پایان نامه ارشد رایگان درمورد حسن و قبح

دانلود پایان نامه ارشد

ز آن‌ها و نيز يافتن راه‌حل منتظم‌تر مي‌شود. اين برداشت در دهه‌ي 1980 در نوشته‌هاي آلکسيون مينونگ45 و کريستان فون اهرنفلز46 دو پيرو اتريشي برنتانو47 صورتبندي شد. تصور کلي يک نظريه‌ي ارزش به دست ايشان و افرادي ديگر همچون ماکس شلر48 و نيکلاي هارتمان49 (دو پيرو قرن بيستمي هوسرل)50 در قاره‌ي اروپا (به جز انگلستان) و امريکاي لاتين رواج يافت. اين برداشت در انگلستان در آثار برنارد بوزانکت،51 ويليام آر. سورلي،52 جان ام. مکينز،53 جان لايرد54 و جان ان. فيندلي55 تا حدودي جايگاه يافت. اين تصور در امريکاي پيش و پس از جنگ با استقبال چشمگيري روبرو شد. هوگو مونستربرگ56 و دبليو. ام. يوربان57 آن را معرفي کردند و رالف بارتون پري، جان ديويي،58 دي. اچ. پارکر،59 دي. دبليو. پرال،60 اي. دبيلو. هال61 و ديگران آن را اقتباس کردند و سرانجام اس. سي. پيپر62 و پل دبليو تيلور63 روايت نويي از آن ارايه کردند.64
نظريات فلسفي مربوط به نظريه‌ي ارزش يا ارزش‌شناسي به هر صورتي که استعمال شوند، بر دو نوع هستند. نظريات هنجاري65 احکام ارزشي صادر کرده و به ارزش‌يابي مي‌پردازند. مفاد اين نظريات اين است که چه چيزي خوب يا داراي ارزش است و چه چيزي بد است. نظريات فراهنجاري66 به تحليل ارزش، ارزش‌يابي و خوب مي‌پردازند. اين نظريات تعريف و تعيين مي‌کنند که خوبي و ارزش چيست و اين‌که چيزي خوب يا داراي ارزش است، به چه معنا است.67
يک نظريه‌ي هنجاري در باره‌ي ارزش، در تلقي وسيع خود، حداقل بايد نشان دهد که چه چيزي خوب، بد، بهتر و بهترين است و نشان دهد که چه چيزي درست، الزام‌آور، فضيلت‌مندانه و زيبا است. برخي از اين نظريات پاسخ داده‌اند که غايت يا امر خوب، لذت يا التذاذ است و معيار ارزش ذاتي، خوشايندي يا لذت‌بخشي است. نظريات لذت‌گرايانه68 در باره‌ي ارزش را مي‌توان در ديدگاه افرادي چون اپيکور، هيوم،69 بنتام،70 ميل،71 سيجويک،72 اهرنفلز، مينونگ (در آغاز) و شارپ73 يافت. همچنين نظريات شبه لذت‌گرايانه74 وجود دارد که طبق آن‌ها غايت يا امر خوب، نه لذت، بلکه چيزي شبيه به آن همچون سعادت، رضايت‌مندي يا به تعبير لوئيس،75 خرسندي76 است. نمونه‌هايي از اين نظريات را در آثار ديويي، لوئيس، پارکر، پي. بي. رايس77 و براند بلانشارد78 ديده مي‌شود. نظريات ضد لذت‌گرايانه79 بر دو گونه‌اند. برخي بر اين باورند که در تحليل نهايي فقط يک شي خوب يا خوب‌ساز وجود دارد و اين امر را که آن شي لذت يا احساسي از نوع ديگر است، انکار مي‌کنند. اين امر خوب يا خوب‌ساز ممکن است خوشبختي (ارسطو)،80 ارتباط با خدا (آگوستين81 و آکويناس)،82 معرفت (اسپينوزا)،83 خودشکوفايي84 (اف. اچ. برادلي) 85 و قدرت (نيچه) باشد. ديگراني همچون افلاطون، مور،86 راس،87 لايرد، شلر، هارتمان و پري88 نگاهي کثرت‌گرايانه‌تر89 دارند و بر اين باورند که چندين شي خوب يا خوب ساز وجود دارد. اين افراد دو يا چند مورد از اموري همچون لذت، معرفت، تجارب زيباشناختي، زيبايي، حقيقت، فضيلت، سازواري، عشق، دوستي، عدالت، آزادي و ابراز ذات را به عنوان امور خوب يا خوب‌ساز بيان کرده‌اند. البته لذت‌گرايان و ديگر انديشمندان وحدت‌گرا90 نيز ممکن است چنين اموري را ذاتاً خوب بدانند، اما فقط به اين دليل که آن‌ها به واسطه‌ي خودشکوفايي خوشايند هستند.91
