پایان نامه ارشد رایگان درمورد تخت جمشید، دریای سرخ، آسیای مرکزی، دریای خزر

دانلود پایان نامه ارشد

رسیم . برخی از تاریخ نویسان داریوش را غاصب و درغگو معرفی کرده اند و بعضی دیگر ، وی را بازگرداننده تخت شاهی به خاندان هخامنشی می دانند وی از تراکیا تا سند و از قفقاز تا اقیانوس هند را ، صرف نظر از اختلافات نژادی ، اخلاقی و معتقدات به زیر فرمان گرفت و قانون وضع کرد . دانشمندانی که متون متعددی از داریوش ، همه جا در بیستون ، تخت جمشید ، شوش ، نقش رستم را مورد دقت قرار داده اند ، تشابهاتی میان این متون و فرامین او و قوانین حمورابی یافته اند . پارسیان زبان خود را نه پارسی که آریایی می گفتند و ما امروز زبان آنان را پارسی باستان می نامیم . آریایی نامیده شدن زبان پارسیان در کتیبه داریوش در بیستون تایید می شود ، در جایی که گفته است بنا بر دستور وی مضمون کتیبه به زبان آریایی برای کشورهای تابع فرستاده شده است . در روایت عیلامی کتیبه بیستون آمده است که « اهورا مزدا خدای آریاییان » است .38
بعد از داریوش و خشایارشا ، امپراتوری هخامنشی رو به اضمحلال رفت و بومیان در آریاییان مستحیل شدند و زبان آنها اندک اندک فراموش شد . در قرن چهارم پیش از میلاد ، سردار جوانی به نام اسکندر زمام مقدونیه را به دست گرفت و بر یونان مسلط شد و سپس بر امپراتوری تضعیف شده هخامنشی تاخت و آن را از میان برد .
درباره دین هخامنشیان باید اظهار داشت که مطابق گفته هرودوت ، پارسیان معبد و قربانگاه و تندیس های پرستشی نداشتند . با وجود این ، پارسیان سه معبد یکی در پاسارگاد ، دیگری در نقش رستم و سومی در شوش که بنا بر امر پادشاهان هخامنشی ساخته شده بود ، داشتند هر یک از آنها ، به شکل برجی مکعب برپا شده و مغ آتش مقدس را نگهبانی می کرد . با وجود این ، پارسیان پیکره های ایزدان خود را می ساختند . اردشیر دوم تندیس ناهید را در شوش ، همدان و بابل و دیگر مراکز شاهنشاهی خود نصب کرد . همه نقوش برجسته بر فراز مقبره های شاهان هخامنشی ، شاه را در حالی که برابر قربانگاهی که در آن آتش مقدس شعله ور است نشان می دهد .
حفاظت از مردان و محصولات و تجهیزات از طریق قلعه ها یا دژهای نظامی و راهبانانی که قبلاً به آن ها اشاره کردیم تامین می شد . بنابراین تعجب آور نیست که پیام های سلطنتی می توانستند در کم ترین زمان انتقال یابند .
جاده های دیگری که وجودشان برای ما روشن شده است ، یکی جاده تخت جمشید به اکباتان [ همدان ] و ماد است که بخشی از آن که از برش تخته سنگی در نزدیکی پاسارگاد عبور می کرده کشف شده است ؛ دیگری جاده قدیمی تری بین النهرین تا ماد است که متصل بوده به جاده بلخ به هند و از آسیای مرکزی تا شرق آسیاب عبور می کرده و به نام « جاده ابریشم » معروف شده است . در متون تخت جمشید آمده است که مسافران از شوش یا تخت جمشید به ماد ، مصر ، بلخ ، کرمان ، آریا ، سگارتیه ، بابل ، مکه ( در ساحل شمالی خلیج فارس ؟ ) ، رخج و هیندوش ( جنوب پاکستان ) و برعکس مسافرت می کرده اند .
