پایان نامه ارشد رایگان درمورد تخت جمشید، هخامنشیان، آسیای مرکزی، سده چهارم

دانلود پایان نامه ارشد

روزگار رونق خود ، به اندازه ای از اهمیت برخوردار بود که افسانه هایی درباره آن ساختند و تاسیس آن شهر را به سمیرامیس نسبت دادند .102
اورارتویی ها در منطقه ای می زیستند که دارای سنگ هایی با کیفیت عالی بود ، که این باعث شگفتی نیست که توانسته باشند با سنگ به همان اندازه ماهرانه کار کنند و با استادی متساوی بر روی سنگ و فلز هنر خود را نشان دهند . گذشته از اینکه ترصیع و با هنر دشوارتر تراش جواهرات آشنا بودند و می توانستند بر روی نگین گرانبها نقوش خدایان و مناظری مربوط طبیعت و دین را حکاکی کنند .
در روزگار باستان ، ترکستان غربی به سه بخش نسبتاً کوچک ولی مهم یعنی سغد ، مرغانه و خوارزم تقسیم می شد ، که غالباً از استقلال سیاسی کامل برخوردار بودند و گاه نیز به صورت دولت های تابع درمی آمدند . این هر سه بخش ، در سراسر تاریخ خود ، به باکتریا (بلخ) کاملاً پیوستگی داشتند ، کشوری که شامل بخش اعظم افغانستان کنونی و بخش جنوبی تاجیکستان بود . سغد در غرب ، باکتریا در جنوب شرقی ، هر دو مراکز فرهنگی پر رونقی بودند . در سراسر دوره هخامنشی از حدود سده ششم تا سده چهارم پیش از میلاد هر دو مسیرهای موازی را طی می کردند و موتیف ها و موضوعات و مفاهیم بی شماری را از همسایگان ایرانی خود فرا می گرفتند و آنها را با سبک جانوری خویش ، که اساساً بدوی و بیشتر سکایی بود ، درهم می آمیختند .
سغد و فرغانه سرزمین های بسیار حاصلخیزی بودند و چراگاه های بسیار خوبی برای کشاورزان به وجود می آورد که ، اسبان اصیلی در آن پرورش می دادند .
این سغد بود که نخستین خط را به فاتحان خود آموخت که ، هنوز به خط سغدی معروف است .
هخامنشیان اقوامی را که شکست می دادند ، خوار نمی شمردند و با آنکه بنا به گفته هرودوت ، برای افراد چنان احترام کمی قایل بودند که ، جمعیت ها را از نقطه ای به نقطه دیگر کوچ می دادند و مصریان را به باکتریا ، اهالی تراکیه ( رومانی) را به آسیا ، ایونی ها را به شوش و یونانیان را به خوزستان می فرستادند ، با وجود این ، بسیار مشتاق بودند که از مهارت ها و کاردانی بیگانگان استفاده کنند . در تعقیب همین منظور بود که داریوش دستور دارد به عنوان خراج ، چوب یاکا را از قندهار بیاورند و هنگامی که در شوش قصری بنا می کرد ، از بابل کارگر خواست و گروهی را برای آوردن چوب سدر و سایر چوب های کمیاب به لبنان و کرمان و قندهار فرستاد و از سارد و باکتریا طلا مطالبه کرد و مصریان و مادی ها را به کار گماشت و از سغد و باکتریا ، سنگ لاجورد و شاید عده ای صنعتگر خواست ، زیرا تصویر بعضی از سغدی ها در حجاری های گور او دیده می شود . داریوش همچنین گروه هایی را به خوارزم برای فیروزه و به حبشه برای عاج و به ایونیه و لیدیه برای آوردن سنگتراش ، اعزام داشت . این جوش و خروش فرهنگی ، که بر اثر تبادل افراد و مواد برپا شد و تاثیرات هنری را که به وجود آورد ، باعث ارج نهادن به زیبایی و کیفیت ، نه تنها در میان اقوام داخل قلمرو هخامنشی ، بلکه در میان کسانی شد که در مرزهای دوردست آن می زیستند .103
احتمال دارد که سکاها جامه رویی خود را از ردای آشوری ها اقتباس کرده باشند ، ولی به زودی آن را به صورت جامه ای در آوردند که به خوبی با روش زندگی سوار کاری آنها تناسب داشت . در این صورت ، جامه به گونه ای نبود که مانع حرکات آنان شود ، یا حتی آنان را در حال اسب تاختن بر روی تندروترین اسبان ، با دشواری مواجه سازد . ردای چسبان و قنداق و ارکلاه بلندشان ، که محکم زیر چانه هایشان بسته شده بود ، آنها را در هر نوع آب و هوا کاملاً محافظت می کرد .
