پایان نامه ارشد رایگان درمورد غيب، علي(، ديني

دانلود پایان نامه ارشد

اين صورت، ضرورت داشت که پيامبر (اين سخن را به خود علي( تأکيد ميفرمود، نه اينکه در آن شرايط دشوار، مسلمانان درآن مکان جمع کند و به آنها ابلاغ و تأکيد نمايد.”441
5. حديث ثقلين
“اني تارک فيکم الثقلين کتاب الله و عترتي ما إن تمسکتم بهما لن تضلوا بعدي”442، من در ميان شما دو امانت نفيس و گرانبها مي‌گذارم يکي کتاب خدا، قرآن و ديگري عترت و اهل بيت خودم. مادام که شما به اين دو دست بيازند هرگز گمراه نخواهيد شد و اين دو يادگار من هيچگاه از هم جدا نمي‌شوند.
اين حديث که دلالت بر امامت علي( مي‌کند در مقامات متعدد بوده، چون پيامبر( اين مطلب را در جاهاي مختلف به همين شکل فرموده است.
6. حديث منزل
“يا علي! أنت منّي بمنزلة هارون من موسي إلّا إنّه لا نبيّ بعدي”، تو براي من در مقام و منزلت هارون از موسي هستي جز اينکه بعد از من پيامبري نخواهد بود.
پيامبرگرامي اسلام( اين حديث را که به حديث منزلت معروف است، در مواضع مختلفي درباره علي( فرمودهاند. اين حديث به طرق فراواني نقل شده است و ترديدي در صحت اسناد آن به پيامبر اسلام( نيست.
دلالت اين حديث بر امامت علي ( روشن است، براي اينکه در اين روايت، پيامبر( تمام شئوني را که‌ هارون ( نسبت به برادرش موسي( داشت، براي علي ( ثابت مي‌کند و تنها يک مورد را استثناء مي‌کند و آن اين است که هارون( داراي منزلت نبوت و پيامبري نيز بوده است، ولي از آنجا که پيامبر اسلام( خاتم پيامبران است، پس از او پيامبري نيست و از اين رو، علي ( داراي مقام نبوت نيست.443
7. حديث انذار يا وزارت
همچنين درحديثي که به حديث “انذار” يا “وزارت” معروف است؛ پيامبر( پس از نزول آيه “و انذر عشيرتک الاقربين” خويشان نزديک خود را جمع نمود و پس از اعلام رسالت، به آنان فرمود: “فايکم يوازروني علي هذالامر علي ان يکون اخي ووصيتي وخليفتي فيکم”، كيست از شما كه مرا در انجام اين رسالت ياري دهد تا برادر من و وصي و خليفه من در ميان شما باشد؟ از آن ميان، علي( برخاست و گفت: من، يا رسول الله. پيامبر( سخن خويش را تكرار فرمود: دوباره علي( گفت: من، يا رسول الله. آنگاه پيامبر( فرمود :”هذا اخي و وصيي و خليفتي فيكم” اين علي( برادر و وصي و خليفه من در ميان شماست.444
2-2-3- ويژگي‌هاي صاحبان اين شئون
مقدمه
پر واضح است که به حکم عقل شئون پيش گفته (يعني مرجعيت ديني، مرجعيت سياسي و ولايت) از آن کساني است که داراي دو ويژگي شاخص باشند، تا بتوانند از عهد? اين مأموريتها برآيند: 1ـ علم مصاب و بدون خطا، به خواسته‌ و رضايت خداوند. 2ـ لغزش ناپذيري در عمل به اين آگاهي براي عينيت بخشيدن به هدايت و حاکميت الهي.
