پایان نامه ارشد رایگان درمورد دفاع مشروع

دانلود پایان نامه ارشد

خشونت در فيلم‌هايش، بر اين باور است که خشونت در همه‌جا و درون همه است که ممکن است بازتابي از شرايط سياسي جهان امروز باشد. او در مصاحبه‌اي بيان مي‌کند که هاليوود خشونت را به شکلي مخدوش که ملموس و زيبا است آن را به تصوير مي‌کشد، اما بايد آن را به صورتي که هست به تصوير کشيد. پکين‌پا خشونت را زشت مي‌داند، اما بر اين امر تأکيد دارد که بايد به اين امر اذعان کنيم که خشونت در همه‌ي ما هست و براي بقاي ما لازم است. او قصدش را از ارايه‌ي خشونت با جزييات، ـ همچون ديدگاه ارسطويي ـ با اشاره به تراژدي‌هاي يوناني، تزکيه معرفي مي‌کند. پکين‌پا بارها در مصاحبه‌هايش بر اين ديدگاه‌ها در باره‌ي خشونت تأکيد دارد.451
پکين‌پا در پاسخ به امکان تأثير خشونت فيلم‌ها بر رفتار مخاطبان، اين نظريه را مزخرف مي‌خواند و بيان مي‌کند که براي لذت مخاطب خشونت را نشان نمي‌دهد و مي‌خواهد مخاطبان بفهمند که واقعيت آن چيست، اما متاسفانه اغلب مردم آن را مي‌بينند چون دوستش دارند و اين خود پديده‌اي قابل مطالعه در طبيعت انسان است که او را ناراحت مي‌کند.452
براي آن‌که بتوانيم خشونت در اين فيلم را ذيل يکي از عنوان‌هاي قبح يا حسن اخلاقي قرار دهيم، ابتدا نياز است خشونت را تعريف کنيم. برخي خشونت را رفتاري با قصد و نيت آشکار ـ يا رفتاري با قصد و نيت پنهان اما قابل درک ـ براي وارد آوردن آسيب فيزيکي به فرد ديگر تعريف کرده‌اند.453 در تعريفي ديگر، خشونت به رفتاري آگاهانه تعريف شده است که نتايج احتمالي آن ايجاد آسيب فيزيکي يا درد در فرد ديگر است.454 در جمع‌بندي تعريف‌هايي که از خشونت ارايه شده است، مي‌توان گفت که خشونت عملي آسيب‌رسان است که فرد براي پيشبرد مقاصد خويش انجام مي‌دهد و به اشکال فيزيکي (ضرب و شتم، قتل)، رواني (داد و فرياد، تحقير کلامي، دشنام، تهديد)، اجتماعي (ايجاد محدوديت در برقراري روابط اجتماعي با افراد ديگر) و اقتصادي (تخريب اموال) ديده مي‌شود.455
طبق اين تعريف به طور قطع نشان دادن خشونت در يک فيلم را مي‌توان جنبه‌اي دانست که قابليت اخلاقي دارد. اما در چه حالتي به تصوير کشيدن خشونت ذيل قبح يا حسن اخلاقي قرار مي‌گيرد؟ روشن است که خشونت ذاتاً امري قبيح يا نيکو نيست، زيرا فرد عامل خشونت، هدف و نيت، کسي که خشونت ضد او صورت مي‌پذيرد، چگونگي خشونت و عامل‌هايي از اين دست مي‌توانند در قرار گرفتن خشونت در يک فيلم ذيل حسن يا قبح اخلاقي مؤثر باشند. از يک منظر، زماني اين خشونت قبح اخلاقي است که در تقليد خشونت تأثير علّي داشته باشد و اگر چنين نباشد حسن اخلاقي دارد، اما چنين رويکردي در بحث ما کاربردي نخواهد داشت، زيرا بررسي تأثير و تأثر خشونت خود پژوهشي جدا مي‌طلبد و در ديدگاه ميانه‌رو نظريه فارغ از اين تأثيرها و تأثرها صورت‌بندي شده است. از اين‌رو بايد از منظري ديگر به اين مسأله پرداخت.