جاده هایی که از بیابان ها عبور می کردند ، به سختی قابل ساختن بودند ، اما راه های کاروان رو ، یعنی راه های آسیای صغیر و ایران ، در شرایط خوبی قرار داشتند . این راه ها گرچه ناهموار بودند و سنگفرش یا آجرفرش نشده بودند ، آریستوفانس گزارش می دهد که حتی کالسکه ها به راحتی در آن ها حرکت می کردند . این راه ها همچنین برای مقاصد نظامی نظیر انتقال سریع سربازان ، ارابه های نظامی ، تجهیزات ، مواد و بار و بنه ، و نیز مقاصد اجتماعی و مدنی مانند مسافرت انسان ها و ارسال حیوانات و کالاها و خبررسانی مناسب بودند .39
اخیراً کشف شده است که داریوش در عین حال علاقه داشته عیلام را توسعه دهد و به یک « استان دریایی » تبدیل کند ، بدین ترتیب شوش سرانجام به دریا متصل می شد و با اسکان مهاجرنشین ها ( یا تعبیدی های ) یونانی و کاریایی با تجربه در دریانوردی در جنوب بابل و عیلام ، قدرت نیروی دریایی ایران در خلیج فارس تامین می شد . 40
در سال اول سلطنت داریوش قبایل سکایی از دولت پارسی جدا شده ، تحت رهبری اسکونخه ، پادشاه ماساگت ها ، در اتحادیه ی جنگی عظیمی موتلف گشتند ، قوای متفرق قبایل دشتهای آسیای مرکزی همیشه و در هر زمانی ، که دور هم جمع می شدند ، واحد قدرتی با قوه ی گسترش شدید ، ولی عمر کوتاه و موقت تشکیل می دادند . این تورم مراکز دینامیک استپ ها دست به دست تغییرات اقلیمی سپرده ، مهاجرت هایی ایجاد می کردند ، که به صورت امواج متوالی سیل آسا در مناطق و مراکز فرهنگی مجاور سرازیر می شدند . ایران شرقی درست از ازمنه ی کهنه ی دور دروازه ای برای عبور این جنگیان وحشی بود . میان ایران شرقی و فضای دشت های ترکستان غربی رابطه ی زمینی بلامانعی برقرار است . اراضی سبز و خرم سواحل جنوب شرقی دریای خزر و حوزه ی آمودریا همیشه متعلق به قدرت مرکزی بوده اند و هم در معرض تهاجمات بلامانع استپ ها قرار داشتند . از قدیم ترین ادوار افسانه ای تصرف این ناحیه به دست اقوام ایرانی تا سلطنت مادها و از آن زمان تا به امروز مخاطرات این منطقه پیوسته همین بوده ، کوروش بزرگ با حل یک قسمتی از مساله ی سرحدی شمال شرقی موفق به دفع کلی مخاطره ی آنجا نشد و در جنگ های شدید همانجا جان سپرد .
داریوش مصمم بود ، با به کار بردن تمام قوای موجود خود بالاخره این مشکل را حل کند . حریف سرسخت او در این معرکه ماساگت ها بودند ، که دائماً پرثوه (خراسان) را تهدید می کردند .
اکنون داریوش چنین می پنداشت ، که هر چه سریعتر بدون دودلی و تردید بایست ، غایله ی ماساگت ها را تمام کند و دشمن را در سرزمین خود او مورد حمله قرار دهد . به خصوص حادثه ی کشته شدن کورش بزرگ این فکر را در او تقویت می کرد . خود مادها در دوره ی مادی با هجوم شدید سکاها به خراسان سروکار داشته اند . تسلط 27 ساله ی سکاها در ایران غربی نشان می دهد ، که در این حریفان ایران چه خطری خفته ؛ در اینجا دیگر نگه داری خط استحکاماتی دشت های جنوبی ترکستان از ساحل دریای خزر و حدود گرگان تا دامنه ی کوه های خراسان میسر نبود ، بلکه برای تامین حدود مملکت و استقرار نظم در برابر مهاجمین بایست ، خط دیگری را جلوتر از این خط در خاک دشمن به وجود آورد .
