پایان نامه ارشد رایگان درمورد زنان مطلقه

دانلود پایان نامه ارشد

مي‌كند.
“زكي انگار تا ابد به آينه نگاه كني به جز اين نمي‌بيني، راننده كه بيرون مي‌رود، غذايي مي‌خرد و مي‌آيد تا دوباره از نو شروع كند. و آينه، گونه‌هايش از سعادت گلگون شده، روي زمين محكم قدم برمي‌دارد…. چه كسي بود كه مي‌گفت اگر مي‌خواهي ببيني زني خوشبخت است به راه رفتنش نگاه كن؟ آينه بي‌نياز است، در ماهيچه‌هاي خوشبخت پاهايش و پريشاني عاشقانه‌ي موهايش زندگي نفس مي‌كشد” (همان،166:1388).
“به تو گفتم از لحظاتي كه با او در تاكستان‌هاي رضائيه از تاك‌ها انگور نوشيده‌ايم، انگورهاي ياقوتي و او شب دور از چشم ديگران در درياچة رضائيه غلت و واغلت زده‌ايم و تو همچنان نگاه مي‌كردي.” (همان،22:1381). هر چند كه اين نگاه مثبت است. اگر رواني‌پور در فضاي روستايي داستاننويسي به اهميت مسايل زناشويي مي‌پردازد، در برهه‌اي از زمان از آن احساس تنفر مي‌كند و مخصوصاً مشكلات زنان مطلقه. در داستان دي‌يعگوب پدر مريم با عشق به موهاي مادر نگاه مي‌كند و مادر سرمه مي‌كشد و راوي پيش دي‌يعگوب مي‌رود تا پدر به خواسته دلش برسد (ر.ك.رواني‌پور،14:1372). دردل فولاد اين نشان عقب ماندگي است كه به جسم هم دخيل ببندند. بينش ناتوراليستي رواني‌پور در داستان‌هايش و خصوصاً مجموعه كنيزو زشت‌انگاري صادق چوبك را به ذهن مي‌آورد. گويي رواني‌پور نتوانسته ذهن خود را از تاثير‌پذيري از همشهريش دور نگه دارد. نگاه ناتوراليستي او در اين مجموعه شايد اين حس وفاداري را تقويت کند. (ر.ك.آباديان،4:1382)

3-2-3-فقر:
از ديگر مباحث موردنظر رواني‌پور مسايل و مشكلات روستاييان و خصوصاً مردم جنوب است. رواني‌پور كودكيش را در بوشهر گذرانده است و از نزديك شاهد بدبختي و فقر مردم در روستاهاي جنوب بوده است. از مهمترين مشكلات روستاييان كمبود امكانات زندگي، فقر، نبود مدرسه و بي‌سوادي و…. است كه در زير به آنها اشاره خواهد شد.
رواني‌پور شب‌هاي آبادي را دوست دارد اما هميشه در توصيفاتش شبهاي آبادي را بي‌برق توصيف مي‌كند. برق به خاطر اكتشاف چاه‌هاي نفت و مهاجرت كارگران به روستاها تا يك قدمي آبادي آمده بود اما آبادي از نعمت آن محروم بود. “برق تا يك قدمي آبادي رسيده بود، اما بچه‌هاي جُفره مجبور بودند شبها زير نور چراغهاي فانوس مشقهاي خود را بنويسند. آذر كه در خيالهاي دور و دراز خود برق را به جُفره مي‌آورد و خانه‌ها را خراب مي‌كرد و به جاي آن آپارتمانهاي چند طبقه مي‌ساخت ، بارها به شهرداري و اداره برق رفت. ولي بي‌نتيجه ماند. دستي مرموز نمي‌گذاشت برق به جُفره بيايد” (اهل‌غرق،1369ب:376).
