پایان نامه ارشد رایگان درمورد داستان کوتاه، فرهنگ اصطلاحات، قرن نوزدهم، ابومسلم نامه

دانلود پایان نامه ارشد

ه موازات تحولات مهمي که در کشور پديد آمد ادبيات نيز متحول شد. ادبيات داستاني هم از لحاظ ساختار و هم از لحاظ معنا با دورههاي پيشين متفاوت شد. تحت تأثير ترجمه رمانها و داستانهاي کوتاه خارجي، نوشتن داستان به شيوه غربي معمول شد. روي آوردن به داستان نويسي از اوايل دوره مشروطيت با کتابهاي نظير مسالک المحسنين طالبوف و سياحت نامه ابراهيم بيگ در ايران آغاز شد. بعد از مشروطيت نويسندگان سعي کردند به مسائل اجتماعي و رنجهاي بشري و طبقات محروم جامعه بپردازند. تحت تأثير ادبيات داستاني غرب از اسلوب قصه نويسي متداول و مرسوم پيش از مشروطيت فاصله گرفتند. اصول داستان نويسي غرب را آموختند و مستقيم از اوضاع اجتماعي ايران نوشتند. مجمع ديوانگان صنعتي زاده، تهران مخوف مشفق کاظمي، روزگار سياه خليلي، شهرناز يحيي دولت آبادي از جمله آثاري است که در اين دوره به نگارش درآمد. (ر.ک.مير صادقي،16:1386).
2-1-1- ادبيات داستاني
داستان در زبان فارسي به معني حکايت، قصه، افسانه و سرگذشت به کار رفته است. درادبيات، اصطلاحي عام به شمار ميآيد که از يک سو شامل صور متنوع قصه ميشود و از سوي ديگر انشعابات مختلف ادبيات داستاني از قبيل رمان،داستان کوتاه و…. را در برميگيرد. در مورد داستان تعريفهاي مختلفي ارائه شده است. فورستر در تعريف از داستان ويژگي بارز آن را در زمان مند بودن آن ميداند “داستان نقل وقايع است به ترتيب توالي زمان، در مثل ناهار پس از چاشت و سه شنبه پس از دوشنبه و تباهي پس از مرگ ميآيد و بر همين منوال” (فورستر،42:1384). ميرصادقي داستان را مترادف ادبيات داستاني ميداند و آن را چنين تعريف ميکند: “داستان کيفيت عامي است که بنياد هر اثر خلاقه را ميريزد. داستان در معناي خاص آن مترادف ادبيات داستاني است. ادبيات داستاني بر آثار منثوري دلالت دارد که از ماهيت تخيلي برخوردار باشد، غالبا به قصه، رمانس، داستان کوتاه، رمان و آثار وابسته به آن ادبيات داستاني ميگويند” (ميرصادقي،25:1386)
در اين تعريف ويژگي بارز داستان تخيلي بودن آن است. ميرصادقي در اين تعريف به انواع شاخصههاي ادبيات داستاني نيز اشاره کرده است که البته هر کدام از آنان زير شاخههايي نيز دارند. به عنوان مثال داستان کوتاه شامل داستانک و داستان بلند ميشود. شميسا داستان نويسي به مفهوم جديد اروپايي آن را شامل دو نوع داستان کوتاه و بلند ميداند. که در دوران جديد مهمترين مصداق نثر نويسي است. اين شيوه در ايران با “فارسي شکر است” به وسيله جمال زاده رايج شد و بعدها با هدايت و علوي و چوبک و…. به کمال رسيد (ر.ک.شميسا،138:1375).