سکاها نخستین قومی نبودند که اسب را رام کردند ، ولی از نخستین اقوام آسیای مرکزی بودند که اسب سواری را فرا گرفتند .
موفقیت سکاها در جنگ بیشتر به سبب برتری سواره نظام آنها بر پیاده نظام دشمن بود و این برتری را دشمنانشان زود دریافتند . در نتیجه ، تقریباً بی درنگ پس از نفوذ سکاها بر آسیا ، فن سوارکاری به سرعت در سراسر خاورمیانه متداول شد .
اینان نیز به نوبه خود ، فن مزبور را به کسانی که در بخش غربی اقامتگاه آنان می زیستند آموختند . سکاها از اسب برای سواری خواه در جنگ خواه در شکار استفاده می کردند و آن را وسیله حمل و نقل سریع به شمار می آوردند و گاو نر را همچنان برای مقاصد خانگی و کارهای سنگین به کار می گرفتند .
همه گورهای پازیریک محلی برای دفن اسب داشتند .
یال همه اسب های سواری را که در پازیریک یافت شده چیده بودند و همان رسم در سکائیه تقلید شده ، زیرا اسب های سواری که بر روی آثار فلزی سکایی نشان داده شده اند بدون یال هستند . احتمالاً یال های اسبان را از آن جهت می چیدند تا برای جنگجوی سوارکاری که ضمن چهار نعل تاختن تیر خود را رها می کرد مانعی ایجاد نشود ، زیرا اسب های گاری بر روی آثار فلزی همگی با یال های دراز و رها نشان داده شده اند .
سکاها کمان هایی با دو سر منحنی از شاخ می ساختند و زه آن را با رگ و روده درست می کردند و در شکار و جنگ به کار می بردند . تیرهای آنان دارای سر سه شاخه بود و بر طبق مرحله تکامل ، آنها را از سنگ و استخوان و مفرغ و آهن می ساختند . تیر و کمان را در جلدی می گذاشتند و آن را از کمربندی در تهیگاه می آویختند . هم سکاها و هم اهالی پازیریک مانند پارتیان از سوی چپ تیرهای کمان را رها می کردند .
سکاها گذشته از تیر و کمان ، به شمشیری مجهز بودند که گاهی طول آن دو و نیم پا می رسید . همچنین از دشنه های دو لبه استفاده می کردند و آن را به وسیله تسمه ای به ساق چپ خود می بستند . گذشته از این ، از کاردهای مهلک با اندازه ها و گونه های مختلف استفاده می کردند که بعضی از آنها تیغه های خمیده مانند کاردهای چینی داشته و بعضی دیگر شکل های اروپایی را حفظ کرده بوده است . سکاها همچنین گاهی نیزه و نیز علامت هایی با خود حمل می کردند که روی آنها تصویر یا سر جانوران واقعی یا خیالی را قرار می دادند . این نیزه ها و علامت ها ممکن است حاکی از علائم خانوادگی باشند که در آن صورت وجود آنها را در میان سکاها باید ناشی از نفوذ آشوری ها دانست .