اين دو ويژگي و اثبات ضرورت آنها، منشئيتِ اذن و اراده الهي در کسب مشروعيت در برپايي حکومت ديني را واضح و مبرهن مي سازد؛ زيرا در اين صورت است که اذعان خواهيم نمود که از يک سو، احراز اين اوصاف هرگز درحيطه انسانهاي معمولي و غير مأذون از ناحيه خدا نيست و از ديگر سو، چون معلوم مي‌شود که مردم توانايي شناسايي کساني که اين اوصاف به آنها ارزاني شده است را ندارند؛ بنابراين لازم ميآيد که خداي متعال، اين افراد را از طريقي اطمينان بخش معرفي نمايد، تا مردم در شناسايي آنان دچار تحيّر و گمراهي نشوند.
به تبع اين مباحث ميتوان نتيجه گرفت که امامت امام که يکي از نمودهاي بارز آن مرجعيت سياسي جامعه و برپايي حکومت ديني است، وقتي داراي مشروعيت و توجيه عقلاني است که برخاسته از إذن الهي باشد و اين مبناي مشروعيت حکومت ديني بر اساس مبحث امامت و شأن مرجعيت سياسي امام در تفکر شيعي است.
براين اساس هدف از مباحث اين قسمت از نوشتار، نماياندن حقيقت ويژگيها و اوصاف صاحبان شئون پيش گفته ونيز ضرورت تحقق اين شرايط و اوصاف درآنان است. پرواضح است که شايستگان چنين شئوني؛ انسانهاي کاملي بايد باشند که به عنوان خليفة الله، همه کمالهاي “مستخلف عنه” را به اندازه سعه هستي خود فراهم نموده و در همه آن کمالهاي وجود، مظهر خداي سبحان واقع شده باشند. يعني برخورداراز ويژگي‌هاي شاخصي مانند علم الهي، عصمت، عدالت، شجاعت، فداکاري و ساير فضيلت‌هاي اخلاقي، بوده وداراي بهترين و کاملترين صفات انساني باشند. اما آنچه از بين اين ويژگي‌ها، مهم واساسي است، و موضوعيت اذن الهي را بيشتر مي‌نماياند، علم لدني و لغزش ناپزيري، يعني عصمت است.
2- 2- 3- 1- علم لدنّي به خواسته‌هاي الهي
همانگونه که توضيح داديم، علم به خواسته‌ها و رضايت خداوند، ويژگي‌ مهم انبياء( و امامان( درپياده ساختن شئون پيشگفته، به ويژه در ايجاد حاکميت الهي است. اين آگاهي که از آن به علم لدني، موهبتي يا علم غيبي ياد مي‌کنيم، هم از جهت منابع و مآخذ و هم از حيث گستره و وسعت، با علوم متعارف بشري که خطاپذير و به طور تدريجي از نقص به کمال است، متفاوت مي‌باشد؛ لذا اين علم اکتسابي نيست؛ بلکه اعطايي است که مستقيماً و بدون نياز به مقدمات عادي کسبِ علوم بشري، از جانب خداوند اعطا مي‌گردد.
دلايل قرآني و روايي، حاکي از آن است که علوم لدني که نزد انبياء (و ائمة هدي( است، از منابع خاصي سرچشمه مي‌گيرد که اين منابع در اختيار بشر عادي نيستند. نمونه‌هايي از اين منابع عبارتند از:
الف) وحي‌
يکي از منابع مهم و اصلي علوم لدني يا غيبي است، وحي است. که در مبحث پيشين اجمالاً بدان پرداختيم.
ب) ارتباط با ماوراي طبيعت
بخشي از علوم و آگاهي‌هاي غيبي براي انبياء و امامان(، براثر ارتباط خاص آنان با عوامل فوق طبيعت حاصل مي‌شود، که در اين ارتباطها، حجاب‌ها کنار مي‌رود و برخي حقايق ماورايي برآنان آشکار مي‌گردد که افراد عادي قادر به ايجاد اين نوع ارتباط نيستند. خداوند دربار? حضرت ابراهيم( مي‌فرمايد: (وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنين(445 و اين چنين، ملكوت آسمانها و زمين (و حكومت مطلقه خداوند بر آنها) را به ابراهيم نشان داديم (تا به آن استدلال كند،) و اهل يقين گردد.
