پایان نامه ارشد رایگان درمورد حسن و قبح

دانلود پایان نامه ارشد

موجب قرب الهي مي‌شوند يا زمينه‌ي تقرب به خدا را فراهم مي‌آورند. در اين ديدگاه، کشف تلايم يا عدم تلايم يک چيز با کمال، در برخي امور از طريق عقل و در مواردي هم به ويژه در مصاديق و جزييات، از طريق شرع است. طبق اين ديدگاه، فيلمي داراي قبح اخلاقي است که امري غيرملايم با کمال غايي يعني مصاديقي که در شرع اسلام که از منظر اخلاقي مذموم‌اند، داشته باشد. به گونه‌اي که اين امر غيرملايم با کمال غايي را امري اخلاقي معرفي کند يا امري ملايم با کمال غايي را امري غيراخلاقي معرفي مي‌کند و در هر دو حالت پاسخي از مخاطب بطلبد يا به او توصيه کند که برخلاف اين کمال غايي باشد.
اضافه کردن معناي قبح طبق ديدگاه مختار، فيلمي در جهت توصيه پاسخي مبتني بر گرايش دادن به همجنس‌گرايي در مجموعه‌اي که قابليت ارزيابي اخلاقي دارند، اضافه مي‌شود و اين در حالي است که طبق ديدگاه‌هاي ميانه‌رو که در بستر فرهنگ غرب زيست مي‌کنند، معمولاً امري قبيح فرض نمي‌شود و به همين جهت ممکن است از دايره‌ي ارزيابي اخلاقي خارج شود. همچنين از سوي ديگر، فيلمي که در جهت توصيه پاسخي مبتني بر زير سوال بردن رباخواري است، با اضافه کردن معناي قبح در ديدگاه مختار، ديگر فيلمي داراي قبح اخلاقي نيست و شايد بتوان آن را داراي حسن اخلاقي به شمار آورد. اين در حالي است که در ديدگاهي ديگر که رباخواري را امري غيراخلاقي نمي‌داند، چنين فيلمي را داراي قبح اخلاقي نداند. براي نمونه، فيلم “تاجر ونيزي”428 (2004) را در نظر بگيريد. ممکن است بر اساس يک تعريف از قبح اخلاقي، فيلم به دليل نشان دادن شخصيتي رباخوار و مذموم از فرد يهودي، داراي قبح اخلاقي به شمار رود و در تعريفي ديگر به دليل نشان دادن اين ويژگي‌هاي شخصيت يهودي، داراي حسن اخلاقي خوانده شود. در ديدگاه مختار، اين فيلم از اين جهت داراي قبح اخلاقي نيست.

1ـ2ـ مدل تحليل فيلم
با در نظر گرفتن معيار قابليت ارزيابي اخلاقي داشتن و معناي حسن و قبح اخلاقي، فيلمي که داراي ويژگي يا ويژگي‌هاي اخلاقي است، انتخاب مي‌شود. پس از آن بايد با مدلي که از ديدگاه‌هاي ميانه‌رو به دست مي‌آيد، به سراغ تحليل آن‌ها رفت. اين مدل تحليل دقيقاً منطبق بر مبناي نظري است. بر اين اساس مدل تحليل اخلاقي فيلم بر اساس ديدگاه‌هاي ميانه‌رو داراي دو بخش است: بخشي که مشترک بين تمام ديدگاه‌ها است و بخشي که مختص هر ديدگاه است. ابتدا آن‌چه مشترک بين هر سه ديدگاه است و در تحليل فيلم به کار مي‌آيد بيان مي‌شود و پس از آن به سراغ مؤلفه‌هايي بايد رفت که مختص هر ديدگاه از ديدگاه‌هاي سه‌گانه است.
نخستين امر مشترک و مهم اين است که هر سه ديدگاه در اين امر اتفاق‌نظر دارند که اين گونه تحليل در باره‌ي تمام فيلم‌ها نمي‌تواند صادق باشد و فقط در باره‌ي برخي از آثار مي‌توان از آن بهره برد؛ آثاري که چنين ارزيابي‌اي بطلبند. چگونگي انتخاب اثر در بخش قبلي بيان شد.