نظريات فراهنجاري در خصوص طبيعت ارزش و ارزش‌ها با پرسش‌هايي از اين دست روبرو هستند: خوبي يا ارزش چيست؟ معنا يا کاربرد “خوب” چيست؟ وقتي يک حکم ارزشي صادر مي‌کنيم، چه چيزي را بيان کرده يا انجام مي‌دهيم؟ ارزش و ارزشيابي اخلاقي چيست؟ آيا ارزش و ارزشيابي اخلاقي با ارزش و ارزشيابي غيراخلاقي تمايز دارد؟ در پاسخ به چنين پرسش‌هايي برخي بر اين باور بوده‌اند که اصطلاحاتي همچون “خوب” و “ارزش” براي خصايص وضع شده‌اند. در احکام ارزشي ما اين خصايص را به موضوعات يا انواعي از موضوعات (اعم از فعاليت‌ها و تجربه‌ها) نسبت مي‌دهيم، هر چند که ممکن است موضعي موافق يا مخالف نيز نسبت به آن‌ها اتخاذ کنيم. از اين‌رو احکام ارزشي توصيفي يا واقع‌گو به شمار مي‌روند. به اين معنا که به طور صادق يا کاذب خصايص را به موضوعات نسبت مي‌دهند. به همين جهت ايشان را در نظريه‌ي ارزش شناخت‌گرا92 يا توصيف‌گرا93 مي‌خوانند.
طبيعت‌گرايان94 مي‌افزايند که خصوصيت مورد نظر طبيعي يا تجربي است که تعريف‌پذير مي‌باشد. ارسطو، اهرنفلز و پري گفته‌اند که ارزش متعلق ميل95 يا علاقه است. پارکر آن را رضايت‌مندي تمايل مي‌داند و لوئيس، رايس و همچنين مينونگ متقدم، آن را کيفيت ملتذ بودن يا لذت‌بخش بودن به نحوي از انحا، تعريف کرده‌اند. سانتايانا96 در برخي موارد به يکي از اين ديدگاه‌ها اعتقاد داشته و در موارد ديگر هم ارزش را همچون خصيصه‌ي طبيعي تعريف‌ناپذير تلقي کرده است که به آن‌چه ما بدان تمايل داريم يا از آن لذت مي‌بريم، نسبت داده مي‌شود. ديگر شناخت‌گرايان گفته‌اند که ارزش يا خوبي يک خصيصه‌ي مابعدالطبيعي است که نه مي‌تواند از طريق تجربه‌ي عادي يا در ظرف آن مشاهده شود و نه مي‌تواند موضوع علم تجربي قرار گيرد. از جمله‌ي تعاريف مابعدالطبيعي مي‌توان به حقيقتاً واقعي بودن (نوافلاطونيان)، به لحاظ وجودشناختي کامل بودن (ايده‌آليست‌هاي هگلي مشرب) يا مورد خواست و اراده‌ي خدا واقع شدن (عالمان الهيات) اشاره کرد. ديگراني گفته‌اند که خوبي يا ارزش ذاتي يک کيفيت يا خصيصه‌ي ناطبيعي يا غيرتجربي و متفاوت از همه‌ي کيفيات يا خصايص توصيفي و واقع‌گو است. فلاسفه‌اي همچون افلاطون، سيجويک، مور، راس، لايرد، شلر، هارتمان و شايد مينونگ متأخر در اين گروه قرار مي‌گيرند که شهودگرا97 يا ناطبيعت‌گرا98 خوانده مي‌شوند. اين افراد بر اين عقيده‌اند که ارزش تعلق به اشيا دارد و مستقل از اين‌که ما به آن‌ها تمايل داشته باشيم، از آن‌ها لذت ببريم يا براي آن‌ها ارزش قايل شويم و حتي مستقل از موضع خدا نسبت به آن‌ها وجود دارند.99
