پایان نامه ارشد رایگان درمورد زنجیره تأمین، عملکرد شرکت، بازاریابی، کارآفرینی

دانلود پایان نامه ارشد

عملیات شرکت بستگی دارد در نظر بگیرند. لازمهی این امر این است که بازاریابان مسئولیت اجتماعی خود را قبول کنند و متوجه باشند که در داخل یک سیستم اجتماعی بزرگتر فعالیت دارند و نسبت به غیر مشتریان نیز متعهدند (روستا و همکاران، 1387، ص 28-22).
2-15- فلسفههای جهتگیری بازار
2-15-1- فلسفه مشتری مداری (مشتری محوری)
به سوالات زیر میپردازد:
آیا شرکت، وعدههای معقولی میدهد و قادر به عمل به آنهاست؟
آیا مشتریان به صورت انفرادی عمل میکنند؟
آیا تحقیقات بازار به طور صحیحی برای تعیین آرزوها، تمایلات و عقاید مخاطبان نهایی بکار گرفته شده است؟
اگر چنین است، آیا این امر به اهداف عملگرا و فعالانه برای شرکت منجر میشود؟
2-15-2- فلسفه رقیب مداری (رقیب محوری)
در اینجا شرکت این سوالات را مطرح میکند:
آیا اطلاعات زیادی درباره رقبای خاص داریم؟ آیا این اطلاعات به طور سیستماتیک، تجزیه و تحلیل و در کل سازمان توزیع شده است؟
آیا شرکت میداند چه زمانی باید به فعالیت رقبا واکنش نشان دهد و چگونه میتواند خود را از رقبایش متمایز کند؟
مزایای رقابتی محسوس در بازار چیست؟
2-15-3- هماهنگی درون کارکردی (تصمیمگیری جامع)
درک این نکته مهم است که آیا اطلاعات تسهیم شده در شرکت، استراتژیهایی برای حوزههای کارکردی یکپارچه میباشد؟
آیا تصمیمات مرتبط اتخاذ شده است؟
آیا کل سازمان به مشتریان خود علاقمند است؟
قرین و همکاران (2006) ادعا کردهاند که جهتگیری بازار میتواند عملکرد شرکت را از طریق تأثیر بر مدیریت زنجیره تأمین آن، تحت تأثیر قرار دهد. به طور مشابه، مین و همکاران (2007) عنوان کرده است که جهتگیری بازار مبنایی برای مدیریت زنجیره تأمین است و تأثیر مثبتی بر عملکرد شرکت دارد. در حالت مشابه، بررسی اثر جهتگیری بازار به شناسایی سازوکاری که در آن SCI عملکرد شرکت را تحت تأثیر قرار میدهد، کمک میکند. علاوه بر این، زهؤ و همکاران (2009) بیان داشتهاند که برخلاف هماهنگی درون کارکردی، که برای پاسخ به اطلاعات بازار به صورت مؤثر مهم و حیاتی است، مشتریمداری و جهتگیری رقابتی دو ابزاری هستند که شرکتها برای تعامل با محیط بکار میگیرند، همچنین این دو کاربرد مهمی در کارآیی استراتژیهای بازار محور دارند.
2-16- پیشینه تحقیق
2-16-1- مطالعات خارجی
داؤد و همکاران36 (2013)، در مطالعهای تجربی با عنوان «جهتگیری بازار و عملکرد: مطالعهای در خصوص عملکرد شرکت تاکافول مالزی» اقدام به بررسی اثر جهتگیری بازار بر عملکرد سازمانی کردهاند. قالب نمونه این مطالعه متشکل از 162 مدیر ارشد، میانی و نیز مدیران اجرایی در بخش بازاریابی در شش دفتر مرکزی شرکت تاکافول مالزی بوده است.

