمايل نويسنده به عيسي مسيح و سخنان اوست. رواني‌پور در اهل غرق با وارد كردن مردان موبور به جفره و مرده‌اي كه خاك مي‌كنند و به آيين مسيحيت مراسم تدفين را به جاي مي‌آورند اين علاقه خود را نشان مي‌دهد.
“قبري دورتر از گور آدمهاي آبادي كنده شد. آن سه مرد روي سينه‌شان با انگشت سه تا نقطه گذاشتند و زير لب چيزي خواندند. زيرا غلام كه گور را كنده بود، خسته گفت: زاير اونا هم آدمن، دارن دعا مي‌خونن و آن سه مرد، دو تا چوب روي هم سوار كردند و توي خاك بالاي سر مرده گذاشتند” رواني‌پور،1369ب:132). بعدها رواني‌پور با بيان داستان هروس علاقه خود را به ارمنيان نشان مي‌دهد و در “اهل غرق” در پايان داستان در جدال مه‌جمال بين زندگي و مبارزه پاره‌اي از عقايد مسيحيت را بيان مي‌كند. “گناه خطي است كه به اجبار بر صفحه زندگي آدمي‌كشيده مي‌شود و آدمي‌حتي اگر آبي، آدم باشد، وقتي به روي زمين گام برداشت درگير مي‌شود” (همان،1369ب:340).
رواني‌پور نيز از اين انديشه مسيحيت در بسياري جاها استفاده مي‌كند و او نيز اعتقاد دارد كه گناه در ذات انسان وجود دارد و انسان مجبور به گناه است.”بد نيست بدانيم كه گناه ذاتي ريشه در فرهنگ مسيحيت دارد و يكي از سلسله مفاهيمي‌كه موجب جدايي الهيات مسيحي از الهيات اسلامي ‌مي‌شود، همين مفهوم گناه ذاتي يا گناه اوليه است” (زارع‌پور،37:1378). در “دل فولاد” بار ديگر به اين انديشه اشاره مي‌كنند “گناه در جان آدمي‌خانه دارد” (رواني‌پور،131:1383). اما در “كولي‌كنار آتش” از زبان كشيش يوحنا به گناه آدم و حوا براساس تعاليم آيين مسيحيت مي‌پردازد. براساس اين تعاليم، انسان در گناه زاده مي‌شود، زيرا نخستين پدر و مادر او گناهي كردند كه اثر آن در سرشت ابناي بشر باقي ماند و تا ابد هر فرزند آدمي، در اين گناه زاده مي‌شود؛ گناهي كه موجب رانده شدن آدم و حوا از بهشت شد، و عامل آن گناه را هم “زن” معرفي مي‌‌كند. (سفر پيدايش- باب سوم آيه 6). رواني‌پور از اين مفاهيم استفاده مي‌كند تا به زندگي دنيايي و خوش‌هاي آن اشاره كند.
“كشيش يوحنا كتاب را بست. آينه چهار زانو روبه رويش نشسته بود. گل‌افروز روي مبل بي‌حوصله لم داده بود. گناه همزاد آدمي‌است. چه گناهي پدر يوحنا؟ گناه نخستين،گناه آدم و حوّا. گل افروز راست نشست، دستش را به طرف كشيش تكان داد، مي‌خواهي بگويي آدمي بايد چشمانش را تا ابد مي‌بست؟ لبخندي بر لبان كشيش نشست: بازهم جدل مي‌كني گل‌افروز. پس چه، من كه مي‌گويم نازشستشان، حيف نبود كه دنيا را نبينند. آدمي جا و مكانش خوش بود. حتما چيزي كم بوده. كشيش يوحنا با انگشت به تصوير مسيح اشاره كرد: اين كلام مسيح است” (رواني‌پور،1388: 244-245).
رواني‌پور معتقد است كه حتماً آدمي‌چيزي كم داشت و براي به دست آوردن آن به دنيا قدم گذاشت.
در دل‌فولاد براي سنگسار شدن نيز به يكي از معتقدات مسيح اشاره مي‌كند. در آيين مسيحيت معتقدند به اينكه براي سنگسار كردن شخص، اولين سنگي كه زده مي‌شود بايد از دست انسان بي‌گناهي پرتاب شود. ” آن كسي كه كه در ميان شما بي‌گناه است سنگ اول را به او بزند”.(ايراني،75:1375) رواني پور در دل فولاد به اين موضوع نيز اشاره كرده است.
رواني‌پور به اين حد اكتفا نمي‌كند. در زن فرودگاه فرانكفورت به كليسا و پيروان مسيحيت نيز اشاره مي‌كند. كاستليون رهبر مسيحي دوست كه عليه كالون (كشيش بدجنس كليسا) قيام كرد را ياغي غريبي مي‌داند “اين‌جا، اطراقگاه كاستليون هم بوده، آن ياغي غريبي كه سرانجام با پاي خودش، با پاي مبارك خودش به ژنو رفت تا در چنگال كالون اسير شود” (رواني‌پور،24:1380) به هر حال در انديشه‌هاي زيادي پيرو آيين مسيحيت است و خود نيز اذعان دارد روحيه‌اش را با گفته‌هاي مسيح تلطيف مي‌كند.
