پایان نامه ارشد رایگان درمورد دوره قاجار، بهشت زهرا

دانلود پایان نامه ارشد

آنان و باور نكردن آنچه كه برايشان اتفاق افتاده است، در كنار اينان مرد خريدار ترسيم مي‌شود كه هر هفته براي هوسبازي خود راهي بهشت زهرا مي‌شود. سرمايه داري او باعث مي‌شود كه بدون هيچ درد و رنجي در كشوري كه رنج و سختي در لايه‌هاي آن رسوخ كرده است به زندگي خود ادامه بدهد. رواني‌پور بارها به مسائل جنگ اشاره مي‌كند و در كنار آن از مرفهان بي‌درد سخن به ميان مي‌آورد كه در بحبوبة جنگ به فكر مال‌اندوزي و بيشتر كردن ثروت خود بودند. انسان‌هاي فرصت طلب كه در اين شرايط نامساعد براي روزهاي مساعد خود، تلاش مي‌كردند.
“اولي گفت: ارزان است نان نيست كه گران باشد”. دومي‌گفت: “دندشان نرم حالا بنشينند و غصه بخورند” و دكتر مهرساي فرياد كشيد: “آخر چرا اين همه گران، يك تابوت نبايد اين همه گران باشد”. و صداي مرد فروشنده :”يكبار مصرفه مي‌دوني، اين مرده‌ها، مرده‌هاي غريبي هستن، بايد با تابوت خاكشون كني، غسل كه ندارن” (رواني‌پور،189:1383).
اين‌ها مردان عجيبي هستند و در سرشان چيزهايي عجيبي مي‌گذشت. رواني پور آنان را كه رهسپار ميدان جنگ مي‌شوند و به راحتي مرگ را مي‌پذيرند عجيب مي‌داند همچنين به قداست آنان توجه دارد.
روانيپور به عكس نظريه بعضي از تحليل‌گران مسائل جنگ ، نويسنده ضدجنگ نسيت. اگرچه با بيان بعضي ويژگي‌هاي داستان‌هاي جنگ، دل فولاد او را جزء آثار ضد جنگ معرفي مي‌کنند ولي در واقع چنين نيست (ر.ك.بارونيان،152:1387) او نيز چون مردم ديگر از صداي توپ و موشك وحشت دارد و از اينكه مي‌بيند عده‌اي از جوانان كم سن و سال جان خود را در راه دفاع از وطن تقديم مي‌كنند غصه مي‌خورد. آنچه بيشتر نويسنده را تحت تأثير قرار مي‌دهد، كمبود مواد غذايي و چشمان گرسنه مردم است و بدتر از آن بي‌مسئوليتي عده‌اي از هموطنانش است كه در اين شرايط نامساعد تنها به فكر نجات جان خويش هستند.
“انگار شهر ارواح بود. مردم آهسته با هم حرف مي‌زدند و آرام حركت مي‌كردند و نگاهشان به آسمان …. خطي سفيد، در آسمان آبي… خطي سفيد… و اين صدا مال چه بود، از كجا آمده بود؟ ناگهان شهر مانند درختي كه ريشه‌اش كوبيده شود تكان خورد و صداي وحشت زده خانم سرهنگ را شنيد. حمله، حمله هوايي و راديويي كه دور دست باز شده بود و آژير خطر و برقها كه ناگهان رفت” (رواني پور،234:1383).
رواني‌پور نگران است از اينكه مي‌بيند عده‌اي بعد از هر حمله هوايي خدا را شكر مي‌كنند كه به طرف آنان و دوستانشان نخورد “آري خدا را شكر كه به خير گذشت، روي سرما نريخت و چه مهربان است كه از ما گذشت و اين شهر بي‌دفاع و بي‌پناه تاكي؟” (همان،237:1383). بدتر از همه اينها كمبود مواد غذايي و احتكار است. “و صف بود، صفي دراز و سياه و چشمهاي هراسان و گرسنه و گونيها كه خالي مي‌شد و كيسه‌ها كه پر مي‌شد و مرد فروشنده كه دم به دم سنگهاي ترازو را عوض مي‌كرد” (رواني‌پور،1369ج:87).
