پایان نامه ارشد رایگان درمورد زنان مطلقه، جرم زنا

دانلود پایان نامه ارشد

قهرمان داستان را با ثروت و چك‌هاي بي‌حساب خود در جمع دوستانش تحقير مي‌كند و تمام فكر او مجالس مختلف است كه برپا مي‌كند و شاعران و نويسندگان فقر‌زده را در چنگ خود نگه مي‌دارد. قهرمان داستان نازلي با وارد كردن پهلوان همه دوران سعي در تحقير او دارد و به اين صورت ثروتش را در چشمش خوار مي‌كند (ر.ك.رواني‌پور،1381: 14).
در كولي‌كنارآتش “آينه” وقتي وارد تهران مي‌شود تا مدتها دربه دري را تحمل مي‌كند و با آشنايي با قمر و سحر به خانه آنان راه پيدا مي‌كند اما با نبودن كار و شلوغي‌هاي سال 59 مواجه مي‌شود و مجبور به گدايي لباس كهنه‌هاي در محل‌هاي بالاي شهر مي‌شود و با واكنش مختلف اين قشر از جامعه روبرو مي‌شود (ر.ك.رواني‌پور،223:1388).

3-2-1-2-3-كار و نوشتن:
وجه تمايز زنان روشنفكر با ديگر زنان جامعه در اين است كه اين زنان براي اينكه مستقل باشند و روي پاي خود بايستند، به كار كردن بيرون از خانه رو مي‌آورند گرچه گاهي احساس نارضايتي مي‌كنند “كار، كاري كه آنچنان مشتاق، زندگي زنانه‌اش را به خاطر آن رها كرده بود مثل وزنه‌اي سنگين و سربي روي زندگيش فشار مياورد” (رواني‌پور،133:1383). كار و نوشتن و مطرح شدن، مهمترين بخش زندگي زنان روشنفكر جامعه رواني‌پور است. عشق به نقد و تحليل و نوشتن برخستگي‌هاي آنان چيره مي‌شود. زندگي اين زنان با كار و تلاش عجين است. اما بعدها اين نگاه نويسنده عوض مي‌شود و در كنار نوشتن به زندگي، فرزند، همسر توجه دارد و در زن فرودگاه فرانكفورت اين مسأله شكلي كاملا متمايز مي‌گيرد.
در دل فولاد اوج زندگي گريزي و تلاش براي كار و نوشتن است به گونه‌اي كه فكر زمان تمام زندگي نويسنده را پر مي‌كند و مدام نگران زمان است كه مي‌گذرد “جلسه نقد و تحليل، خوني انگار در رگهايش دويد. جاني تازه گرفت و ديد كه آن زن، هم او كه آنسوي سيم جيغ مي‌كشيد، با صدايش كه از آب نمك بود عقب نشست” (همان،27:1383). با نوشتن است كه قهرمان هويت پيدا مي‌كند و مشكلات را فراموش مي‌كند در حقيقت به هر چيزي چنگ مي‌زند تا زمان را از دست ندهد و نوشتن هجوم زندگي و بودن براي اوست.”همان وقت بود كه با خودم گفتم بايد روزانه زندگي كني و يا مثل پروانه كه مهلت هشت روزه‌اي بيشتر ندارد. تمام اين مدت كار كرده ام، چه آرامشي!” (رواني‌پور،9:1381).