نويسنده نه تنها به گناه از نظر مسيحيت اشاره مي‌دارد بلكه معتقد است ترس از معصيت باعث انجام ندادن بسياري از كارها مي‌شود (رواني‌پور،1369ب:87).
همچنين بيان مي‌كند كه انسان بي‌گناه مانند آب صاف و زلال است “آن كسي كه در جهان از همه بي‌گناهتر است، مانند آبي زلال و صاف همه چيز را در خود منعكس مي‌كند با هر نسيمي‌كه آدميزاد آن را حس نمي‌كند، سيمايش چين مي‌خورد” (همان،1369ب:137) اين همان چيزي است كه در انديشه اسلامي‌ از آن به عنوان پاكي روح و آينه بودن درون صحبت مي‌شود.
رواني‌پور معتقد است كه “سنگهاي شيطان انسانهايي گناهكار بوده‌اند كه به خاطر گناه تبديل به سنگ شده‌اند و وقتي گناهانشان تكيده شود مسيله پر از آدم مي‌شود (رواني‌پور،1369ج:7)

3-5-زبان:
يکي از ويژگيهاي نثر داستاني امروز نزديک شدن آن به زبان مردم است. “زبان شيوه سخن گفتن نويسنده است در داستان” (مستور، 51:1379). روانيپور از نويسندگاني است که در آثار او هم به ويژگيهاي زبان بومي او برميخوريم هم ويژگيهاي زبان رسمي و داستاننويسي امروز. در واقع روانيپور با استفاده از زبان بومي در صدد نشان دادن هويت بومي شخصيتهاي داستاني خود است “زبان هر شخص، قسمتي از شخصيت و هويت اوست و شايد نخستين مشخص کننده از چندين مشخص کنندهاي است که هر آدمي از آدمهاي داستان دارد” (براهني،39:1362).
استفاده او از زبان بومي باعث غناي واژگان و صميميت کلام در داستانهايش شده است. روانيپور با عشق و علاقه خصوصيات بومي و محلّي خود را در آثارش منعکس ميکند. در بسياري اوقات تاثيري که زبان بومي نويسنده در داستان دارد در قدرت انتقال مفاهيم و عواطف کارسازتر است. گي دومو پاسان، نويسنده فرانسوي ميگويد:
“براي هر چيزي که داري تا بگويي يک واژه هست که آن را بيان ميتواند کرد و تنها يک فعل هست که آن را به جنبش در تواند آورد و تنها يک صفت هست که آن را توصيف تواند کرد. پس ميبايد به شکار همان يک واژه بشتابي و همان يک فعل و همان يک صفت و چندان بجوئيشان تا بيابيشان و نبايد که هرگز به چيزهاي خرسند شوي که بدانها نزديکند، ولي در خود آنها نيستند و نبايد که هرگز دست به سوي حيله بازيها و لودگيهاي کلامي پيش بروي تا مگر به کمک آنها از دشواري زبانياي که با آن دست به گريباني رهايي يابي،حال آن حيلهها و لودگيها هر چقدر هم که مناسب کار تو باشد،گو باش” (ميريام،59:1368)
روانيپور در آثار اوليه خود بيشتر تحت تأثير فرهنگ و زبان بومي بوده است. البته نميتوان گفت که رويکرد وسيعي به زبان بوشهري داشته است اما نتوانسته ازآن غافل بماند. بيشترين تأثير پذيري او در حوزه واژگان و لحن بوده است.

3-5-1-کاربرد واژگان بومي
يکي از ويژگيهاي زبان روانيپور استفاده او از واژگان زبان بومي است. واژگان بومي حکم مصالحي را دارند که نويسنده ميکوشد با استفاده درست و مناسب بنايي زيبا و استوار از داستانهاي منطقهاي بسازد. در حقيقت نويسندهاي که به لهجه و گويش محلي آشنايي دارد، بهتر ميتواند احساس و عاطفه خود را منتقل کند و در ضمن بهتر ميتواند وسعت واژگاني خود را حفظ کند و الگوهاي تازه و جذاب زباني ارائه دهد (ر.ک.ابراهيمي،196:1377). روانيپور در داستانهايي اوليه خود به خوبي از زبان بومي استفاده برده است. او خود معتقد است وقتي در مورد جنوب مينويسد بهتر است از همان زبان استفاده کند “وقتي قصهاي در مورد جنوب و به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد مراسم عاشورا، آداب و رسوم Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد دريا، "، بومي، بود"