رواني‌پور با گريزي به تاريخ ايران و دوره قاجار به مسائلي از قبيل تحريم اقتصادي، محاصره و كمبود مواد غذايي كه در زمان جنگ توسط دشمنان انقلاب اتفاق افتاد اشاره مي‌كند. جنگ ايران و عراق در شرايطي شروع شد كه ايران هنوز گرفتار حوادث انقلاب بود و زير بار تحريم‌هاي گوناگون اقتصادي، سياسي و نظامي قرار داشت. از طرف ديگر حزب‌هاي مختلف در ايران وجود داشت و كشور دچار شرايط بحراني سختي بود. توده‌اي ها درصدد بودند تا با كمك كردها اعلام استقلال كنند و حكومت را در دست بگيرند و در داخل كشور نيز اوج هرج و مرج نيروهاي انقلابي و ديگر گروههاي فعال سياسي بود. بني‌صدر رئيس جمهور وقت خود از كساني بود كه شرايط جنگ را به جهتي هدايت مي‌كرد كه خانواده سلطنتي را دوباره بر اريكه قدرت بنشاند و با جوسازي شديد سعي داشت مردم را نسبت به انقلاب بدبين سازد و از طرفي گروههاي مختلف دشمن انقلاب و طرفداران بني‌صدر در لباس دوستداران انقلاب جريان اقتصادي را به دست گرفته بودند و با احتكار مواد غذايي سعي در انحراف مردم از جريان انقلاب داشتند. نه تنها اينان بلكه سرمايه‌داراني كه خود را در خطر مي‌ديدند در لباس انقلابيون وارد صحنه شدند و با انبار كردن مواد غذايي و بهداشتي سعي در متزلزل كردن پايه‌هاي انقلاب داشتند. در واقع هدف آنان اين بود كه از داخل به انقلاب ضربه بزنند و به اين طريق انقلاب نوپاي ملت به بن بست برسد.
“بويي شنيد ، بوي نان، بوي گوشت… جايي خريد و فروش حجله مي‌كردند. جايي خريد و فروش تابوت و اينها كه از كوچه مي‌آيند چه چيز را زير لباس خود پنهان كرده‌اند؟ توي كوچه رفت…. و دري را پيدا كرد. انبارها پر از نان و گوشت و كساني كه ريش داشتند و كساني كه ريش نداشتند قاه قاه خنديدند:اولي گفت: مواد اوليه نيس، شهر در محاصره است، مجبوريم ” و دومي گفت: “مي توانيم ضربه بزنيم از همين داخل شهر به زودي سقوط مي‌كند.” و دختر كاتب فرياد كشيد: “اما مردم از گرسنگي مي‌ميرند” اولي گفت: “صلوات بفرستيد خانم مرگ آدم‌ها دست ما نيست.” دومي خنديد:”خودشان مي‌خواستند و حالا بكشند” (رواني‌پور،188:1383).
رواني‌پور به اين گونه نقش گروههاي مختلف را در انقلاب و روزهاي جنگ بيان مي‌كند و ماهيت دشمناني را كه در لباس دوست جلوه‌گر شده بودند نمايان مي‌سازد. وي با استفاده از نمادهاي اسطوره‌اي اوضاع آشفته ايران را در جنگ اين گونه توصيف مي‌كند “و حالا سال شصت و پنج بود و رستم پنج سال علاف جبهه‌ها….و مي‌گويند كيكاووس با هواپيما گريخته بود” (همان، 147:1383). رواني‌پور با استفاده از نماد‌هاي اسطوره‌اي به حوادث جنگ و طولاني شدن آن و حضور نيروهاي ايراني در جنگ اشاره مي‌كند. كيكاووس داستان او بني‌صدر است كه در پي افشاي برنامه‌هايش مخفيانه فرار مي‌كند و رستم داستان او رزمندگاني است كه در جنگ حضور دارند اما با طولاني شدن جنگ سردرگم شده‌اند. به اعتقاد روانيپور اين جنگ نابرابر بود. جنگي بود كه مردم خواهان آن نبودند اما قدرت طلبي حاكمان عراقي است كه باعث به وجود آمدن جنگ و عواقب آن متوجه ديگران شد.”سياوش كه در بيمارستان عراقي‌ها معتاد مي‌شود حالا هم بايد عواقب جنگ را تحمل كند و هم طرد شدن از خانواده را. رواني‌پور تاثير جنگ را نه تنها بر نسل جنگ بلكه بر نسل‌هاي دورتر نيز نشان مي‌دهد.” (شيشه گران،1387: 86-85)
نويسنده در همه نابساماني‌هاي اجتماعي، تاريخ و حكومت‌هاي تاريخي و خصوصاً مادها را مقصر مي‌بيند (ر.ك.رواني پور،263:1383). مادها اولين قومي بودند كه به ايران وارد شدند و تشكيل حكومت دادند و به اعتقاد رواني‌پور جنگ، اسراء و مسائل جنگ ريشه تاريخي دارد و ريشه آن در حكومت مادهاست و كساني كه ادامه دهندگان سنت آنها هستند. كساني كه تشنه قدرت و حاكميت هستند و دست قدرتمندان است كه نمي‌گذارد جنگ تمام شود. رواني‌پور به اوضاع جنگ و قطعنامه‌هاي گوناگون و شرايط آتش بس كه در ابتداي جنگ و بعد از آزادسازي خرمشهر مطرح شد اشاره مي‌كند، همچنين پيمان شكني نيروهاي متخاصم كه شرايط آتش‌بس را اعلام كردند، اما دوباره به مرزها هجوم آوردند.