تمام فكر اين زنان، تلاش براي نوشتن است و نوشتن راهي است كه آنان را از فشارها و ظلمي‌كه بر آنان وارد شده است نجات مي‌دهد. به اعتقاد رواني‌پور نوشتن پناه اوست. رواني‌پور در “چندين هزار و يك شب” با الگوبرداري از هزار و يك شب و داستان شهرزاد قصّه‌گو، نجات اين زنان را نيز در نوشتن مي‌داند. اگر شهرزاد بايد قصه مي‌گفت تا به اين صوت خود را از چنگ مرگ نجات دهد، اين زنان نيز بايد بنويسند تا از خرد شدن و نابود شدن در امان بمانند. زمان براي آنان ارزشي بي‌نهايت دارد همانگونه كه در چندين هزار و يك شب شهرزاد بايد قصه‌اي براي بيان كردن داشته باشد و زن قهرمان هر شب در شهر مي‌گردد با قصه‌اي نزد شهرزاد بازمي‌گردد تا او را نجات دهد(ر.ك.رواني‌پور،97:1372).
افسانه سربلند در دل‌فولاد نيز بايد از زمان نهايت استفاده را بكند تا از اتهام‌هاي وارد شده جلوگيري كند و چهره واقعي خود را به پدر نشان دهد.او بايد ثابت كند كه زور آن زني كه مي‌نويسد بيشتر از زني است كه با لباس نارنجي نصف شب در خيابان سرگردان است. تمام استرس افسانه زمان است، زمان چون اتوبوس است كه ممكن است از رفتن او غافل شود و وقتي برسد كه اتوبوس رفته باشد. “ديروقت شب بود، كار كرده بود و اتوبوس از دستش در نرفته بود و ديكتاتور طوري توي پنجره نشسته بود كه هيكلش تمام قاب را پوشانده بود” (رواني‌پور،101:1383). ديكتار نماد نوشتن است كه مدام بر افسانه امر و نهي مي‌كند و او را وادار به نوشتن مي‌كند و قطار و اتوبوس نماد زمان و سرعت گذشت عمر است “آدمي‌كه به خاطر يك درخت نارنج در چهارچوب دري نيمه باز زندگيش را حداقل بخشي از زندگيش را كنده است و گذاشته تا زير چرخ‌هاي اتوبوس و يا قطار له ‌شود. ناگهان مي‌بيند كه چيزي ندارد، دستان خالي، ذهن پريشان و يك درخت خشك شده نارنج و قطاري كه راه افتاد و اتوبوسي كه رفته است” (همان،22:1383). اين نگراني دايمي‌ رواني‌پور است كه در دل فولاد در قالب افسانه سربلند او را شكل مي‌دهد كه نگران زمان است “زمان چه آسان از بغل گوش آدمي‌‌مي‌گذرد به سرعت باد، به سرعت برق. و هميشه خيال مي‌كني آماده‌اي، همه كارهايت را كرده اي و آماده تا وقتي اتوبوس برسد سوار شوي و با آن بروي در همان خطي كه مي‌خواهي، اما پلك مي‌زني و اتوبوس رفته است. هميشه اتوبوس رفته است و تو مانده‌اي” (همان،22:1383).
نويسنده نگراني از دست دادن زمان و فرصت نداشتن را در (داستان پرشنگ و رمان دل فولاد) به بهترين وجه نشان مي‌دهد. اين سالها اوج فعاليت‌هاي كاري رواني‌پور است به همين دليل تمام استرس‌ها و نگراني‌هاي او در اين بخش قابل ملاحظه است. رواني‌پور نگران از اينكه مبادا وقت را از دست بدهد. در تمام رمان دل فولاد براين نكته تاكيد دارد. نوشتن، ثبت كردن مبارزات مردم، قصه خواندن و نقد و تحليل تمام ذهن نويسنده را پر كرده است. “براي كارهاي اساسي وقت لازم است و اين زندگي، زندگي بيست و پنج ساله چه زود تمام مي‌شد، زمان مي‌گذشت به سرعت باد و فرصتي نبود تا كتاب بخواند، قصه بنويسيد و زندگي و مبارزات مردم را ثبت كند، نه، ديگر زندگي به آخر رسيده بود” (رواني‌پور،1369الف:110).

