پایان نامه ارشد رایگان درمورد دريا، رواني‌پور، آبادي، جفره

دانلود پایان نامه ارشد

بر فراز درياي جفره و قير كه ديگر تا بالاي سد آمده بود و آن بوي سنگين مردم را واداشت كه خانه هاي خود را به تيمار صنوبري بفروشند و آبادي را ترك كنند” (همان،1369ب:397)

3-2-6-كمبود امكانات آموزشي:
نه تنها فقر كه بي‌سوادي و ناآگاهي نيز درد بزرگ اين مردم است كه ريشه در فقر آنان دارد. اين ناآگاهي و بي‌سوادي باعث مي‌شود كه به جاي پيداكردن نشانه‌هاي بدبختي خود، دست به دامن خرافات و بوسلمه شوند. مردم آبادي معناي نفت- سواد، مدرسه، سند و غيره را نمي‌دانند.
مردم اين روستاها هنوز معناي پول و خريد و فروش را نمي‌دانستند. اينها مردماني از همه جا بي‌خبر بودند كه تمام دنيا براي آنها در جُفره خلاصه مي‌شد و تمام اين مشكلات ريشه در بي‌سوادي و ناآگاهي دارد. در روستاها امكانات آموزشي وجود ندارد و وقتي بعد از رفت و آمدهاي بسيار مدرسه‌اي داير مي‌شود، مدتها معلّمي‌ نبود كه در آن به مسأله تعليم و تربيت بپردازد. همين بيسوادي و فقر باعث مي‌شود كه مردم روستا از تكنولوژي دنياي مدرن بي‌اطلاع باشند. وقتي براي اولين بار هواپيما مي‌بينند از آن فرار مي‌كنند و موتورسيكلت را كُپ كُپي مي‌دانند. راديو براي اين مردم جعبه جادوست و بارها سعي مي‌كنند تا مردمان اسير در آن را نجات دهند.
“وقتي مردان قايق غريب براي آخرين بار به جُفره آمدند، آبادي غريب‌ترين جعبه جهان را ديد. پسين تنگ بود كه ناگهان قايق سفيد از دريا برآمد، زير درخت گل ابريشم ايستاد و مردان سه گانه از آن پياده شدند، مرداني كه جعبه‌اي بزرگ با خود مي‌آوردند …. يكي از مردان پيچي را چرخاند و جعبه جادو با غريب‌ترين لهجة جهان حرف زد. آبادي عقب كشيد. مردان موبور خنديدند و صداي جعبه جادو بلندتر شد” (همان،1369ب:138)
مردم ساده جُفره آنقدر در برابر اين پديده جديد شگفت زده مي‌شوند كه وقتي راديو ساعت را اعلام مي‌كند و مي‌گويد اينجا لندن است. همه با هم مي‌گويند اينجا جُفره است. البته استفاده ديگري كه رواني‌پور از كلمات مي‌كند، اينجا به خوبي آشكار است. كلمه لندن، مردان موبور، نفت و استعار و فقر روستاهاي جنوب همه از نشانه‌هايي است كه ذهن را متوجه نفوذ كشورهاي غربي در حوزه خليج فارس دارد و اينكه در اين سالها نفت ايران را دول غربي به غارت مي‌بردند و مردم جنوب فقير و ناآگاه اسير خرافات و اوهام مي‌مانند.