(منبع: داؤد و همکاران (2013))

نتایج حاصل از آزمون فرضیهها هر سه فرضیه ادعایی را تأیید کرده است. همچنین تحلیل رگرسیون بر روی جهتگیری بازار و عملکرد نشان داده است که واریانس عملکرد میتواند توسط متغیرهای مشتری مداری، جهتگیری رقبا و هماهنگی درون کارکردی توضیح داده شود. همچنین تنها مشتریمداری و هماهنگی درون کارکردی اثر مثبت و معناداری بر عملکرد میگذارند. هر چند جهتگیری رقبا معنادار نیست ولی رابطه مثبتی با عملکرد دارد. بر اساس ارزشهای به دست آمده برای بتا، هماهنگی درون کارکردی بالاترین تأثیر را بعد از مشتریمداری بر روی عملکرد داشته است.
هی و لای37 (2012)، در مطالعهای با عنوان «یکپارچهسازی زنجیره تأمین و تحول خدماتگرا: شواهدی از تولیدکنندگان تجهیزات در چین»، اقدام به ترسیم یک مدل مفهومی به منظور تشریح روابط میان یکپارچهسازی عملیاتی و یکپارچهسازی استراتژیک زنجیره تأمین، خدمات محصول محور و عملگرای مشتری ارائه شده از طرف تولیدکنندگان صنعتی و عملکرد شرکت، کردهاند. آنها با بررسی بر روی دادههای حاصل از 500 تولیدکننده تجهیزات در چین، دریافتهاند که یکپارچهسازی عملیاتی زنجیره تأمین اثر مستقیم مثبتی بر خدمات محصول محور دارد، در حالی که یکپارچهسازی استراتژیک اثر مستقیم مثبتی بر خدمات عملگرای مشتری دارد. علاوه بر این، خدمات محصول محور استراتژی تحول اصلی برای شرکتهای تولیدکننده صنعتی به حساب میآید و علاوه بر این اثر مستقیم مثبت، اثر غیرمستقیمی نیز از طریق خدمات عملگرای مشتری بر عملکرد شرکت دارد.
نتایج حاصل از آزمون فرضیهها نشان دهنده آن است که: خدمات محصول محور، اثر مثبت معناداری بر عملکرد شرکت و بر خدمات عملگرای مشتری دارد، خدمات عملگرای مشتری، اثر مثبت معناداری بر عملکرد شرکت دارد، یکپارچهسازی عملیاتی، اثر مثبت معناداری بر خدمات محصول محور دارد و همچنین یکپارچهسازی استراتژیک، اثر مثبت معناداری بر خدمات عملگرای مشتری دارد.