“دختر كاتب گفت: فرقي نمي‌كند. آنها كاري به تمام شدن ندارند. مي‌خواهند بكوبند. چرت مي‌گويي! شب و روز التماس مي‌كنند كه بياييد و تمامش كنيد….خودشان نمي‌كنند. آخر خرمشهر را مدتهاست گرفته‌اند از همان روز بايد …. زيرش مي‌زنند….. خيال مي‌كني دوباره مي‌آيند. آخر نمي‌شود تا ابد جنگيد و اين همه كشته، جايي بايد تمام كرد.” (همان،234:1383).
آنچه كه رواني‌پور را از جنگ متنفر مي‌كند نه تنها فقر و بدبختي است بلكه حضور جواناني است كه در فاصله بودن و نبودن هستند، جواناني كه سربند “به كربلا ميرويم” بسته‌اند و عازم جنگ مي‌شوند در حالي كه شهر پر از ريا ودروغ وناامني است.
“به جانب خيابان انقلاب راه افتاد وبه ماشين‌ها كه پشت راه بندان مانده بودند نگاه كرد…اعزام! تا چشم كار مي‌كرد جواناني كه در اتوبوس به جبهه مي‌رفتند. توي پياده‌رو ايستاد، فاصله‌اي ميان هستي ونيستي! فكر كرد هرچه بگويد، حتي اگر فرياد بكشد كسي صدايش را نمي‌شنود و چه چيز نمي‌گذاشت تا آنها او را ببينند كه ايستاده بود و مژه نمي زد و خيال مي‌كرد اگر پلك بزند، ديگر اين خيابان نيست و تنها زمين برهوت و سوخته‌اي است در جنوب با تانك‌هاي نيمه‌ سوخته و بدن‌هاي پاره شده…چه تفاوتي ميان بودن و نبودن بود؟ چه كسي بود و چه كسي نبود؟” (همان،7:1383).
البته رواني‌پور بيان مي‌كند كه “آنان مي‌روند چون مردان عجيبي هستند و فرق نمي‌كند توي كله‌شان چي مي‌گذرد” (همان،134:1383). بيمارستان‌هاي پر از مجروحين است و كمبود بيمارستان‌ها ، اتاق‌هاي عمل، آمبولانس و ديگر امكانات، بدنهاي خسته و خونين و مردمي‌كه به ديدن جسد عادت كرده‌اند، از ديگر مسائلي است كه رواني‌پور نسبت به آن احساس ناراحتي ‌مي‌كند. در حالي كه براي دولتمردان حفظ مالكيت سرزمين و اراضي اشغال شده و مسائل سياسي مهم و با ارزش است “گذشته از اينها تمام خيابانها سنگربندي است و مردم گروه گروه به جبهه مي‌روند” (روانيپور،24:1381).