2-1-2- رمان (Novel)
رمان به عنوان يكي از مهمترين انواع ادبيات داستاني، جايگاه ويژهاي در ادبيات معاصر به خود اختصاص داده است. رمان در فرهنگ اصطلاحات ادبي به اين صورت تعريف شده است. رمان واژة انگليسي(Nevel) از كلمه ايتاليايي(Novel) (ناولا) به معني “كوچك و نو” اقتباس شده است. در ديگر زبان‌هاي اروپايي به جاي كلمة ناولا، از واژة رمان استفاده مي‌شود كه از رمانس مشتق شده است. رمان در اصطلاح روايتي نسبتاً طولاني است كه شخصيت‌ها و حضورشان را در سازمان‌بندي مرتبي از وقايع و صحنه‌ها تصوير كند (ر.ک.داد،239:1383)
“هرمان بروخ (Herman Broch) رمان را كامل‌ترين و جامع‌ترين شكل هنر معاصر و ارائه تصويري جامع و تفسيري فلسفي از كل جهان هستي را از اهمّ وظايف رمان‌نويس به شمار مي‌آورد” (زمانيان،46:1384).
ويليام هزليت (Wiliam Hazlitt) (1830-1878) منتقد و مقاله نويس انگليسي در قرن نوزده، رمان را چنين تعريف كرده است.”رمان داستاني است كه بر اساس تقليدي نزديك به واقعيت، از آزادي و عادات و حالات بشري نوشته شده باشد و به نحوي از انحاء شالودة جامعه را در خود تصوير و منعكس كند” (مير‌صادقي،405:1386). ميتوان گفت اين تعريف هزليت، تعريف کاملي است از آنچه که امروزه نام رمان بر آن نهادهاند.
در فرهنگ كوچك انگليسي آكسفورد، رمان چنين تعريف شده است:”روايت منثور داستاني با طول شايان توجه كه در آن شخصيت‌ها و اعمالي كه نمايندة زندگي واقعي‌اند با پيرنگي كه كمابيش پيچيده است، تصوير شده‌اند” (همان،411:1386) در فرهنگ وبستر چنين آمده است: “روايت منثور خلاقه‌اي كه معمولا طولاني و پيچيده است و با تجربة انساني همراه با تخيّل سر و كار دارد و از طريق توالي حوادث بيان مي‌شود و در آن گروهي از شخصيت‌ها در صحنة مشخص شركت دارند” (همان،411:1386) در فرهنگ اصطلاحات ادبي هاري شارمان چنين تعريف شده:”روايت منثور داستاني طولاني كه شخصيت‌ها و حضورشان را در سازمان‌بندي مرتبي از وقايع و صحنه‌ها تصوير كند. اثري داستاني كمتر از 30 تا 40 هزار كلمه داشته باشد، غالبا به عنوان قصه، داستان كوتاه، داستان بلند يا ناولت محسوب مي‌شود. اما رمان حداكثر براي طول و اندازه واقعي خود ندارد” (همان ،413:1386).
رمانها در مجموع، بيانگر واقعيتهاي زندگي است. رمان دو نوع واقعيت را به خوانندگان عرضه مي‌دارند. واقعيت‌هاي دلپسند و واقعيت‌هايي كه حاكي از آن است كه نيكي‌ها و آرمانها و ارزش‌هاي عالي انساني هنوز كم و بيش زنده‌اند و در كارند و واقعيت‌هاي دل‌گزا، واقعيت‌هايي حاكي از آن كه چه بديها و زشتي‌ها و بيماري‌هايي روان افراد را آلوده است و روابط اجتماعي را به انحطاط كشانده است(ر.ک. ايراني،78:1375).