در دهه‌ي اخير بسياري از نويسندگان، از جمله فلاسفه‌ي تحليلي و اگزيستانسياليست‌ها،100 اين ديدگاه را اتخاذ کرده‌اند که اصطلاحات ارزشي براي خصايص، طبيعي يا ناطبيعي، وضع نشده و احکام ارزشي گزاره‌هايي نيستند که خصيصه‌اي را به موضوعي نسبت دهند، بلکه معنا يا کارکردي از نوع ديگر دارند. اين افراد را ناشناخت‌گرايان101 و ضد توصيف‌گرايان102 ناميده شده‌اند. برخي از آن‌ها استدلال کرده‌اند که احکام ارزشي به کلي يا در درجه‌ي اول تجسم يا بيان نگرش، عاطفه يا تمايل است و يا ابزارهايي براي برانگيختن واکنش‌هاي مشابه در ديگران است. افرادي همچون آير،103 راسل104 و استيونسن105 در اين گروه جاي مي‌گيرند. برخي ديگر از ناشناخت‌گرايان، بر اين باورند اين تبيين کافي نيست و بايد احکام ارزشي را تجويز، توصيه، فعل درجه‌بندي يا صرف ارزشيابي و نه هيچ چيز ديگر تلقي کرد. هير،106 تيلور، تولمين،107 ناول ـ اسميت،108 سيلار109 و اُرمسون110 در اين دسته قرار مي‌گيرند.111

2ـ3ـ قبح اخلاقي فيلم
ابتدا بايد اين مطلب ذکر شود که براي بررسي تعريف قبح اخلاقي فيلم، نبايد اين امر را در زمينه‌ي قدرت علّي فيلم در سوق دادن مخاطب به قبح اخلاقي دنبال کرد و به آن مرتبط دانست، زيرا اين امر يعني تأثير فيلم و تأثر مخاطب را بايد در ارتباط با تجربه‌هاي روان‌شناختي و جامعه‌شناختي تبيين کرد و از همين رو اين مسأله از حوزه‌ي پرسش اصلي و رويکرد اين پژوهش خارج است. بر اين اساس بايد در جاي ديگري به دنبال تعريف قبح اخلاقي فيلم بود، تا در پي آن تکليف يکي از متغيرهاي پرسش پژوهش مشخص گردد. اين امر را بايد در “فرااخلاق”112 جست‌وجو کرد.
فرااخلاق در کنار “اخلاق توصيفي”113 و “اخلاق دستوري” يا “اخلاق هنجاري”114 يکي از شاخه‌هاي سه‌گانه‌ي فلسفه‌ي اخلاق است که گاهي به آن “اخلاق نظري”،115 “اخلاق فلسفي”،116 “منطق اخلاق”117 و گاهي نيز “فلسفه‌ي اخلاق”118 (به معناي خاص) اطلاق مي‌شود. در واقع فرااخلاق ماهيت و روش احکام اخلاقي را بررسي مي‌کند و پرسش‌هايي از قبيل اين‌که مراد از “خوب” و “بد” چيست؟ يا چه بايد باشد؟ معيارهاي صحيح خوب يا بد دانستن چيزها کدامند؟ چه تفاوتي ميان احکام راجع به خوب و بد (احکام ارزشي) و احکام ناظر به واقعيت خنثا از ارزش وجود دارد و به چه نحو احکام دسته‌ي اول به احکام دسته‌ي دوم وابسته‌اند؟ در آن مي‌گنجد.119
در باب معناي حسن و قبح اخلاقي و همچنين تعريف‌پذيري يا تعريف‌ناپذيري اين مفاهيم، ديدگاه‌هاي مختلفي مطرح شده است. به طور کلي مي‌توان اين ديدگاه‌ها را در قالب سه دسته‌ي “تعريف‌گرايي”،120 “ناتعريف‌گرايي”121 يا “شهودگرايي”122 و “ناشناخت‌گرايي”123 يا “توصيف‌ناگرايي”124 قرار داد که هر کدام طيف گسترده‌اي از ديدگاه‌ها را در خود جاي مي‌دهد. در ادامه به صورت اجمالي اين ديدگاه‌ها بيان مي‌شود و در پايان معناي قبح فيلم تببين مي‌گردد.