سکاها در کمند انداختن مهارت داشتند ولی ترجیح می دادند که شکار خود را تعقیب کنند و آن را با تیر از پای در آورند.104
به غیر از جواهراتی که مخصوص کارگاه های هخامنشی بوده اند و از ناحیه «سارد» به دست آمده و بشقاب نقره دیگری که از ناحیه سینوپ است بقیه کارهای زرگران ایونی همان نفوذ ایرانی را دارا هستند که در کارهای زرگران توابع یونان در جنوب روسیه دیده می شده است .
طبیعتاً کارهای هنری هخامنشی برای سکاها بیش از دیگران مورد توجه بوده اند . ظروف غذاخوری و تخت ها و تخت خواب های روکش دار که برای سرداران و افسران سپاه ایران در هنگام نبرد ساخته می شد مطلوب طبع سرکردگان آزمند و پر مدعای اقوام کوچ کننده سکائی بوده اند . قبرستان های سکائی اغلب به طور مجللی تزئین می شده اند و در هر صورت سکاها نه تنها رابطه نزدیکی با ایرانیان برقرار کرده بودند بلکه قسمت عمده طلای مورد نیاز ایران را از معادن طلای خود که در ناحیه جبال اورال قرار داشت تهیه نموده و تحویل می داده اند . تعداد بسیاری از اشیاء کار هخامنشی که از قبور سکاها به دست آمده سبک خالص هخامنشی را دارند مثل جام شاخی که در کل اوبا به دست آمده و اشیاء به خصوصی که نفوذ سبک کلاسیک در آنها راه یافته دارای انحنای طویلی که مخصوص جام های شاخی شکل قرن پنجم بوده اند می باشند ( یکی از اینها که شکل عجیبی از سر یک سگ در انتهای آن ساخته شده ) .
3-3-4 تاثیر پذیری در نقوش ابزار جنگی :
مهمترین این اشیاء یک نوع اکیناکس است که شمشیر کوتاه مادی بوده و در نقوش تخت جمشید نیز دیده می شود و دیگری تبر جنگی آهنی که دسته ی نقره بلندی دارد .105
هرودوت این اسلحه را مخصوص سکاها دانسته و سربازان مادی و سکائی در نقوش تخت جمشید نیز به این نوع شمشیر مسلح می باشند . گرچه تیغه شمشیر کشف شده از بین رفته است ولی قبضه و غلاف نقره آن سالم مانده اند . قسمت بالائی غلاف و پائین قبضه از صحنه هائی که اورارتی الاصل می باشد تزئین شده و اشکال شبیه شکل انسان اساطیری بالدار است که از درخت مقدسی میوه می چیند بقیه سطح قبضه شمشیر را شکل هندسی درخت مقدس پوشیده است که مبنائی آن از نمونه درخت مقدس اورارتی گرفته شده است و در طرح های الواح مکشوفه در فارس و کارمیر بلور دیده شده است .