3-2-7-قاچاق:
از ديگر مشكلات روستاييان در اين سال‌ها زياد شدن قاچاق در اين مناطق بود و زدوبندهاي نيروهاي دولتي با اين گروهها “ماموريت كه به من دادند، گفتم اقلاً قاچاقي مي‌شود، چيزي رد و بدل مي‌شود…” (رواني‌پور،1369الف:83)
با ورود خارجيان به بنادر جنوبي و ورود نيروهاي شهري، قاچاق در بين روستاييان نيز رواج پيدا مي‌كند “قاچاق در ذهن منصور حك شده و همو بود كه اولين بار به فكر ساختن جهاز افتاد كه بتواند تا ولايت دور دست سفر كند” (رواني‌پور،1369ب:244)
اگرچه حضور نيروهاي گوناگون و ايجاد پاسگاهها در ابتدا نشان خوبي بود از پيشرفت روستاها و آباد شدن اين مناطق بود اما به زودي چهرة واقعي خود را نشان داد. جاده سازي كه در اين سال‌ها در جنوب گسترش يافته بود و مردم روستاها براي اتمام آن لحظه شماري مي‌كردند، سالها طول كشيد يا به اتمام نرسيد يا جاده‌هايي كه به اتمام رسيد جز فساد و بدبختي براي مردم روستايي ارمغاني نداشت. تردد گوناگون كارگران كه بوي نفت را شنيده بودند و به اميد يافتن كار راهي اين مناطق شده بودند به زودي رواج پيدا كرد و كارگران بدون توجه به افسانه‌هاي غريب مردم و بي‌آنكه از پريان دريايي و بوسلمه واهمه داشته باشند در كنار جاده و نزديك آبادي خانه ساختند.(ر.ك.همان،1369ب:347)

3-2-8-مهاجرت:
يكي از مسائلي كه در داستان‌هاي دهه 80 رواني‌پور به چشم مي‌خورد، مسأله مهاجرت به خارج از كشور است. رواني‌پور در ضمن سفرهايي كه در سال‌هاي اخير به خارج كشور دارد با گروهي از ايرانيان مقيم در آنجا آشنا مي‌شود و در داستان‌هاي مجموعه”زن فرودگاه فرانكفورت” به شرح مشكلات آنان مي‌پردازد. آنچه كه رواني‌پور از مشكلات آنان بيان مي‌كند، حاصل سفرهاي نويسنده به كشور‌هاي اروپايي و ديدار با مهاجران ايراني است. رواني‌پور مشكل بسياري از اينان را سياسي عنوان مي‌كند. اما مشكل عده‌اي از آنان فرار از شرايط جامعه در سال‌هاي اوايل انقلاب عنوان مي‌كند. او معتقد است دروازه‌هاي كشور بايد به روي آنان باز گردد تا بتوانند آزادانه به وطن بازگردند. رواني‌پور حتي در مورد كساني كه مشكل سياسي دارند هم همين عقيده را دارد. وي بيان مي‌كند انسان جايزخطاست، روزي اشتباهي كرده‌اند و حال از آن پشيمان هستند آيا بهتر نيست به آنها فرصت دوباره‌اي داده شود.

3-2-9-تقابل سنت و مدرنيته
آنچه كه در داستانهاي بومي و اقليمي به چشم مي خورد، تقابل سنت و مدرنيته است. يكي از ويژگي‌هاي ادبيات اقليمي نشان دادن تفاوت‌هاي بين زندگي شهري و روستايي است. آنچه كه در آثار نويسندگان بومي منعكس مي‌شود به تصوير كشيدن اين تفاوت‌هاست. تقابل زندگي سنتي روستاها با پيشرفت ‌و تكنولوژي و واكنش مردم نسبت به پديده‌هاي مدرن از ديگر ويژگي‌هاي ادبيات بومي است. رواني‌پور در آثار خود به اين موضوع مهم پرداخته است او هرگز در آثارش سعي در نفي مدرنيته و ابزار آن ندارد اما آنچه او را آزار مي‌دهد ذهنيت سنت‌گرايي است كه در وجود مردم رخنه كرده است. (ر.ك.رضايي زاده،17:1382). اولين بار روانيپور در اهل غرق به مشکلات تکنولوژي و از بين رفتن شکل بدوي روستاها اشاره ميکند. در نگاه روانيپور سهم اهالي جفره (وهمه مردم جهان سوم) از تمدن جديد، از دست دادن شکل اصيل و طبيعي زندگي و فساد، فقر و دربدري است. (ر.ک.ميرصادقي(م)،15:1385).