در واقع مي‌توان ملاک قبيح يا نيکو بودن خشونت در يک فيلم را منوط به چگونگي بازنمايي آن دانست. يکي از مهم‌ترين مؤلفه‌ها اين است که خشونت در فيلم در خدمت چه چيزي است. اگر فيلمي خشونت را عاملي براي دفاع از کشور يا امري همچون دين مطرح مي‌کند، اين فيلم از اين منظر داراي حسن است و اگر خشونت را ابزاري مناسب براي تفريح معرفي مي‌کند، داراي قبح اخلاقي است. مؤلفه‌ي ديگر، شيوه‌ي روايت، دکوپاژ و ميزانسن عامل خشونت در فيلم است. مي‌توان فيلمي که صحنه‌هاي خشونت را به صورتي جذاب به تصوير مي‌کشد، در زمره‌ي فيلم‌هاي داراي قبح اخلاقي دانست، زيرا در ديدگاه ميانه‌رو، اين فيلم توصيه‌کننده‌ي پاسخي غيراخلاقي (لذت بردن از قتل و خشونت) به شمار مي‌رود. مراد از بازنمايي جذاب اين نيست که هر فيلم داراي خشونتي که داراي جذابيت‌هاي ساختاري و بصري بود، داراي قبح اخلاقي است، بلکه منظور نوعي تهييج مخاطب با صحنه‌هاي خشونت‌آميز است. براي نمونه، صحنه‌هاي قتل در فيلم‌هاي هيچکاک456 با آن‌که بازنمايي استادانه‌اي از خشونت است، اما تهييج مخاطب نيست. صحنه‌هاي حمله پرندگان در فيلم “پرندگان”457 (1963) يا صحنه‌ي قتل در وان حمام در فيلم “رواني”458 (1960) را در نظر بکيريد. به روشني مي‌توان ميان اين صحنه‌ها با صحنه‌هاي قتل در فيلم‌هاي سلاخي459 همچون “شب مردگان زنده”460 (1968)، “کابوس خيابان الم”461 (1984) يا “جيغ”462 (1996) تفاوت قايل شد. تمام اين نمونه‌ها ـ فيلم‌هاي هيچکاک يا فيلم‌هاي سلاخي ـ ارزش‌هاي ساختاري و بصري وجود دارد، اما آن‌چه گروه اول را از گروه دوم متمايز مي‌کند، شيوه‌ي بازنمايي قتل و خشونت است. به نظر مي‌رسد در گروه دوم، خشونت و قتل به صورتي است که به مخاطب توصيه مي‌کند، از اين خون‌پاشي‌ها و دريدن‌ها لذت ببرد. با آن‌که در بسياري نمونه‌هاي سلاخي همچون مجموعه فيلم‌هاي “اره”463 (2004ـ2010) يا “مقصد نهايي”464 (2000ـ2011) نشان دادن تمام جزييات کشته شدن‌ها امري ضروري براي روايت فيلم نيست، اين آثار تأکيد زيادي بر بازنمايي تمام جزييات دارند. بنابر اين به نظر مي‌رسد مي‌توان از منظر اين‌که خشونت در فيلم در خدمت چيست و چگونه بازنمايي مي‌شود، آن را ذيل حسن يا قبح اخلاقي قرار داد.
خشونت در “گريز” مربوط به درگيري ميان گروه‌هاي تبهکار با يکديگر و گاهي با پليس است. با توجه به نگرش شخصي پکين‌پا مي‌توان گفت اين خشونت‌ها بازنمايي مردانگي داک در مقابله با مشکلات است، اما همچنان اين نکته باقي مي‌ماند که آيا براي نشان دادن مردانگي داک نياز است صحنه‌هاي قتل و پاشيدن خون‌ها به صورت حرکت آهسته و مهيج باشد؟ همچنين آيا نشان دادن جزييات خاص رفتار خشونت‌آميز رودي با زن و شوهري که با آن‌ها بد رفتاري مي‌کند، ضروري است؟ يا اين صحنه‌ها به گونه‌اي براي اقبال مخاطب و جذابيت‌هاي بصري در فيلم جاي گرفته‌اند؟
با آن‌که با جوابي دو سويه در پاسخ به اين پرسش‌ها روبرو هستيم، به نظر نگارنده مي‌توان اين جنبه‌ي فيلم را ذيل قبح اخلاقي قرار داد. حتي به باور برخي، فيلم‌هاي پکين‌پا به ستايش و تجليل از خشونت مي‌پردازند. در مصاحبه‌اي که او ابتدا حاضر نيست در باره‌ي خشونت در فيلم‌هايش پاسخي دهد و به منتقدان که عليه فيلم‌هايش به جهت خشونت انتقاد کرده‌اند، فحش مي‌دهد، زماني او به شعف مي‌آيد که مصاحبه‌کننده، “سگ‌هاي پوشالي”465 (1971) را تأييد آشکار خشونت و مقدس شماردن آن مي‌خواند و پکين‌پا به طور ضمني اين امر را تأکيد مي‌کند.466