ج) روح القدس
يکي ديگر از منابع دريافت اين علوم، روح القدس است که آنان را همراهي کرده، حقايق ومعارف را القا مي‌کند: (وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَ قَفَّيْنا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَ آتَيْنا عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُس(446 ما به موسى كتاب (تورات) داديم و بعد از او، پيامبرانى پشت سر هم فرستاديم و به عيسى بن مريم دلايل روشن داديم و او را به وسيله روح القدس تأييد كرديم.
د) توارث
خداوند ميفرمايند: (وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ وَ قالَ يا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَ أُوتينا مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبين(447 و سليمان وارث داوود شد، و گفت: “اى مردم! زبان پرندگان به ما تعليم داده شده، و از هر چيز به ما عطا گرديده اين فضيلت آشكارى است.”، ارث در اين آيه علاوه بر جانشيني در نبوت، شامل علوم ويژ? داود( نيز مي‌گردد که به فرزندش سليمان( منتقل گشت.
در روايتي از امام باقر( درباره پيامبراسلام( مي‌خوانيم: “قَالَ رَسُولُ اللَّهِ( إِنَ‏ اوّل‏ وَصِيٍ‏ كَانَ‏ عَلَى‏ وَجْهِ‏ الْأَرْضِ‏ هِبَةُ اللَّهِ‏ بْنُ‏ آدَمَ‏ وَ مَا مِنْ نَبِيٍّ مَضَى إِلَّا وَ لَهُ وَصِيٌّ كَانَ عَدَدُ جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ مِائَةَ أَلْفِ نَبِيٍّ وَ أَرْبَعَةً وَ عِشْرِينَ أَلْفَ نَبِيٍّ خَمْسَةٌ مِنْهُمْ اولو الْعَزْمِ نُوحٌ وَ إِبْرَاهِيمُ وَ مُوسَى وَ عِيسَى وَ مُحَمَّدٌ( وَ إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ هِبَةُ اللَّهِ لِمُحَمَّدٍ( وَرِثَ عِلْمَ الْأَوْصِيَاءِ وَ عِلْمَ مَنْ كَانَ قَبْلَهُ أَمَا إِنَّ مُحَمَّداً( وَرِثَ عِلْمَ مَنْ كَانَ قَبْلَهُ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِين‏”448،( فرمود: “نخستين وصيى كه در روى زمين بود، هبةالله، پسر آدم بود و هيچ پيامبرى در نگذشت، جز اينكه او را وصيى بود و همه پيامبران يكصد و بيست هزار تن بودند كه پنج نفر آنها اولوالعزماند: نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد( و على بن ابي طالب ( مانند هبة الله است براى محمد( که علم اوصياء و پيشينيان خود را به ارث برده است؛ همانا محمد(، علم پيامبران و مرسلين از خود را به ارث برده است.”
آياتي از قرآن کريم، بيانگر آن است که علم غيب، مخصوص ذات باري تعالي است، و خداوند آن را تنها براي ساحت مقدس خود اثبات، و از غير خود، نفي نموده است: (قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ(449 بگو هيچ کس در آسمان ها و زمين جز خدا، از غيب آگاه نيست.
اما از آيات ديگر معلوم ميشود، پيامبران که مورد رضا و برگزيده الهياند، به تعليم الهي، از بخشي از علوم غيبي‌ مطلع‌اند: (عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُعَلىَ‏ غَيْبِهِ أَحَدًا*إِلَّا مَنِ ارْتَضىَ‏ مِن رَّسُولٍ(450 داناى غيب اوست و هيچ كس را براسرار غيبش آگاه نمى‏سازد، مگر رسولانى كه آنان را برگزيده است.
