پایان نامه ارشد رایگان درمورد زنان شاغل

دانلود پایان نامه ارشد

عوض مردان اين محيط نيز چون زنان خود در حفظ اين روابط تلاش ويژه مي‌كنند اما در جامعه شهري رواني‌پور ديگر از صميميت جفره‌اي خبري نيست. اينجا با زنان متفاوتي سروكار داريم كه يا به خاطر محيط كار و شغل و فعاليت از جمع خانوادگي دور مي‌شوند و با حسرت نوستالژيك‌وار از روزهاي گذشته ياد مي‌كنند يا با زناني فقير، رقاصه‌ها و فاحشه‌ها مواجه‌ايم كه اگرچه خواهان داشتن زندگي آرام هستند به خاطر وضعيت خاص كه دارند از آن محروم هستند.
“رفته بود، خيابان قصرالدشت، ديروقت شب، وقتي تمام زناني كه خانه و كاشانه‌اي دارند، ديگر نمي‌آيند، رفته بود با چادر سياه و بسته‌هاي شمع، روشن كرده بود. و نشسته بود تا صبح و گريه كرده بود تا صمد كه پيدايش نبود برگردد و مرد آمده بود اما يك روز غروب، ديگر خودش نبود، سكوتي درندشت و بي‌حصار و جيران روبه ستاره‌ها ناليده بود…..” (رواني‌پور،1369ج:45).
داشتن خانواده‌اي كه در آن احساس آرامش كند حتي اگر مرد سالاري برآن حكمفرما باشد از آرزوهاي اين زنان است. آرزوي “جيران” اين است كه سايه مردي بالاي سرش باشد و اتاقي كه بتواند نام خانواده برآن بگذارد.” بيا با من، هر كجا كه هست، هركجا كه نيست، وقتي نباشي باغ بي‌حصارم. و مي‌پائيد مرد: در جايي آشنا اگر نباشد…. و آنچه داشت و نداشت در حساب مرد. خوش داشت بگويد، خرجي! و مرد مثل همه مردان عالم، پولي از جبيش درآورد و پرت كند روي دامنش و مرد فقط مي‌گفت: آخر چه ربطي به من دارد.” (همان،1369ج:48). نويسنده با بيان زندگي جيران، عشق به زندگي و همسرداري و خانه‌داري او را بيان مي‌كند. حتي براي زنان اين طبقه نيز نگران است و داشتن زندگي و خانواده سالم را حق آنان مي‌داند”خوش داشت كه مرد از سر كار بيايد خسته، با دوتا نان بربري و او در چهارچوب پنجره به انتظار بنشيند و بعد آبي روي دستش بريزد و حوله‌اي بدستش بدهد، حوله‌اي كه بوي گلاب بدهد و مرد فقط شبها مي‌آمد و يا جمعه تا گلويي تازه كند” (همان،1369ج:48).
نويسنده به انتقاد نگاه ابزاري مردان به زنان مي‌پردازد و داشتن جامعه سالم را در اين مي‌داند كه زنان در امنيت زندگي كنند. زنان شاغل نيز با اينكه كار را بر زندگي و داشتن خانواده ترجيح مي‌دهند در بسياري مواقع از روزهايي كه در كانون خانواده بوده‌اند ياد مي‌كنند. اين نگاه نه به هر نوع زندگي است بلكه زندگي كه در آن مرد سالاري حكم فرما نيست. “انگار سالها پيش بود كه هر روز صبح بلند مي‌شد، سماور را روشن مي‌كرد و بساط صبحانه را مي‌چيند تا او كه خروپفش تمام اطاق را پر كرده بود با حوصله بلند شود و سر سفره بنشيند، شايد قابل تحمل بود و او نمي‌توانست و يا نتوانسته بود” (رواني‌پور،1369الف:134). نويسنده معتقد است شايد مي‌شد بر روي همه اين وقايع همچون زنان ديگر چشم بپوشد و هيچ چيز را نبيند اما تحمل مرد‌سالاري و بي‌وفايي مرد چيزي است كه زنان تحمل آن را ندارد وگرنه زندگي خانوادگي و پيوند زناشويي محكم را هر زني دوست دارد.هر زني از هر قشري از جامعه كه باشد داشتن كانون گرم خانواده بر هر چيز ترجيح مي‌دهد، اگر عشق و علاقه‌اي كه نياز است تا اين كانون را به وجود آورد وجود داشته باشد.