فقر حاكم مطلق آبادي است “آبادي با مادربزرگ و آهو‌يش و بزهائي كه از تشنگي دنده هايشان درآمده بود.” (رواني‌پور،1369الف:9)
نه تنها دنده‌هاي بزها از گشنگي درمي‌آيد، بلكه انسانهاي ساكن آبادي وضع بهتري نسبت به بزها ندارد. خانه‌هاي آنان از پيش‌هاي خرماست و غذايشان از دريا. به همين خاطر كوچكترين حادثه طبيعي، خرابي بزرگ به بار مي‌آورد. اگر دريا طوفاني شود هم خانه از بين مي‌رود و هم غذاي آنان قطع مي‌شود. مردم آبادي مدام بايد در تب و تاب حوادث طبيعت عصيانگر جنوب باشند تا از خشم آن در امان بمانند. “باد بوره مي‌كشيد. موجهاي بلند روي آبادي خراب مي‌شد، ديوارها مي‌رمبيد. كپرها روي آب مي‌گرفت و مردم از بيم موجها بالاي پشت‌بام خانههاي گچي مانده بودند. توي جفره آب تا زانو مي‌رسد” (رواني‌پور،1369ب:37).
فاصله غني و فقير در اين آبادي فقط در نوع خانه‌اي است كه در آن زندگي مي‌كنند و گرنه از لحاظ معيشت و زندگي همه يك جور هستند. “خانة گچي زاير كنار دريا بود، با دو در؛ يكي بزرگ كه رو به قبله نگاه مي‌كرد ديگري كوچك كه به دريا چشم داشت” (همان،1369ب:10). اوج اين فقر در داستان كنيزو و زندگي كنيزو كه سراسر فقر و بدبختي است بيان مي‌كند. سگهايي كه بر سر زباله به هم مي‌پرند، كوچه‌هاي كثيف، شهر ناامن كه حتي كارگران آن به زني دربدر رحم نمي‌كنند، حاكي از فقري است كه بر اين محيط حاكم است. در اين ميان وضع كنيزو از همه بدتر است. اين فقر نه تنها براي كنيزو که در آبادي كوچك مريم نيز وجود دارد”بزهايي كه دنده‌هايشان پيداست و هر شب به سراغ نان‌ها و لباس‌هاي مادر مريم مي‌آيند و لباس‌ها را مي‌خورند، آهوي مادر بزرگ كه چشمان غريب و معصومي ‌دارد و گشنگي او را ناتوان كرده است” (همان،1369الف:9-8).
در اين جامعه وضعيت زنان بيوه از همه بدتر است. آنها از خانه گچي محروم‌اند و براي امرار معاش خود نيز بايد كار كنند. فقر اين زنان تا به جايي مي‌رسد كه در بعضي مواقع مجبور مي‌شوند، دختر خود را در سن كودكي شوهر دهند “نه، ترس نداره، او خيلي خوبه، سال ديگه مي‌خواد برامون خونه بسازه، يه خونه سنگي مثل خونه شما، بعدش كه ازدواج كرديم ديگه نمي‌ذاره براي مردم نون بپزه” (رواني‌پور،1369الف:40-39) رواني‌پور با توصيف فقر و محروميت روستاهاي جنوب كشور و شكل خانه‌ها مسايل و مشكلات اين قشر از جامعه را به خوبي نمايان مي‌كند “به اولين خانه نزديك شد… هنوز كاهگلي! با درهاي كوتاه و پنجره‌هاي كوچك كه تنها سري مي‌توانست در چهارچوب آن جا بگيرد و آن پنجره‌هاي باز در شيراز…” (رواني‌پور،1369ج:7)
با گذشت سالها باز هم روستاها هيچ تغييري نمي‌كند، تنها شكل خانه‌ها از كپر و گچي به كاهگلي تغيير مي‌كند و اين بي‌عدالتي و نابرابري تا اين حد در جامعه دهه 50 بيداد مي‌كند. نه فقط شكل خانه‌ها كه گرسنگي، كمبود آب، كمبود امكانات بهداشتي نيز در روستاها بيداد مي‌كند. “بچه‌هاي بندر با پاهاي برهنه و پيراهنهاي پاره پوره، بچه‌هايي كه هميشة خدا انگار گرسنه بودند” (رواني‌پور،51:1372) هر چقدر كه شهر آباد و زيبا است و خيابان بندي و كوچه‌هاي زيبا دارد، روستا سنگلاخي و ناهموار است. يكي از مشكلات اساسي مردم جنوب نبود آب سالم و پاك است. رواني‌پور در اهل غرق كمبود آب انبارهاي و نداشتن آب پاك و سالم در سال‌هاي خشكسالي را از نگراني‌هاي مردم روستاها مي‌داند. در بيشتر مواقع همين آب‌هاي آلوده باعث بيماري‌هاي وحشتناكي در جنوب مي‌شدند.