حال با توجه به اين‌که اين جنبه را قبح اخلاقي فيلم به شمار آوريم، بايد ديد که خشونت در اين فيلم مي‌تواند ويژگي اخلاقي‌اي باشد که اثر را شايسته‌ي ارزيابي اخلاقي بداند يا نه. براي اين منظور در هر مؤلفه بايد پرسش‌هاي زير را دنبال کنيم:
1ـ ويژگي يا جنبه‌ي اخلاقي از منظر اخلاقي، حسن به شمار مي‌رود يا قبح؟
2ـ اين ويژگي سبب شايستگي اين فيلم براي ارزيابي اخلاقي مي‌شود يا نه؟
پرسش نخست بايد از منظر ديدگاه فرااخلاقي اتخاذ شده بررسي شود. روشن است که خشونت با توجه به اين‌که ملاک خوبي، تناسب و تلايم ميان آن‌ها و هدف مطلوب انساني است و معيار بدي، تباين و ناسازگاري آن‌ها با کمال مطلوب او است، در زمره‌ي قبح اخلاقي قرار مي‌گيرد، چرا که خشونت در وضعيت غيردفاع مشروع در هيچ حالتي ـ نسبت به خود يا ديگران ـ نمي‌تواند اخلاقي باشد.
پرسش دوم نيز بايد بر اساس معيار هر يک از ديدگاه‌هاي سه‌گانه تحليل شود. از منظر کرول، آثار روايي جايگاه ويژه‌اي در ارزيابي اخلاقي دارند، اما زماني مي‌توان جنبه‌ي اخلاقي را امري زيباشناختي تلقي کرد که جنبه‌ي اخلاقي باعث سهولت بخشيدن به جذب به اثر يا مانع شدن از آن نقش داشته باشد. در اين مورد، خشونت در فيلم “گريز” در برخي بخش‌ها باعث جذب مخاطب و در برخي ديگر از بخش‌ها مانع جذب مي‌شود که در اين صورت قابليت ارزيابي اخلاقي را براي اثر ثابت مي‌کند. از منظر گات نيز اين فيلم به واسطه‌ي اين مؤلفه، قابليت ارزيابي اخلاقي خواهد داشت، زيرا هر اثري که بيان‌گر ديدگاه اخلاقي باشد و پاسخ‌هاي مرتبط با اخلاق از مخاطب بطلبد، مي‌تواند مورد ارزيابي اخلاقي قرار گيرد. چگونگي نگرش داشتن به خشونت ـ تأييد يا مذمت ـ ويژگي اخلاقي است که که باعث مي‌شود پاسخ خاصي را نيز از مخاطب بطلبد و به همين جهت، مؤلفه‌ي لازم براي قابليت ارزيابي اخلاقي را دارد. اما از منظر کي‌يران اين مسأله به گونه‌اي ديگر خواهد بود. از منظر او ـ با تأکيد بر آثار روايي ـ زماني مي‌توان اثري را مورد ارزيابي اخلاقي قرار داد و قايل به وجود نسبت ميان جنبه‌ي اخلاقي و جنبه‌ي زيباشناختي آن بود که ميان ويژگي‌هاي اخلاقي و مؤلفه‌ي “باورپذيري” آن اثر ارتباط برقرار باشد. ماجراي تسويه حساب گروه‌هاي مختلف ـ داک و همسرش؛ دزد در ايستگاه قطار؛ رودي؛ افراد بنيان و پليس (اگر بتوان اجراي قانون را نوعي تسويه قلمداد کرد) ـ در فيلم را در نظر بگيريد که خشونت بر پايه‌ي آن شکل مي‌گيرد. حال به روشني مي‌توان جايگاه خشونت در باورپذيري اثر را دريافت، زيرا بخش اصلي روايت اثر به تسويه حساب‌ها اختصاص دارد و باورپذيري تسويه حساب منوط به خشونت‌ها است. البته اين امر جاي بحث دارد که اين خشونت‌ها تا چه ميزاني در باورپذيري نقش دارند، اما دست‌کم اصل اين ارتباط قطعي است و همين امر از منظر کي‌يران براي قابليت ارزيابي اخلاقي کفايت مي‌کند.