در دل فولاد كه اوج نگاه منفي نويسنده به پديده خانه‌داري و فرزند‌داري است. افسانه سربلند با آنكه دغدغة اصلي‌اش نوشتن و كار است، هر از گاهي دلتنگ زندگي است و دوست دارد كه چون زنان خانه‌دار در كنار كار و نوشتن به زندگي بپردازد. بُعد كاري زنان داستان‌هاي رواني‌پور هميشه بر بُعد خانه‌داري برتري ‌دارد و حتي در زن فرودگاه فرانكفورت نويسنده با اينكه قهرماني مي‌سازد كه خانه و زندگي و شوهر و بچه دارد ولي كار را بر آنان ترجيح مي‌دهد. در حقيقت اين زنان خانواده و زندگي را دوست دارند اما در كنار كار. شايد زماني نگران لحظه‌هايي شوند كه مي‌توانستند مادري مهربان و همسري خانه‌دار باشند اما بازهم آنچه مهم است كار است.
“پس، پس اين جوري تمام مي‌شود تا تو يادت بيايد كه روزي خسته مي‌آمده با دانه‌هاي عرق روي پيشانيش، كه شبي درگير كار، بر سرش فرياد كشيده‌اي كه صداي تلويزيون را كم كند كه هرگز نگفته‌اي دوستش داري پسرك را عاشقانه دوست داري چون نگاه او را دارد….. مثل او مي‌خندد و دستانش را مثل او حركت مي‌دهد. هميشه خجالت كشيده‌اي كه بگويي تو در كنار او فقط مادر بوده‌اي و نويسنده…..” (رواني‌پور،52:1380).
نويسنده معتقد است آنچه كه باعث مي‌شود يك زن اين قدر در گفتن احساسات كوتاهي كند، گذشته‌ از مسأله كار، غرور خاص زنان است كه به او اجازه گفتن اين نوع حرفها را نمي‌دهد و خجالت از گفتن احساسات عاشقانه است.
“اينجا… جايي براي رسيدن نداشت، فقط بايد به فرودگاه برود توي ايران اير بنشيند، تا برسد، تا رسيده باشد به آن خانه درندشت و خورشيد درخشان پنجره‌هايش و مردي با لبخند شيرين و قدرتمند و سادگي كودكانه‌اش …. چرا آن روز كه گفته بود قهوه، از پشت ميز بلند نشدم و قهوه‌اي برايش درست نكردم؟ چرا كنارش ننشستم و به آقاي پوارو نگاه نكردم كه سبيل‌هاي چرب و چيلي‌اش را تكان مي‌داد؟ چرا خانه هميشه آن قدر نامرتب بود،… تو، … تو مي‌دانستي كه او دوست دارد وقتي كه خسته مي‌آيد، خانه مرتب باشد… و تو هميشه وسط داستاني گير كرده بودي، دور خودت مي‌چرخيدي و فكر مي‌كردي….” (همان،54:1380).
نويسنده در كافه‌چي، زن را اسير چهار ديواري مي‌كند و از او يك كافه‌چي به تمام معنا مي‌سازد اما در پايان داستان زن با آنكه همه سختي‌ها را كشيده و خانه را زندان مي‌بيند، باز انتظار شوهر و پسرش را مي‌كشد. او با ساختن كلبه جنگلي و قرار دادن پنجره بزرگ رو به جاده و مرتب كردن خانه در لحظه‌اي كه احساس مي‌كند همسرش به خانه بازمي‌گردد احساسش را نسبت به خانواده نشان مي‌دهد (ر.ك.همان،1380: 18).