3-2-9-1-طبيعت گرايي (عشق به طبيعت)
عشق به طبيعت و طبيعت‌گرايي از ديگر ارکان داستان‌هاي رواني‌پور است. داستان اهل‌غرق و ديگر داستان‌هايي که نويسنده در حوزه جنوب نوشته است سرشار از طبيعت‌گرايي است. طبيعت براي مردم جنوب خواستني و دوست داشتني است. دريا، زمين، جنگل‌هاي کُنار، نخل، بيشه‌زارها و….همه از عناصري است كه در داستان‌هاي رواني‌پور به خوبي انعكاس پيدا كرده است.
رواني‌پور در پايان داستان اهل غرق از دست رفتن طبيعت جنوب را با حس اندوهبار بيان مي‌كند. كشف نفت و راهسازي از مهترين مسائل تكنولوژي جديد است كه باعث نابودي جفره آييني مي‌شود. اگر تا ديروز دشمن مردم بوسلمه بود حالا او به فراموشي سپرده شده و جاي او را سرهنگ صنوبري گرفته است. ديگر حضور آبيها در جفره حس نمي‌شود و مردم با حضور پديده‌هاي مدرن دريا را به فراموشي سپرده‌اند. زاير با حضور اداره راهسازي خوشحال شده بود و در خيال خود جفره بزرگ با خيابان‌هاي زيبا مي‌ساخت اما بوي نفت كه اوج گرفت و همه چيز را در خود نابود كرد، ديگر نه مرغان دريايي آواز خواندند و نه پريان دريايي به ساحل ‌آمدند. جفره‌ايها خانههاي خود را فروختند و جفره خالي از سكنه شد. حال و هواي دريا غريب و رنگ دريا خاكستري و گل‌‌آلود شد. موجهاي تنبل و ريزي به كندي مي‌آمدند و روي ماسه‌ها پخش مي‌شدند، ماهيهاي مردة ريز و درشتي از دريا بر‌ميآمد، شيلوهاي به قير آغشته كه ماسه‌ها را سياه كرده بود، همه نشان از تسليم دريايي بود كه روزگاري موجهايش تا ستاره‌ها مي‌رسيد. دريا انگار ياغي پيري كه برنواش را زمين بگذارد و كند و آهسته از دامنة كوه پايين بياييد، مي‌ناليد (ر.ك.رواني‌پور،1369ب:393). سرانجام، رنگ خاكستري و غم‌انگيز دريا، موجهاي تنبل و بي‌حال آن، گم شدن مرغان دريايي بر فراز دريايي جفره و قير كه ديگر تا بالاي سد آمده بود و آن بوي سنگين مردم را واداشت كه خانه‌هاي خود را به سرهنگ صنوبري بفروشند و دريايي خاكستري را كه روزي سبز بود ترك كنند(ر.ك.همان،1369ب:397)..
در اهل‌غرق مردم آبادي جفره مدام نگران زمين و آسمان و خشم دريا هستند. آنان بايد با طبيعت مهربان باشند تا طبيعت نيز با آنان تندي نکند. وقتي ادار? راهسازي براي ساختن جاده اقدام مي‌کند و يا آن زمان که مهندسين نفت زمين را مي‌کندند تا به نفت برسند، مه‌جمال و زاير دائماً نگران زمين هستند. “زمين زخمي بود؛ زخمي و آشفته، انگار كسي يقة او را گرفته و او را تا نهايت مرگ زده باشد” (همان، 1369ب:206). “دل مه‌جمال با هر شكافي كه زمين بر‌مي‌داشت، قاچ قاچ مي‌شد” (همان،1369ب:274). انديشه زمين حتي گاهي مهمتر از فرزند است”مه‌جمال دريايي آنقدر در غم زن و فرزند خود نبود كه در انديشة زمين” (همان،1369ب:274).
در انديشه رواني‌پور زمين مادر نيكان است و همان قدر كه مادر در زندگي اثر دارد زمين نيز مؤثر است “زمين مادر نيکان است” (همان،1369ب:369). عشق رواني‌پور به طبيعت جنوب آن قدر زياد است كه در تمام داستان‌هايي كه در حوزه جنوب مي‌نويسد، رنگ و بوي اقليم جنوب را مي‌توان ديد و حس كرد. صداي غناهشت دريا ، موجهاي طوفان ، هي ها هي هاي ملوانان و ماهيگيران ، صداي بوره باد در نخلستان‌ها و جادههاي كويري و داغ جنوب با درختچه‌هاي خار و كُنار در جاي جاي داستان‌هاي او قابل لمس است. هنر رواني‌پور در همين توصيفات زنده و گويا از طبيعت است كه داستان‌هاي او را سرشار از عاطفه و تخيّل مي‌نمايد.
