پایان نامه ارشد رایگان درمورد حقوق بشر، حقوق طبیعی، تربیت دینی، قوانین موضوعه

دانلود پایان نامه ارشد

دو قالب حُبّ و بغض دینی تجلی مییابد؛ البته میتوان آموزش معارف دینی را به گونهای سامان داد که از طریق آن چنین مقصودی تا حدی حاصل شود.34 ولی علاوه بر این نیاز، باید تدابیر و اقداماتی انجام گیرد. در متون اسلامی، تکالیفی در زمینه تربیت دینی عنوان شده است. امام علی علیهالسلام از پیامبر صلیاللهعلیهواله نقل میکند که ایشان توصیه میکردند که: «ادّبوا اولادکم علی ثلاث خصال: حبّ نبیّکم و حبّ آلبیته و تلاوه القرآن» (متقی هندی، 1424ق) فرزندان خویش را به سه خصلت تربیت کنید: دوستی پیغمبرتان و دوستی اهلبیت او و تلاوت قرآن.
به همین جهت، شرکت دادن فرزندان اعم از دختر و پسر در مجالس جشن و سرور مذهبی و نیز محافل عزاداری اهلبیت نه صرف تکلیف والدین که حق فرزند نیز است؛ که البته باید جوانب اعتدال آن رعایت شود. همچنان که در مورد خوف و رجاء نسبت به عذاب و رحمت خداوندی نیز باید کودک از چنان تربیتی بهرهمند شود که این دو در وجود او پرورش یابد. لقمان به فرزندش در این مورد چنین سفارش میکند:
فرزندم! دو قلب داشته باش؛ قلبی که با آن از خدا بترسی؛ ترسی که با کوتاهی و سستی آمیخته نباشد و قلبی که با آن به خدا امیدوار باشی؛ امیدی که با غفلت و فریب آمیخته نباشد. (ورّام، 1375) فرزندم! آنچنان از خدا بترس که از رحمتش مأیوس نشوی و آنچنان به او امیدوار باش که از مکرش ایمن نگردی. (مفید، 1386)
ضرورت پاسداشت حق تربیت عاطفی دینی کودکان است که اصول خاصی همچون رفق و مدارا و آسانگیری و … را در تربیت دینی کودکان رقم میزند؛ زیرا بدون این اصول عواطف دینی لازم در کودکان پدیدار نمیآید و چنین تربیتی بسیار شکننده و سست خواهد بود. جذبه و جاذبه دینداری منوط به توجه لازم به این بخش از تربیت دینی است.
در این راستا وظیفه والدین در فراهم سازی زمینه محیطی و روانی مناسب برای ترغیب و تحریض کودکان به اعمال دینی و دلبستگی و علاقهمندی به امور دینی حائز اهمیت است؛ این امر نه فقط یک تکلیف و وظیفه والدین، بلکه حقی خاص از حقوق کودکان در تربیت دینی است که بستر و محیط مناسب تربیتی را برای آنها فراهم میآورد و در پرتو آن نوعی شوق و علاقه درونی در آنها نسبت به انجام تکالیف و فرائض دینی فراهم میگردد. توصیههایی که در متون دینی آمده است و والدین را موظف به نماز خواندن در منظر فرزندان کرده است، یا ترغیب به قرائت قرآن در خانه نموده است و نیز حفظ حجاب و عفت مادر عامل مناسبی در تربیت دینی دختران و همچنن خوشخویی و خوشمنشی پدر در رفتار اجتماعی خود، سبب تشویق و ترغیب هرچه بیشتر پسران در این زمینه خواهد شد. توصیه به زنده نگاه داشتن شعائر و اعیاد اسلامی و موارد دیگر، همه از این منظر نیز توجیهپذیرند.
همچنین رعایت زمینههای عاطفی و روانی است که اجبار و اکراه در تربیت دینی را کاهش میدهد و زمینه انتخاب بیشتری برای افراد فراهم میسازد و البته تربیت دینی رسوخ و نفوذ بیشتری در روح و روان فرد خواهد داشت.