3-2-1-4-فرزند و وابستگي به فرزند:
پديده فرزند زادن و مادري يكي از وجوه مثبت زنان است. اصولاً هر زني دوست دارد كه روزي طعم مادر شدن را بچشد و فرزنداني زيبا و سالم به دنيا آورد. همان‌قدر كه داشتن فرزند يك نياز روحي در مادر است، نداشتن آن باعث نگراني و غصه است. رواني‌پور در اهل‌غرق پديده مادر شدن را يكي از ويژگي‌هاي مثبت زنان ارزيابي مي‌كند. در اين محيط تنها زني كه طعم مادري را نچشيده بوبوني است كه هميشه نگران از دست دادن ناخدا علي است.” هرچند كه بوبوني سالها بود در خانه‌اش بي‌زاد و رود زندگي مي‌كرد” (رواني‌پور،1369ب:14). اين زنان براي درمان نازايي خود دست به خرافات مي‌شوند “آدمك‌هاي آهني فقط مي‌توانند مردها را تو خانه نگه دارند، مردهايي كه زن‌هايي مثل بوبوني دارند كه بچه نمي‌سازد و همه‌اش جلو آينه خودش را درست مي‌كند” (همان،1369ب:49). نگاه اين زن به كودكان آبادي حسرت بار است. عشق به بچه از ويژگي مثبت آنان است. “ناخدا علي، بوبوني را نمي‌يافت؟ بوبوني زن بي‌زاد و رودش كه بسيار با حسرت به كودكان آبادي خيره گشته بود” (همان،1369ب:53).
عشق مادر و فرزندي در اهل غرق بسيار به چشم مي‌خورد. مه‌جمال آن زمان كه راهي دريا مي‌شود، مادر دريايي او چشم به راهش دارد”مادر دريايي صداي مه‌جمال را شنيده بود و با لبخندي در انتظار ورود او، در جمع آبيان دريا نشسته بود. چه مادري است که بتواند تنها فرزند خود را دور، دور از خود و در ديار غربت رها کند. فرزند اگر مردي بيست ساله باشد، فرزند مادر است، کودکي بيش نيست، صلاح زندگي خود را نمي‌داند…” (رواني‌پور،1369ب:105). عشق به فرزند، باعث شور و شوق والدين مي‌شود “مه‌جمال مي‌ديد که توانش افزون شده، ميل به ماندن و کار کردن در بازوانش او را به تلاش و تکاپو وا مي‌داشت. کودکي به دنيا مي‌آمد از آن او و جايي براي خود مي‌خواست. بايد ايواني به پا مي‌کرد با ستونهاي بلند که باد از جانب دريا در آن کمانه کند و جان و دل را به آرامش بخواند” (همان،1369ب:124) عشق به فرزند حتي زماني مي‌تواند تمام قانون‌ها را زير پا بگذارد و هيچ قانوني را چون قانون دل قبول نکند. “کوزه … کوزه پدر…. کوزه‌اي که پول‌هايش را در آن مي‌گذاشت و چال مي‌کرد… تو هم پدر قانون قافله را به خاطر عشق شکسته‌اي؟ کوزه را در آغوش گرفت، بوي پدر مي‌داد. بوي مهرباني او… صداي گريه‌اش ميان نخل‌ها پيچيد” (رواني‌پور،39:1388).
در اهل‌غرق رواني‌پور از عشق و شوري كه در بين آبادي حكمفرماست سخن مي‌گويد. آداب زناشويي را ارج مي‌نهد و به اعتقاد او آنان در فكر ساختن جهان هستند. “زندگي خوش مي‌گذشت و شبها از پشت بامها صداي نفس نفس مردان و زناني مي‌آمد كه در كار ساختن جهان بودند و صداي خنده ريز بچه‌ها كه خود را به خواب مي‌زدند. بچه‌ها به دنيا مي‌آمدند و خانه‌ها و كپرها بزرگتر مي‌شد” (همان،1369ب:164).
در اين جامعه نه تنها زنان به فرزند نگاه ويژه دارند كه حتي زاير نيز براي بوبوني دعا مي‌كند تا بچه‌دار شود و زمين خدا را آباد كند”زاير در آبادي مي‌گشت. بوبوني را مي‌ديد كه جارو به دست تا مسافتي دور، دور خانه‌اش جارو مي‌كشيد و نمك مي‌پاشد. لبخندي بر لبانش مي‌نشست و در دل براي بوبوني و تمام زنان جفره دعا مي‌كرد تا زمين خدا را با بچه‌هاي خود آباد كنند” (همان،1369ب:165).
