پایان نامه ارشد رایگان درمورد داستان کوتاه، انقلاب مشروطه، نوشتار زنانه، فرهنگ و زبان

دانلود پایان نامه ارشد

داستانگويي”(ميرصادقي و ميرصادقي،100:1377).
در ايران پس از انقلاب مشروطه، امکانات و تجربه هاي زندگي روزمره نويسندگان را ياري داد تا از شيوه سنتي فاصله بگيرند. در نتيجه به داستان کوتاه روي آوردند و با بهرهگيري از اصول اين قالب، مسائل و مشکلات جامعه را به تصوير کشيدند. نخستين داستان کوتاه همزمان با اولين رمان اجتماعي منتشر ميشود. اصولا سالهاي آغازين 1300شمسي، سالهاي تعيين کننده در بروز تجليات گوناگون ادبيات معاصر ايران است. شيوه برگزيده ميان نويسندگان پس از جنگ (جهاني دوم) داستان کوتاه بود. پارهاي از بهترين آثار ادبيات داستاني معاصر به اين سبک نگاشته شده است. (ر.ک.کامشاد، 36:1384)
“جمال زاده نخستين کسي بود که فنون اروپايي نگارش داستان کوتاه را به ما شناساند” (کامشاد،137:1384).

2-2- موضوع
موضوع شامل حوادث کلي است که بستر داستان را پديد ميآورد. مفهومي است كه داستان درباره آن نوشته مي‌شود “موضوع شامل پديدهها و حادثههايي است که داستان را ميآفريند و درونمايه را به تصوير ميکشد. به بياني ديگر موضوع قلمرويي است که در آن خلاقيت ميتواند درونمايه خود را به نمايش بگذارد” (ميرصادقي(ج)،217:1385).