طبيعت آن چنان به زندگي جنوبي پيوند خورده است كه غافل شدن از او عواقب بدي دارد. در اهل غرق رواني‌پور به انتقام دريا از اهالي جنوب اشاره مي‌كند. آن زمان كه راديو وارد جفره مي‌شود، مردم شبانه به جاي آنكه روي‌ آب انبار جمع شوند و قصه دلاوران جنوب را بازگو كنند دل به راديو مي‌بندند و دريا از آنان انتقام مي‌گيرد “براي آبادي مثل روز روشن بود كه بچه‌برو، آن زمان كه آنها مشغول جعبة جادو بوده‌اند به آبادي آمده و بچه‌ها را با خود برده است” (همان،1369ب:141). زماني كه مردم قانون پاسگاه را مي‌پذيرند و در مقابل اوامر سرهنگ صنوبري كوتاه مي‌آيند دريا طوفاني مي‌شود. به اعتقاد زاير دريا خيال اطاعت از هيچ كسي را ندارد “دريا خيال اطاعت نداشت، ناگهان سياه شد و مانند زني شوي از دست داده وهچيره كشيد. موجهايش به هوا رفت و يك شب روي پاسگاه و آبادي رمبيد. زاير كفارة غفلتش را داد. از دريا غافل شده بود، روي زمين دخيل بسته بود. دريا عاشقي كينه‌جوست، مانند دختركي چهارده‌ساله، دربست هوش و حواس تو را مي‌خواهد” (همان،1369ب:256).
خشم دريا و قرباني كردن براي او از ديگر مواردي است كه بيان مي‌گردد. در اهل غرق مه‌جمال بايد قرباني شود تا دل بوسلمه از مردم راضي شود و ديگر آنان را اذيت نكند. آبادي معتقدند که براي در امان ماندن از شر و غضب دريا بايد مه‌جمال را قرباني کنند. (ر.ك.همان،1369ب:48-47). اين نوع قرباني در “سيرياسيريا” نيز به چشم مي‌خورد. مردمي که سالها با هديه کردن دختري به دريا خود را از غضب و طوفان دريا، در آن زمان که به صيد ماهي مي‌روند، در امان نگه مي‌دارند. سيرياسيريا داستان مردمي ساحل نشين است كه هر وقت عازم دريا مي‌شوند تا به صيد بپردازند، دختري از اهالي را با خود مي‌برند و به محض اينكه دريا طوفاني مي‌شود دختر را در دريا مي‌اندازند تا دريا آرام شود “زنان با چشمان خيس اشك به دريا نگاه كردند و بعد به من تا با قايق سينه به سينه دريا بروم و دست بزنم به آن قرباني كه در شكل و شمايل عروسكي پارچه‌اي روي سينة قايق نشسته بود و نالة زنانه‌اي كه ناگهان برخاست زني كه مي‌ترسيد كسي او را به قعر آبهاي گل‌آلود بيندازد” (رواني‌پور،71:1372). در اين داستان نويسنده در ضمن اشاره به عشقي ناكام به رسم قرباني كردن دختران نيز اشاره مي‌كند. مرد تبعيدي براي جلوگيري از اين رسم كهن پيشنهاد عروسك پارچه‌اي كه توسط دختران ساخته شود را مي‌دهد اما براي اينكه روي دريا تنها نباشد دختر مورد علاقه‌اش را با پنهان كردن در داخل عروسک همراه خود مي‌برد، آن زمان كه دريا طوفاني‌ مي‌شود مردان ماهيگير او را در دريا مي‌اندازند و مرد خاطره آن را با خود به ساحل مي‌برد “وقت در اولين صيد، عروسك پارچه‌اي را كه تمام دختران آبادي در دوختنش سهيم بودند و هر كس گوشه‌اي از آن را گلدوزي كرده بود با خود مي‌بردند، هنوز آثار ترس و ترديد را در چشمانشان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد زنان مطلقه Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد عاشق و معشوق