مؤلفه‌ي دوم که بسيار حايز اهميت است، استفاده از اصول “تا آن‌جا که” و “از تمام جهات” است. از منظر هر سه ديدگاه، در تحليل يک فيلم دو نوع گزاره مي‌توان صادر کرد. پس از آن‌که اثر به طور دقيق و کامل از منظر اخلاق بررسي شد و فيلم داراي قبح اخلاقي بود، بر اساس هر ديدگاه نسبت آن با جنبه‌ي زيباشناختي اثر سنجيده مي‌شود. پس از اين مرحله است که مي‌توان گزاره‌هايي در تحليل اين فيلم بيان کرد. گزاره‌هايي که در آن‌ها فقط جنبه‌ي اخلاقي مرتبط با جنبه‌ي زيباشناختي لحاظ شده است، بايد به واسطه‌ي اصل “تا آن‌جا که” صورت‌بندي شوند و گزاره‌هايي که در آن‌ها تمام جنبه‌هاي اثر لحاظ شده است، بايد با توجه به اصل “از تمام جهات” صورت‌بندي شوند. از اين‌رو در باره‌ي فيلم الف که ممکن است داراي ويژگي‌هاي ب (قبح اخلاقي مرتبط با جنبه‌ي زيباشناختي)، ج (حسن اخلاقي مرتبط با جنبه‌ي زيباشناختي)، د (يک ارزش زيباشناختي همچون انسجام يا پيچيدگي) و هـ (يک نقص زيباشناختي همچون روايت ناقص) باشد. بر اساس اين نام‌گذاري براي حسن‌ها و نقص‌ها، فرض مي‌گيريم که در يک فيلم يکي از حالات زير وجود دارد:
1ـ الف فقط داراي د است.
2ـ الف فقط داري هـ است.
3ـ الف فقط داراي ب و د است.
4ـ الف فقط داراي ب و هـ است.
5ـ الف فقط داراي ج و د است.
6ـ الف فقط داراي ج و هـ است.
در اين تقسيم‌بندي (1) و (2) از دايره‌ي ارزيابي اخلاقي خارج مي‌شوند، زيرا ويژگي اخلاقي ندارند تا مورد ارزيابي اخلاقي قرار گيرند و (3) تا (6) قابليت ارزيابي اخلاقي را دارند. ممکن است گفته شود که حالت‌هاي محتمل فقط به اين شش حالت خلاصه نمي‌شوند و مي‌توان حالت‌هاي ديگر را همچون موارد زير اضافه کرد:
7ـ الف فقط داراي د و هـ است.
8ـ الف فقط داراي ب، د و هـ است.
9ـ الف فقط داراي ج، د و هـ است.
10ـ الف فقط داراي ب، ج و د است.
11ـ الف فقط داراي ب، ج و هـ است.
12ـ الف فقط داراي ب، ج، د و هـ است.
و مانند اين سه حالت که مي‌توانند افزايش يابند به اين صورت که تعداد يک ويژگي بيشتر شود. مانند اين‌که در حالتي (13) الف فقط داراي 2ب و 3د باشد يا کيفيت يک ويژگي بيشتر باشد. مانند حالتي که (14) الف داراي ب قوي و د ضعيف باشد. اين حالت‌ها را مي‌توان ادامه داد، البته به شرطي که بپذيريم حسن و قبح اخلاقي يا حسن و نقص زيباشناختي مي‌توانند با هم در يک اثر جمع شوند، زيرا ممکن است در همين‌جا نيز جمع‌بندي شود و بگوييم يک اثر داراي قبح يا حسن است و ويژگي‌هاي اخلاقي را با هم جمع بزنيم. از آن‌جايي که پرداختن به تمام حالت‌ها ممکن است ثمره‌ي خاصي نداشته باشد و با بررسي چند حالت ديدگاه ميانه‌رو کاملاً تبيين شود، فقط توجه را به (1) تا (6) معطوف مي‌کنيم.
حال اگر بخواهيم گزاره‌اي با اصل “تا آن‌جا که” براي الف در نظر بگيريم، به اين صورت‌ها صادق است:
ـ فيلم الف تا آن‌جا که داراي ب است، داراي نقص زيباشناختي به شمار مي‌رود (در حالت‌هاي (3) يا (4)، زماني که الف فقط با توجه به ب ارزيابي شده است).