مبحث سوم: عدالت جنسیتی در حق پرورش در حقوق بشر
گفتار اول: عدالت جنسیتی در پرورش به عنوان حق طبیعی
«حقوق طبیعی حقوقی هستند تعینّی و نفسانی و درون‌ذاتی، ناشی از نظام جهان و بدیهی عقل و طبیعت انسان که قواعد زندگی و خط سیر حیات را معیّن می‌کند و قوانین موضوعه را جهت‌دار می‌نماید.سقراط حکیم یونانی معتقد بود امور دنیا قواعد طبیعی دارد که قوانین موضوعه بشری باید آنها را رعایت کند». (مدرس، 1375)
سیسرون عدالت طبیعی را از عدالت قانونی تفکیک میکند و میگوید: عدل طبیعی قانونی اساسی و عقلی است مستقیم که با طبیعت منطبق است، در نظر هر کس به طور ثابت و سرمدی است، هیچ کس اجازه ندارد آن را نقض نماید،حتی نیازی ندارد که کسی آن را تفسیر کند. (مدرس، 1375)
مطابق نظریه گروسیوس ویژگی و خصلت طبیعی انسانها، تمایل اجتماعی به زندگی صلحجویانه و توأم با آرامش و تفاهم با دیگران است. هر چیزی با طبیعت انسانها به عنوان موجودات معقول و اجتماعی سازگار باشد، عادلانه است. هرآنچه که باعث از هم گسیختگی هماهنگی و توافق اجتماعی شود با طبیعت انسانی سازگاری ندارد و خطا و ناعادلانه است. گروسیوس حقوق طبیعی را به عنوان فرمان عقل سلیم یاد میکرد. (شستاک، 1380)
بنابراین حقوق انسانی زن و مرد صرفاً چیزهایی نیست که ما برای سلامت جسمانی خویش به آنها نیازمندیم بلکه هرآنچه که برای تأمین کرامت انسانی نوع انسان اعم از زن و مرد لازم است از حقوق انسانی برخورداریم یعنی از حقوقی که به دلیل ویژگیهای انسان نظیروجود عقل، مخصوص انسان است.
به نظر میرسد که نظریه حقوق طبیعی از انعطافپذیری لازم برای ادعاهای نوین مبتنی بر نیازها و برداشتهای انسانی جدید برخوردار باشد اما همین توان انعطافپذیری مبنایی را برای انتقادهای عمده علیه حقوق طبیعی شکل داده است منتقدین خاطر نشان کردهاند که بسیاری از معیارهای ملحوظ در نظریههای حقوق طبیعی متضمن عناصر از پیشفرض شده، منتج از معیارهای تعیین کننده است، خلاصه اینکه مسألهی اساسی حقوق طبیعی این است که حقوق مورد نظر که باید طبیعی باشد از نظریهپردازی به نظریهپرداز دیگر متفاوت میباشد، امری که به برداشت و استنباط آنها از واژهی طبیعی بستگی خواهد داشت.
در نقطه مقابل حقوق طبیعی طرفداران نظریه اثبات‌گرائی معتقدند مبنای حقوق بشر تنها در مصوبات نظام حقوقی با ضمانت اجرای منظم به آن ایجاد می‌گردد. نظریات ناظر بر اینکه قاعدهی حقوقی چه چیز باید باشد، هیچ جایگاهی درحقوق ندارد و از نظر شناختی بیارزش است. موضوعی که ذهن طرفداران مکتب اثباتگرایی رابه خود مشغول داشته، ضرورت ایجاد تمایز بین حقوق آنگونه که هست و آنگونه که باید باشد است وآنها متفکران حقوق طبیعی را بدین دلیل محکوم کردند که این تمایز حقیقی را مبهم جلوه دادند. اثباتگرایی در ذات خود اساس فلسفی اخلاقی حقوق بشر را نفی میکند. چراکه اثباتگراها بر جایگاه برتر و عالی حاکمیت ملی بدون پذیرش عامل مؤثر بازدارنده ناشی از یک حق ذاتی فوق دولت تأکید دارند. بر اساس این نظریه قواعد حقوق بینالملل حقوق نیستند بلکه صرفاً قواعد موضوعهی اصول اخلاقیاند که از رهگذر و پرتو افکار عمومی تنظیم یا تحمیل میشوند. افزون بر این با تأکید بر نقش ملت کشور به عنوان منبع حقوقی رهیافت اثباتگرایی مؤید این نظریه است که فرد هیچ جایگاهی در حقوق بین‌الملل ندارد. (شستاک، 1380)به همین دلیل نظریه‌پردازان اثبات‌گرا، تنها به جنبه قانونی حقوق توجه دارند و از این نکته غافلند که بسیاری از حقوق از جمله پرورش، گرچه در قوانین موضوعه نیامده باشند ولی انسان به صرف انسان بودن و قوه تعقل دارای آنها است.