فقري كه رواني‌پور توصيف مي‌كند در تمام داستان‌هاي او رگه‌هاي از آن وجود دارد و تنها خاص روستاهاي جنوب نيست. اگر در روستاها امكانات زندگي اندك است و وضعيت معيشتي مردم بد است، در داستا‌ن‌هايي كه در حوزه شهر به نگارش در‌مي‌آورد وضعيت معيشتي زنان بي‌سرپرست همين حالت را دارد “كمك بهيار در كيف را باز كرد و تمام پولها را برداشت، زن دندان روي جگر گذاشت و حرفي نزد” (همان،1369الف:122).كمك بهياري كه مدام در حال بافتني كردن است و وضع اقتصادي بد اين زن ايجاب مي‌كند كه از كيف زن مرده پول بردارد و بدتر از او زن مرده شور است كه با ديدن مرده خوشحال مي‌شود، گويي انتظار او اين است كه مُرده‌ها فراوان باشند تا كار او كساد نشود “حالا به دار الرحمه رسيده بود و آمبولانس با گرد و غباري كه براه انداخته بود روبروي مرده شور خانه ايستاد زن مرده شور كه تا آنوقت كارش كساد بود و گوشه‌اي چرت مي‌زد با خوشحالي بلند شد و دستهايش را انگار كه بخواهد او و راننده را هر دو را در بغل بگيرد باز كرد” (همان،1369الف:130).
داستان رعنا، بيان مشكلات مالي گروهي روشنفكر و نويسنده است كه هر پنج‌شنبه در خانه رعنا جمع مي‌شوند تا جيرة ماهانه خود را بگيرند اما در ازاي آن هر گونه تحقيري را تحمل مي‌كنند. “اگر سيمين بود توي گوشم مي‌گفت: نگاه كن، كيوي، كيوي، كيوي هم هست. شاعران سه‌گانه دائم به ميوه‌ها نگاه مي‌كردند و بي‌قرار كاغذهايي را توي مشت مي‌فشردند” (رواني‌پور،12:1381). در جامعه‌اي كه رواني‌پور بيان مي‌كند عكس موز مي‌تواند حالت دوگانه‌اي داشته باشد يا حالت فقر تو را نشان دهد يا سرمايهداري و براي زني كه روزي زندگيش را با تدريس و كلاس‌هاي خصوصي مي‌گذراند، نشان فقر است اما آن زمان كه كار او سامان مي‌گيرد و زندگياش روبه راه ميشود نشان ثروتمندي اوست (ر.ك.همان،92:1381).
آوارگي، فقر و فساد، بيانگر اوضاع جامعه سال 57 است. بسياري از مردم روستاها براي پيدا كردن كار به شهرها مي‌روند، در نهايت در گوشه خيابان و يا قبرستان‌هاي قديمي‌ شهر سكني مي‌گزينند. گدايي، تكدي‌گري از شغلهاي رايج در اين روزگار است.