3-2-1-2-4-نداشتن خانه و سرپناه:
ويرجينيا وولف در كتابي از آن خود مي‌نويسد “زني كه مي‌خواهد داستان بنويسد بايد پول و اتاقي از آن خود داشته باشد” (وولف،24:1384). آنچه كه ذهن رواني‌پور را در اين سال‌ها سخت به خود مشغول مي‌كند دغدغة نوشتن و مطرح شدن زنان چون خود اوست اما در اين راه مشكلات زيادي وجود دارد. يكي از مشكلات قهرمانان داستان او در‌بدري در شهرها و نداشتن خانه و مسكن و سرپناه است. آنچه كه مدام ذهن افسانه سربلند را اذيت مي‌كند، بي‌پناهي و نداشتن خانه است”خواهد گفت خانه‌اش آتش گرفته است و اين خيلي بهتر است كه خانه آدمي ‌آتش گرفته باشد تا اصلاً خانه‌اي نداشته باشد. يك خانه آتش گرفته وجود دارد و هرچه وجود داشته باشد مي‌تواني رويش قيمت بگذاري” (رواني‌پور،160:1383).
داشتن اين خانه چقدر در حل مشكلات و نوشتن بي‌دغدغه، به او كمك مي‌كند به طوري كه وقتي افسانه خانه‌اي پيدا مي‌كند، حسي كه از اين خانه و استقلال دارد قابل توصيف نيست.
“تا ديروقت شب كار كرده بود و حالا اولين بار بود كه بعد از سالها در خانه خودش بيدار مي‌شد و نه در اطاق خودش!؟ خانه خودش حسي گم شده و آشنا: دو تا اطاق و همه چيز از آن خودش. يك خانة مستقل يك جاي خوب. مي‌توانست درِ خانه‌اش را ببندد و برود و باز برگردد و توي راه به خودش بگويد كه مي‌روم خانة خودم و اين هم كليد!” (همان،83:1383).
در كولي‌كنارآتش نويسنده به سراغ بي‌سرپناهي آينه مي‌رود و نداشتن خانه و سرپناه زنان مطلقه و روشنفكر جامعه را بيان مي‌كند. آينه معتقد است هنگامي‌كه مي‌تواند آينه بخرد پس مي‌تواند خانه‌اي نيز داشته باشد”به دستانش مي‌انديشيد كه از پس خريدن آينه‌اي برآمده بود…. هركس بتواند آينه‌اي بخرد از پس خريدن همه چيز برمي‌آيد…. در جايي نامعلوم و دور خانه‌اي ساخت، سنگهايش همه سبز در سرايش گل كاشت و درختان، ناگهان از زمين قد كشيدند” (رواني‌پور،115:1388).
بي‌سرپناهي سخت‌ترين درد و مشكل زنان است. در كولي‌كنارآتش زنان بدون سرپناه شب‌هاي زيادي را در قبرستان‌ها، بيمارستان و ترمينال مي‌گذرانند”خانه، خانه خودش…. دلش از شوق مي‌لرزيد، در دل زندگي بودند، در دل جهان، نه در نكبت قبرستان و آويخته بر گردن اين و آن” (همان،101:1388). رواني‌پور خود بيان مي‌كند كه اينها همه نشانه‌هايي از زندگي خود اوست. با اينکه او به عنوان يك زن تحصيل‌كرده و نويسنده به تهران قدم گذاشته بود، شب‌هاي زيادي آوارگي كشيده و در سخت‌ترين شرايط زندگي كرده و شغل‌ها زيادي را نيز تجربه كرده بود. شب‌هاي تاريك زندگي آينه، شب‌هاي سخت و طاقت فرساي زندگي اوست. “انگار كسي همه عالم را خبر كرده است كه تو جا و مكان نداري ، كه باز توي خيابان افتاده‌اي و تو مي‌خواهي نشان بدهي كه هيچ اتفاقي نيفتاده كه امروز، ديروز است و ديروز فردا و پس فردا” (همان،194:1388).