در حالی که طبق نظریه حقوق طبیعی بسیاری از حقوق ازجمله حق بر پرورش برای انسان خصوصاً زنان که کم و بیش حدود نصف جمعیت جوامع را تشکیل میدهند اگر چه در قوانین موضوعه نیامده باشد، وجود دارند و انسان ذاتاً به حکم انسان بودن و نه با دید تبعیض جنسیتی و قوّهی تعقل داشتن دارای چنین حقی است و اگر در زمانهای اخیر از این حق در قوانین و حقوق موضوعه نام برده شده است نه از این جهت است که پیش از این چنین حقی وجود نداشته بلکه به منظور شناختن و به عبارت بهتر برای تضمین و حمایت از این حق است که در متون و قواعد موضوعه بینالمللی و داخلی بر این حق تأکید شده است، چراکه اگر انسانها خصوصاً زنان تنها به دلایل اخلاقی دارای حقوقی از جمله حق پرورش باشند، اما هیچ ضمانتی برای اجرا و بهرهمندی از آن میسر نگردد دلیل بر عدم وجود چنین حقی برای انسانها خصوصاً زنان نیست. ولیکن در مقابل اثباتگرایان تنها به وجود قانونی حقوق توجه دارند.
بنابراین سخن از حقوق بشر مستلزم این مفهوم است که هر فرد به سبب انسان بودن، حائز چه حقوقی است، حقوق بشر به این حد بدیهی و واضح نیست که کسانی که از آن برخوردارند انسان‌اند- و کسانی که از آن برخوردار نیستند، انسان نیستند- بلکه انسانها بدون چون و چرا، حائز حقوق هستند زیرا آنها انساناند و این انسانیّت از اوضاع و احوال و مدارج و منزلت و شایستگیهای متفاوت اجتماعیشان مستقل است. (شستاک، 1380)
پس از آنجاکه حق حیات و انسانیت انسان از وی غیر قابل سلب است حقوق طبیعی وی نیز از جمله حق پرورش نیز از وی غیر قابل سلب است و در این راستا تمایزاتی از حیث رنگ، نژاد، زبان وجنسیت نمیشناسد وحتی تمایزات اجتماعی مانند آوارگی وپناهندگی و خصوصیات اکتسابی مانند بزهکاری بر نمیتابد.
پس بدون شک بهرهمندی و تمتع ازحق پرورش همانند حق آموزش حق هر انسانی بدون تمایزات جنسیتی است، و هر انسانی چه زن و چه مرد حق دارد بیاموزد، بخواند، جهان اطراف خود را خوب بشناسد و آموختههای دیگران را و روابط میان پدیدهها را بیاموزد همچنین باید حسن تفاهم، گذشت و احترام عقاید مخالف و دوستی بین تمام ملل و جمعیتهای نژادی یا مذهبی را همانطور که دراعلامیه جهانی حقوق بشر نیز به آن اشاره شده است را بیاموزد، چرا که حق پرورش اصولاً با قرارداد محدود نمیشود یعنی نمیتوان با قرارداد این حق را از خود یا دیگری سلب نمود یا اینکه وجود این حق اتفاقی باشد به همین دلیل لزوم بهرهمندی از این حق چنان بدیهی و آشکار است که برای وجود و بهرهمندی انسان از آن جای هیچگونه تردیدی نمیباشد.
