پایان نامه ارشد رایگان درمورد دريا، “، بومي، بود”

دانلود پایان نامه ارشد

خصوص جفره مينويسم ديگر کاملا جفرهاي هستم، نميتوانم به غناهشت دريا بگويم سرو صداي دريا. در قصههاي بومي من، زنها نميتوانند فرياد بکشد حتما وهچيره ميکشند…” (لازاريان،45:1369) استفاده روانيپور از زبان بومي تنها در سطح واژگان بومي ، فعلها و مکانهاي بومي نميماند. او در داستانهاي که تحت تاثير اقليم جنوب مينويسد، تشبيهات و لحن داستان متاثر از زبان بومي است. “زبان روانيپور به خصوص در داستانهاي مربوط به جنوب، ويژگيهاي خودش را پيدا ميکند. زبان داستانهاي او با توجه به تغيير درونمايه و زمينه، در کارهاي بعدياش متفاوت ميشود. در داستانهاي نازلي و زن فرودگاه فرانکفورت زبان در زمينه شهري داستان به نثري روان و ساده تبديل ميشود و از خصوصيات زبان محلي فاصله ميگيرد” (احمدي،3:1383). وضيعت اقليمي هر مکان، بر هنرمندان آن تأثير ميگذارد تغيير زبان داستانهاي محصول سفرهاي نويسنده است. مهاجرت از بوشهر به شيراز بعد به پاريس و خارج کشور.