پس شاهنشاه در بهار سال 517 قوای زیادی در پرثوه (خراسان) مجتمع ساخت و خود نیز بدانجا رفت ، تا شخصاً فرماندهی جنگی ، که بر ضد سکاها آغاز می شد ، در دست بگیرد . داریوش بدون اتلاف وقت با تمام قدرت سپاهی خود به ماساگت ها هجوم آورد و مهلت نداد ، تا سه دسته ی متحد سکایی به هم ملحق شوند . دشمن غافلگیر شده با جسارت و تهور فوق العاده ای ، که در این میدان بروز داد ، بالاخره منکوب قدرت پادشاه شد . شکست ماساگت ها شکست تام سختی بود . سرکرده ی آنها اسکونخه اسیر گردید . سپاه او به کلی منهدم شد و سرزمین او به دست فاتح بزرگ افتاد . پس از این فتح داریوش با سواران سبک اسلحه ی خود به سرداران دیگر دشمن هجوم آورد . در یک حمله ی طوفانی دشمن را متواری ساخت . سردار آنها کشته شد در این فتوحات قاطع ، که دشمن بیش از 50 هزار کشته و 6 هزار اسیر داده بود ارقامی ، که سختی و شدت این نبردها را به ما نشان می دهد سومین حریف سکایی ، یعنی پادشاه سکاهای شرقی ، صلاح خود را در تسلیم دید و در اتحادیه ی دولتی قدیم فرمانبرداری خود را اعلام کرد .
داریوش در شمال شرق کشور مشغول بود ، که او را خبر دادند ، که در غیبت شاه در خوزستان طغیان جدیدی به پا شده ، ظاهراً خوزی ها از اینکه سرزمین آنها در تشکیلات جدید از سرزمین پارس جدا و امتیازات پارس برای آن ملحوظ نشده ، رنجیده بودند . اکنون که پادشاه دور از پارس در گوشه ی نامعلومی از دنیا با اقدامات طولانی و مخاطره آمیز سرگرم است ، موقع طغیان های جدید فرا رسیده .
اما داریوش صریحاً می دانست ، که زمان آشوب های بزرگ سرآمده و شورش محلی خوزی ها به هیچ وجه مناطق دیگر را آلوده نخواهد کرد . با علم به این امر یکی از همراهان و جنگجویان قدیم خود گوبرووه را به خوزستان فرستاد . گوبرووه در راس قوای اعزامی حرکت کرد و در اولین برخورد دشمن را از پا درآورد . سرکرده ی آنها اسیر شد و گوبرووه او را نزد داریوش فرستاد و شاه ، یاغی را به دار آویخت .
داریوش مصمم شد ، بدون فوت وقت کانالی بین نیل و دریای سرخ حفر کند . علت اصلی فرستادن اسکولاکس نیز همین بود .41
آرواندس ساتراپی ، که کمبوجیه برای مصر تعیین کرده بود ، لیاقت نظامی بسیاری داشت و آشوبی ، که پس از قتل گوماته برپا شده بود ، فرو نشانده بود . در جنگ های فاتحانه ای نوبی های جنوب و لیبوهای مغرب را به زانو در آورده بود و مناطقی ، که کمبوجیه نتوانسته بود ، به دست بیاورد ، مسخر کرده بود . اما آرواندس با رفتار سخت خشن و خودپسندی خود منفور مصری ها بود . تنها حسی ، که وی در میان مصری ها ایجاد کرده بود ، وحشت بود . آرواندس به هیچ وجه تیپ مردان بزرگی ، که داریوش در دولت خود می خواست ، نداشت . مردانی مثل گوبرووه ، ویدرنه ، ویتانه . سردارانی ، که در رتبه ی اول برای دولت ، ملت و شهریار خود خدمت می کردند و در عظمت طرح و عمل و علم به وظایف و حقوق شخصی ، آنچه داریوش می کرد ، برای آنها سنت بود .
از این حیث آرواندس حقیقتاً به کمبوجیه شباهت داشت .