2-2-1- درونمايه
درونمايه چيزي است که از موضوع به دست ميآيد. “درونمايه فکر اصلي و مسلط بر هر اثر هنري است، فکر و انديشه حاکمي که نويسنده در داستان اعمال ميکند. درونمايه هر اثري، جهت فکري و ادراکي نويسندهاش را نشان ميدهد” (ميرصادقي(ج)،174:1385)
2-2-2-انديشه
با کشف درونمايه اثر ميتوان به انديشه و جهانبيني نويسنده نزديک شد. انديشه نگرش خاص نويسنده نسبت به جهان، زندگي و فلسفه زندگي است که با تجزيه وتحليل اثر ادبي به دست ميآيد.
“گزينش هر پارهاي از پديدههاي زندگي و انتخاب هر نوع چشم انداز خاص، دقيقاً همسو با جهان نگري و چگونگي نگرش نويسنده به هستي و واقعيتهاي زندگي است. شيوه گزينش هر نويسنده از واقعيت بازتاب شيوه نگرش و جهان بيني مورد اعتماد اوست” (شيري،28:1376)
براي کشف جهانبيني و انديشه نويسنده علاوه بر درونمايه داستان، آگاهي از زبان او نياز است. همانگونه که براي فهم درست يک شعر آشنايي با زبان شعر نياز است، براي کشف درونمايه يک اثر داستاني آگاهي از زبان نويسنده به دريافت درست انديشه کمک ميکند. زيرا ماده اصلي ادبيات زبان است و داستان، زبان ويژه خود را داراست. اين زبان نيز ساختاري برتر از زبان طبيعي دارد (ر.ک.احمدي،128:1385) آنچه که نويسنده در داستان بيان ميکند، حتما بيان کننده نگرش خاص اوست و زبان ابزار او براي بيان انديشه است. گاهي يک مکث يا کلمه ميتواند معنايي گسترده را در داستان حمل کند. خواننده با آشنايي از زبان نويسنده بهتر ميتواند جهانبيني او را مشخص کند.”جهان بيني و عقايد راوي از دايره لغاتي که برميگزيند، مکثها و تکيه کلامهايي که دارد معلوم ميشود” (اخوت، 207:1371).
بسياري از نظريهپردازان معتقدند که ارتباط زبان و تفکر چيزي نيست که بتوان آن را ناديده گرفت. “واستون معتقد است که تفکر چيزي نيست مگر سخن گفتن که به صورت حرکات خفيف در اندام هاي صوتي درآمده است. تفکر همان سخن گفتن است که وازده شده است”(باطني، 116:1373).
شايد زبان تنها شرط و عامل موثر در فعاليتهاي عالي ذهن چون تفکر نباشد ولي شايد مهمترين عامل باشد. در واقع تفکر بدون استفاده از زبان ممکن است ولي اين نوع تفکر بسيار ابتدايي است. زبان توانايي انسان را در تفکر و ديگر فعاليتهاي عالي ذهن بالا مي برد.(ر.ک. همان،122:1373). به دليل اهميت رابطه زبان و انديشه ، زباني كه نويسنده به كار مي‌برد بايد شفاف و روشن باشد تا بتوان معنا را از آن بيرون كشيد”زبان که نويسنده به کار ميبرد حکم سيم هادي را دارد؛ همان طور که سيم هادي جرقههاي الکتريکي را با سرعت و قدرت تمام از يک باطري به باطري ديگر عبور ميدهد، زبان نويسنده نيز بايد بتواند با همان سرعت و قدرت ذهن نويسنده را به خواننده مرتبط سازد.”(ميريام،590:1368).
همان گونه که در جريان تحولات اجتماعي، انديشه و جهاننگري تغيير مييابد، زبان نيز تغيير ميکند “زبان پديده اجتماعي است و همراه با تحولات اجتماع دگرگون مي شود”.(همان، 74:1373).
زبان به عنوان ابزار بنيادين بيان وابسته به عوامل گوناگوني است که در هر جامعه وجود دارد. گذشته از تحولات اجتماعي که بر زبان اثرگذار است. هريک از گروههاي مختلف اجتماعي نيز سبک ويژه خود را دارد. حوزه زباني تحصيل کردگان، سياستمداران، کارگران… هر کدام با ديگري قابل تمييز و تشخيص است.(ر.ک.حسن لي، 101:1383).
“واژگان يک زبان،به وضوح محيط جغرافيايي و اجتماعي يک قوم را منعکس ميکند. در واقع کل واژگان يک زبان سياههاي پيچيدهاي از انديشهها، تصورات، علايق و مشاغلي است که توجه آن قوم را به خود جلب کردهاند” (موقن،8:1378).