3-5-1-1-واژگان:
“از صداي تپ تپ دستي كه به جُلت مي‌خورد گرماي خوشي در رگهايش دويد”
“و اين برمي‌گشت به سالهاي پيش كه درد باريك توي آبادي افتاده بود…”
“جُفنه‌اي پر از نان كنار دايه بود. و هركس اولين نان برشته‌اش را به او مي‌داد. پاتند كرد” (روانيپور،1369ج:11). جُلّت:وسيله‌اي است مخصوص چسپاندن نان به تنور، دردباريك:سل، جُفنه:ظرف مدور و چوبي مخصوص خمير و نان.
“رو به روي مانسي ديگر نشست تا پدران و مادران قافله را فريب دهد، تا رهيار كه با دو خُرنگ آتش نگاهش رد او را مي‌گرفت آرام بگيرد….
“ها روبه روي دريا، كوچه‌اي باريك، كنارش خانه‌اي با شناشير سبز، سه تا پنجره قدي دارد، رو به دريا…” (رواني‌پور،22:1388) شناشير:بالكن‌هايي به سبك اسپانيايي در ساختمان هاي قديمي بوشهر، خرنگ:زغال سرخ شده
“تا پسين تنگ خيلي مانده بود كه بيدار شد” (همان،15:1388) پسين تنگ: غروب
” كاميوني با دو چشم روشن از دور مي‌آمد و جادة آسفالته انگار در انتظار قدم‌هاي او در دل سبخ زار فرو مي رفت” (همان،43:1388) سبخ زار: شوره زار
“اگر كسي با بازياري تندي مي‌كرد، سينه به سينه‌اش ميايستاد” (رواني‌پور،1369ب:312) بازيار: کشاورز
“اما اين بار منصور و چند جوان آبادي سوار شدند. جهاز را راگي كردند و بي‌آنكه چيزي آتش بگيرد تا آن طرف غُبه رفتند و از چشمها ناپديد شدند” (همان،1369ب:329) راگي: روشن كردن، غبه: قسمت عميق دريا
“منصور كه روي آب، صداي آههاي مادرش را شنيده بود. فهميد كه مادر در مرگ خود از او دل تنگ بوده است، و تا اهل غرق براي او فاتحه بخوانند و پريان دريايي برايش گريه كنند دوبل خرما به دريا انداخته بود” (همان،1369ب:333) بل:چيزي شبيه گوني كه از پيش هاي نخل ساخته مي شود.
“مه‌جمال به گُوويل آب انبار نگاه كرده بود” (همان،1369ب:274) گوويل: آب سياه و مانده
“به راسه‌اي كه غبارآلود است و يكراست به طرف كوههاي فكسنو مي‌رود” (همان،1369الف:68) راسه:جاده
“خالو و خالوزاده‌ها هستند” (همان،1369الف:69)خالو:دايي
“برق آفتاب سنگ‌ها را داغ مي‌زند و هجوم گرماي دشتستان لب‌ها را به تاول مي‌نشاند و جت زاده‌ دهنة شتر را مي‌گيرد” (همان،1369الف:70) جت زاده:شتربان و استفاده از فضايي بومي
” دنيا برايش مسيله بود” (همان،1369ب:77) مسيله: بيابان
“تارهاي عنكبوت سقف كپر را كوتاه كرده است. چراغ دريايي به پيش‌هاي كپر آويزان است” (رواني‌پور،1369الف:75) شاخه هاي خشك شده نخل
“بياجازه پاسگاه به هيلو و هداك مي‌رفتند” (رواني‌پور،1369ب:249) هيلو ماهيگيري در فصل زمستان و هداك ماهيگيري در فصل تابستان
“دي منصور سراغ زنها مي‌رفت و آنها را هَفّه مي‌كرد” (همان،1369ب:154) دي: مادر، هفه: آرايش كردن،بند انداختن
“زنان در غالة زاير حكيم نزديك ساحل ظرفهايشان را مي‌شستند” (همان،1369ب:127) غاله:مكاني در درياي جفره كه هنوز بدين نام خوانده مي‌شود
“سرانجام به اين فكر رسيد كه شربت جادو ريشه‌هاي مغز نباتي را خلبوس كرده است” (همان،1369ب:122) خلبوس درهم و پريشان وگنگ
“بچه‌ها شپ مي‌زدند” (همان،1369ب:108) شَپ زدن:كف زدن
“جهان آنقدر خواهد لرزيد كه مانند شيشه‌اي پشك خواهد خورد” (همان،1369ب:101) پشك: شكستن و تكه تكه شدن
“نزديك بود از درد بي‌كسي و غربت دو كَپه شود” (همان،1369ب:75) كپه از وسط نصف شدن
“يكي با كارد خاطرات دريا را از روي گَرگورها پاك مي‌كرد” ” منصور تاپُول‌هاي تازه را سوراخ مي‌كرد” (همان،1369ب:58) گرگورها: وسيله‌اي مخصوص ماهيگيري، تاپول علائمي كه به تورهاي ماهيگيري مي‌بندند با آنها را در دريا گم نكنند
“زاير احمد كاردي را كه مخصوص بريدن دُم لُقمه بود به زحمت از زير خَن بيرون كشيد” (همان،1369ب:47) دم لقمه:كوسه،بمبك، خن: انباري مانند در لنج يا کشتي.
“قُتُل‌هاي ريز و درشت با صدفهاي آهكي روي تنة درخت گل ابريشم بالا مي‌رفتند” “ماشوة قديمي زاير احمد كه مدتها خراب بود” (همان،1369ب:41) قتل:نوعي گوش، ماهي، ماشو: قايق
“آنقدر سرشان را به گسار مي‌زد تا بگويند ناخدايش را كجا پنهان كرده‌اند”(همان،1369ب:38) گسار سنگ دريايي
“از پشت بام‌ها شب و روز صداي وهچيرة زنان مي‌آمد” (همان،1369ب:37) وهچيره: شيون ناله و جيغ زنان،روي خراشيدن در هنگامه ترس و وحشت
“طوفان برخاسته بود. غناهشت دريا گوش را كر مي‌كرد” (همان،1369ب:33) غناهشت: سر و صداي امواج دريا به هنگام طوفان
“پيش نخل‌ها را به صدا در مي‌آورد” (همان،1369ب:25)
“دارين ورار ميكنين يا غيبت؟” (همان،1369ب:21) ورار درد دل صميمانه
“مينار سياهش را به صورتش مي‌كشيد” (همان،1369ب:19) مقنعه توري، روسري
“زاير غلام،پيرمردي كه لنگوته بسته بود” (همان،1369ب:12) لنگوته: لنگ
” گپي كه ناگهان از دهانش پريده بود” (همان،1369ب:11) گپ: حرف
“بوبوني پشت پنجرة رو به راسة آبادي ايستاده بود. خيال كرد ناخدا علي از خانة دي منصور واگشته” “فانوس‌هاي دريايي بر ديرك كشتيهايي كه در خُور لنگر انداخته بودند،آويزان بود. قطرة نوري حتي از لابلاي پيش كپرها ديده نمي‌شد” (همان،1369ب:9) خور:محلي براي توقف كشتي،كپر:سرپناهي كه با شاخه‌هاي خشكيده نخل مي‌سازند
“بازم كه تو كوچه رفتي؟دهاتي اينجا شهره،جفره كه نيس،نمي‌خواي آدم بشي؟ “سلام عيني” (رواني‌پور،1369الف:10) جفره آبادي نزديك بوشهر، عيني: چشمام ،عزيزم
“آبادي شب‌هاي خوشي داشت پسين كه مي‌شد،صداي مادران تا غبه مي‌رفت: “هي…هي منيرو،مريمو،صدو،نصف شبه،بمبك بخوردتون” (همان،1369الف:15)غبه:بخش عميق دريا، بمبك:كوسه، منيره مريم، صديقه
“فانوسي نيمه كش بالاي حبانه پت پت مي‌كرد” (همان،1369الف:33) حبانه ظرف سفالي مخصوص آب
“ها،اينم النگو كه خريده،تازه كپشم مي خواد بخره”(1369الف:37) كپش: كفش
“هفته‌اي يكبار صداي كپ‌كپي‌اش مردم را دور ميدان جمع مي‌كرد” (رواني‌پور،1369ب:40) موتورسيكلت
“باد نبود و دريا خوارخوار بود. ديشب مردها به خانه ما آمدند. دورتا دور پدربزگ نشستند و شور كردند” (رواني‌پور،1369الف:46) خوار خوار: خواهر خواهر به معني آرام
“دستش را زير پشنگه‌هاي موج دريا بگيرد” (همان،1369الف:9) پشنگه: قطرات آب
“كُپه كُپه نعش‌هاي كه مي‌رسيد” (رواني‌پور، 1369ج:81) کُپه: گروه، مقدار
“هنوز توي خيابان پي چيزي مي‌گشتند” (همان،218:1388) پي: دنبال
“به دنبال تُفكه‌اي فلفل مي‌گردند” (همان،13:1388) تفکه: آب دهان مجاز از مقداري کم
“دي منصور تفكه‌اي خود را به آن ماليد” (رواني‌پور،1369ب:183) دي: مادر
“باد بورة غريبي داشت” (رواني‌پور،98:1380) بوره: صداي باد
“گُفت او با انديشه و احساسش يكي بود”( رواني‌پور،1369ج:30) گفت: سخن
“تو دوره‌اي كه بچه‌هاي مردم گُرگُر مي‌ميرند” (رواني‌پور،120:1380)
“باندة خيال” (رواني‌پور1369ب:235) بانده: پرنده
از ديگر واژههاي بومي داستانهاي روانيپور: رُپ رُپ، پاتيل، نيتوک، پشک، تجّه، هُره