ـ فيلم الف تا آن‌جا که داراي ج است، داراي حسن زيباشناختي به شمار مي‌رود (در حالت‌هاي (5) يا (6)، زماني که الف فقط با توجه به ج ارزيابي شده است).
ـ فيلم الف تا آن‌جا که داراي د است، داراي حسن زيباشناختي به شمار مي‌رود (در حالت‌هاي (3) يا (5)، زماني که الف فقط با توجه به د ارزيابي شده است).
4ـ فيلم الف تا آن‌جا که داراي هـ است، داراي نقص زيباشناختي به شمار مي‌رود (در حالت‌هاي (4) يا (6)، زماني که الف فقط با توجه به هـ ارزيابي شده است).
در اين گزاره‌ها که همگي صادق هستند، فيلم تنها از يک منظر بررسي شده است و از اين‌رو با اصل “تا آن‌جا که” صورت‌بندي شده است. همان‌طور که پيش‌تر ذکر شد، مي‌توان ديگر حالت‌ها را نيز به همين صورت بررسي کرد. حال اگر بخواهيم گزاره‌اي با اصل “از تمام جهات” براي الف در نظر بگيريم، به اين صورت‌ها صادق است:
ـ فيلم الف از تمام جهات، اثري بد از منظر زيباشناختي است (در (3) زماني که ب قوي‌تر از د باشد؛ در (4)؛ در (6) زماني که هـ قوي‌تر از ج باشد).
ـ فيلم الف از تمام جهات، اثري خوب از منظر زيباشناختي است (در (3) زماني که د قوي‌تر از ب باشد؛ در (5)؛ در (6) زماني که ج قوي‌تر از هـ باشد).
در اين گزاره‌ها الف از تمام جهات بررسي مي‌شود و در نهايت ميان ب، ج، د و هـ ـ در هر حالتي که بود ـ جمع‌بندي مي‌شود و با اين ترتيب در باره‌ي الف داوري مي‌شود. به همين ترتيب در هر حالتي که فرض کنيم مي‌توان اين‌گونه عمل کرد.
ممکن است در اين‌جا اشکالي به اين صورت مطرح شود که “قوي‌تر” بودن يک ويژگي و “جمع زدن” ويژگي‌ها چه معنايي دارد؟ و چگونه مي‌توان چنين ارزيابي‌اي صورت پذيرد؟ زيرا در ارزيابي اثر با ويژگي‌هاي کيفي روبرو هستيم و نه ويژگي‌هاي کمي. از اين‌رو به راحتي نمي‌توان تعيين کرد که کدام ويژگي قوي‌تر (همچون بيشتر در کمي‌ها) است و در جمع‌بندي کدام جايگاه بالاتري دارد.
در پاسخ به اين اشکال بايد گفت که اين جمع‌بندي و قايل شدن جايگاه بالاتر يا پايين‌تر براي يک مؤلفه، چيزي است که همواره در هر تحليلي صورت مي‌پذيرد. يک منتقد که تنها به جنبه‌ي زيباشناختي صرف اثر توجه دارد، با ويژگي‌هاي مختلف منفي و مثبت زيباشناختي در يک اثر روبرو مي‌شود، اما در نهايت تصميم مي‌گيرد که ميان اين ويژگي‌ها کدام يک از آن‌ها مهم‌تر از بقيه است و در طرح کلي اثر از جايگاه بالاتري برخوردار است و به اين ترتيب داوري خود را بيان مي‌کند. منتقد بر اساس ديدگاه ميانه‌رو، هميشه به اين گونه عمل نخواهد کرد که ويژگي‌هاي اخلاقي را رتبه‌ي بالاتري از ويژگي‌هاي زيباشناختي قرار دهد، زيرا در اين صورت اين ديدگاه “اخلاق‌گرايي افراطي” خواهد بود. از اين‌رو، در ديدگاه ميانه‌رو، براي نمونه، در “پيروزي اراده” مي‌توان گفت ويژگي‌هاي زيباشناختي جايگاه بالاتري دارند و اين فيلم تا آن‌جا که ديدگاه نازيسم را توصيه مي‌کند، داراي نقص زيباشناختي است و تا آن‌جا که انسجام دارد، داراي حسن زيباشناختي است و از تمام جهات اين فيلم، اثري خوب است. از سوي ديگر، در فيلم “سالو، يا صد و بيست روز سدوم” جنبه‌ي اخلاقي جايگاه بالاتري دارد و اين فيلم تا آن‌جا که گرايش جنسي منحرفي را توصيه مي‌کند، نقص زيباشناختي دارد و تا آن‌جا که داراي پيچيدگي روايي است، داراي ارزش زيباشناختي است، اما از تمام جهات اثري بد به شمار مي‌آيد.