2-3- لحن (Tone)
لحن آهنگ بيان نويسنده است و ميتواند صورتهاي گوناگون به خود بگيرد. شاد، غمگين، احساساتي، خندهدار، گريهآور، جدي و ظنزآميز باشد، يا ممکن است آرام، رسمي، نوميدانه، عاميانه و صميمي باشد. يا هر لحن ديگري که ممکن است نويسنده براي نوشتن بيافريند (ر.ک.ميرصادقي(ج)،521:1385)
در داستانهاي امروزي تنوع لحن وجود دارد و لحن اغلب در خور موضوع و شخصيتهاي داستان ميآيد. نويسندگان ميکوشند لحن شخصيتهاي داستان متناسب با فرديت آنها و متناسب با زمان و مکان داستان انتخاب شود. مثلا وقتي از زبان کودکي داستان روايت ميشود، بايد لحن روايت داستان متناسب با سن و سال کودک باشد.
لحن داستان بايد استوار و ثابت بماند. نويسنده بايد بکوشد که در طول روايت داستان آهنگ بيان را حفظ کند مگر آنکه موضوعش تغيير کند. هماهنگي و ثبات لحن به داستان قدرت تاثير بسياري ميدهد لحن با همه عناصر سبک يعني زبان، معني شناسي و موسيقي سر و کار دارد. نويسنده از همه آنها براي ايجاد لحن در داستان استفاده ميکند (ر.ک.همان،521:1385 )
نويسنده اغلب لحن خود را با لحن شخصيتهاي داستان، درونمايه و فضاي مسلط بر اثر هماهنگ ميسازد. استفاده نامناسب از لحن به وحدت داستان آسيب ميرساند و از ظرفيت تاثيرگذاري داستان کاسته ميشود (ر.ک.مستور،48:1379).
2-4- سبک (Style)
هر نويسنده شيوه کلام و گويش فردي خود را دارد. از اين رو تعريف جامع امکانپذير نيست. زبان از کلمات و جملات ترکيب يافته است، اما تنها کلمات و جملات نيستند که بر خواننده اثر گذارند و خواننده صرفا براي آنچه نويسنده ميگويد، از داستان خوشش نميآيد. بلکه چگونه گفتن برايش مطبوع و خوشايند است، يعني سبک و شيوه نگارش (ر.ک.ميرصادقي(ج)،502:1385)
سبک به رسم و طرز بيان نويسنده اشاره دارد. تمهيدات و تدابيري است که نويسنده در نوشتن به کار ميگيرد. بدين معني که انتخاب واژگان، ساختمان دستوري، زبان مجازي و ديگر الگوهاي صوتي در ايجاد سبک دخيل هستند (ر.ک.همان،506:1385)
سبک مردانه و زنانه با هم متفاوت است همانگونه که غزل سعدي با غزل صائب متفاوت است و يک غزل از صائب را نميتوان در غزل سعدي قرار داد زيرا اين مسأله به خوبي قابل تشخيص است پس نوشتار زنانه با نوشتار مردانه متفاوت است (ر.ک.همان،510:1385).
سبک حالتي است که نويسنده در آن احساسات خود را بيان ميکند. سبک بسته به دو چيز است: قدرت احساسي و مايه او، مايه نويسنده بايد بر اثر مطالعه به آن پايه رسيده باشد که بتواند احساسات خود را به ياري آن بيان کند. (ر.ک.همان،507:1385).
“سبک شيوه نويسنده است در چگونگي کاربرد زبان در انتقال انديشه در داستان” (مستور،51:1379)