(منبع: هی و لای، 2012)
دروقه و همکاران38 (2012) در پژوهش خود با عنوان «آیا یکپارچهسازی زنجیره تأمین رابطه میان استراتژی محصول/ فرآیند و عملکرد خدمات را تعدیل میکند؟ یک مطالعه تجربی» به تعیین پیشنیازها و مقدمات و پیامدها و نتایج عملکردی یکپارچهسازی زنجیره تأمین تمرکز کردهاند. آنان از نظریه ساختاردهی انطباقی39 (AST) برای چهارچوب نظریهی خود استفاده کردهاند. این مطالعه حمایت و پشتیبانی تجربی درباره اهمیت توجه به استراتژیهای محصول و فرآیند در درک و شناسایی تأثیر یکپارچهسازی بر عملکرد فراهم ساخته است. تحلیل همبستگی استاندارد40 و تجزیه اثرات به منظور آزمون مدل تحقیق مورد استفاده قرار گرفتهاند. نتایج حاصل از تحلیل دادههای به دست آمده از 150 مدیر عرضهکننده تایر در آمریکای شمالی در این تحقیق نشان میدهد که یکپارچهسازی مشتری ارتباط از پیمانههای محصول و پیمانههای فرآیند به تحویل عملکرد و نیز رابطه میان پیمانههای فرآیند و عملکرد حمایتی را تعدیل میکند. در مقابل یکپارچهسازی تأمینکنندگان و عرضهکنندگان تنها رابطه میان پیمانههای فرآیند و عملکرد تحویل را تعدیل میکند. روی هم رفته فقدان حمایت درباره رابطه مستقیم میان پیامدهای فرآیند و عملکرد خدمات نشان میدهد که فرآیندهای پیمانهای (1) فاقد رابطهای داخلی و ذاتی به مانند معماریهای پیمانههای محصول (2) متکی بر یکپارچهسازی به منظور پر کردن نقش رابط، هستند. پیمانههای محصول و پیمانههای فرآیند که با یکپارچهسازی تأمینکنندگان و عرضهکنندگان رابطه دارند، در طول زنجیره تأمین یکپارچهسازی را به وجود میورند.
به طور کلی نتایج مربوط به همبستگی در این تحقیق حکایت از آن داشته است که متغیرهای وابسته (پیمانههای محصول، پیمانههای فرآیند، یکپارچهسازی مصرفکننده و یکپارچهسازی تأمینکننده) مقدار معناداری تغییرات را در عملکرد حمایتی و تحویل توضیح میدهد. همچنین نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون نشان دهنده آن است که پیمانههای محصول به عنوان یک پیشبینیکننده معنادار برای هر دو بعد عملکرد خدمت در هر چهار مدل عمل میکند. پیمانههای فرآیند رابطه منفی با عملکرد حمایتی و هیچ رابطهای با عملکرد تحویل ندارد. یکپارچهسازی تأمینکننده تنها تأثیر معنادار مثبت کمی بر عملکرد تحویل دارد، در حالی که یکپارچهسازی مصرفکننده اثر مثبتی بر هر دو عملکرد حمایتی و تحویل دارد.
هئو41 (2012)، در مقالهای با عنوان «تأثیر یکپارچهسازی زنجیره تأمین بر عملکرد شرکت: از منظر قابلیت سازمانی» به بررسی همزمان تأثیر سه نوع از یکپارچهسازی زنجیره تأمین (یکپارچهسازی داخلی، مشتری و تأمینکننده) بر سه نوع از عملکرد شرکت (عملکرد تأمینکننده محور، مشتریمحور و مالی) از منظر قابلیت سازمانی پرداخته است. دادههای مورد نیاز برای این تحقیق از بررسی 617 شرکت چینی بدست آمده و از روش مدلیابی معادلات ساختاری استفاده گردیده است.

(منبع: هئو، 2012)