2ـ3ـ1ـ تعريف‌گرايي
بر طبق ديدگاه‌هاي تعريف‌گرايانه، مي‌توان اصطلاحات اخلاقي را بر اساس اصطلاحات غيراخلاقي تعريف کرد و مي‌توان جملات اخلاقي را به جملات غيراخلاقي از نوع ناظر به واقع برگرداند.125 در اين ديدگاه، اصطلاحات اخلاقي علامت و نشانه‌ي خصايص اشيا هستند، مانند مطلوب بودن يا رهنمون بودن به سعادت و همچنين اين‌که احکام اخلاقي صرفاً گزاره‌هايي هستند که اين خصايص را به اشيا نسبت مي‌دهند. از اين رو در تعريف‌گرايي، مي‌توان “بايد” ر ا بر اساس “است” و “ارزش” را بر اساس “واقعيت” تعريف کرد، زيرا اگر چنين تعاريفي قابل قبول باشند، مي‌توان بر مبناي آن‌ها، از “است” به “بايد” يا از “واقعيت” به “ارزش” منطقاً گذر کرد. براي نمونه، اگر “ما بايد فلان کار را انجام دهيم” معنايش اين باشد که “ما از سوي جامعه ملزم به انجام آن کار هستيم”؛ آن‌گاه از “جامعه ما را ملزم مي‌کند که به وعده‌ها وفا کنيم”، نتيجه مي‌شود که “بايد به وعده‌ها وفا کنيم”.126
ديدگاه‌هاي تعريف‌گرايانه به دو دسته‌ي کلي “طبيعت‌گرايي اخلاقي”127 و “نظريه‌هاي مابعدالطبيعي”128 تقسيم مي‌شود:
2ـ3ـ1ـ1ـ طبيعت‌گرايي اخلاقي
در ميان تعريف‌گرايان کساني که همچون پري مي‌گويند احکام اخلاقي بيان‌هاي تغيير شکل يافته در باره‌ي واقعيت تجربي‌اند، طبيعت‌گرايان اخلاقي خوانده مي‌شوند. بر اساس ديدگاه طبيعت‌گرايانه، دقيقاً همان‌طور که مي‌توان جملات عادي و علمي ناظر به واقع را با تحقيق تجربي توجيه کرد، احکام اخلاقي را نيز مي‌توان توجيه کرد.129 طبيعت‌گرايي بر آن است که اصطلاحات اخلاقي همچون قبح، بر وفق اصطلاحات غيراخلاقي قابل تعريف است و احکام اخلاقي اقسامي از احکام تجربي‌اند. در واقع اصطلاحات اخلاقي براي خصايص طبيعي محض وضع شده‌اند.130 مي‌توان گفت که همان‌طور که افلاطون منشأ اخلاق ديني و ايده‌آليستي بود، ارسطو سنت طبيعت‌گرايانه را به وجود آورده است. در سراسر تاريخ بعدي تمدن غربي، ديدگاه‌هاي اخلاقي‌اي که به يک مبدأ فوق طبيعي همچون خدا يا عقل محض، براي معيارهاي ارزش‌يابي نظر داشته‌اند، وام‌دار افلاطون‌اند، در حالي که فلاسفه‌ي طبيعت‌گرا که معيارهاي ارزش را در نيازها، گرايش‌ها و قابليت‌هاي بنيادي انسان يافته‌اند، از جانب ارسطو هدايت يافته‌اند.131
در بحث رابطه‌ي منطقي ميان واقعيات و ارزش‌ها، نظريات طبيعت‌گرايانه با تعريف “خوب” و مفاهيم وابسته بر طبق معيارهاي قابل مشاهده همچون ايفاي گرايش‌هاي طبيعي (ارسطو)، ارضاي تمايل (هابز132 و اسپينوزا)، ايجاد لذت براي بيشترين افراد (فايده‌گرايي)،133 باعث پيشرفت تاريخي شدن (اسپنسر134 و مارکس)135 يا مؤثر بودن وسيله‌ها در غايات (ديويي) ارزش‌ها را به واقعيت‌ها مرتبط ساخته‌اند.136
ديدگاه‌هاي طبيعت‌گرايانه دست‌کم به سه دسته تقسيم مي‌شوند:
1ـ نظريه‌هاي زيست‌شناختي137 که مفاهيم اخلاقي را با کمک مفاهيم زيستي تعريف مي‌کنند.
2ـ نظريه‌هاي جامعه‌شناختي138 که از مفاهيم اجتماعي در تعريف مفاهيم اخلاقي بهره مي‌جويند.
3ـ نظريه‌هاي روان‌شناختي139 که براي تبيين و تحليل مفاهيم اخلاقي دست به دامان مفاهيم روان‌شناختي مي‌شوند.140

2ـ3ـ1ـ2ـ نظريه‌هاي مابعدالطبيعي
در ميان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد ديدگاه، اخلاق‌گرايي، ميانه‌رو Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد صدق و کذب، زبان اخلاق، جهان خارج