3-2-1-2-5-تنهايي:
تنهايي بزرگترين جرم زنان روشنفكر است. به خاطر اين تنهايي روزهاي تعطيل براي آنان خسته كننده و كسالت‌بار است. “زن غلتي زد، پتو را دور خود پيچيد و به ساعت ديواري خيره شد. حركت پاندول يكنواخت و منظم بود، مثل ديروز مثل روزهاي پيشين. روي صفحه ساعت غبار نشسته بود و عنكبوتي پر حوصله دور بر ساعت تار تنيده بود” (رواني‌پور،1369الف:133). “جمعه خاكستري” حكايت تلخ تنهايي زني است كه تنها زندگي مي‌كند؛ زني كه در پايان روز به پرنده‌اي پناه مي‌برد كه او نيز به زودي مي‌ميرد و اندوهي تلخ براي او به جا مي‌گذارد. رواني‌پور با بيان اين داستان‌ها، مشكلات و سختي‌ها زنان جامعه خويش را بيان مي‌كند. اين تنهايي بهانه‌اي است در دست مردان تا به او نزديك شوند و خنجري است در دست زنان تا به او ضربه بزنند.
“ديگر فهميده بود كه مجرم است. تنها زندگي مي‌كرد و يك درخت نارنج را خشكانده بود اما آنها از كجا بو برده بردند كه آن شب را گم كرده ، تنگي آب نمك برداشته و تمام نارنج‌ها را خشكانده …. و صداهاي آن سوي سيم از او وحشت داشتند، مي‌ترسيدند و گاهي رگه‌دار و خفه، شنگول و مست از او خواسته بودند كه بيايد….
يك درختهايي اينجا هست كه نگو، نارنج‌هايي دارد كه بيا و ببين. و زنها مثل تمام گربه‌هاي دنيا چنگال كشيده بودند و مي‌ترسيدند كه بيايد و بر تنه درختشان خنج بزند” (رواني‌پور،26:1383).
رفتار جامعه با آنان بي‌رحمانه است. مردان براي هوا و هوس مي‌خواهند و زنان از آنان بيزار هستند. نويسنده حتي در سالهاي پس از انقلاب نيز به زندگي اين زنان بي‌سرپرست و شرح بي‌پناهي آنان پرداخته است “و سال 59 هنوز مسافرخانه‌ها را نمي‌گشتند و زنان تنها مي‌توانستند اتاقي در مهمانخانه‌اي، هتلي پيدا كنند بي‌آنكه به اداره اماكن عمومي ‌بروند و اجازه بگيرند” (رواني‌پور،179:1388). نويسنده ديد انتقادي خود را متوجه انقلاب مي‌كند كه در اين زمان وضع زنان بدتر مي‌شود و آنان بايد بي سرپناهي خود را به گونه‌اي ديگر حل كنند.
رواني‌پور در”زن فرودگاه فرانكفورت” به يكباره تغيير موضع مي‌دهد. اكثر زناني كه بيان مي‌شوند، زناني هستند كه نقش منجي را بازي مي‌كنند و از آه و ناله‌هاي زنانه خود را رها كرده‌اند و شيوه منطقي و جنگ و مبارزه را برگزيده‌اند. در اين مجموعه زنان روشنفكر جامعة او ديگر خانواده را ترك نمي‌كنند بلكه مي‌مانند در عين حال كه داراي خانه و خانواده هستند به كار و نوشتن مي‌پردازند.
نكته بسيار مهمي‌كه در مورد زنان روشنفكر و نويسنده رواني‌پور بايد به آن اشاره كرد، اشاره نويسنده به نقش مزاحم‌هايي است كه در جاي جاي داستان‌ها در مقابل اين زنان قد علم مي‌كنند. خواهران چندگانه در داستان مشنگ، دل فولاد و روايت ديگر كه در بعضي جاها نويسنده با عنوان خواهران بافنده باردار از آنها نام برد. دومين گروه پيرزنان هستند كه مدام رفتار اين زنان را كنترل مي‌كنند پيرزن خانه نسرين دوست افسانه سربلند، پيرزن خانه افسانه كه اگرچه متفاوت‌تر است اما تقريباً ويژگي بازدارنده دارد. مادر سياووش، پيرزنان داستان چندين هزار و يك شب كه منتظر كشته شدن شهرزاد هستند. كه نماد روز‌مرگي هستند.

3-2-1-3-زنان و خانواده
از ديگر مباحث مورد توجه رواني‌پور در انديشه زنان توجه به خانواده و كانون خانواده است. رواني‌پور در اهل‌غرق به گرمي‌ و صميميت اهل جفره و همدلي و روابط صميمانه خانواده اشاره مي‌كند و به اين نهاد مقدس ارج و بهايي ويژه مي‌دهد. زنان محيط روستايي و آبادي رواني‌پور عاشق خانه و خانواده خود هستند. زن در نقش همسر و مادر مهمترين ركن خانواده است. آنچه براي اين زنان مهم است رضايت شوهرانشان از آنان است و در

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد ابراز وجود، حقوق زنان Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد زنان شاغل