(منبع: هئو، 2012)
یافتهها نشان میدهند که یکپارچهسازی داخلی، یکپارچهسازی خارجی را بهبود میبخشد و این که یکپارچهسازی داخلی و خارجی به صورت مستقیم و غیر مستقیم عملکرد شرکت را افزایش میدهد. به علاوه، اثرات واسطهای جزئی و کامل در میان SCI و عملکرد شرکت شناسایی گردیده است.
پراژوگو و اولهاقر42 (2012)، در مقاله خود بنام «یکپارچهسازی زنجیره تأمین و عملکرد: اثرات بلند مدت روابط، به اشتراکگذاری و فناوری اطلاعات و یکپارچهسازی تدارکات» به بررسی یکپارچهسازیهای مربوط به هر دو جریان اطلاعاتی و مواد بین شرکای زنجیره تأمین و اثرات آنان بر عملکرد عملیاتی اقدام کردهاند. به طور خاص، آنان به بررسی نقش رابطه بلندمدت تأمینکننده به عنوان محرک یکپارچهسازی با استفاده از دادههای به دست آمده از 232 شرکت استرالیایی پرداختهاند.
یافتهها بیانگر اثر معنادار یکپارچهسازی تدارکات بر عملکرد عملیاتی دارد. قابلیتهای فناوری اطلاعات و بهاشتراکگذاری اطلاعات هر دو اثرات معناداری بر یکپارچهسازی تدارکات دارد. علاوه بر این، روابط بلندمدت تأمینکننده اثرات مستقیم و غیرمستقیم معناداری بر عملکرد دارد که اثر غیر مستقیم از طریق اثر بر یکپارچهسازی اطلاعات و یکپارچهسازی تدارکات ایجاد میگردد.
جیمنز و همکاران43 (2011)، در مقالهای با عنوان «یکپارچهسازی زنجیره تأمین و عملکرد: اثر تعدیلگری پیچیدگی تأمین» به بررسی اثربخشی یکپارچهسازی زنجیره تأمین در بسترهای مختلف پرداختهاند. به طور خاص، هدف آنان در این پژوهش نشان دادن این بوده است که یکپارچهسازی زنجیره تأمین تنها در روابط خریدار- تأمینکننده، که با پیچیدگی تأمین بالا مشخص شده است، مؤثر است. دادههای تحقیق از میان بررسی تعداد 145 تولیدکننده محصولات مختلف هلندی و اسپانیایی (80 تولیدکننده هلندی و 65 اسپانیایی) به دست آمده است.
نتایج نشان داده است که هنگامی که پیچیدگی تأمین بالا است، تعداد بیشتری از ابعاد یکپارچهسازی زنجیره تأمین با بهبود عملکرد مرتبط میگردند. به طور کلی در مورد فعالیتهای زنجیره تأمین، نتایج نشان میدهد که:
• صرف نظر از سطح پیچیدگی تأمین، آنها هیچ گونه تأثیری بر هزینه ندارند.
• برخی از فعالیتها چندین معیار از عملکرد خدمات را در یک محیط با پیچیدگی تأمین بالا، بهبود میبخشد، در حالی که تنها یک فعالیت (یکپارچهسازی بستهبندی) فقط دو معیار از عملکرد خدمات را در یک محیط با پیچیدگی تأمین پایین بهبود میبخشد.
در خصوص الگوهای زنجیره تأمین نتایج حاکی از آن بوده است که آنها تنها در محیطهایی با پیچیدگی تأمین بالا، عملکرد را تحت تأثیر قرار میدهند. نکته جالب توجه این است که در حالی که ارتباطات غیر ساختاری به بهبود عملکرد خدمات کمک میکنند، ارتباطات ساختارمند منجر به افزایش هزینهها میگردند (در نهایت، راجع به نگرشهای زنجیره تأمین، نتایج حکایت از آن دارد که رفتار همکارانه تنها در سطح بالایی از یک محیط دارای پیچیدگی تأمین، چندین متغیر از عملکرد خدمات و هزینه را بهبود میبخشد.
مِرلو و آی44 (2009)، طی انجام تحقیقی با عنوان «اثرات جهتگیری کارآفرینی، جهتگیری بازار و تأثیر زیر مجموعه بازاریابی بر عملکرد شرکت» به بررسی چگونگی این که جهتگیری کارآفرینی سازمان، اثر متقابل میان جهتگیری بازار و تأثیر زیرمجموعه بازاریابی بر عملکرد شرکت را تعدیل میکند، پرداختهاند. دادههای مورد نیاز این تحقیق از بررسی بر روی 600 سازمان بزرگ و متوسط از انواع مختلفی از صنایع نظیر صنایع مواد غذایی، شیمیایی، محصولات فلزی، ماشینآلات صنعتی و تجهیزات کامپیوتری و الکترونیکی، صنایع چاپ و نشر، تولیدات پلاستیکی و دیگر صنایع به دست آمده و با روش تحلیل عامل تأییدی، مورد تحلیل قرار گرفتهاند.

(منبع: مرلو و آی، 2009)
نتایج حاصل از آزمون فرضیهها بدین صورت بودهاند که: جهتگیری بازار اثر معناداری بر عملکرد شرکت ندارد. تعامل و تأثیر متقابل میان جهتگیری بازار و تأثیر زیر مجموعه بازاریابی، مثبت و معنادار است. و در نهایت اثر متقایل منفی سه طرفهای تأثیر زیر مجموعه بازاریابی بر رابطه جهتگیری بازار- عملکرد در سطوح بالای جهتگیری کارآفرینی (در مقابل سطوح پایین) مشاهده گردیده است.
فلاین و همکاران (2009)، در پژوهشی با عنوان «اثر یکپارچهسازی زنجیره تأمین بر عملکرد: رویکرد اقتضایی و وضعیتی» به بررسی رابطه میان سه بعد از SCI، عملکرد کسب و کار و عملیاتی با بهرهگیری از دو

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد زنجیره تأمین، عملکرد شرکت، مدیریت عملکرد، بازاریابی Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد جامعه آماری، متغیر مستقل، روش تحقیق، زنجیره تأمین