فصل سوم

3-1- زندگي و آثار منيرو روانيپور

منيرو روانيپور 2 مرداد 1333 درجُفره بوشهر در خانوادهاي که پدر عضو جبهه ملي بود و پسرخاله، آموزگاري طرفدار حزب توده و دايي که وکيل دادگستري بود به دنيا آمد. محفل سه نفره مردان فاميل او را با شعرهاي ميرزاده عشقي – ايرج ميرزا و وحشي بافقي آشنا کرد و محيط وهم انگير و پر از افسانه زادگاهش چهره ديگري از جهان را به او نشان داد. پدر در سفرهاي دور و دراز خود هميشه با دستي پر به خانه باز ميگشت، دستي پر از شعر شاعران گمنام. فايز، خيام و فردوسي نامهاي آشناي خانواده بودند و زندگي ميان واقيعتها و حسرتهاي تاريخي از يک طرف و قصههاي پريان و باورهاي مردم جفره ميگذشت و او را براي نوشتن داستانهايي که نگاهي به واقعيت و نگاهي به افسانه دارد- آماده ميکرد. کتابهاي چاپ پروگروس و بخصوص کتابهاي گورکي درخانه فراوان بود و او اولين کتاب گورگي را در ده سالگي خواند. عطش خواندن از همان کودکي گريبانش را گرفت و رهايش نکرد. بعد از اين به سراغ کتابهاي ميکي اسپيلين و جوادفاضل ـ ر. اعتمادي و ارونقي کرماني…رفت.
مادر با شش کلاس سواد در حضور و غياب پدر فرمانرواي خانه بود و پدربزرگ مادري نقشي انکار ناپذير در جدي گرفتن درس و تحصيل داشت. بلند پروازيهاي مادر او را راهي کودکستان کرد. آنجا به نمايشهاي کودکانه دل بست و در دبستان معيني بوشهر درجشنهاي ملي نمايش نامههاي تک پردهاي اجرا ميکرد و همه را به خنده واميداشت. در دبيرستان شاهدخت وارد گروه ادبي مدرسه شد و به تئاتر روي آورد. در نمايش نامه “مادر” نوشته “منوچهرآتشي” و به کارگرداني او بازي کرد. حضور معلمان تازه نفس که از دانشگاه شيراز آمده بودند او را با ادبيات جديدي آشنا ساخت. نامهاي چخوف، شلوخوف و تولستوي نامهاي آشناي اين دوره از زندگي او هستند. منيرو روانيپور يک سال مانده به پايان دبيرستان درکنکور دبيرستان دانشگاه پهلوي شرکت کرد و راهي شيراز شد. در رشته روانشناسي از دانشگاه شيراز كارشناسي گرفت در همين سالها با شعر آتشي و محمد آقايي که از شعراي جنوبي به حساب ميآمدند آشنا ميشود و چوبک و آثارش را ميشناسد. در شيراز ازدواج ناموفقي را تجربه ميکند که تنها چندماه بعد به جدايي ميانجامد. حوادث اين سالها از او زني مستقل ميسازد که از دريچه متفاوتي به جامعه و حوادث مينگرد. .(http://fa.wikiquote.or)
روانيپور در سالهاي بعد براي ادامه تحصيل به آمريكا رفت از دانشگاه اينديانا موفق به اخذ درجه كارشناسي ارشد در رشته علوم تربيتي شد. از سال 1360 نويسندگي را آغاز كرد و اولين كتابش مجموعه “داستان كنيزو” در سال 1367 منتشر شد. پس از آن تعداد زيادي داستان كوتاه و چند رمان نوشت كه “رعنا “از مجموعه “داستان نازلي” در دوره سوم 1382 جايزه گلشيري برگزيده شد. آثار ديگر او به ترتيب سال انتشار: رمان”اهلغرق” (1368) مجموعه داستان”سنگهاي شيطان” (1369)، رمان”دل فولاد” (1369)، مجموعه داستان “سيريا، سيريا” (1372)، رمان”كولي كنار آتش” (1387)، مجموعه داستان”زن فرودگاه فرانكفورت” (1380) و مجموعه داستان “نازلي” (1381). محتوي بيشتر داستان‌هاي وي در جنوب ايران مي‌گذرد و فضاي آن برآمده از طبيعت و مردم جنوب ايران است. رواني‌پور کلاسهايي در زمينه آموزش داستان نويسي برگزار کرد و در اين کلاسها با بابک تختي، فرزند جهان پهلوان غلامرضا تختي آشنا شد و با او ازدواج کرد. بابک تختي مدير نشر قصه است. حاصل ازدواج منيرو و بابک پسري است که به ياد تختي کشتيگير مشهور ايراني وي را غلامرضا نام نهادند. ‌وي از سال 2007 تا کنون با خانواده‌اش در آمريکا به سر مي‌برد.
علاوهي بر داستان، او چندين فيلمنامه، نمايشنامه و آثاري براي كودكان نوشت. گنجشک و آقاي رئيس جمهور در سال 1355 و ترانههاي كودكان را در دوران اول نويسندگي به رشته تحرير درآورد.
وسعت ديد روانيپور در داستانهايش از جفره تا فرانکفورت ادامه پيدا ميکند. دوران کودکي و نوجواني او در جفره و بوشهر گذشت. در آثاري که در دوره اول داستان نويسي به نگارش درآورد، تاثير انکار ناپذير فرهنگ و زبان بومي را در جهان داستاني او ميتوان ديد. به همين دليل او به عنوان يکي از نويسندگان موفق ادبيات اقليمي جنوب در دهه 60 مطرح شد. دستهاي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد ساختار زبان، نقد داستان، محمود افغان، داستان کوتاه Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد حقوق زنان، انصاف و عدالت، انقلاب مشروطه، فروغ فرخزاد