یک سبک که علت وجود آن تاکنون نامعلوم و نامشروح مانده شکل یک ماهی بزرگ است که بر پشت اغلب این حیوانات سوار شده و گوئی برآمدگی شانه این حیوانات را به دندان گرفته . در نقوش سنگی سریانی (آشوری) بعضی از پیشوایان مذهبی کلاه هائی از پوست همین ماهی را به سر دارند و در نقش روی غلاف هائی که ذکر آن در پیش رفت گوئی هنرمندان خواسته اند که اثر با ارزش آن را در این ماهی نشان دهند . حافظ دست که در قسمت بالائی غلاف است طرح و هنر خالص سکائی بوده و نمونه بارزی از گوزن سلطنتی سکائی است و در حاشیه ای که از نقش منقارهای حیوان شیردال به شکل سیم های بافته شده طراحی شده ظاهراً از کارهای اولیه سکائی بوده چون از شکل حیوان شیردال استفاده کرده اند شباهتی به اشیاء مکشوفه زیویه دارند . گوزن سبک سکائی که به حال خمیده در دور دسته تبر جنگی دیده می شود و همچنین ردیفی از حیوانات که بر روی دسته آن دیده می شوند عبارتند از : بز کوهی ، بز ، اسب وحشی ، الاغ ، گراز و گوزن ، پاهای این حیوانات یا به شکل طبیعی دارند و یا به شکل حلقه های کوچک مجسم شده مثل شیر دال های کوچکی که ویژه هنر و صنعت سکائی بوده اند شکل گردن و بدن کشیده و قسمت های درونی تر بدن سبک بلکه سکائی ندارند به تقلید از نقوشی که مربوط به سنت های قدیمتر بوده و روی جام های کشف شده در تپه مارلیک دیده شده اند تقلید شده در نتیجه باید متوجه جام هائی شد که از طلا ساخته شده و روی آن نقشی از حیوانات مانند شتر مرغی در بالا و بز و بز کوهی و شیر در زیر آن دیده می شود و اعضای بدن شیر مربوط به سبک آشوری است . ظاهراً مادی ها و اورارتی ها شتر مرغ را خوب می شناخته اند و در روی جام های شراب یونانی که در ناحیه کلرمس پیدا شده فرق بین شتر مرغ و لک لک به خوبی دیده می شود جام طلای دیگری که پوشیده از اهرام برجسته است و ظاهراً شبیه جامی است که در همدان به دست آمده و نیز زیورهائی که شکل سر شیر را دارند و اثر هنری اورارتی بوده اند قابل توجه هستند .106
دو عدد از این مجسمه ها که در ارابه جنگی از طلا قرار دارند از نوع ارابه جعبه شکل است که سبک مخصوص ایرانی ها بوده و چرخ های بزرگ آن با جواهر تزئین شده و از بزرگترین و گرانبهاترین گنجینه موزه بریتانیا به شمار می روند .
اشیاء دیگر گنجینه جیحون دارای تاریخ های مختلف و نفوذ هنرهای گوناگون می باشند ولی قابل توجه این است که زمینه هائی از سبک هنر مصری در آنها دیده می شود و بعضی با شکل «بس» که از خدایان مصری بوده و نیز عقاب هروس تزئین شده اند در بین اشیاء قرن ( ه ق . م ) آنچه بیشتر جلب توجه می کند غلاف شمشیری است از طلا که از نظر شکل شبیه آثار کشف شده در کلرمس ولیتوج می باشد در سرتاسر سطح غلاف صحنه ای از شاه در شکار شیر است که شبیه قصر آسور بانیپال می باشد منتها با این تفاوت که مردان شلوارهای سکائی به پا دارند و کلاه های سکائی با کلاهی که شبیه تاج سلطنتی آسوری است بر سر دارند منظره شبیه این شکارگاه با این تفاوت که به جای شکار شیر صحنه ای از شکار گوزن را نشان می دهد بر روی دسته خنجر کشانده چرتوملیک منقوش شده و می توان گمان برد که در اوائل قرن ششم (ق. م ) یعنی زمان ساخته شدن آن مادها هنوز طرح هائی را به کار می برده اند که از روی نقوش قصور آسوری تقلید می شده است.
اشیاء مربوط به سبک هنر هخامنشی حتی در نواحی جنوبی روسیه نیز به دست آمده اند .
گورستان های اورال شامل قالیچه هائی با بافت بسیار ظریف می باشند و نیز جام های شراب نقره هخامنشی که بر دوتای آنها با خطوط آرامی نوشته هائی حک شده و نیز مهری که مربوط به زمان هخامنشی می باشد ، یکی از زیباترین نمونه های

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد تخت جمشید، هخامنشیان، آسیای صغیر، بین النهرین Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد تخت جمشید، نقش برجسته، هخامنشیان، فارسی باستان