مادر شدن و زايمان براي اين زنان آن‌چنان راحت و طبيعي است كه خيجو در آن هنگام كه مشغول سر و سامان دادن كار خانه است، دخترش را به دنيا مي‌آورد بدون اينكه درد زايمان او را اذيت كند.
“خيجو پيش از موعد مقرر بادش گرفت. در جمع زنان، كنار تنور نشسته بود و چونه‌هاي خمير را گرد مي‌كرد كه درد چهار باد، فريادش را به هوا برد و تا دي‌منصور و مدينه زير بغلش را بگيرند و او را به جانب خانه ببرند، زير درخت گل ابريشم زائيد. خيجو همان طور كه ايستاده بود، پاهايش را باز كرد تا دخترك شتابزده و عجول، به روي زمين بيفتد” (همان،1369ب:197).
با ورود آذر زن روشنفكر آبادي جُفره و عروسي گلپر، آذر ديد منفي نسبت به فرزند پيدا مي‌كند و بچه‌ها را از ازدواج و فرزندآوري برحذر مي‌دارد. البته اين سخنان آذر بيشتر به خاطر جامعه‌اي است كه، در آن عقب‌ماندگي و فقر و ستم بيداد مي‌كند. اگر آذر چنين مي‌انديشد به خاطر وضعيت خاص جامعه است. “حمايل گوش آذر را برده بود، و حالا ديگر مي‌دانست كه تنها زن است كه مي‌تواند بچه‌اي به دنيا بياورد، با كسي عروسي كند، شكمش بالا بيايد و بعد بچه را تحويل جامعه بدهد، آن هم چه جامعه عقب مانده‌اي” (همان،1369ب:356). فقر و عقب‌ماندگي جامعه و آگاهي باعث مي‌شود كه در پايان اين داستان زنان آبادي جفره دچار نوعي سرخوردگي شوند و اگر براي خيجو به دنيا آوردن فرزند، عشقي به همراه داشت و از اينكه فرزند سالمي‌ به دنيا مي‌آورد احساس شادي مي‌كرد براي دختران او و آذر به دنيا آوردن فرزند در چنين وضعيتي حماقت محض است. “به هر حال فرقي نمي‌كرد كه آدم از دريا بچه‌دار شود و يا از كسي كه با او عروسي كرده، بچه‌دار شدن كار درستي نبود، مصيبت بود. اگر آدم در خارج باشد، باز مي‌شود كاري كرد كه آنجا بچه‌ها آينده دارند، ولي اينجا…..” (همان،1369ب:356).
عشق به بچه نه تنها در اهل غرق وجود دارد بلكه در سنگهاي شيطان، جيران كه زن رقاصه‌اي است وقتي زن داداش صمد را با بچه‌اش مي‌بيند عشق به داشتن فرزند در وجودش شعله‌ور مي‌شود و با همه آنچه كه بوي زندگي و هستي مي‌دهد احساس بيگانگي مي‌كند. “توي همان اطاق كه روزگاري لباس خيسش را عوض كرده بود، سينه به سينه زني شد، ذهن پريشانش او را نشناخت زن داداش صمد….. ماند و اين بچه كه دامنش را گرفته بود…. ماما …. و بيزار از خودش جيران ، و بيگانه با همه چيز، با آنچه بوي هستي مي‌داد” (رواني‌پور،1369ج:49). اين نوع نگاه به فرزند در دل فولاد به يكباره عوض مي‌شود و نويسنده انزجار افسانه سربلند را از بچه به اين صورت بيان مي‌كند.
“چطور مي‌تواند كار كند، بي‌پنجره، بي‌آسمان و اين همه صدا، صداي خروپف همسايه‌ها و صداي نفس نفس زدنهاي مردان و زنان و بزودي از تمام پنجره‌ها و ديوارهاي ساختمان بچه‌ها بالا مي‌رفتند مثل حلزون…. مثل لاك پشت….
بلند شد و سيگاري روشن كرد. بيزار از همه چيز از حلزون‌ها و لاك پشت‌ها و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد زنان مطلقه، جرم زنا Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد آداب و رسوم، ظلم و ستم، سن ازدواج