3-5-1-2-فعل هاي بومي
“موجهاي بلند،روي قايق مي‌رمبيد. آسمان سياه بود و همهمة غريبي در دريا به گوش مي‌پيچيد باد بوره مي‌كشيد، لاشة مرغان دريايي از آسمان به روي قايق مي‌افتاد” (رواني‌پور،1369ب:34).
“همه چي برمبه….سينما سيل مي‌كني،ها؟” (رواني‌پور،1369الف:17) سيل نگاه كردن
“ناخدا علي را مي‌ديد كه دور از چشم او دست در دست آبي دريايي مي‌خنديد و گپ مي‌زد” (رواني‌پور،1369ب:38)
“واگرد آينه…واگرد… يك لحظه ديگر اگر بماني غريزه از عقلت پيشي مي‌گيرد و تو را با ناكجا آباد مي‌كشاند…” (رواني‌پور،216:1388)
“چشمانش كه از هرم شعله‌ها به اشك نشست روي واگرداند.” (همان،3:1388)
“مادر مي‌خواست او را بر پشت خود ببندد و بخُسباند. نمي خُسبيد” (همان،4:1388)
“پدر مي‌خواهي مرا به چادر واگرداني؟” (همان،5:1388)
“به مال كسي خو نكرده ام” (همان،104:1388)
“آينه هوشيار ميدانست كه كلامي به جا واگويه كرده است” (همان،105:1388)
“واگشت، دست به كمرش مثل خروس جنگي روبه روي جوان ايستاد” (همان،106:1388)
” و مردم از بيم موجها بالاي پشت بام خانههاي گچي مانده بودند” (رواني‌پور،1369ب:37) گير افتاده بودند
“زاير زنان و مردان را واداشت كه در انتهاي جُفره تنوري بسازند” (همان،1369ب:197-196)
“با هم گپ نمي زدند” (رواني‌پور،1369ب:219)
” جان ميكني تا اين ثانيه را به عقب واگرداني” (رواني‌پور،257:1388)
” مردان آبادي را وا ميداشت تا با او مهربان باشند” (رواني‌پور،1369ب:87)
“او، وانميگشت” (همان،1369ب:16-15)
” مردم مثل برادران شش گانه منصور به مرگ خود خُو نكرده بود” (همان،1369ب:30)
“اگر روزي مهاجران و تبعيدي ها به كشورشان واگردند” (رواني‌پور،53:1380)
” آن وقت آن دوتا دست پاهاي او را گرفته و ترانده، ترانده و برده گوشهاي” (همان،97:1380)
” گرد باد كه دور زن تنوره مي‌كشيد” (همان،122:1380)
“خُوف نكن آينه، مُهرههايت را نميخواهم.اين را بگير، هركس كه باشد به سراغت مي‌آيد… اما فراموشت نشود بايد آن را اوسي كني” (رواني‌پور،38:1388) اوسي كردن:زنده كردن مهره مار با ورد خواندن،
“زنان قافله با دست پر از غربت شهر وا مي‌گشتند” (همان،15:1388)
“باد خاكستر چاله‌هاي آتش را مي‌تاراند” (همان،26:1388)
“خرمهرههاي گردن مادر، زن را واداشته بود تا بانگشان بزند” (همان،27:1388)
” صبح روز پنجم مردان مغروق را ديدند كه بار و بنه خود را مي‌بندند و لنگرها را مي‌كشند. مه‌جمال ماشوهاي را به كشتي آنها گسل كرد” (رواني‌پور،1369ب:66) گسل كردن: بستن قايقي به قايق ديگر در زبان كهن به معني روانه كردن
“اولين نان برشته‌اش را به او مي‌داد.پا تند كرد” (رواني‌پور،1369ج:5)
“روي دو زانو مي‌رمبيد” (همان،1369ب:310)
“بايد ايواني به پا مي‌کرد با ستونهاي بلند که باد از جانب دريا در آن کمانه کند و جان و دل را به آرامش بخواند” (همان،1369ب:124)