بنابراين از مجموع اين آيات روشن مي‌شود که علم غيب در خداوند، ذاتي و در انسانهاي برگزيده، تبعي و غيرذاتي است. البته بايد توجه نمود که همين علم لدني نيز نامحدود نيست: (وَ لَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثرَْتُ مِنَ الْخَيرِْ وَ مَا مَسَّنىِ‏َ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ(451 (و از غيب و اسرار نهان نيز خبر ندارم، مگر آنچه خداوند اراده كند) و اگر از غيب با خبر بودم، سود فراوانى براى خود فراهم مى‏كردم، و هيچ بدى (و زيانى) به من نمى‏رسيد من فقط بيم‏دهنده و بشارت ‏دهنده‏ام براى گروهى كه ايمان مى‏آورند! (و آماده پذيرش حقند). و علم به برخي از امور، مختص به خداوند است:‌ (قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّي لا يُجَلِّيها لِوَقْتِها إِلاَّ هُو(452 اي رسول ما، از تو احوال و ساعت قيامت را سؤال خواهند کرد که چه وقت فرا خواهد رسيد؟ پاسخ ده که علم آن نزد ربّ من است و کسي جز او نمي‌داند.
بنابراين، علم غيب يا علم لدني، اعطايي و ويژه برگزيدگان الهي، فوق علوم بشري و خارج از دسترس بشر عادي خارج است، و از طُرق خاصي دريافت ميشود. روشن است که هدف اصلي اعطاي اين علوم، هدايت بشر و نيل او به سعادتبرين است و اين هدف در گرو تحقق حيات مطلوب الهي در ظل حاکميت و ولايت خداوندي و حکومت ديني است. پس يکي از علل اينکه مشروعيت حکومت ديني اذن الهي است و نه مردمي، نهفته در اين ويژگي مي‌باشد.
2- 2- 3- 2- لغزش ناپذيري و عصمت
انبياء و امامان( بايد معصوم باشند، تا بتوانند بدون لغزش و خطا، معارف نظري و عملي را در حوزه حيات فردي و اجتماعي بشر و نيز در عرصه اقتدار و حاکميت، دريافت و ابلاغ نموده و به طور کمال و تمام آنها را به منصه ظهور رسانند در اين قسمت مي‌کوشيم با اين ويژگي بيشتر آشنا شويم. “عصمت” درلغت، به معني”امساک” و “منع” است. ابن‌فارس مي‌گويد:
“کلمه [عصم] بر نگهداري، مانع شدن و ملازم بودن دلالت مي‌کند و معناي اين واژگان، يک چيز است و آن اينکه خداوند بنده خويش را از امر ناگواري که بر او وارد شود نگه مي‌دارد”.453
ابن‌منظور نيز گفته است: “عصمت در کلام عرب به معني منع است و نگهداشتن خداوند بنده خود را به اين است که او را آنچه موجب هلاکت او است، باز دارد.”454
متکلمان و حکماي اسلامي نيز “عصمت” را با توجه به معناي لغوي به “منع” و “حفظ” تعريف کرده‌اند. سيد مرتضي( مي‌گويد: “بدان که عصمت عبارت است از لطفي که خداوند در مورد بنده خود انجام مي‌دهد و به واسطه آن، انسان از فعل قبيح امتناع مي‌ورزد.”455
شيخ‌طوسي( (متوفي 460 ق‏) نيز ميگويد: “خداوند درحق معصوم لطفي را اعمال مي‌کند که با وجود آن داعي بر ترک واجب و فعل معصيت ندارد، اگرچه بر انجام آن تواناست.”456
در اينجا به تناسب بحث اشاره کوتاهي به فرق عدالت با عصمت مي‌نماييم:
“عدالت” گرچه مانع از صدور گناه ميشود، ولي انگيزه گناه را از بين نميبرد؛ به عبارتي ديگر با وجود عدالت، غالبا از شخص عادل، گناه تحقق پيدا نميکند؛ به اين معنا

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع کیفیت زندگی کاری، کیفیت زندگی، زندگی کاری Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع زندگی کاری، کیفیت زندگی، کیفیت زندگی کاری