جنگ براي رواني‌پور ناخوشايند است، چون نمي‌تواند هر روز تصّور كند كه “الان جايي را در جنوب يا غرب مي‌كوبند و ذرات سفيد و خاكستري مغز سواركاران روي ماسه‌ها و يا بر تنه نخل‌هاي باروت زده چسبيده است” (روانيپور،34:1383). يا اينكه جواناني كه چون گل در ابتداي جواني هستند پرپر شوند. “و رفت به جانب گلدان‌ها و دست روي گل‌هاي سرخ و آتشين آن كشيد و خنديد. آن وقت‌ها توي گلدان نمي‌كاشتند و وقتي مهاجمان حمله مي‌كردند… دختر كاتب صورتش را با دو دست گرفت و گريه كرد، تمام گل‌ها له مي‌شوند. و همه چيز آتش مي‌گرفت. مثل تمام گل‌هاي سرخ خرمشهر و آبادان” (همان،171:1383).
ديدن عكس‌هايي كه در مراسم چهلم يا سال خود، لبخند مي‌زنند و چشم‌هايي كه عكسشان را توي خيابان‌ها و كوچه مي‌زنند و از چشم آنان فقط بوي مرگ را مي‌فهمي‌ نه زندگي (ر.ك.همان،37:1383). مردمي‌كه تمام روزهايشان را در پناهگاه به سر مي‌برند و عده‌اي كه آواره شهرها شده‌اند.”اتاق‌هاي عمل كه پر شده‌اند و يا براي حمله رزرو شده‌اند و آيا در چنين دوره‌اي كه “بچه‌هاي مردم گرگر مي‌ميرند ” (رواني‌پور،120:1380) زندگي ارزشي دارد؟
به اعتقاد رواني‌پور جنگ فقط بي‌خانماني و نابودي است.” او همچنين در اين داستان فضاي جنگ ايران و عراق را با فضاي جنگ زمان زنديه شبيه به هم مي‌داند و سعي در نشان دادن شباهت‌هاي آنان دارد. به نظر او، اين دو جنگ يك سواركار غريب دارد و يك خان قاجار كه هنوز زنده است. اگر چه داستان‌هاي رواني‌پور با محوريت مسائل زنان روايت مي‌شود و جنگ در حاشيه قرار مي‌گيرد اما مسائلي كه نويسنده از جنگ بيان مي‌كند مسائل مهم و با‌ارزشي است” (شيشه گران،86:1387)

3-4-انديشه فرهنگي و اعتقادي
استفاده از فرهنگ بومي ‌از شگردها و ويژگي‌هاي مثبت داستان‌هاي منيرو‌ رواني‌پور است. نگاه نويسنده به آيين‌ها و فرهنگ بومي‌ در داستان‌هاي آبي‌ها و اهل‌غرق نگاهي پذيرنده است اما در سنگهاي شيطان، كنيزو و سيريا‌سيريا اين نگاه انتقادي و تيز و برنده است. “رواني‌پور در اهل‌غرق با استفاده از فرهنگ‌، باورها ، اعتقادهاي بومي‌ و خرافي دنياي ذهني مي‌سازد به گونه‌اي كه خواننده را به دنيايي وهمي و جادويي مي‌برد”(ميرعابديني،1135:1377). وي همچنين دليل استفاده از فرهنگ بومي را آشنايي خود با اين فرهنگ بيان مي‌كند. به اعتقاد او”اگر كسي در مريخ هم زندگي كند حتما با زبان خودش بهتر حرف مي‌زند. همچنين معتقد است ذهن پيچيده انساني كه ساليان سال درگير اين كهن الگو‌ها و باورها بوده است به راحتي تسليم خردباوري نمي‌شود، مگر اين كه ريشه‌هاي كه انسان را به سوي اين اوهام و خرافه مي‌برد به كلي نابود شود” (رواني‌پور،1:1377)
مهمترين مباحث فرهنگ بومي كه در آثار خانم رواني‌پور انعكاس پيدا كرده است عبارت است از:

3-4-1پيشگويي و طالع بيني
يكي از مشخصه‌هاي جهان داستاني اهل‌غرق پيشگويي و طالع بيني است. مدينه زن زاير، خيجو، مه‌جمال و ….. به اين پيشگويي و طالع بيني اعتقاد دارند و سرنوشت خود را در كف دستانشان مي‌بيند. در اهل‌غرق مه‌جمال

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد بهشت زهرا Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد مي‌كند، زاير، يال، جفره