“رمان مهمترين و معروف‌ترين شكل تبلور يافتة ادبي روزگار ماست. تلاش رمان براي كشف زواياي پنهان موجوديت فرد و هويت اجتماعي او، بر بستر شرايط تاريخي و مقتضيات فكري، اجتماعي و روانشناسي معين شكل مي‌گيرد. بنابراين در ارائه چارچوب نظري بايد از يكسونگري پرهيز كرد كه رمان بدون تاثير‌گيري از حيات اجتماعي يك ملّت، صرفاً آينه هويت آن است. در حقيقت، روايت رمان از هويت، متأثر از مجموعه عواملي است كه بر بستر آن فعاليت مي‌كند” (بركت،64:1387)
آغاز رمان نويسي در اروپا بايد در سالهاي پس از روي دادن”رنسانس” (Rennaissance) و در همان دوران كه اروپا زير فشار و نفوذ بي‌امان حكومت‌ كليسا رهايي يافت، جستجو كرد. دانته بزرگترين و مشهورترين شاعر ايتاليايي نخستين شاهكار خود “كمدي الهي” را نوشت. “دكامرون بوكاچيو” با نثر بومي زادگاه خود نوشت (ر.ک.صبور،301:1384) اما رمان به معنايي واقعي آن با دن كيشوت اثر سروانتس (نويسنده و شاعر اسپانيايي1617-1547) تولد يافته است.(ر.ک.مير صادقي(ج)،23:1385) براي آگاهي از پيشينه رمان نويسي در ايران، بي‌مناسبت نيست به وجود افسانه‌ها و يا بهتر است گفته شود قصه‌هاي بلند ايراني اشاره كرد. داستان‌هايي منظوم در ادبيات ايران پيشينة ديرين دارد، داستان‌هايي منثور به ويژه در قرون اخير نيز اگرچه كم نيست ولي تعداد آن‌ها به نسبت آثار منظوم داستاني كه از شاهكارهاي ادب فارسي شمرده مي‌شود، ناچيز است. از ميان اين داستان‌ها مي‌توان به بختيارنامه، ابومسلم نامه، داراب‌نامه، سمك عيّار، چهل طوطي، حسين كرد، هزارو يك شب و امير ارسلان را نام برد كه در مقايسه با رمان و ساختار آن، آن‌ها را به گونه‌اي قصّه‌هاي ايراني دانست كه هيچ دگرگوني چشم گيري در نثر فارسي پديد نياوردند (ر.ک.صبور،305:1384) در ايران تا حدود يك قرن پيش نشاني از رمان و رمان‌نويس به چشم نميخورد. نخستين جرقه‌هاي انديشه نوگرايي و تجّدد را بايد در دورة بيداري جست. گذشته از صنعت چاپ و پيشرفت آن، رواج روزنامه و روزنامه نويسي و تأسيس دارالفنون در ساده‌نويسي زبان فارسي تأثير بسياري داشت. آنچه نويسندگان ايراني را به هنر رمان‌نويسي به شيوة اروپايي تشويق كرد، ورود رمان‌هاي گوناگون به زبان خارجي به ويژه اروپايي و ترجمة آنها به وسيلة ايرانيان انگشت‌شماري بود كه در دورة بيداري براي تحصيل به اروپا رفته بودند (ر.ک.همان،308:1384).

2-1-3- داستان كوتاه‌ (Short Story)
داستان كوتاه اوايل قرن نوزدهم به وسيلة ادگار آلن پو (1894-1809) در آمريكا و نيكلاي واسيلي يوويچ گوگول(Nikolay Vasile Vich Gogol) (1852-1809) در روسيه بنيان نهاده شد. گوگول را پدر داستان كوتاه گفته‌اند. اولين نويسنده‌اي كه داستان كوتاهي دربا‌ره مردمان محروم و گمنام نوشت گوگول بود. داستايوسكي در جايي گفته، “همه ما از زير شنل گوگول بيرون آمده‌ايم” اين گفته او به حقيقت نزديك است، زيرا پيش از داستان “شنل” داستاني واقعگرا در چنين شکل و ساختاري و با چنين معنايي نوشته نشده بود. داستان “شنل” اولين طليعه داستان كوتاه در جهان داستان‌نويسي است (ر.ک.ميرصادقي،182:1386).