در اواخر سال 521 رئیس روحانیون مصر پس از آنکه شورش مصر سرکوب شد ، به دربار ایران آمد ، تا از پادشاه برای مصریان عفو عمومی طلب کند . چرا که تصور نمی کرد ، آرواندس با این خواهش او روی موافق نشان بدهد . داریوش از همان زمان توقف سه ساله ی خود در دوره ی کمبوجیه نظر خاصی نسبت به این منطقه داشت و از لحاظ سیاسی و اقتصادی اهمیت زیادی برای آن قایل بود .
داریوش در این زمینه امکاناتی می دید ، تا مانند کورش بزرگ به دست کاهنان و روحانیون بر ولایات دوردست مصر مسلط تر باشد و سیاست خشک و غلط آرواندس را تصحیح و ترمیم و در صورت لزوم از آن جلوگیری کند .42
جانب داری کاهن مصری از این نظر اهمیت داشت ، که مصر نیز مانند بابل سلطنت قدیمی خود را حفظ کرده بود و در نتیجه ی وصلت تخت و تاج مصر با سلطنت پارسی اتحادی داشت . نگهبانان سلطنت مصر و کسانی که با تقدیس مذهبی تاج و تخت را حفاظت می کردند ، کاهنان و روحانیون مصری بودند . داریوش نیز به همین دلیل این ابزار سیاسی را برای دولت خود لازم می شمرد . در سال های اول سلطنت در نتیجه ی جنگ های متمادی و وظایف لازم تر دیگر در داخله ی مملکت و حضور در میدان های شرقی امکان آن حاصل نشده بود – تا در مصر – چنانکه در بابل انجام یافته بود – طبق مراسم دیرین و کهن آن سرزمین تشریفات تاجگذاری برقرار شود .
تشریفات تاجگذاری را اوزاهورسنت اجرا می کرد و پادشاه متبوع خود را در جزییات امور مذهبی ، قضایی و تاریخی این سرزمین کهن وارد می ساخت . داریوش از راهنمایی های این سیاستمدار عاقلی ، که در لباس روحانیت نکات مادی و معنوی ملت خود را به وی می آموخت ، قدردانی می نمود و همه چیز را با دقت فرا می گرفت .
از جمله اوزاهورسنت فکر حفر ترعه ی میان نیل و دریای سرخ را ، که فرعون مصری نخو آغاز کرده بود و به آخر نرسانیده بود ، در شاه تقویت کرد و مقصود و نتیجه ی اداره ی مرکزی مملکتی « کاخ سفید» ممفیس را به پادشاه روشن نمود .
داریوش با همت و کوشش وی حقوق مدنی مصر را تجدید کرد و سطح اقتصادی دره ی نیل را بالا برد . برای نفوذ در قلب ملت مغلوب ، الحق داریوش بهتر از این راهی نداشت . مصریان او را در تاریخ خود به نام آخرین قانونگذار بزرگ خویش شناختند . روابط و مناسبات مصری با تشکیلات پارسی تطبیق داده شد داریوش ، که به خصوص اصول حکومت خود را در میان ملل مغلوب حفظ می کرد ، مایل بود محصول این سرزمین کهنه ی پر خصب و نعمت را بیش از پیش بالا ببرد . پس برداشت جو و گندم و پرورش اغنام تحت نظارت دولت پارسی درآمد . استخراج فلزات قیمتی شروع شد و انحصارات به خصوصی ایجاد گردید . از جمله انحصار پردرآمد شیلات دریاچه ی مریس بود ، که وجوه آن مستقیماً به خزانه ی پادشاهی واریز می شد .
داریوش به مجرد شنیدن این خبر ، که فرعون مصری نخو در حفر کانال چنین قصدی داشته ، اهمیت بزرگ موضوع را دریافت . تمام مال التجاره هایی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد هخامنشیان، کاپادوکیه، مشروعیت بخشی، شهرهای بابل Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد خلیج فارس، بین النهرین، اسکندر مقدونی، شهرهای بابل