ممکن است گفته شود که اگر فردي همچون يک يهودي ضد نازيسم فيلم “پيروزي اراده” را تحليل کند، هيچ‌گاه جنبه‌ي زيباشناختي را بالاتر از جنبه‌ي اخلاقي اثر نمي‌داند و بر همين اساس فيلم را از تمام جهات بد ارزيابي خواهد کرد و از اين جهت اين گونه تحليل فيلم منوط به باورهاي شخصي منتقد مي‌شود. اما اين اشکالي براي شيوه‌ي تحليل از تمام جهات نمي‌شود، زيرا تفسير يک اثر کوشيدن براي فهم و ارزيابي اثر هنري يا افزايش سطح درک و ارزيابي خود است. بر همين اساس، سعي مي‌شود در اثر هنري معنايي بيابيم يا حداقل طبق موازيني، معنايي به آن نسبت دهيم يا تشخيص دهيم آن اثر هنري چه معنا و دلالتي براي ما دارد429 و نيازي نيست در باره‌ي تفسيرپذيري يک فيلم، حتما وحدت‌گرا430 باشيم و تنها يک تفسير را مقبول بدانيم، بلکه در اين ديدگاه همان‌طوري که اخلاق‌گراي ميانه‌رو به تکثر ارزش‌هاي اثر هنري قايل است به کثرت‌گرايي در تفسير نيز قايل است که بيان‌گر اين عقيده است که در مورد يک اثر هنري ممکن است تفسيرهاي پذيرفتني متعددي وجود داشته باشد به طوري که هيچ يک از آن‌ها بهتر از ديگري نباشد.431
همين قائل بودن به کثرت ارزش‌ها در يک فيلم، نقطه‌ي مشترک ديگري است که مي‌توان در هر سه ديدگاه ميانه‌رو ديد و بر اين اساس در مدل تحليل فيلم از آن بهره برد. از آن‌جايي که در باره‌ي اين مفهوم در بخش‌هاي پيشين بحث شده است، دوباره در اين‌جا مطرح نمي‌شود.
به عنوان جمع‌بندي بخش مشترک مدل تحليل فيلم، مي‌توان گفت که در تحليل بايد تمام ارزش‌هاي اخلاقي و زيباشناختي اثر لحاظ شود و از اصول “تا آن‌جا که” و “از تمام جهات” به خوبي در جاي خود بهره برد.
اما بر اساس هر يک از سه نظريه‌ي ميانه‌رو مي‌توان بخش ديگر مدل تحليل فيلم را تبيين کرد. در واقع هر يک از اين سه ديدگاه، مؤلفه‌هاي مختص به خودي دارند که در مدل تحليل فيلم موثر است و در اين‌جا به تفکيک بيان مي‌شوند.
در ديدگاه کرول، بر اساس اين‌که روايت تمام ساختارش کامل نيست، يکي از چيزهايي که آن را کامل مي‌کند، پاسخ اخلاقي مخاطبان است. اين پاسخ بخشي از طرح اصلي داستان است و اگر اثر در اين امر شکست بخورد، طرح هنري‌اش داراي نقص بوده است. از اين‌رو، قبح اخلاقي ممکن است نقص زيباشناختي شمرده شود و حسن اخلاقي ممکن است حسن زيباشناختي به شمار آيد، زماني که در آن اثر پاسخ‌هاي عاطفي‌اي که اثر توصيه مي‌کند تا به مقاصدش دست يابد، به سبب ويژگي اخلاقي، مخاطب به آن پاسخ شايسته و درخور نمي‌دهد. در اين حالت اثر هنري‌اي که در دست يافتن به مقاصدش (پاسخ درخور مخاطب در مقابل آن‌چه توصيه مي‌کند) ناکام بماند از حيث زيباشناختي شکست

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره نسبیت خاص، دینامیکی Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد اخلاقي، زيباشناختي، بررسي