ادگار آلن پو و گوگول دو نويسنده‌اي هستند كه از آنها به عنوان پدران داستان‌نويسي كوتاه به مفهوم امروزي نام ميبرند. نويسندگان داستان كوتاه و بلند، ايوان تورگنيف، تولستوي، دوموپاسان، اُ.هنري فاكنر….به پيشرفت داستان كوتاه و تحول آن خدمت شاياني كردند. داستان كوتاه امروز از نظر بدعت و نوآوري و پيشبرد بيشتر مرهون چخوف و موپاسان است. (ر.ک.همان،180:1386)
پس از اينان گي دومو پاسان فرانسوي و آنتوان چخوف روسي داستان كوتاه را به طرز شايسته‌اي تكامل بخشيدند. با آغاز قرن بيستم ميلادي داستان كوتاه تنوع و اوج بيشتري يافت. داستان كوتاه همگام با تحولات اجتماعي و سياسي و پيدايش ديدگاههاي جديد فلسفي به انسان و موقعيت او در برابر هستي، اكنون بارورتر از هميشه است. راه يافتن مفهومي به نام “سرعت” در زندگي انسان معاصر كه خود حاصل فن‌آوري لجام گسيخته و پيشرفت حيرتآور دانش تجربي در دهة پاياني قرن بيستم است، انسان را در گردابي از مشكلات اجتماعي و فلسفي افكند كه هنر به مفهوم عام آن- بازتاب اين دشواري‌هاست. هنر داستان نويسي، هم در معنا و هم در صورت بيشترين تأثير را پذيرفته است. در زمانه‌اي كه فرصت فراغت براي انسان‌ها به شدت محدود شده است، داستان كوتاه هم ناگزير است به سبك‌ها و شيوه‌هاي تازهاي كه هماهنگ با روح زمانه است رو بياورد (ر.ک.مستور،5:1379).
اگر هدف نهايي هر اثر هنري – در اينجا داستان- تاثير‌گذاري بر مخاطب باشد، اين هدف از طريق برانگيختن حس صميميت با سهولت بيشتري قابل حصول است تا روش‌هاي ديگر. كاري كه با همه آساني و سهولتش آن قدر ممتنع است كه فقط از دست هنرمندان باهوش، پر احساس و متفكر بر‌مي‌آيد (ر.ک.همان،10:1379) داستان كوتاه را در ادبيات فارسي مي‌توان، از لحاظ انضباط و دقتي كه در ساخت و پرداخت آن به كار ميرود، با “غزل” مشابه دانست. يعني با سنجيدهترين و ماندگار‌ترين و شعرترين قالب‌هاي شعري، غزل كوتاه است و ساده و با همة تنوع بياني، داراي كليت و تماميت است. يك غزل كامل، مثل يك داستان كوتاه كامل، تركيبي ارگانيك دارد. نوشتن يك داستان كوتاه خوب، مثل پرداخت يك غزل ناب، كار ساده‌اي نيست و مايه و قريحه‌اي ويژه‌اي مي‌خواهد. برخلاف رمان يك لغزش كوچك تكنيكي كارش زود آشكار مي‌شود(ر.ک.تقي‌زاده،3:1374) فرانك اوكانر داستان‌نويسي ايرلندي معتقد است: داستان كوتاه مناسب جوامعي است كه عنصر نابساماني برآنها مسلط است. با آدم‌هايي محروم سر و كار دارد كه در جامعه سرگردانند و يكي از دلايل رشد داستان كوتاه در آمريكا اين است كه در جامعة آمريكا تعداد آدم‌هاي محروم و رانده شده، ظاهراً بيشتر از جوامع ديگر است (تقي‌زاده،5:1374) يكي از گرايش نويسندگان ما به داستان كوتاه در دورة 1357 تا 1367 اين است كه داستان كوتاه بهتر مي‌تواند موقعيت‌ها و لحظه‌هاي حساس و ناپايدار را تصوير كند. پيش از انقلاب زندگي تودة مردم يكنواخت بود. در نخستين دهة پس از انقلاب، زندگي خروشان شد و شكل فوراني به خود گرفت (تقي زاده،4:1374).
داستان كوتاه به شكل و الگوي امروزي در قرن نوزدهم ظهور كرد. داستان کوتاه “قطعه حکايتي است که بسته به بلندي و کوتاهي حکايت، روي هم رفته ميتوان آن را بين دو دقيقه و يک ساعت خواند” (موام، 12:1370). ميرصادقي داستان کوتاه را به اين گونه تعريف مينمايد “داستان کوتاه، روايت به نسبت کوتاه خلاقهاي است که نوعاً سر و کارش با گروهي محدود از شخصيتهاست که در عمل منفردي شرکت دارند و غالبا با مدد گرفتن از وحدت تأثير، بيشتر بر آفرينش حال و هوا تمرکز مييابد تا

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد ساختار زبان، نقد داستان، محمود افغان، داستان کوتاه Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد حقوق زنان، انصاف و عدالت، انقلاب مشروطه، فروغ فرخزاد