مهم این است که اسناد بینالمللی حقوق بشر خود ایجادگر حقوق بشر نیستند بلکه آنرا به رسمیت میشناسند و اعلام میکنند، در نتیجه حقوق ذاتی انسان وارد قلمرو حقوق موضوعه میشود ودر لزوم اجرای آن مناقشه نیست.(قرباننیا، 1386)
گفتار دوم: عدالت جنسیتی و جهانشمولی حق پرورش
اعلامیه جهانی حقوق بشر، با تأکید بر وحدت نژاد و برابری همه انسانها در ماده (1) خود اشعار میدارد:«همه انسانها آزاد به دنیا میآیند و از حیث کرامت و حقوق با هم برابرند».
بر مبنای این اصل، مواد بعدی اعلام میدارند که یا«همه» از برخی حقوق برخورداند یا«هیچکس» نباید در معرض رفتار و برخورد تبعیضآمیز برخلاف مبانی فلسفی اعلامیه قرار گیرد.با وجود این، پرسشهایی مطرح میشود: آیا ممکن است واقعاً معیاری مشترک برای بشریت به طور کلی وجود داشته باشد؟آیا مدونین اعلامیه جهانی حقوق بشر و سایر اسناد حقوق بشری که از رهیافت واحدی پیروی کردهاند، به این دلیل که درک نکردهاند تفاوتهای فرهنگی موجود در میان بسیاری از ملّتها و سایر قومیتها و نیز جوامع زبانی جهان، به سادگی با این نوع یکپارچگی که ایجاد اصول جهانی نتیجه منطقی آن است، نمیتواند پایان یابد، تحتالشعاع بلندپروازیهای خود قرار نگرفته است؟ (تاموشات، 1386) از طرفی یکی از جنجالیترین مباحث در حوزه آکادمیک حقوق بشر این است که آیا حقوق بشرریشه در فرهنگ و تمدن غرب دارد و عاری از ارزشهای ملل دیگر است یا آ‌نکه تمام ملل به نوعی تاریخی و فرهنگی با اصول مطروحهی حقوق بشری تفاهم و اشتراک دارند. (ذاکریان، 1381)
دشوارترین چالش پیش روی ایدهی جهانشمولی حقوق بشر جمع جهانشمولی حقوق بشر و تنوع فرهنگی است از یک سو یکی از پایهایترین هنجارهای حقوق بشری احترام به آراء و آزادیها وبه رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت همهی انسانهاست و از سوی دیگر وجود هنجارهای متعارض با هنجارهای اعلامیههای حقوق بشر در پارهای از فرهنگهاست. چگونه باید این تعارض را حل کرد به گونهای که هم به جهانشمولی حقوق بشر باور داشت و هم به تکثر فرهنگی احترام گذاشت؟ (قاری سید فاطمی، 1381)
آنچه مسلم است اینکه مفهوم حق بر پرورش به معنای هم «حق بودن» و هم«حق داشتن» یکی از مصادیق بارز حقوق بشری است که جنبه جهانشمول داشته و نمیتوان به بهانههای مختلف از جمله تنوع فرهنگهای مختلف این حق مسلم همه انسانها را محدود ساخت و نمیتوان هیچ فردی را خصوصاً زنان و دختران را به بهانههای تفاوتهای فرهنگی و بر اساس خاستگاه فرهنگی در بهرهمندی ازپرورش محدود یا محروم ساخت.
در بسیاری موارد حکام ظالم و مستبدی که بدنبال منطقی جلوه دادن رویههای حکومتی خود هستند ادعا کردهاند که فرهنگ جامعهی آنان، این رویهها را بیش از توصیههای جهانگرایانه حقوق بشر بینالمللی میپذیرند و اینکه انتقاد بر رویههای حقوق بشر در

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد تربیت اخلاقی، متون اسلامی، تربیت دینی، امام صادق Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد اشاعه اطلاعات، آموزش و پرورش