3-2-4-فساد:
فساد نتيجه ناخواسته فقر است. رواني‌پور در داستان”كنيزو” فساد او را نتيجه فقر مي‌داند. به اعتقاد رواني‌پور فقر و بدبختي يكي از دلايل نانجيبي كنيزو است. “نانجيب بايد از اينجا بروي، توخرجي منو بده تا نانجيبي نكنم” (رواني‌پور،1369الف:12)
اما در بعضي مواقع اين فساد ريشه در نابساماني جامعه قبل از انقلاب و وجود عرق فروشي‌ها دارد “جوانان شهري كه تا دير هنگام كنار عرق‌فروشي توكلي مي‌ايستادند و ايستاده پيكهاي عرقشان را سر مي‌كشيدند” (رواني‌پور،1369ب:263)
“بار آخر كه آمد، يك بار پيش از آخرين باري كه او را ببينم، ديروقت شب بود، به در و ديوار مي‌خورد و بوي دهانش آه…. بوي هزاران مرغ مرده بود… بيرونش كردم” (رواني‌پور،1369ج:25)
نابساماني اوضاع اجتماعي و نبودن نظارت بر كار مكان‌هاي عمومي ‌و بيمارستانها و اوضاع نابسامان بيمارستانها از ديگر مسايل جامعه است كه فساد حاكم بر ادارات را نشان مي‌دهد”بيمارستان خصوصي بود و او به دكتر نگفت كه هر شب ناچار است ساعت‌ها با سوسك‌هايي كه به دارو‌ها شبيخون مي‌زنند كلنجار برود، سوسك‌هاي معتادي كه شاخكهاي بلند و قهوه‌اي خود را برايش تكان تكان مي‌دادند و نفس را در سينه‌اش حبس مي‌كردند” (رواني‌پور،1369الف:119) ناامني خصوصاً براي زنان جوان از مسائل ديگري است كه روانيپور به آن اشاره كرده است. “ظهراست، بايد بروم، دير اگر كنم، مردم به جانم مي‌افتد…. مردت به قربانت، كمي‌از جانت را به ما بده… آستين خيسش را پايين كشيد، صورتش را با گوشه‌ي دامن پاك كرد و راه افتاد، صداي يكيشان را شنيد كه پاتند كرد، و پشت سرش مي‌آمد…..پول، پيراهن، خوراك…. هرچه بخواهي… چهارنفر كه بيشتر نيستيم…” (رواني‌پور،106:1388)
وضعيت اين جامعه آن زمان اسفبار مي‌شود كه رياكاري نيز پا به عرصه مي‌گذارد. فساد نه تنها در بين جوانان و راننده‌ها و اقشار معمولي جامعه به چشم مي‌خورد بلكه در بين افراد بانفوذ و سرشناس به چشم مي‌خورد.
“كنيزو لخت و عور تو كوچه آمده بود و داد مي‌كشيد: هي تف مي‌كنين، هي لعنتم مي‌كنين، مگه دل درد دارم جهنم براي خودم بخرم، تقصير خودم نيست، عيني مي‌فهمه…. معلمش مي‌فهمه… ها… نگاه كنين…. مفت و مجاني نگاه كنين….. ديگه چيزي ازم نمونده… نگاه كنين رئيس شهرباني مي‌اومد… شهردار مي‌اومد.. پير و جوون مي‌آمد… بعدش تف مي‌كن… تف به هيكلتون… به سرتاپاتون… به جد و آبادتون….” (رواني‌پور،1369الف:22).

3-2-5-كشف نفت:
پيدا شدن نفت در روستاهاي جنوب، نه تنها مرحمي بر درد مردم نگذاشت بلكه مردم آواره شدند و خانه‌هاي روستاييان نصيب دولتيان شد.” جهان سر آرامش نداشت. آفت نفت كه مردم را از آباديهاي بالا فراري داده بود، مردي كه باروبنة خود را برداشته بودند و اطراف جُفره در كپرهاي خود به انتظار تمام شدن نفت چاه‌ها روز را شب مي‌كردند، به جُفره هم رسيد” (همان،1369ب:381) اما به همين ختم نشد بلكه عواقب آن گسترده‌تر از آوارگي بود. ورود مردان شهري به سوي آبادي‌ها براي كار، باعث به هم خوردن شكل آبادي‌ها شد و فساد و بي‌بند و باري به اوج ‌رسيد. دختران آبادي به صورت نامشروع باردار مي‌شوند و زاير در پايان غمناك و در آرزوي جُفره پاك و سالم دل به مرگ مي‌دهد.
اگرچه روزي مردم روستاها با فروش ماهي نفت را مي‌خريدند تا روشنايي را به خانه خود بياورند، به زودي همين نفت آنان را آواره كرد. شروع خشكسالي و مهاجرت روستاييان و كارگران به اين مناطق باعث شيوع بيماريهاي گوناگون بين مردم شد و كودكان زيادي به علت نبودن امكانات بيمارستاني و بهداشتي كور شدند يا مردند. قحطي و سوزاندن محصول و جنگ و گريز از ديگر مسايلي بود كه در اين سال‌ها در روستاهاي جنوب ايران رواج داشت “و سرانجام، رنگ خاكستري و غم انگيز دريا، موجهاي تنبل و بي حال آن، گم شدن مرغان دريايي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد ظلم و ستم، حقوق زنان Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد عاشق و معشوق