پس مي‌توان جنبه‌ي نخست اخلاقي فيلم (خشونت) را اين ‌گونه جمع‌بندي کرد که اين مؤلفه:
1ـ يک ويژگي اخلاقي به شمار مي‌رود.
2ـ اين ويژگي در زمره‌ي قبح اخلاقي جاي مي‌گيرد.
3ـ طبق هر سه منظر ميانه‌رو، اين ويژگي باعث قابليت ارزيابي اخلاقي براي اثر مي‌شود.

2ـ1ـ1ـ2ـ چگونگي رابطه‌ي زناشويي
داک و کارول در فيلم داراي يک رابطه‌ي قوي زناشويي هستند به گونه‌اي که براي حفظ اين رابطه به هر کاري حاضرند دست بزنند. همان‌طوري که داک در فيلم بيان مي‌کند، در تمام مدت زمان به فکر همسرش بوده است و کارول نيز متقابلاً چنين رويکردي دارد. به خاطر همين ارتباط کارول حاضر مي‌شود براي آزادي داک با بنيان رابطه‌ي نامشروع داشته باشد و همين ارتباط سبب مي‌شود در نهايت داک، کارول را ببخشد. اين دو به خاطر يکديگر دزدي مي‌کنند و آدم مي‌کشند و به هر کاري که نياز باشد دست مي‌زنند و در نهايت تلاش مي‌کنند تا زندگي دوباره‌اي را در مکزيک آغاز کنند. چگونگي رابطه‌ي زناشويي يک جنبه‌ي اخلاقي به شمار مي‌رود، زيرا رابطه‌ي صحيح با کمال تلايم دارد و رابطه‌ي نادرست و همراه با مشکل، با اين کمال منافات خواهد داشت. اما تصويرسازي اين جنبه در فيلم ذيل قبح اخلاقي جاي مي‌گيرد يا حسن اخلاقي؟ در پاسخ به اين سوال مي‌توان گفت فيلمي که بيان‌گر اهميت رابطه‌ي زناشويي و اهميت سالم بودن آن دارد ـ آن‌گونه که از دغدغه‌هاي داک و کارول برمي‌آيد ـ داراي حسن اخلاقي است. اما در اين ميان مؤلفه‌اي وجود دارد که اين مؤلفه را به سمت قبح اخلاقي سوق مي‌دهد. در واقع اين رابطه‌ي زناشويي بر مبنايي اصلي پيش مي‌رود که نتيجه‌ي امر را قبيح مي‌گرداند. اين اصل را مي‌توان نوعي نتيجه‌گرايي ناميد که بر اساس آن نتيجه‌ي کار و هدف، وسيله و ابزار انجام آن را توجيه مي‌کند. به عبارتي ديگر، بر اين مبنا هدف از يک کار (آزاد کردن داک) ابزار رسيدن به آن (رابطه‌ي نامشروع با بنيان) را توجيه کرده و مشروع جلوه مي‌دهد. درست است که داک و کارول براي حفظ خانواده به هر کاري دست مي‌زنند، اما همين “به هر کاري دست زدن” که در فيلم شامل رابطه‌ي نامشروع، قتل، دزدي و… مي‌شود، يک قبح اخلاقي به شمار مي‌رود. در نتيجه مي‌توان گفت اين رابطه‌ي زناشويي تنها تا جايي حسن به شمار مي‌رود که بر مبناي اين اصل (هدف وسيله را توجيه مي‌کند) نباشد و تا جايي قبح به شمار مي‌رود که بر مبناي اصل مذکور باشد. اما نيازي نيست به دو وجهي بودن اين مؤلفه در اين فيلم قايل باشيم، زيرا غالب آن‌چه که در اين فيلم به عنوان رابطه‌ي زناشويي ديده مي‌شود مبتني بر همان اصل است و بسياري از وقايع داستان بر اساس همين امر شکل مي‌گيرد.
جنبه‌ي ديگر از رابطه‌ي زناشويي مربوط به جريان رودي و فرن (استرادرز) است. رودي پس از زخمي شدن

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره نسبیت خاص، ناسازگاری، دینامیکی Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره دینامیکی