3-5-1-3-مكان‌هاي بومي
“آن هم شبي بود كه از خُورشابي عروس آورديم” (رواني‌پور،1369الف:74)
“زايركه سالها پيش از اين با ورود مردي كه در ملگادو تير خورده بود” (رواني‌پور،1369ب:134)
“بريم رو به شمال،نزديك خُور جنّي” (همان،1369ب:13)
“يا آقاي اشك زلزله بياد” (رواني‌پور،1369الف:17) آقاي اشك امام‌زاده‌اي در جفره

3-5-1-4-تشبيه بومي:
از ويژگي‌هاي زباني رواني‌پور كاربرد تشبيه در آثار اوست. اما ويژگي بارز تشبيه‌هاي او استفاده از عناصر اقليمي و بومي در تشبيه است.
“مريم صدايش كرد،گلپر از دست (بچه برو)بيرون آمد. انگار مرغي دريايي بال كشيد. دور مريم گشتي زد، بالهاي گلپر خوني بود، شكسته بود. مريم خواست بالش را بگيرد و او را توي آب دريا بشويد اما گلپر نگاهش ميكرد. همانطور كه مرغان دريايي نگاه ميكنند همانطور كه ماهيهاي نقرهاي كوچك نگاه مي‌كنند” (رواني‌پور ،1369الف:42).
“صداي گريه او مثل صداي گريه گلپر است وقتي كه مادرش نمي‌گذارد براي شنا بيايد، مي‌گويد:هو…م، هو…م، و بعد خودش را تكان تكان مي‌دهد.” (همان،1369الف:51)
نويسنده براي نشان دادن گريه آبي‌ها از تشبيه استفاده مي‌كند.
“همانجا كه هميشه مثل مرغ دريايي،ترسيده از طوفان سرش را فرو مي برد.”

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد فرهنگ و زبان، ظلم و ستم Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد فروغ فرخزاد